چه اسفندها... آه!
چه اسفندها دود کردیم!
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها میرسی
از همین راه...
قیصر امینپور
الف لام میم. اردیبهشت یکی از ماههای دیوانهگان است. این مستی اردیبهشتی مستم میکند. اردیبهشت بوی بهشت میدهد. دوست دارم باز عاشق شوم. پیچ امینالدوله، کوچه باغ، خیابان دربند، دوست داشتن یک دختر. اینا همش معرکه است. اینا همش دیوانهگی است.
در ب در خیابان دربند شدم. عاشق دختری که دوتا از دوست پسرهای سابقش به ترتیب به خاطرش خودکشی کردند و مردند. دختری که در یکی از خانههای آجری دربند زندگی میکند و خانهای که تو را به یاد تهران دهه ۱۳۲۰ میاندازد. این روزهای اردیبهشتی من پر است از رخوتهای خنک و تنهاییهای دلخواسته. پر است از لحظههای سبک چسبیدن به ملحفه و جنینوار شدن و فکر کردن. فکر کردن به فکرهای خوب. فکرهای سالم و سرشار از انرژی.
اردیبهشت ماه زندگی است. ماه عشق بازی. ماه رسیدن به نگاهی که از حادثه عشق تر است. عاشق شوید که عین شین قاف اسطرلاب اسرار خداست. هر که را از آن خبر شد خبر باز نیامد. اردیبهشت ماه نفس کشیدن است. ماه بوسههای پنهانی در کنج دیوار. لعنت به هرچی خودآزار. کوچه باغ رویایی باز عاشق شدم. این حال طوفانی این روزها گردبادی است که عاشقانه دوستش دارم.
دیوانگی این ماه را فقط دیوانهها میفهمند. من از اردیبهشت تشکر میکنم از ماهی که مرا این طور رام و آرام میکند. آی عشق آی عشق چهرهات پیدا باشد یا نباشد من دوست دارم. چشمهای نابت. نت صدایت. خط لبانت. همه را میبوسم.
این هیجان اردیبهشت باطریهای خالیام را شارژ میکند. باطری لو نیستم. یک استادیوم آزادی. دیگر از فضای خالی پشت سر نمیترسم. همه چیز زنده میشود. فیلم سیاه و سفیدی که دوستش دارم. اسمش چی بود کازابلانکا؟ درست مثل آن روزها که صدای مارک نافلر را از کاست قدیمی میشنیدم و عاشق میشدم. حالا که عصر آیپاد است.
چه فرقی میکند. از کاست تا آیپاد. من هنوز وقتی اردیبهشت از راه میرسد دیوانه میشوم. اردیبهشت ماه جنون است. ماه خون است. بخوان به خون بخوان. مرا به اسم کوچکم بخوان. ماهی که انگار خالق آن بونوئل است. این حس سورئالیستی جاری در فضا. تولد به ماه مهر، عاشقی به اردیبهشت و مردن به وقت شهریور.

