تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

پاریس، ژان مارک ژیو ردانو ۳۲ ساله، ساکن شهر آوینیون مرد افسرده‌ای بود و بارها تصمیم گرفته بود خود را بکشد، اما هر بار پشیمان می‌شد. چند روز پیش سرانجام تصمیم گرفت این قصد را جدن اجرا کند. او برای خودکشی شیر گاز آپارتمانش را باز کرد و به انتظار نشست.

اما در اثر نشت گاز ناگهان انفجاری مهیبی روی داد که ساختمان را منهدم کرد و پنچ نفر دیگر که در آپارتمانهای مجاور بودند کشته شدند، اما ژیو ردانو زنده ماند و به اتهام قتل پنج نفر محاکمه شد. دادگاه روز سه شنبه او را غیابی به سه سال زندان محکوم کرد.

| لينک ثابت |  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:43    | 

بعضی وقت‌ها به بعضی‌ از وبلاگ‌ها لینک می‌دهیم بدون اینکه به آنها سربزنیم. ولی به بعضی‌ها از قصد لینک نمی‌دهیم ولی همیشه پست‌های وبلاگ‌هایشان را به دقت و با عطش می‌خوانیم. خیلی‌ها را می‌شناسم وقتی ازشان سوال می‌کنید فلان وبلاگ را می‌خوانی یهو خودشان را به کوچه‌ی چپ می‌زنند می‌گویند: نه، اصلن اسم همچنین وبلاگی را تا حالا نشنیده‌اند. با آنکه مشتری ثابت نوشته‌های آن وبلاگ هستند.

وبلاگ‌هایی وجود دارند که آنها را می‌خوانیم بدون اینکه هیچ وقت به آنها لینک دهیم. من این جذابیت پنهان را دوست دارم. این زیرزمینی بودن را. اینکه نمی‌خواهیم کسی بداند ما در پنهان‌ترین زوایای ذهنمان چه می‌گذرد. وبلاگ‌هایی هستند که شبیهه بقیه نیستند. با بقیه فرق دارند. یک دفترچه دارم که از یک طرف در آن آدرس وبلاگ‌های که تازه کشف می‌کنم و قرار نیست به آنها لینک بدهم را می‌نویسم و از طرف دیگر جمله‌های وبلاگ‌های که می‌خوانم و خوشم می‌آید.

پیشنهاد می‌کنم شما هم یک دفترچه داشته باشید و در آن جملات و آدرس پست‌هایی که خوشتان می‌آید را بنویسید. چند سال بعد یک دفترچه هیولا دارید. پر از لحظاتی که سرشار از جادوی کلمات است. این لینک ندادن به وبلاگ‌هایی که می‌خوانیم شبیهه اسکار نگرفتن همشهری کین و پیانیست است.

| لينک ثابت |  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:11    | 

نان یا اسلحه، کدام؟ گرانی. فشار. مردم. فقر. فحشا. روزگاری بود فاحشه‌ها از هوس تن‌فروشی می‌کردند ولی حالا از فقر. شکم گرسنه مجال ترحم به کسی نخواهد داد. حتا افیون هم نمی‌تواند جلوی گشنگی را بگیرد. ایران تجسم جهنم خدا بر روی زمین است. 

و تهران شهر مردگان فراری. فاحشه‌های محزون. روسپی‌های مدرن. شهری که گورستان ندارد. اما سراسر یک گور دستجمعی است. و مردگان در یکدیگر می‌میرند. ابری از رویای مردگان بر آفتاب پرده است.  گاه مرده‌ای در تو عاشق می‌شود به مرده‌ی من.

دور از نیمروز لطف تو فلز ثانیه‌ها آب نمی‌شود. در باورم نبود دلتنگ کسی شوم که تا به حال او را ندیده‌ام. پس عشق شهادت آنی است. تا حالا دلتان برای کسی که ندیده‌اید تنگ شده است؟ پیش از آنکه برای رخت آویزهای این سوال جامه‌ای انتخاب کنید قرن روزش به پایان رسیده است.

آرام هستم به آرامش پرچمی در نسیم در روز پیش از کودتا. خبر بزرگ در راه است. دنبال روزنامه‌ی فردا نباشید. امروز به خیابان نظر کنید. خون و خبر را بر سنگفرش ببینید. بر درخت سترون، زاغ میوه‌ها. بر سرانگشتان من لامپ‌های سوخته‌ی‌ رویا. بر شکوه شیروانی. کبوتر چاهی. بر غرور من. قناری زنده‌ی شهر. در تاریکی. آبی‌ها در سکوت. خراش صداها.

ما را به سوی هم می‌خوانند. ما را از هم می‌رانند. به دین درگاه چون ما را می‌خوانند می‌رانند. و ما از نفرت مردگان آسوده نبودیم. مردگان در خواب‌هایمان بودند. و ما خسته از وسعت خوابهایمان بودیم. آنها به دنبال خانه‌ی خوابهایمان بودند و ما در کنار خانه‌مان گم می‌شدیم.

گاه بیدارمان می‌کنند به چیزی اشاره می‌کنند که ما نمی‌بینیم. تابوت خاکستر را گربه‌ی پیری بدرقه می‌کند. کمدها سرشار از غنایم سال‌های حوصله. اما سرباز فاتحی باقی نمانده است. در ته صندوق ولی چل‌تکه‌ی خاطرات هنوز جوان مانده است. جامعه دارد متلاشی می‌شود. مردم گرسنه. ارزشها و سرمایه‌های خود را در ازای نیازهای جسمی و جنسی خرج می‌کنند.

کوچه پر از پوکه‌های خالی و مرثیه است. فردا کوچه‌هایی است که نام‌شان تغییر کرده است. گل رعد بر شب می‌روید. آتشبارها چون گل‌های آتشین شروع به روشن شدن می‌کنند. لاله‌های واژگون سربلند خواهند کرد. انفجار در راه است. صدای تیشه به گوش می‌رسد.

کودکی برای چیدن سیب به باغ می‌رود و با زنبیلی پر از نارنجک باز می‌گردد. شتاب کن ناصری. شتاب کن. سکوت مادر فریادها است. باد جامه‌های عزا را از روی بند رخت به هوا می‌برد. آسمان خالی. درختان خاموش. کلاغان کِزکرده. نشانی از آشوب. روز بزرگ در راه است.

| لينک ثابت |  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 2:52    | 

استیو جابز یکی از جادوگرهای مدرسه‌ی هاگوارتز در یک اقدام مانستری دومین آیفون تاریخ را با نام iphone 3G به عاشقان حضرتش معرفی کرد. باریک‌تر و با پشت تمام پلاستیکی و از همه مهم‌تر ارزان‌تر. قیمتها باور نکردنی است. برای مدل 8Gb قیمت 199 دلار و برای مدل 16Gb قیمت 299 دلار و مدل 16Gb در دو رنگ سفید و سیاه خواهد بود.

سیب گاززده از نسل دوم گوشی تلفن همراه آی فون که از سرعت و کارایی بیشتری نسبت به نمونه‌های پیشین برخوردار است رونمایی کرده است. آی‌فون جدید منطبق با فناوری شبکه‌های نسل سوم تلفن همراه تولید شده است. اپل سعی دارد با ارائه این گوشی جدید سهم خود را در بازار گوشی‌های همراه هوشمند در آمریکا که در اختیار نوکیا و بلک‌بری است افزایش دهد.

گوشی‌ جدید آیفون از یازدهم ژوئیه در بیست و دو کشور، از جمله بریتانیا عرضه می‌شوند. به گفته‌ جادوگر اپل قیمت بالای آی‌فون یکی از موانع اصلی در خریداری آنها بوده است. گوشی‌های نسل اول در ابتدا ۵۹۹ دلار قیمت داشتند و بهای آن پس از مدتی به ۳۹۹ دلار کاهش یافت.

استیو جابز بارها تاکید کرده که چیزی که محصولات اپل رو متمایز میکند فقط سخت افزار زیبا نیست بلکه نرم افزارهای قوی هستند که نفس کشیدن را برای دیگران سخت می‌کنند. بعد از معرفی آیفون تقریبن تمام شرکت‌های بزرگ تولیدکننده گوشی به تکاپو افتادند تا از قافله رقابت عقب نمانند.

