در فیلم اعتراض آقای مسعود کیمیایی یک سکانس هست که لادن زنگ میزند به رضا و خبر میدهد لباس مشکیها ریختهاند کتابفروشی مرغآمین، رضا میرود آنجا و زیر پل کریمخان، امیرعلی را میبیند که ایستاده است.
رضا: سلام داداش.
امیرعلی: سلام رضا، تو اینجا چیکار میکنی؟ خوبی؟
رضا: داداش از شما بعیده! پس چرا دیگه پیرهنتون سفیده؟ به دستوره؟
امیرعلی: داریم ماشین معامله میکنیم. اون ممدآقا میخره، این یکی هم فروشنده است. و با دست به تیکه کاغذی که در پشت شیشه یک پیکان است اشاره میکند:
فروشی مدل ۵۷
موتوری سالم
| لينک ثابت | دوشنبه سوم دی 1386ساعت 0:43 
