تبليغاتX
گردباد - خوراک وطن فروشی با سس حماقت

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

آری این چنین بود برادرآری این چنین است برادر، وقتی پتوی مخملی سروس هست دیگر احتیاجی به سروش نیست. حامیان اینترکورس با اسانس جی اسپات از سینه‌چاکان شریعتی چه می‌فهمند؟

برادر جان، مقلدین نود به صد احکام الیزابت استانتون از جلال چه می‌خوانند؟ تو برایم بگو که هوراکشان مک‌دونالد، کوکاکولا و آزادی جنسی از غرب‌زدگی چه درکی دارند؟

آری برادر، در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را می‌خورد و می‌تراشد و این دردها را به کسی نمی‌توان ابراز کرد. دیگر وسط سان‌شاین، لاته و آیس‌پک مجالی برای صحبت شاملو نیست.

برادر جان دیگر سخن از سارتر، فوکو، پوپر، دریدا، رهبران فکری و معنوی و خدایگان پست‌مدرن و دی‌کانستراکسیون بیهوده است. آنهایی که با چشم‌های خود ۱۹۶۸ پاریس و ۱۹۷۸ تهران را دیدند، جوان‌های پاریس و جوان‌های تهران چگونه جهان پوچ امپریالیسم را به لرزه در آورند. جهان پوک و پر از اعتماد کاپیتالیسم را.

آری برادر، بدترین راه جلب توجه پوشیدن کفش پاشنه بلند در سنگلاخ و اعلامیه پریود در وبلاگ است و مزخرف‌ترین، خنده‌دارترین، ابلهانه‌ترین اعتراف به حماقت در تاریخ وبلاگستان فارسی پاسخی است که در جواب سوال هنوز شوهر نکرده‌ای؟ می‌دهند.

برادر جان، نقش روشنفکر این نیست که به دیگران بگوید چه باید بکنند، روشنفکر به چه حقی می‌تواند چنین کند؟ کار روشنفکر این است که از رهگذر تحلیل‌هایی که در عرصه‌های خاص خود انجام می‌دهد امور بدیهی و مسلم را از نو مورد پرسش و مطالعه قرار دهد. عادت‌ها و شیوه‌های عمل و اندیشه را متزلزل کند، آشنایی‌های پذیرفته شده را بزداید، قاعده‌ها و نهادها را از نو ارزیابی کند و بر مبنایی همین دوباره در شکل‌گیری اراده سیاسی شرکت کند.

این چنین است برادر، کافه‌نشینان شیتان فیتانی خیابان فرشته و مریدان دکاتر کورتاژ از ترنج نامجو چه می‌شنوند؟ دیگرکشان سقط جنین‌پرست از خودوبرانگری چه می‌دانند؟ برادر ای کاش می‌دانستی خودکشی یک لحظه تا مرگ است و خودویرانگری پله پله تا ملاقات. در شهری که دخترکانش در رویای سوتین و بیکینی برای هیفوس هورا می‌کشند دیگر جایی برای درد، آه، زخم، بخیه، چرک، خون و فریاد باقی نمی‌ماند.  

آری برادر میان این همه بدن‌های برنزه شده، قرص‌های ضدبارداری، رنگ سوتین‌ها، بوی گوچی، آرمانی، لاگست، میان این همه اند کلاس دیگر کسی به یاد شریعتی، جلال و صادق نیست. نئوفمینیستهای میلیون دلاری پساساختارگرا، چه دانند قیمت نقل و نبات؟ هنوز گشنگی نکشیدی تا بدانی قدر لوبیا پلو. آری این چنین بود برادر، هیچ دستاورد بشری به حماقت مشروعیت نمی‌بخشد.

| لينک ثابت |  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 5:19    |