حمیدرضا هستم و در برابر دهه شصتیهایی که خود را در خرداد ۸۸ ثابت کردند سر تعظیم فرود میآورم و با خونشان وضو میگیرم و برخاکشان بوسه میزنم. سلام خدا بر آنان باد. روحهای کشتهشدگان روزهای اخیر در تهران حضور دارند، این را از حس مرموزی که در خیابانهای شهر وجود دارد به راحتی میشود فهمید. خون بر شمشیر پیروز است. روزهای آتش، خون، خاک. ما امروز خود تاریخ هستیم.
کتک هم خوب خوردیم برادر خاطرت هست؟ یا قاضی الحاجات. این روزها و شبان چقدر این چند سطر نوشته آقا ابراهیم افشار که سالها پیش در هفته نامه جاودانه تماشاگران نوشت و خواندم ورد زبانم است: قهرمان من آن گنده لات لمپن بچه تبریز است که در سال 57 صحرا به صحرا یک کامیون اسلحه برای انقلابیون آورد. قهرمان من همان چریک جبههها بود که وقتی رفیقش شیمیایی شد سوار آمبولانس نشد که فرار کند. ماسکش را به صورت رفیقش زد و خود بدون ماسک، محبوبش را روی کولش گرفت و صحرا به صحرا دوتایی کنار هم مردند.
ندا خواهرم من دهه پنجاهی به تو دهه شصتی غبطه میخورم. برادران و خواهران ناشناختهام روحتان شاد و راهتان پر رهرو باد. ما تا آخر ایستادهایم. به روی دیوار با اسپری سبز نوشتهاند: میرحسین حمایتت میکنیم و شما با خون سرخ خود این را ثابت کردید. بهشت آزاد ارزانی شما باد. یاران دهه شصت ما را به خود میخواند. مرگ بر صدام یزید کافر. ندای الله اکبر کاخ یزیدیان را میلرزاند.
تا حالا شده به دلیل حجم زیاد کلمات نتوانید مطلب بنویسید؟ چه سایهگاه ساکنی، دختر خورشید کجاست؟ پرسش ساده مرا دشنه جواب میدهد. آنقدر کلمات پشت سر هم در روحم رژه میروند که از جاری کردنشان در نوشتههایم میگذرم. یاران ناشناختهام چون اختران سوخته چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد كه گفتی دگر زمین برای همیشه شبی بیستاره ماند.
این تجربه من سوز در ضیافت امروز کوچه را به شهر پیوند داد. ندا خواهرم خون تو بر کف خیابان برای یک عمر ویران شدن ما کافی است. کودکان تقویمهای نیامده خواهند گفت: روزی که ندا بر زمین افتاد ملتی بپا خواست. خون گرم تو همچون آن سه قطره خون اهورایی در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ گواه تاریخ است. تا سالها بعد نگویند در قوم کلاغ حتا یک بلبل دیوانه نبوده است. اعدام فلهای، برهان لعنتی، پمپاژ خون به مرگ، تحمیل قطعیت، سلولهای شیک، توقیف جمعیت.
و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین، به راستی این آیه قرآن چقدر این شبها آرامش بخش است. کسانی که خلیلالله را به آتش جهالت خویش افکندند، رأس ذبیحالله را برای فاحشه شهر به ارمغان بردند، دندانهای حبیبالله را در دهان فرو ریختند. برای مصلوب كردن روحالله میخ، چکش و چوب فراهم آوردند، محراب مسجد را به خون ولیالله رنگین ساختند، حریم ثارالله را منزل به منزل تا شام شوم کشاندند و شکوه بارگاه آلالله را به سنگ و كلوخ بقیع مبدل ساختند و رفعت مأذنه حرم الله سامرا را تاب نیاوردند، امروز فرزندان ایران زمین را به شهادت میرسانند.
قرار بود بهار از خرداد آغاز شود، ولی بهمن از خرداد آغاز شد. با خون وضو گرفتیم، الله اکبر. صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم. بوی خردل و فلفل در هوا موج میزند. ما به خرداد پرحادثه عادت داریم. به ضرب طپانچه به شلیک عمد، مرا حکم صادر شده دفن کرد.
هدف رفتن است نه رسیدن. / چهگوارا