تنها چیزی که آیفون رو تا به امروز فوق العاده نگه داشته نرم افزاری است که بدون تردید یک سر و گردن از ویندوز موبایل یا سیمبین بالاتر است. این در حالیست که یکی از قدرتمندترین شرکت‌های نرم افزاری دنیا با سرمایه گذاری چند میلیون دلاری در حال تکاپو برای به چالش انداختن تمام نرم افزارهای موجود برای موبایل هست. گوگل با اندروید می‌آید.

آی‌فون جدید به خاطر سرعت بیشتر صفحات وب را 36 درصد سریع تر از گوشی‌هایی مانند نوکیا N95 و Treo750 باز می‌کند. مشخصات باطری 300 ساعت در حالت انتظار، 8 تا 10 ساعت مکالمه در حالت 2G و 5 ساعت در حالت3G همچنین، 7 ساعت در حالت پخش ویدیو و 24 ساعت در حالت پخش موسیقی. در آی فون 3G قابلیت پشتیبانی از GPS و WiFi نیز وجود دارد. کمپانی اپل امیدوار است بزودی فروش آنرا در 70 کشور دنیا آغاز نماید.

استیو جابز گفت که آیفون 3G در 11 جولای در بیست و دو کشور ارایه می‌شود و بقیه باید تا پایان سال 2008 میلادی صبر کنند. البته قطعن ایران جزو این کشورها نیست. ما خیلی وقت است که عادت کرده‌ایم که جزو خیلی چیزها نباشیم استاد جابز. اگر تا به حال در عمرتان حتی برای یک‌بار هم آی‌پاد را لمس کرده باشید. می‌توانید با چشم بسته با آی‌فون کار کنید. این بار استیو جابز شعبده‌ی جدیدش را چنان اعزام کرده تا دشمنان را خرد و خمیر کند.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 15:44    | 

قبل از شروع یک روز باید انرژی زیادی برای سوزاندن داشته باشید. مثل ماشینی که برای روشن شدن به بنزین احتیاج دارد. نوشابه‌های انرژی‌زا بدن را برای یک روز سرشار از فعالیت‌های مغزی و فیزیکی کاملن آماده می‌کنند. energy Drinksها شامل متیلاکساتین، ویتامین B و گیاهان داروی هستند. بقیه محتویات رایج، گارانا و تورین به اضافه فرمهایی از جینسنگ، مالتودکسترین، اینوسیتول، کارنیتین، کراتین، گلاکورونالاکتون و جینکگو بیلوبا است.

energy Drinks

اولین و پایه‌ترین محتویات یک نوشابه انرژی‌زا کافیین است. به صورت متوسط هر 237 میلی‌لیتر از نوشابه‌های انرژی‌زا شامل 80 میلی گرم کافیین هست. اگر این میزان از نوشابه انرژی‌زا بیشتر گردد یعنی 480 میلیلیتر حدودن 150 میلی گرم کافیین در آن یافت می‌شود (کمی کمتر از 2 برابر میزان قبلی) اگرچه اخیرن این نوشابه‌ها بیش از 360 میلیگرم از کافیین را روی قوطی‌ها درج نموده‌اند.

جدیدترین نوع نوشابه‌های انرژی‌زا آلاورا و اوآر هستد که در سوپرمارکت‌ها قابل دسترسی هستند. البته قبل از آنها باید هایپ، رِدبول، بومبا، شارک، فانتوم، سی‌نرژی، دارک‌دراگون، کام‌ایکس را امتحان کنید. نوشیدن یک قوطی نوشابه انرژی‌زا، 3 ساعت فعالیت مدوام را طلب می‌کند. وگرنه کِسل و دچار اینسومنیا خواهید شد. به این دلیل که نوشابه‌های انرژی‌زا حاوی سطوح بالایی از کافئین و تایورین هستند. بهترین زمان نوشیدن نوشابه‌های انرژی‌زا اول صبح است. ساعت هفت.

تائورین از گروه آمینو اسیدهای غیر ضروری است. آمینو اسیدهای غیرضروری آمینو اسیدهایی هستند که بدن نیازی به دریافت آنها از محیط خارجی نداشته و خود توانایی ساختن آنها را دارد. البته ساخت تائورین در بدن، بسته به شرایط آن متفاوت است و در بعضی از مواقع مثلن در زمان استرس، خستگی و بیماری‌ها نیاز بدن به تائورین افزایش می‌یابد و در آن هنگام بدن قادر نخواهد بود این ماده را به اندازه کافی و مورد نیاز تولید نماید.

از جمله نقش‌های تائورین در بدن می‌توان به ساخت بافت عضلانی اشاره نمود. تائورین از اجزای اصلی صفرا است که به منظور هضم چربی‌ها، کنترل کلسترول خون و جذب ویتامین‌های محلول در چربی به آن نیاز داریم. تائورین به همراه روی برای سلامتی چشم‌ها و حس بینایی لازم است.

تائورین نقش سم‌زدایی از بدن را دارد، زیرا بعنوان یک آنتی اکسیدان نیز محسوب می‌شود. همچنین این ماده باعث کاهش فشار خون در بدن شده و برای درمان اضطراب، بیش فعالی، فعالیت ضعیف مغز، صرع و آب رسانی به مغز نیز مفید است. مصرف تائورین موجود در نوشابه‌های انرژی‌زا باعث تحریک سیستم عصبی، افزایش انرژی، رفع خستگی، نشاط آوری، افزایش استقامت و رفع استرس می‌شود. برخی از پژوهش‌ها حاکی از آن است که تائورین احتمال مصرف الکل را در مصرف کنندگان افزایش می‌دهد.

هایپ | Hypeنوشابه‌های انرژی‌زا بطور متوسط حاوی 60 تا 80 میلی گرم کافیین هستند که بطور نمونه نوشابه‌های کولا حاوی 50 میلی‌گرم و یک فنجان قهوه حاوی 60 تا 90 میلی گرم کافئین است. البته در بعضی از energy Drinksها کافیین تا ۴۰۰ میلی‌گرم هم وجود دارد. که می‌توان به برندهای اوآر، آلاورا و ردبول اشاره کرد.

کافیین علاوه بر اینکه یک محرک است. بعنوان یک چربی‌ سوز نیز به حساب می‌آید و در بیش از 60 گیاه یافت می‌شود. این ماده در گیاهان نقش آفت‌کش را دارا بوده و باعث مرگ یا فلج شدن حشراتی که از گیاهان حاوی کافئین تغذیه می‌کنند، می‌شود.

گوارانا از گیاهان منطقه آمریکای جنوبی است. این گیاه نیز از جمله گیاهان حاوی کافئین است. عصاره این گیاه خاصیت محرک سیستم عصبی مرکزی، افزایش گوش بزرگی، افزایش انرژی، چربی سوزی و ادرارآوری را دارد.

جین سینگ یک گیاه آسیای شرقی است که مصرف آن باعث افزایش مقاومت بدن نسبت به استرس، تقویت حافظه، تقویت سیستم ایمنی و عصبی و افزایش شادابی و انرژی، رفع خستگی کاهش قند خون و کاهش عوارض پیری می‌شود. عوارض مصرف بیش از حد آن شامل بی‌خوابی، تهوع، سردرد، اسهال، افزایش یا کاهش فشار خون می‌شود. البته میزان جین سینگ در نوشابه‌های انرژی‌زا کمتر از آن است که موجب این عوارض گردد.

جینگو بیلو یک گیاه بومی کشور چین است که اثرات مصرف آن شامل بهبود یادگیری و حافظه، بهبود تمرکز، بهبود گردش خون، ضدافسردگی، خاصیت آنتی اکسیدانی و ضدسرطانی دارد. ال- کارنتین یک نوع آمینو اسید است که توسط کبد تولید می‌شود و در متابولیسم چربی‌ها نقش دارد. Glucuronolactine کربوهیدارت است که بطور طبیعی از متابولیسم گلوکز در کبد ساخته می‌شود و یک محرک بوده و در تقویت حافظه افزایش تمرکز و رفع خستگی مفید است.

متیل زانتین‌ها یک الکالوتید است که بعنوان محرک سیستم عصبی فعالیت می‌کند. کراتین یک اسید آمینه است که در بدن انسان در طی سوخت و ساز پروتئین تولید می‌شود و انرژی مورد نیاز عضله را تأمین می کند. با توجه به اثرات مثبت کافئین بر روی بدن باید در مصرف آن اعتدال را رعایت نمود زیرا مصرف بیش از اندازه کافئین باعث ایجاد وابستگی  به کافئین یا کافئینیسم می‌شود که علایمی نظیر اضطراب، تحریک پذیری، انقباض عضلات، عصبی بودن، بی‌خوابی، تپش قلب و زخم معده را به همراه دارد.

