تهران، خیابان ولیعصر. گذشته و حال ما است. و آنهم عجب حالی. خیلی با حالی. بلندترین خیابان کشور ایران. به بلندای تمام تاریخ. تا حالا از خودتان سوال کردهاید که خیابان ولیعصر چند تا میدان دارد؟ بیاییم با هم آنها را بشماریم. از جنوب به شمال. ۱. میدان راه آهن ۲.میدان منیریه ۳. میدان ولیعصر ۴. میدان ونک ۵. میدان تجریش.
میدان راه آهن نشانهای از مدرنیسمی است که هنوز در همان صد سال پیش زندگی میکند. میدان منیریه نمادی از مشروطه ایرانی است که هیچ وقت به ثمر نرسید. میدان ولیعصر یعنی مذهب. میدان ونک آدم را یاد روشنفکرهای خرده بورژوا میاندازد. میدان تجریش یعنی هخامنش، هخامنشیان، ساسانی و پهلوی. خیابانی شمالیاش به کاخ سعدآباد میرسد خیابان شرقیاش به کاخ نیاوران. یعنی گذشتهای که میگویند با عظمت بوده است ولی نمیدانم عظمتش کجاست؟ حتمن سر سرستونهای سر به فلک کشیده تخت جمشید یا جشنهای ۲۵۰۰ ساله. حالا ملت کجای این چیزهای شاهانه است کسی نمیداند.
سولاریوم. آبگوشت بز باش. بنز ۴۰۰ میلیونی. بودا بازی توی هندوستان کوچک. طبقه آخر برج برادران افراشته. کوه نور. خودکشی. تیغ روی رگ. بچه مرفه بیدرد. اندیشه فولادوند. نقره داغ. نقره کوب. نقره فام. نقره دوز.
سونای زعفرانیه. استخر مختلط. دخترای مایو دوتیکه. پسرهای دونژوان. فمینیستهای طرفدار مایو بدون سوتین. فاشیستهای دیروز. رهبران اصلاحات امروز. تسخیرکنندگان سفارت امریکا به تسخیر کنندگان سفارت دانمارک میگویند رادیکال. قورباغه توی سربالایی ابوعطا میخواند. علی سنتوری زیر پوستر جیم موریسون سنتی. چلوکباب ساعتی. شرف اسلامی توی بازار زرگرا. البرز سهروردی. درویشهای آپارتمانی. قطبهای عرفانی. دموکراسی دینی. قاچاق زن به دبی. شعر سیگار. دود سیگار. مرض سیگار. سیگار پشت سیگار.
ما آنقدر پیچیده هستیم که حتی فوکو هم از درک ما عاجز ماند. خدای پست مدرنها هم نتوانست پستمدرنترین ملت تاریخ را کشف کند. ما کی هستیم؟ به قول داریوش شایگان ما ایرانیها هویت چهل تکهای داریم. لابیرنتی تو در تو که آنرا پایانی نیست. با دهلیزهای ترسناک و قرون وسطایی. ما آنقدر خفن هستیم که صادق هدایت به جای اینکه توی تهران خودکشی کند پا شد رفت توی مخ پاریس روی زمین دراز کشید و مرد. حالا اینکه ایران را لایق ندانست یا نخواست با خون خود مملکت آریاییاش را بیالاید باشد برای بعد.
قانون سنگسار را لعن و نفرین میکنیم و آنرا به اسلام نسبت میهیم. ولی نمیدانیم که سنگسار قبل از اسلام توی دین زرتشت وجود داشته است. صابخونه دچار فراموشیه. این ملک برای فروشه. کلنگی قابل سکونت. یک بار اصلاحی داشته. ثبتی سند دست اول. ملک بغلی تو دعواست. انحصار وراثت. جواز نوسازی اصلن نمیدن. تخریب اشکالی نداره. نگران محضر نباش از خودمونه. این روزا فقط سند جعلی منگوله داره. حکم تخلیه بدون فوت وقت. سند بزنم بنامتون. چایی بریز براشون. کلنگی قابل سکونت.
دیگه تهران بوی قدیم ندارد. پنتهاوسها سر به فلک کشیدن. یک کسل توی طبقه اول میسازند که بوی قدیم بده. الان همه چی را میتوان ساخت. حتی گذشته را. توی تهران اسپری میفروشن که به ساختمون بزنی بو نا میگیرد.
همه چیز میگیرند. گذشت اون روزا که زن میگرفتی. این روزا زنا طلاق میگیرند. حق نپوشیدن سوتین میگیرند. دیگه خبری از بستنی اکبرمشدی نیست. باید آیس پک بخوری یا بسکین اند رابینز. میگویند اگر بخوری حتمن روشنفکری. این جماعت خیلی وقته که انتره. میمونی که فقط بلد است تقلید کند. مرجع تقلید اینا پاریس هیلتون است و لونا شاد.
صدای امریکا برایشان صدایی از بهشت است. شب تا صبح آن را میبینند. توی دلشان برای سربازهای امریکایی هورا میکشند. دخترها خوشحالند که تا چند وقت دیگر با پسرهای مو بور چشم آبی میخوابند. آن وقت برای کوروش و داریوش بغض میکنند. به جای سلام میگویند درود. یک مشت دروغ. آب دوغ خیار توی کاسه آرکوپال فرانسوی طرح ویکتوریا.
ماشین سواریهای شبانه با زد تری. توی هایویهای تهران. از خروجی شهید مدرس به ورودی جردن. از آلمان فقط اپیلیدی بروان. نیچه صفر. دختر دهه پنجاهی عاشق پسر دهه شصتی. مطهری نخوانده سینه چاک سروش شدن. فوکو باید تاریخ دیوانهگی را وسط تهران مینوشت.
