کارخانه شکلاتسازی تیم برتون کبیر و جانی دپ این بار شکلاتی تلخ برای دوستداران «جهان تیم برتونی» مهیا کرده است و کیست که نداند خوردن شکلات تلخ هم طعم و مزه و لذت خودش را دارد. حالا دیگر پس از این همه سال دنبال کردن عالیجناب و غرق شدن در آن همه فانتزی و رویا و کابوس، میتوان «باشگاه هواداران تیم برتون» را تاسیس کرد و مطمئن بود که علاقهمندان دنیای برتون از پیر و جوان از همه جای جهان در آن ثبت نام خواهند کرد.

عالیجناب تیم برتون بهمراه یکی از ملازمانش
جهان تیم برتونی، جهانی پر رمز و راز که قصهگویی جزئی جداییناپذیر از آن است. قصههایی به شیرینی قصههای پریان و گاه همراه با سیاهی و هولناکی جهان شر. جهانی که از روح کودکانه و شوخ و شنگ برتون و تاثیری که کارتونها و کمیک استریپهای دوران کودکی و نوجوانیاش بر او گذاشتهاند نشأت میگیرد.
مگر میتوان صدای شمشیر کشیدن سوار بی سر را در اسلیپی هالو شنید و نترسید. مگر میتوان فیلمی حیرتانگیز چون ماهی بزرگ را دید و سازندهاش را یکی از بهترین قصهپردازان روزگار ندانست. ادوارد دست قیچی، اسلیپی هالو، کابوس قبل از کریسمس، ماهی بزرگ و عروس مرده تنها نمونههایی از تراوشات ذهن خلاق برتون هستند که در خاطره سینما دوستان باقی ماندهاند. و هر کسی هم یارای ارتباط با جهان اثیری و اغواگر عالیجناب نیست.
در لندن قرن نوزدهم، یک زندانی محکوم به حبس ابد به نام بنجامین بارکر از زندان می گریزد و به لندن باز می گردد و اما میان آنها رابطه عجیبی شکل میگیرد و به تدریج از تمام جامعه انتقام میگیرند. برفها تبديل به خون شدند و آرایشگر شیطانی خیابان فلیت پس از سالها به لندن باز میگردد. یک آرایشگاه در همسایگی خانم لاوت راه میاندازد تا از کسانی که او را محکوم و زن و فرزندش را به مصیبت دچار کردهاند انتقامی خونین بگیرد.
بنجامین بارکر سالها پیش در پی توطئهای توسط قاضی تورپین به خاطر جنایتی که ... . سوئینی تاد غیرمتعارفتر و سیاهتر از ادوارد است و اینبار عالیجناب در مهمانیاش با پیراشکی آدم که مزه خون میدهد از ما پذیرایی میکند تا طعم انتقام را به ما بیاموزد.
انتقام غذایی است كه بايد سرد سرو شود. اگر معنای انتقام را نمیدانید و درکی از آن ندارید پس بهتر است بیخیال دیدن سوئینیتاد شوید. الهه انتقام چه زیبا انتقام را برایمان تعریف میکند: اين كه میگويند بزرگی در بخشایش است، حرف مزخرف و صد تا يه غازی است. به نظرم آنها كه نمیتوانند متنفر باشند، عشق را هم نمیشناسند، اينها دو رو از یک احساسند.
هر دو از قبيله حسهای شدید. هر دو انسانی و ارزشی. انتقام هم صورتی از نفرت است. آنها كه از انتقام میگريزند، عرضهاش را ندارند، كمی هوش و ذكاوت میخواهد و كمی از فلسفهای كه بعدن میگویم.
اگر كسی ضربه زده و زخمی كرده و در رفته، اگر كوچک و حقير است كه ارزش ندارد، اما اگر پايه زخم خوردن است، از ترس است اگر نزنيد. فقط كمی صبر میخواهد. مهم نیست امسال باشد يا سال دیگر، چنان بزنید كه از جایش بلند نشود، فقط این فلسفه را بلد باشيد: انتقام غذایی است كه بايد سرد سرو شود، یعنی باید صبر كنید تا وقتش برسد.
آن وقت آخر بازی را شما بگوييد. بهترین نوع انتقامها، انتقامهایی هستند كه طرف از ياد برده باشد، از وقتش گذشته باشد و غذا سرد شده باشد. چنان آسيب برسانید كه نفهمد از كجا خورده است. من عاشق آن خنده در تاریکی هستم. يادتان نرود انتقام شور انگیزترین، جذابترین و هیجانانگيزترين تم آثار بزرگ ادبيات و سينمای جهان است... .
سوئینی تاد در میان آثار تیم برتون کبیر بیش از همه به اسلیپی هالو نزدیک است. فضای سرد و خشونت جاری در صحنهها و خونهایی که به صورت تماشاگر میپاشد، اینجا هم دیده میشود. به راستی اگر عالیجناب این قصهگوی آدمهای دوستداشتنی، مطرود، خودویرانگر و سرخورده به دنیا نیامده بود دنیای ما یک چیز بزرگ کم داشت.
لینک:
:: خواب در فنجان خالی گردباد
:: زنده باد عالیجناب تیم برتون عزیزم که حالم را حسابی جا میآورد گردباد