نکته جالب در مورد کافئین این است که این ماده اثر داروهای تجویز شده برای تسکین سردرد را تا 40 درصد افزایش می‌دهد. کافئین یک محرک برای سیستم عصبی مرکزی است و بطور موقت باعث رفع خواب آلودگی می‌شود. از سایر اثرات کافیین بر روی بدن می‌توان به رفع خستگی، افزایش تمرکز، شادابی، نشاط، ادرار آوری، شل کردن عضلات صاف نایچه‌ها، افزایش اسید معده، اتساع عروق خونی. افزایش عملکرد جسمی، ذهنی و افزایش استقامت اشاره نمود.

| لينک ثابت |  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 2:4    | 

آنها که تا به حال در عمرشان زیر باران پیاده راه نرفته‌اند هرگز عاشق نشده‌اند. و من دِلم برای پیاده‌روی پر از باران تنگ شده است. امروز از آسمان صدای دعوای ابرها می‌آمد. احساس می‌کنم در هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زار یاس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان می‌روید از زمین. تنها کسانی لذت دیدن رنگین کمان را می‌چشند که تا آخرین قطره زیر باران مانده باشند.

همه چیز ساده است. به همین ساده‌گی. یک روز بارانی و یک پیاده‌رو. باور کنید عاشق شدن اصلن سخت نیست. در میان ما انسان‌هایی هستند که در آسمان مشهورترند تا در زمین. از آن دسته آدمها که خدا در گوش پیامبرش نجوا کرد: "دوستان من در دامان من‌اند و کسی غیر از من آنها را نمی‌شناسد." مستی و مستوری همزاد یکدیگرند و محبوب، هر چه را بیشتر دوست‌تر داری در پرده نگه دارد.

برای همین است که ما اسم مرشدِ حافظ را نمی‌دانیم. حضرتش فقط یکبار فاش گفت. آنهم زمانی که فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشادم. فقط همین یکبار. زبان ایشان زبان اسرار است. چون جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد.

عشق ورزیدن به معنای واقعی کلمه تجربه‌ای شاهانه است. چون همچون یک امپراتور رفتار می‌کنید. تمنای عشق تجربه‌ای گدایانه است. هرگز همچون یک گدا نباشید. جامعه می‌تواند جنایت‌کاران را ببخشد، اما هرگز یک رویا پرداز را نخواهد بخشید. این جمله‌ی اسکار وایلد سرآغاز رویاهای من است.

یاد گرفته‌ام به رویاهایم احترام بگذارم. زندگی بدون رویا خیلی سخت است. کسی که در برابر بی‌رحمی‌های زندگی حذف می‌شود رویایی برای زنده ماندن ندارد. لحظاتی هستند که از مبارزه پرهیز می‌کنیم. و بهانه‌های آرامش، بلوغ و احساس حماقت می‌آوریم. گاهی بی‌عدالتی را در چند قدمی خود می‌بینیم و خاموش می‌مانیم "و نمی‌خواهیم خود را درگیر یک نزاع بکنیم" فقط یک بهانه است.

چنین نیست. کسی که راه مبارزه را برمی‌گزیند به سوی پیروزی گام بر می‌دارد. فریادی که مخالف این ادعا را سر می‌دهد و اشتباه می‌کند، همواره به گوش خدواند خواهد رسید. اگر برادر ما رمق فریاد زدن ندارد، ما هستیم که باید این کار را برای او انجام دهیم.

| لينک ثابت |  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:6    | 

باغ فردوس. آش رشته سید مهدی. خیابان ری. بستنی اکبر مشدی. سر پل تجریش. سمنوی عمه لیلا. زیر پل حافظ. پیتزا داوود. بودابازی صادق هدایت وسط بوف کور. خودکشی به وقت پاریس. پست مدرن. فوکو. ظهیرالدوله. فروغ.

اینجا تهران است. شهری که دوستش دارم. حتی اگر برنج کیلیویی پنج هزار تومان باشد و باران نبارد. عرق سگی مزه چيپس و پنير می‌دهد. رئال به بارسلونا چهارتا گل زد تا کاتالان در غم و اندوهی وصف‌ناپذیر فرو رود. کوچه سیمین. ملاحت. پل رومی. کوچه عشاق. هوندا سیویک. آبمیوه توچال. فندک زیپو. شلوار لیوایز. کفش کلارک. فرانک زاپا. مالهالند درایو. دیوید لینچ. شهید مرتضی آوینی. جبهه. غزاله علیزاده. سیاه بیشه. دار.

روسپیان محزون مارکز. توقیف. وزارت ارشاد. گشت ارشاد. دخترهایی که ارشاد نمی‌شوند. بچه‌هایی که خودکشی می‌کنند. فمینیست‌هایی که پورنو می‌نویسند. جوانترین کشور دنیا. بیشترین آمار خودکشی. این روزها همه تپش نگاه می‌کنند. شما چطور؟

دیریدا. بودریار. لاکان. دهه شصتی‌های عشق امریکا. نظریه انحطاط ایران. دکتر طباطبایی. از لونا شاد چه خبر؟ شاملو زیر خاک. برهنه بر خاکم کنید. کوچه باغ‌های شمیران. ظهیرالدوله اساطیری. دربند. اردی‌بهشت بدون باران. چرا نمی‌باری تا قطره‌ای از آبی‌ها را بنوشم؟ وقتی از آسمان بارانی نمی‌بارد ما تو را نمی‌بینیم.

خسته از پیله‌های مسخ شده. مردن بی‌معنی است باید راهی برای ناپدید شدن پیدا کنم. برج ما برج پرده‌ دارانست. همه کس را به برج ما ره نیست. چه شد اینجا گذارت افتاد؟ در میکده‌ام. دگر کسی اینجا نیست. مطرب. ساقی. می. یار. جمله رفتند بر باد. مجروحم. مستم. عسس می‌بردم. مردی. مددی. اهل دلی. آیا نیست؟

چهاراه ولیعصر. ضلع غربی تئاتر شهر. کافه گرامافون. ما یک نفر بود. تنها پشت میزی تنها نسشته بود. آخر مگر پشت میز می‌ایستند. یا راه می‌روند. معلوم است پشت میز می‌نشینند. سیگاری دود می‌کنند و گم می‌شوند در اندیشه‌ای دور. البت این کار روشنفکر جماعت است. مردم که غم نان دارند نمی‌توانند به کافه‌ها سربزنند. آنها توی سرشان می‌زنند.

ترانه‌سرای شهیر، روح بیدار ملت می‌سراید: هرچی می‌خوای ببر، اما گيتارو با خودت نبر. اینجا تهران است. شهری که دوستش دارم. حتی اگر برنج کیلیویی پنج هزار تومان باشد و باران نبارد. عرق سگی مزه چيپس و پنير می‌دهد. رئال به بارسلونا چهارتا گل زد تا کاتالان در غم و اندوهی وصف‌ناپذیر فرو رود

امروز می‌خواستم زنگ بزنم به سلطان بگویم: علی آقا سالها پیش که گفتین یک روز ساعت شش می‌ریزیم روزنامه جهان فوتبال خیلی حال داد. یک دختری هست که دیشب توی کافه گرامافون دیدمش. من هر جا می‌روم این دختر می‌بینم. او هم مرا می‌بیند. سینما فرهنگ می‌روم او آنجاست. تئاترشهر می‌روم او همان جاست.

یک روز می‌روم جلو و می‌گویم: ببخشید خانم شما؟ به نظر شما این اردی‌بهشت چرا باران ندارد؟ نه گریه‌های نقره‌ای ماه و نه مویه‌های تشنگی باد. تجیر پنجره‌ها بسته‌ست. اردی‌جهنم. گوگرد آفتاب بر باغ و خونگریه‌های خاک. نمی‌دانم چرا همه چیزهای تاریخ باید در دوره‌ی ما اتفاق بیفتد.

