تبليغاتX
گردباد - شکار و شکارچی هر دو زنده هستند

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

به اندازه تخت‌جمشید بین ما فاصله بود. توی آن تاریکی داشتم نگاهش می‌کردم. صورت و چشمهایش هنوز خمار بودند. داشت سوار ماشین پارک شده آن طرف خیابان می‌شد. می‌دانم فیزک ثابت می‌کند که او نمی‌توانست مرا ببیند. آخر به اندازه خیابان تخت‌جمشید بین ما فاصله بود.

تازه تاریکی هم بود. یک‌سال نشنیدن نفس همدیگر هم بود. ولی دید. یک لحظه برگشت بهم نگاه کرد. چشمهایش را تا زمانی که سوار ماشین شد از چشمهایم برنداشت. مثل شکارچی بود که شکارش را بو می‌کشد. لعنت به تو که خیلی نابی. هنوز هم لذت نابی لعنتی.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:28