
"کافه تیتر تا ۱۵ تیر ۱۳۸۶ بیشتر باز نیست."
وسط این شهر شلوغ وقتی از تئاتر شهر چند قدمی دور میشوی در خیابان برادران مظفر جنوبی به کافهای میرسی به نام تیتر. کافه تیتر ۱۲ اسفند ۱۳۸۴ توسط زوج روزنامهنگاری به نام بیتا صالحی و بهنام قلیپور بنیان گذاشته شد. کافهای که میعادگاه روزنامهنگاران و اهالی فرهنگ و هنر است. کافه تیتر در عرض یک سال در میان افراد اهل مطالعه به چنان محبوبیتی دست یافته است که هر وقت به آن سر بزنید حتمن با چهرههای فرهنگی مواجه خواهید شد. از استادان روزنامهنگاری تا کارگردانها و بازیگران معروف تئاتر و ... .
بهزاد بلور دربارهی کافه تیتر در وبلاگ بیبیسی مینویسد: در تهران کافهای هست که ما توی لندن با حسرت عکسهایش را نگاه می کنیم. همچنان که بیژن صفسری معتقد است: كافه تيتر نه تنها محل گفت و شنود و ديدار اهالی مطبوعات است. بلكه در اين مدت كوتاه جايگاه ويژهای در بين اهالی هنر تئاتر و سينما دارد.
از روز بازگشايی اين كافه كوچک و صميمی تا به امروز هر هفته در روزهای معين، مراسم مختلفی به منظور ترويج فرهنگ و هنر برگزار شده است از رونمايی كتاب گرفته تا جلسات نمايش و يا شعرخوانی. به همين دليل نام اين كافه چنان پر آوازه شد كه نشريات برون مرزی هم از اين دكه كوچک با صفا، گزارشهای خواندنی منتشر كردهاند كه آخرين آن گزارش لوس انجلس تايمز بود. نیما افشارنادری در زیگزاگ در معرفی کافه تیتر میگوید: تيتر بروهای حرفهای، اکثرا افراد شاغل در مطبوعاتند. آدمهايی که قبل از اين کافهنشين نبودهاند در اين محل فراوانند.
آیا ۱۵ تیر ۱۳۸۶ کافه تیتر به یک خاطرهی جمعی نسل ما تبدیل خواهد شد؟ و از آن فقط خاطرهای دور باقی خواهد ماند؟ از عمر کافه تیتر فقط یک سال میگذرد ولی در نوع خود کلاسیک شده است. با آن صندلیهای لهستانی که یادآور کافه نادری اوایل قرن بیستم است و نوستالژیای صادق هدایت-ی که بر روی آنها مینشست. حالا کافه تیتر در هزارهی سوم پاتوق روزانهی اهل فرهنگ است. تیترنشینها هر روز به آن سر می زنند. و اگر نیایند حتمن برایشان اتفاقی افتاده است.
کافه تیتر بر خلاف دیگر هم صنفانش هیچ وقت متهم به روشنفکربازی نشده است. محمد آقازاده به بهترین شکل این سخن را ثابت کرده: در عمرم کافه نشين نبودهام. نه قهوه خورم و نه سيگاردود میکنم تا به حلقههای دودش خيره شوم. نمیدانم چرا هرگز رفتارهای روشنفکرانه مرا جذب نمیکند. کافه تيتر روشنفکرانه نبود. جايی برای دوستیهای کوچک و حرفهای مختصر. جايی کوچک با يک فضای محدود. ولی نمی دانم چرا حالم هر وقت آنجا می رفتم خوب میشد.
کافه تیتر تنها یک کافه نیست. یک محیط فرهنگی است. این را به راحتی میتوان از نشستهایی که برگزار میکند فهمید.
این کارنامه یک ساله کافه تیتر است. خودتان قضاوت کنید کدام دانشگاه در تهران چنین برنامههای پر و پیمانی دارد؟
کدام دانشکده را سراغ دارید که بتوانید هم زمان از محضر اساتید گرانقدری همچون آیدین آغداشلو، دكتر يونس شكرخواه، عمران صلاحی، دكتر شهلا حائری، علی دهباشی، فرهاد آييش، نادر مشايخی، احسان نراقی، محمد آقازاده، دكتر احمد توكلی، فريدون صديقی، امير حسين چهلتن، سيد علي صالحی، حسين قندی، عبدالرحيم جعفری، اسدا.. امرايی، ليلی فرهادپور، علیاكبر قاضیزاده، دكتر حسن نمكدوست، دكتر احمد ميرعابدينی و... در کنار هم استفاده کنید؟
کافه تیتر یک کلاس درس است که دانشجویانش با علاقهی فراوان در آن حضور پیدا میکنند. برنامهی درسی هم توسط وبلاگ کافه تیتر اعلام می شود. این کافه تنها جایی در تهران است که در آن میتوانید هم پای صحبت محسن نامجو بشینید و هم حرفهای مسعود دهنمکی را گوش کنید.
و به راستی کافه تیتر مشق دموکراسی است. ما در کافه تیتر یاد میگیرم که همانگونه که با علاقه پای صحبت محسن نامجو مینشینیم اجازه دهیم مسعود دهنمکی هم حرف بزند. و این یعنی آزادی. آیا دموکراسی چیزی بیشتر از این است؟
حالا قرار است ما توی تهران مثل بهزاد بلور و دوستانش در لندن حسرت کافه تیتر را بخوریم؟ امیدوارم در روز ۱۵ تیر سال ۱۳۸۶ کافه تیتر همچنان به حیات پربارش ادامه دهد. باشد تا ما بیشتر از آن یاد بگیریم.