پارسال سردترین زمستان پنجاه سال اخیر را سپری کردیم. امسال گرمترین تابستان چهل سال اخیر را. ما قوم برگزیده هستیم. قرار است بزرگترین زلزله‌ی تاریخ هم در تهران بیاید. ای‌ول. دیگر عیش تکمیل است. اینجا تهران است. شهری که دوستش دارم. حتی اگر برنج کیلیویی پنج هزار تومان باشد و باران نبارد. عرق سگی مزه چيپس و پنير می‌دهد. رئال به بارسلونا چهارتا گل زد تا کاتالان در غم و اندوهی وصف‌ناپذیر فرو رود.

لونا شاد یک مجری امپریالیستی است. که در یک کانال امپریالیستی اخبار می‌خواند. جوانها را از راه به در می‌کند. اصلن چه معنی دارد یک زن با عشوه اخبار بخواند. فوتبال بهمراه سینما آخرین امید نسل ما است. کاری که دیدن یک مسابقه فوتبال برای ما می‌کند، هیچ چیز دیگری غیر از سینما نمی‌تواند انجام دهد. حتی لونا شاد هم نمی‌تواند. 

به همان دلیل که عاشق فوتبال شدیم که عاشق سینما بودیم. منچستر، چلسی. پرسپولیس، سپاهان. مای بلوبری نایت وونگ کاروای همان آبنبات ترش و شیرینی است که می‌توانی تمام روز مزه‌مزه‌ش کنی.

| لينک ثابت |  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:3    | 

برای پرپر شدن اقاقی
برای بوسه‌های اتفاقی
تو این روزا که مثل شب سیاهه
منتظر نور کدوم چراغی
برای لحظه‌های بی‌قراری
ساعتهای کشنده خماری
تشنه می‌کردی دلمو یه روزی
الان خزونی کدوم بهاری
رو صندلی انتظار می‌شینم
گلای باغ حسرتو می‌چینم
یا مثل سابق می‌شی برمی‌گردی
یا نمی‌خوام دیگه تو رو ببینم

 

زیر نویس:

:: ۱۴ قطعه‌ی پخش‌نشده بسیار جدید از محسن چاوشی الان روی آی‌پاد حمیدرضا دارد حسابی بهم خوش می‌گذارند. توی این دنیا فقط سه نفر این چهارده کار جدید محسن را دارند. هر چقدر اردی‌بهشت پارسال محسن نامجو گوش کردیم به جایش امسال با این ۱۴ قطعه تا اطلاع ثانوی ما فقط محسن چاوشی گوش می‌کنیم.

| لينک ثابت |  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:6    | 

سفر به لندن در تابستان سال گذشته برای مسیح علی‌نژاد یک سورپرایز داشت و آن پیوستن به حلقه وبلاگی ملکوت بود. مسیح علی‌نژاد در ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۷ در پست وبلاگش در ملکوت می‌نویسد به دعوت داریوش محمدپور و همسرش برای آنكه اسباب خانه‌اش را از بلاگفای نا امن به اين مامن بزرگان آورده است، حالش را خوب كرده است.  

مسیح علی‌نژاد، لیلی نیکونظر، مریم شبانی - عکس از حجت سپهوند

ولی حلقه وبلاگی ملکوت از زمان بینادش برای اولین بار فیلتر شد تا حال داریوش میم گرفته شود. علت این فیلتر هم مسیح علی‌نژاد است و آواز دلفین‌هایش. از مهر ۸۶ که مسیح علی‌نژاد از بلاگفا رفت تا در حلقه وبلاگی ملکوت در مامن بزرگان اندیشه‌های خود را گسترش دهد و حالش را خوب کند تا اردی‌بهشت ۸۷ که به علت فیلتر شدن ملکوت به بلاگفا بازگشت فقط هشت ماه می‌گذرد.

انتخابات شورها ۸۱، انتخابات مجلس هفتم ۸۲، نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ۸۴، انتخابات مجلس هشتم ۸۶، پیروزی اصولگرایان بر اسلام امریکایی (یاران خاتمی) بس گران تمام شد. هیچ گروهی نمی‌تواند مطمئن باشد که مردم برای همیشه به آنها رای خواهند داد.

خاتمی در دو انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ و ۸۰ بیش از ۴۰ میلیون رای را پشتوانه خود داشت ولی حالا حتی نمی‌توانند 1 میلیون رای برای یاران داخل پرانتزش جمع کند. این نشانه چیست حتمن زنده بودن؟  ولی ایکاش ژورنالیست‌های دوم خردادی به جای توهین به شور و شعور ملت قهرمان ایران آنقدر جنبه داشتند و شکست را می‌پذیرفتند.

آواز دلفین‌ها سروده مسیح علی‌نژاددر پشت آواز دلفین‌ها سروده مسیح علی‌نژاد یک تیم فکری قرار دارد. این مقاله ابعاد گوناگونی دارد که باید توسط اهل فن شکافته شود تا پرده‌های مختلف این سناریو شوم که قرار است پنهانی به نمایش درآید به اکران عموم گذاشته شود.

آقای کروبی حواستان هست مشارکتی‌ها از شما انتقام گرفتند؟ آواز دلفین‌ها بدون هماهنگی با سران مشارکت داخل پرانتز یاران خاتمی چاپ و منتشر نشده است. بعضی از نوشته‌ها هستند که بیشتر از یک تیم فوتبال در جریان نگارش و چاپ آن هستند. اینم یکی از آنها است.

 

 

 

لینک:

:: انتقام توهین‌آمیز ارگان رسمی حزب اعتماد ملی از ملت ایران ایرنا

:: توهين نويسنده دوم خردادی به ملت و رئيس جمهور فارس

:: پشت پرده آواز دلفین‌ها عصر ایران

:: كسی كه به مردم توهين كند را نمی‌توان روزنامه‌نگار دانست فارس

:: آواز دلفین‌ها و منطق طوطی طاس روزنامه ایران

:: مسیح علی‌نژاد با توهین به ملت قهرمان ایران نفرین ابدی برای خود خرید گردباد

| لينک ثابت |  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:0    | 

چه اسفندها... آه!
چه اسفندها دود کردیم!
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها می‌رسی
از همین راه...

قیصر امین‌پور

 

الف لام میم. اردیبهشت یکی از ماههای دیوانه‌گان است. این مستی اردی‌بهشتی مستم می‌کند. اردی‌بهشت بوی بهشت می‌دهد. دوست دارم باز عاشق شوم. پیچ امین‌الدوله، کوچه باغ، خیابان دربند، دوست داشتن یک دختر. اینا همش معرکه است. اینا همش دیوانه‌گی است.

در ب در خیابان دربند شدم. عاشق دختری که دوتا از دوست‌ پسرهای سابقش به ترتیب به خاطرش خودکشی‌ کردند و مردند. دختری که در یکی از خانه‌های آجری دربند زندگی می‌کند و خانه‌ای که تو را به یاد تهران دهه ۱۳۲۰ می‌اندازد. این روزهای اردی‌بهشتی من پر است از رخوت‌های خنک و تنهایی‌های دلخواسته. پر است از لحظه‌های سبک چسبیدن به ملحفه و جنین‌وار شدن و فکر کردن. فکر کردن به فکرهای خوب. فکرهای سالم و سرشار از انرژی. 

اردی‌بهشت ماه زندگی است. ماه عشق بازی. ماه رسیدن به نگاهی که از حادثه عشق تر است. عاشق شوید که عین شین قاف اسطرلاب اسرار خداست. هر که را از آن خبر شد خبر باز نیامد. اردی‌بهشت ماه نفس کشیدن است. ماه بوسه‌های پنهانی در کنج دیوار. لعنت به هرچی خودآزار.  کوچه باغ رویایی باز عاشق شدم.  این حال طوفانی این روزها گردبادی است که عاشقانه دوستش دارم.

دیوانگی این ماه را فقط دیوانه‌ها می‌فهمند. من از اردی‌بهشت تشکر می‌کنم از ماهی که مرا این طور رام و آرام می‌کند. آی عشق آی عشق چهره‌ات پیدا باشد یا نباشد من دوست دارم. چشمهای نابت. نت صدایت. خط لبانت. همه را می‌بوسم.

این هیجان اردی‌بهشت باطری‌های خالی‌ام را شارژ می‌کند. باطری لو نیستم. یک استادیوم آزادی. دیگر از فضای خالی پشت سر نمی‌ترسم. همه چیز زنده می‌شود. فیلم سیاه و سفیدی که دوستش دارم. اسمش چی بود کازابلانکا؟ درست مثل آن روزها که صدای مارک نافلر را از کاست قدیمی می‌شنیدم و عاشق می‌شدم. حالا که عصر آی‌پاد است.

چه فرقی می‌کند. از کاست تا آی‌پاد. من هنوز وقتی اردی‌بهشت از راه می‌رسد دیوانه می‌شوم. اردی‌بهشت ماه جنون است. ماه خون است. بخوان به خون بخوان. مرا به اسم کوچکم بخوان. ماهی که انگار خالق آن بونوئل است. این حس سورئالیستی جاری در فضا. تولد به ماه مهر، عاشقی به اردی‌بهشت و مردن به وقت شهریور.

| لينک ثابت |  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:5    | 

دوباره بازیچه شدم
توی تئاتر زندگی
تو این نمایشنامه دل
شکسته شد به سادگی
نقشه نبودن واسه توست
نقشه شکستن واسه من
صندلی خالی از تو شد
ای بی‌صدا حرفی بزن
ای بی‌صدا حرفی بزن
پیاده تا نبودنت رفتم و تنهاتر شدم
توی تئاتر زندگی
بغض یه بازیگر شدم
خورشید ما کاغذی بود
فقط دکور بود همین
گلوله‌های برفیمون
آب نشدن روی زمین
پرده به آخرش رسید
تکرارِ تلخ خواهشم
رو صحنه بی‌ تو
حالا من غمگین‌ترین نمایشم
پیاده تا نبودنت رفتم و تنهاتر شدم
توی تئاتر زندگی
بغض یه بازیگر شدم [+] [+]
| لينک ثابت |  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:29   

رهبر انقلابآيت‌الله خامنه‌ای در دوران 19 ساله رهبری، علاوه بر سفرهای مكرر به خراسان برای زيارت امام رضا(ع) به استانهایی از جمله يزد، سمنان، خوزستان، اصفهان، كرمان، همدان، ايلام، مازندران، آذربايجان شرقی، سيستان‌ و بلوچستان، قم، قزوین، چهارمحال و بختياری و... سفر كرده‌اند. ولی تا به امروز به استان فارس نرفته‌اند.

اواخر بهمن ماه سال گذشته امام جمعه شيراز و استاندار فارس در نامه‌ای مشترک، خواستار سفر رهبر به استان فارس شده بودند. با وجود انفجار بمب در آستانه‌ سفر آیت‌الله خامنه‌ای به شیراز شنيده‌ها حاکی از آن است كه رهبر معظم انقلاب، دهم ارديبهشت‌ماه میهمان مردم استان فارس خواهند بود.

۶ تیر ۱۳۶۰ با انفجار بمبی کار گذاشته شده در ضبط صوت بزرگی که روی تریبون سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران قرار داده شده بود، پروژه حذف رهبران اصلی جریان پیرو خط امام توسط شب‌پرستان خورشیدستیز کلید خورد.

خوشبختانه امام جمعه محبوب تهران و نماینده امام در شورایعالی دفاع از این سوءقصد که می‌توانست به فاجعه‌ای بزرگ منجر شود، بر اثر کامل عمل نکردن بمب، جان سالم به در بردند ولی جراحات شدیدی بر ایشان وارد گشت.

آیت‌الله خامنه‌ای در این حادثه تروریستی از نقطه بالای کتف راست و بالای ران سمت راست مجروح شد و استخوان ترقوه ایشان شکست و چند رگ و عصب دست راستشان نیز قطع شد. این واقعه اولین حادثه تروریستی بوسیله انفجار بمب بود که پس از انقلاب صورت گرفت. از آن روز انفجارهای زیادی صورت گرفته است که می‌توان به اینها اشاره کرد.

۷ تیر 1360 انفجار بمب در دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی و که منجر به شهادت آیت الله دکتر بهشتی و ۷۲ تن از یاران انقلاب شد. ۸ شهریور 1360 محمدعلی رجایی رئیس جمهوری وقت ایران به همراه محمدجواد باهنر نخست وزیر طی انفجاری در دفتر نخست وزیری جان بر سر پیمان گذاشتند.

۳۰ خرداد 1373 در صحن حرم مطهر امام رضا بمبی منفجر شد که بر اثر آن 26 تن به شهادت رسیدند. 12 خرداد 1377 طی انفجاری در دادگاه انقلاب تهران 3 نفر لباس شهادت پوشیدند. ۲۵ شهریور 1378 انفجار بمبی در شهر مقدس مشهد 2 نفر به فیض شهادت نائل شدند.

۲۲ خرداد 1384 طی چند رشته انفجار بمب در اهواز و تهران 9 تن از هموطنانمان به درجه شهادت رسیدند. ۲۳ مهر 1384 در انفجار بمب دوقلوی جاسازی شده ای روبروی مرکز تجاری سلمان فارسی قیصریه صدف، 6 تن لباس شهادت برتن کردند.

۴ دی 1384 طی چند رشته انفجار در مرکز استانداری اهواز و بانک سامان در خیابان کیانپارس این شهر 8 تن جرعه شهادت نوشیدند. ۲۵ دی 1385 طی یک حمله انفجاری به اتوبوس حامل کارکنان سپاه پاسداران در زاهدان، 11 نفر از برادران شهید و افزون بر 30 تن زخمی شدند.

حالا بعد از گذشت سالها از ۶ تیر ۱۳۶۰ و آن بمبی که در ضبط صوت در محل سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران کار گذاشته شده بود، انفجار بمب در آستانه‌ی سفر رهبر انقلاب به شیراز بسیار سوال برانگیز است.

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 13:13   

قرار است از ایده‌آلهای همسر آینده‌مان بگوییم. درشب بازی پرسپولیس و استقلال از آرزوی پیدا کردن همسر ایده‌آل. اما من همیشه با ایده‌آلیسم مخالف بوده‌ام. ایده‌آلیسم یک واژه امپریالیستی است که برای استعمار ملت تحت ستم درست شده برای همین با آن به شدت مخالف هستم. اصلن نمی‌توانم آدمهای ایده‌آلیست را درک کنم.

برای من ایده‌آلیستها آدمهای رمانتیکی هستند و همین رمانس است که به فاشیست ختم می‌شود. شخصی که در نوجوانی برای خودش اتوپیای خیالی می‌سازد در جوانی و بعد از آن اگر به آنها دست پیدا نکند سرخورده شده و روی به فاشیست می‌آورد.

به نظرم بزرگترین درد بشر ایده‌آل بودنش است. می‌بینید قرار بود از ایده‌آلهای همسر آینده بگویم ولی من با اصل این کلمه میانه‌ای ندارم. سالیان بسیاری است که بشر به دنبال تحقق ایده‌آلهایش در جامعه و پیرامون خویش است اما تاکنون به آن دست نیافته بلکه حتی با تولید ابزارها و فرآورده‌های تکنولوژیکی مسیری به عکس را پیموده است.

زمانی که عیسی مسیح رسالت خویش را اعلام نمود، قوم اسراییل دیر زمانی بود که بنا بر بشارت پیامبران پیشین در انتظار منجی‌ای بودند که تحقق بخش ملکوت خدا باشد. یعنی کسی که تمامی مشکلات جامعه آن زمان قوم یهود را بر طرف نموده و نظامی سیاسی و متفاوت را که مظهر تمامی ایده آلهای آنان است و در واقع  همان ملکوت الهی است را بر پا کند. ایده‌آل. واژه‌هایی هستند که هیچ وقت نمی‌تواند روح یک انقلابی را اسیر خود کند. 

یک انقلابی همیشه به ریولوشن فکر می‌کند تا ایده‌آلیسم. انسان در نبرد جاوید عظمت یافته است و تنها در صلح جاوید از میان می‌رود. هیچ وقت نمی‌توانم لیبرالیستها (ایده‌آلیسم‌ها) را درک کنم. آنها که می‌گویند: به خاطر عقیده‌ات زنده بمان و زندگی کن. ولی من اعتقاد و ایمان کامل دارم ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است و در راه آزادی جز زنجیرهایمان چیزی برای از دست دادن نداریم. 

دنیای عظیم درون تک تک انسانها از آن حیث که به قول فیلسوفان اگزیستانسیالیست، انسان موجودی است تنها و یک حیات کاملن ویژه و خاص در درون خود دارد. چندان به چشم نمی‌آید و لذا مورد بی‌توجهی است. تک تک انسانها اهداف و آرمانهایی شخصی و درونی دارند که ارتباطی با اجتماع ندارند و اشتراکی هم در بین انسانها در نوع این اهداف و ایده‌آلها وجود ندارد و فقط می‌توان آنها را در ذیل عناوینی کلی آورد ولی در جزئیات تفاوتهای بسیاری دارند.

| لينک ثابت |  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 0:41    | 

حمیدرضا علاقه ‌بند امروز ظهر توسط چند ناشناس در چهاراه آبسردار تهران مقابل مدرسه شهید اندرزگو دستگیر شد. حدس زده می ‌شود پست «اسرار کوچه بن بست» وبلاگ گردباد باعث این دستگیری است. در حال حاضر از نامبرده هیچ خبری در دسترس نیست. خبرهای جدید به اطلاع خواهید رسید.

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی‌ فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده‌ ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من و تو درد مارو چاره کنه؟

 

زیرنویس:

:: با فرا رسیدن چهارده فروردین کلیه ربوده شدگان به خانه بازگشتند. p:

| لينک ثابت |  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:12    | 

مهران مدیری در نقش سرهنگ غفاری

فرمانده‌ای که خودش جرم می‌سازد و حکم می‌دهد. متهم بی‌سوادی که پس از ساعتها شکنجه‌ی شدید صدها صفحه اعتراف می‌نویسد، نوجوان دست‌فروشی که در راستای برقراری امنیت به 11 سال زندان محکوم می‌شود.

پیرزنی که تنها به جرم بیرون آمدن بعد از ساعت ۹ شب دستگیر می‌شود و بازدا‌شتگاه‌هایی که از جمعییت دارد می‌ترکد. اینها شما را یاد چه کسی می‌اندازد؟ سرداران رادان یا مهران مدیری؟

مهران مدیری در «مرد هزار چهره» سنگ تمام گذاشت، صحنه‌هایی بکر و هوشمندانه‌ای از حقایق اجتماعی ایران. سرهنگ غفاری بدل انکارناپذیر سردار رادان است که در حوزه استحفاظی‌اش قانون را آن جور که می‌خواهد می‌چرخاند و از خشونت هم هراسی ندارد، حتا تشویق هم در انجام آن می‌کند. برقراری امنیت، قیصریه‌ای است که آن را مجوز هر اقدام قانونی و غیرقانونی می‌کند و اگر نقد و نظری مخالف سد راهش شود، هفت‌تیرکشان به تهدید و ارعاب می‌پردازد.

سرهنگ غفاری در سکانسی دستور حمله به «خانه‌ی تیمی اراذل و اوباش» را می‌دهد و نقشه‌ی عملیات او چنان خشونت‌آمیز است که در توجیهه آن می‌گوید: «در عملیات‌‌های به این اهمیت، تلفات تا چند نفر اهمیتی ندارد.»

فرد معتادی به سرهنگ غفاری تذکر می‌دهد: «معتاد بیمار است، نه مجرم، شما باید کار فرهنگی کنید.» و رییس پلیس به او پاسخ می‌دهد: «کار فرهنگی هم نشانت می‌دهم. ببریدش اتاق بازجویی. آن قدر کتک می‌خوری تا اعتیاد از سرت بپرد.»

طرح امنیت اجتماعی

مهران مدیری کولاک کرد. هنوز صدای ضرب و شتمی که از اتاق بازجویی به بیرون می‌آمد را فراموش نکردم که سرهنگ غفاری به متهمش می‌گوید: «دهنتو ببند. ساکت. گفتم صداتو ببر.» چقدر این سر و صداها و دیالوگ‌ها آشنا است. انگار همین چند وقت پیش آنها را شنیدم. آنچه که در کلانتری سرهنگ غفاری می‌گذرد، ماکت کوچکی از ساختار کلی نیروی انتظامی است.

 

لینک:

:: درخت خشونت میوه‌ای جز خشونت به بار نمی‌آورد گردباد

| لينک ثابت |  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 1:9    | 

جدیدترین بازی وبلاگستان «آروزهای محال» است. قانون بازی به این صورت است که باید هفت آروزی محالتان را بیان کنید و در پایان از هفت نفر برای ادامه بازی دعوت کنید. من توسط کتایون پندار عزیز به بازی وارد شدم.

۱) سفارت انگلیس در تهران تسخیر کنم و آن را پارک دکتر مصدق بنامم و خیابان روبرویش (فردوسی) را هم بگذارم ۲۹ اسفند.

۲)  در نیویورک دسته‌جات سینه‌زنی و عزاداری برپا کنم. واقعن رویایی است. در نیویورک صدای طبل، سنج، دهل بیاید و جوانهایی که به صورت منظم در حال زنجیر زدن هستند.

۳) روز قهرمانی پرسپولیس در تهران به همه نون خامه‌ای بدهم.

۴) در ایران ساعت را به جای یک ساعت، دو ساعت به جلو بکشم.

۵) دلم می‌خواهد روزی را ببینم که در سراسر جهان کودکی گرسنه نخوابد. 

۶) ایالت متحده امریکا را استان سی و یکم ایران بنامم.

۷) با دیوید فینچر در کافه ریک درباره دانته و افسانه‌های کانتربوری حرف بزنیم.

از نازلی دختر آیدین، شبنم طلوعی، علی لطفی، عباس حبیبی، سینا تابش، سمیه شرافتی و شاهد حلاج برای ورود به بازی آرزوهای محال دعوت می‌کنم.

| لينک ثابت |  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 13:41    | 

واقعن اون شب حض کردم وقتی سرالکس با آن کفش معروف از فاصله ۲۰ متری صاف گذاشت بالای چشم بکهام. شبیهه تسخیر سفارت امریکا توی تهران بود لامصب. به نظرم این کار باید چند سال زودتر انجام می‌شد.

روزی که کانتونا از فوتبال خداحافظی کرد، فوتبال برای مدتی از حرکت ایستاد. مثل هوک چپ ممد کلی بود توی صورت جو فریزر. تا چند سال نمی‌دانم تا چند وقت منچستر و اولترافورد برایم بی‌معنی بود. حتی روزی که دیوید بکهام شماره هفت منچستر بر تن کرد. هیچ چیزی برای من عوض نشد. بلکه بدتر شد.

آمدم فوتبال ببینم. لذت ببرم. ولی لباس شماره هفت من تن یک مو طلایی بود. بکهام باید توی منچستر‌سیتی بازی می‌کرد. ولی توی یونایتد نه. کانتونا دیگر نبود. حالم بهم خورد. دیوید بکهام برای من هیچ بود. مثل سری فیلم‌های امریکن پای.

من دلم یک بسته سیگار مارلبرو قرمز پایه بلند فیلیپ موریس می‌خواد و چند تا ژامبون بیکن ویگن. بعد بشینیم از لنین و استالین و خروچشف صحبت کنیم و دختری که پرادو هشتاد میلیونی سوار می‌شود فریاد بزند: الان دیگه باید خلق بخروشه! من متعجب سوال می‌کنم: خلق چرا باید بخروشه؟ بخاطره ماشین هشتاد میلیونی شما یا جنایت‌های رفیق لنین و استالین توی گولاگ؟

دختری که پرادو هشتاد میلیونی سوار می‌شود بلند می‌شود و دست‌هایش را مشت کرده در هوا تکان می‌دهد: حمیدرضا علاقه‌بند تو خود امپریالیسم هستی. افغانی‌ها در اعتراض به دولت هلند در راستای چاپ کاریکاتورهای دانمارکی پرچم مجارستان را آتش زدند. پرچم هلند از بالا به ترتیب سرخ و سفید و آبی است. اما پرچمی که جمعیت خشمگین افغانی آتش می‌زنند از بالا به ترتیب سرخ و سفید و سبز است که می‌شود پرچم مجارستان. البته اگر همین پرچم مجارستان را برعکس کنید می‌شود پرچم ایران.

ضمنن شعار مرگ بر آمریکا نیز در این مراسم با حرارت داده و شنیده شد. معلوم نیست این وسط مجارستان بیچاره چه گناهی کرده‌ است. در شیطان بزرگ بودن امریکا که شکی نیست. فقط نمی‌دانم ما چرا هرچی مرگ بر امریکا می‌گوییم امریکا نمی‌میرد.

حالا کسی جک دانیلز مرا ندیده؟ می‌خواهم آن را با بیکن فرودهم. علی دایی هم که گند زد به تیم ملی رفت. امیدوارم شش هفتا بازی پشت سر هم ببازند برود پی‌کارش. خوشم می‌یاد امپراتور از بالای کوه المپ دارد او را نگاه می‌کند. افشین قطبی قول داده بود با ۷۵ امتیاز قهرمان لیگ شویم ولی وقتی فیفا ۶ امتیاز از پرسپولیس کم کرد، امپراتور گفت: شک نکنید با ۶۹ امتیاز قهرمان هستیم.

روزی که پرسپولیس قهرمان شود به افتخار افشین قطبی و همه‌ی سرخ‌ها یک شیشه مارتینی خالی می‌کنم توی باغچه. روس ها وقتی بخواهند بروند اسراییل دیگر نمی‌خواهند ویزا بگیرند ولی ما برای ورود به افغانستان باید توی پاسمان ویزای دولت کابل باشد. حالا خوبه نادرشاه افشار زد بابای محمود افغان درآورد.

من دلم کمی نیچه می‌خواد با سارتر اضافه. خواب دیدم در جهنم هستیم. جمع همه هم جمع است. خیام وسط جمع نشسته داشت با صادق هدایت درگوشی حرف می‌‌زد و ریسه می‌رفتند. بقیه بروبکس هم دور و برشان. فروغ فرخزاد، غزاله علیزاده، مرلین مونرو. سارتر و کامو و کافکا و دریدا. منسون و رامشتاین آن کنار داشتند با دیوید بویی ساند ترک لاست های وی را اجرا می‌کرند. من و دیوید لینچ کنار هم نشسته بودیم.

صادق هدایت داشت بهشتی‌ها را مسخره می‌کرد و می‌گفت: جایی که نه فروغ داشته باشد و نه مرلین مونرو به لعنت شیطان هم نمی‌ارزد. خیام جام شراب بالا برد و گفت به سلامتی همه جهنمی‌ها. 

| لينک ثابت |  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 8:41    | 

حمیدرضا علاقه‌بند هستم و از تهران می‌لاگم. این‌جا اوضاع قمر در عقرب است. صدای نارنجک‌ها و خمپارها قطع ناشندنی است. ما در زیر آتش سنگین توپخانه‌ها قرار داریم. منورها زمین را روشن کرده‌اند و این گونه است که ایرانی‌ها هر سال تمرین انقلاب می‌کنند. بوی لاستیک سوخته فضا را پر کرده، تاریکی شب استطار خوبی برای چریک‌های چهارشنبه سوری است. از آسمان و زمین مورد هدف تمام مواد منفجره و سلاح‌های سنگین و نیمه سنگین هستیم.

آژیر ماشین‌های آمبولانس و آتش‌نشانی آدم را بیاد فیلم‌های هالیوود و بیست سال پیش تهران می‌اندازد. آن موقع‌ها که صدام حسین تکریتی برای خودش برو و بیایی داشت، همان زمان‌ها که به خودش سردار قادسیه می‌گفت. نه مثل حالا که از تلویزیون به تماشای دادگاهش می‌نشینیم و امریکایی‌ها در موهایش دنبال شپش می‌گردند. آتش توپخانه خودی قطع ناشدنی است. صدای اسکادران هوایی گوش‌ها را کرده. بوی باروت مشام را آزار می‌دهد.

اگر چند ساعت دیگر مراسم ادامه داشته باشد باید فاتحه یک چیزی را خواند. ای کاش صدا و سیما امشب غریزه اصلی را بدون کم و کاست پخش می‌کرد شاید از بار آتش نیروهای خودی کم می‌شد. ای کاش از شارون استون دعوت بعمل می‌آمد و او بعد از نمایش به تشریح جز به جز صحنه‌های فیلم می‌پرداخت. یک نارنجک دست‌ساز با قدرت تخریبی چند نارنجک جنگی ستون ساختمانی که در بالای پشت بام آن مستقر هستم را به لرزه در آورد.

در حال حاضر می‌توانم بفهمم بچه‌ها توی آشوییتس، ویتنام، کرخه، بوسنی و... چه کشیده‌اند. این‌جا زمین زیر پایم می‌لرزد. خبر می‌رسد در تمامی نقاط تهران اوضاع به همین منوال است. فکر نکنم تا صبح بتوانیم دوام بیاوریم. زنده ماندن در این شرایط از شانس بالاتر است.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:24    | 

درژينسکی به عنوان مسئول امور امنیتی اتحاد جماهیر شوروی، در جلسات هیئت دولت هم شرکت می‌کرد. در یکی از این جلسات لنین یادداشتی برای درژینسکی فرستاد که در آن نوشته شده بود، «رفیق درژینسکی، چند نفر انقلابی در زندان‌ها هستند؟» درژینسکی زیر یادداشت لنین جواب داد، «در حدود هزار و پانصد نفر» و يادداشت را براي لنین پس فرستاد.

لنین پس از ملاحظه یادداشت زیر آن یک علامت بعلاوه گذاشت و اصل یادداشت و جواب آن دوباره نزد درژینسکی بازگشت. درژینسکی پس از ملاحظه یادداشت و علامتی که لنین زیر آن گذاشته بود، از جای خود برخواست و بی‌سر و صدا از اتاق خارج شد و فردای آن روز خبر وحشتناک اعدام دسته جمعی یکهزار و پانصد زندانی سیاسی همه را تکان داد.

درژينسکی، به اشتباه، علامت بعلاوه لنین را زیر یادداشت خود علامت صلیب و دستور اعدام دست جمعی آنها از سوی لنین تعبیر کرده و این دستور را شبانه به اجرا گذاشته بود.

تنها توضیحی که درباره این فاجعه داده شد از طرف منشی دفتر لنین بود، «لنين دستور اعدام زندانی‌ها را نداده و درژینسکی علامت بعلاوه لنین زیر یادداشت را سوء تعبیر کرده است. در واقع رفیق لنین معمولن زیر مطالبی را که می‌خوانده و به خاطر می‌سپرده چنین علامتی می‌گذارد.»

 

[ از لنین تا پوتین - نوشته محمود طلوعی - نشر تهران - ۱۳۸۵]

| لينک ثابت |  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23:0   

انتخابات ریاست جمهوری امریکااز ۱۸۶۵ تا کنون هیچ رییس جمهوری در امریکا نتوانسته است به کاخ سفید راه یابد مگر اینکه در ایالت اوهایو به پیروزی رسیده باشد.

در پانزده انتخابات ریاست جمهوری در امریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم تا پیروزی جمهوری‌خواهان در سال ۲۰۰۴ دموکرات‌ها تنها در پنج مورد پیروز شده‌اند.

هری ترومن (دموکرات) ۱۹۴۸، لیندون جانسون (دموکرات) ۱۹۶۴، جیمی کارتر (دموکرات) ۱۹۸۰، بیل کلینتون (دموکرات) ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۰ و تنها یک رییس جمهور دموکرات (بیل کلینتون) برای بار دوم انتخاب شده است. همچنین در پنجاه سال گذشته همه‌ی دمکرات‌هایی که به کاخ سفید راه یافتند، به استثنای جان‌اف‌کندی، از ایالت‌های جنوبی و غرب میانه بوده‌اند. این بیانگر نقش کلیدی و حیاتی این جغرافیا در زندگی سیاسی کنونی امریکا است.

پیروزی‌های بی‌شمار جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری امریکا را باید در گرایش کاتولیک‌ها و کاگران یقه آبی و سفیدپوستان کم درآمد در جنوب امریکا به حزب جمهوریخواه جستجو کرد. در ۱۹۹۴ پس از چهل سال برای نخستین بار جمهوریخواهان کنترل مجلس نمایندگان را به دست گرفتند و در پنج انتخابات پی در پی پس از آن نیز همچنان اکثریت را حفظ کرده‌اند.

در سنای امریکا با روی کار آمدن جرج دبیلو بوش در سال ۲۰۰۴ هم اکثریت با سناتورهای جمهوریخواه بود که شمارشان به ۵۵ می‌رسید. در مجلس نمایندگان، جمهوریخواهان ۲۳۴ کرسی و دموکرات‌ها ۲۰۰ کرسی دارند. در بیشتر مجالس قانونگذاری ایالتی هم حزب جمهوریخواه اکثریت را دارد که این وضع از ۱۸۶۵ تاکنون سابقه نداشته است.

امروز شمار بیشتری از فرمانداری‌ها در اختیار جمهوری‌خواهان است و مهمتر از همه اکنون چهار ایالت پر جمعییت امریکا یعنی کالیفرنیا با ۵۵ رای کالج انتخاباتی، تگزاس با ۳۷ رای کالج انتخباتی، نیویورک با ۳۱ رای کالج انتخاباتی، و فلوریدا با ۲۷ رای کالج انتخاباتی دارای فرمانداران جمهوریخواه است.

در سال ۲۰۰۸ دموکرات‌ها امید زیادی دارند تا اولین زن که در تاریخ امریکا به کاخ سفید قدم می‌گذارد از حزب آنها باشد. به نظر شما این اتفاق می‌افتد؟ 

| لينک ثابت |  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 1:36    | 

دلتنگی‌های آدمی را باد ترانه‌ای می‌خواند، رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده می‌گیرد و هر دانه‌ی برفی به اشکی نریخته می‌ماند. دیگر بغض کردن در کافه تیتر خاطره است. دوسال از آغاز کافه تیتر گذشت. وسط این شهر شلوغ و دود گرفته وقتی از تئاتر شهر چند قدمی دور می‌شدی در خیابان برادران مظفر‌جنوبی دور از هیاهوی خیابان ولیعصر به کافه‌ای می‌رسیدی به نام تیتر. [متن کامل]


[متن کامل]
| لينک ثابت |  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 15:23   

۱- پیشنهاد فیلم: خانه من جهنم، اثر: سوسن تسلیمی.

۲- پیشنهاد تئاتر: تهران، کارگردان: محمود استادمحمد.

۳- پیشنهاد موسیقی: دلتنگی، سیاوش قمیشی [+]

۴- پیشنهاد غذا: قارچ سوخاری، فری کثیف.

۵- آخر هفته‌ای هیولا داشته باشید.

| لينک ثابت |  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 2:39   

این پست نوشته‌ای از حسین درخشان است که بعلت فیل+تر بودن وبلاگش در اینجا منتشر می‌شود. به قول هودر: بزرگترین کمک شما به من این است که این مطلب را در وبلاگ‌های خودتان کپی کنید تا عده‌ی بیشتری از آن باخبر بشوند.تیتر این پست از گردباد است. به امید پیروزی حق بر باطل.

 

مهدی خلجی، با پشتوانه‌ی مالی و معنوی موسسه‌ی واشنگتن، به احتمال زیاد تا حالا حداقل یک پنج رقمی به دلار آمریکا برای به دادگاه بردن من خرج کرده است. و بر مبنای این شکایت درخواست درخواست دو میلیون دلار و عذرخواهی رسمی و پاک کردن هر چه تا به حال راجع به او نوشته‌ام کرده است.

البته با توجه به قدرتی که این موسسه‌ی گردن کلفت در واشنگتن دارد، و نیز این واقعیت که در شهر واشنگتن این موسسه معروف است به بازوی تحقیقاتی لابی اسراییل (بر اساس نظرات دو استاد علوم سیاسی آمریکایی که کتاب «لابی اسراییل» را نوشته‌اند)، چنین حمایتی اصلا عجیب نیست.

بخصوص که کسانی مثل جیمز وولزی ، رییس سیا در زمان کلینتون و از مدافعان براندازی حکومت ایران؛ ریچارد پرل و پل ولفوویتز که معرف حضور هستند و چند آدم نظامی-امنیتی گردن‌کلفت دیگر در میان اعضای هیات مدیره‌ی آن هستند. (یکی از مدیران قبلی این موسسه، جان هانا، الان چند سال است که در دفتر دیک چینی به عنوان مشاور ارشد امنیتی کار می‌کند.) بهرحال الکی نیست که دیک چینی هر سال در موسسه واشنگتن در دفاع از اسراییل و حمله به دشمنان اسراییل سخنرانی‌های هیجان انگیز می‌کند.

اتفاقا امسال هم در سخنرانی‌اش در این موسسه (که لابد خلجی هم چون کارمند آنجاست به آن دعوت شده بوده و احتمالا هم نشسته و گوش کرده و آخرش هم کف زده) به ایران حسابی حمله کرد و آن را تلویحا تهدید به حمله‌ی نظامی کرد.
 
و از اصلاح‌طلبان، وبلاگ‌نویس‌ها، فعالان حقوق زنان، اقلیت‌های نژادی و دینی هم دفاع کرد و گفت:
 
«روح آزادی در ایران در حال غلیان است. صدای تغییرات و مخالفت آرام خاموش نخواهد بود. ما انتظار داریم از اصلاح‌طلبان شجاع، وبلاگ‌نویسان، و فعالان حقوق زنان و اقلیت‌های نژادی و مذهبی بیشتر بشنویم.»

بگذریم. خواستم بگویم با وجود اینکه کل وبلاگستان ایرانی با بی‌انصافی تمام در این ماجرا سکوت کرد و حتی خیلی‌ها اظهار شادمانی هم از آن کردند (از جمله ابراهیم نبوی که به خلجی تبریک گفت و آرزوی محو شدن هر چه زودتر من را کرد)، بالاخره موفق شدم از طریق دوستان غیر ایرانی یک وکیل خوب کانادایی از یک موسسه وکالت معتبر پیدا کنم که مایل باشد بدون دریافت دستمزد (اصطلاحا pro-bono) از من دفاع کند و الن هم در حال آماده کردن متن دفاعیه هستیم که به زودی باید ارایه کنیم.

هرچند که با این همه هیچ چیز معلوم نیست و هنوز هم ممکن است بخاطر اینکه قوانین کانادا خیلی به نفع شاکیان این جور شکایت‌ها هستند تا قوانین آمریکا یا انگلیس که به آزادی بیان اهمیت زیادی می‌دهند، خلجی در نهایت بتواند من را در دادگاه شکست دهد. ولی خب، اولا طبیعتا می‌شود درخواست تجدید نظر‌ کرد و ثانیا اگر هم در نهایت برنده شود از منی که حتی یک دوچرخه هم در کانادا ندارم چطور می‌خواهد دو میلیون دلار بخاطر یک پست وبلاگی که در آن او را خائن به مردم و وطنش خوانده‌ام بگیرد؟

ثالثا، گیرم که در دادگاه اونتاریو برنده شد، دادگاه افکار عمومی مردمش را چه می‌کند که الان اتفاقا بخاطر همین ماجرای شکایت خلجی از من تازه متوجه شده‌اند که موسسه واشنگتن چیست و رابطه‌اش با لابی اسراییل (AIPAC) در آمریکا چیست و خلجی کیست و برای آنها چکار می‌کند و غیره. به هر حال، خلجی در هر صورت بازنده است.

از هیچ کس، حتی از آن دوستان سابقی که برای آزاد شدنشان از زندان و شناخته‌شدن اسمشان در خارج و امکان یافتن پناهندگی سیاسی‌شان هرکار توانستم کردم.
 
یا کسانی که با راه انداختن کمپین دسته‌جمعی اینترنتی پس از تعطیل شدن وب‌سایت خبری‌شان جلوی خفه شدن صدایشان ایستادم، انتظاری ندارم.
 
این وسط فقط فهمیدم که چقدر خوش‌خیال بودم که فکر می‌کردم دوست و آشنا زیاد دارم و در وقت دشواری تنها نخواهم ماند.

ولی می‌خواهم به همه هشدار دهم که این شتری است که دم خانه‌ی خود شما هم خواهد خوابید. حالا من شانس آوردم و توانستم وکیل مجانی پیدا کنم، ولی اگر این شانس را نداشتم، حتی اگر حق هم با من بود، دادگاه من را بازنده اعلام می‌کرد. چرا؟‌ چون طرف مقابلم توانسته وکیل ساعتی ششصد، هفتصد دلاری بگیرد و با تحریف و ترجمه‌ی غلط یک مطلب از وبلاگم، دو میلیون دلار خسارت بخواهد! خیلی‌ها تازه این روش تازه را برای خفه کردن مخالفانشان دارند یاد می‌گیرند.

| لينک ثابت |  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:26   

باد آنقدر پنجره‌های کلاس روزنامه‌نگاری آنلاین را لرزاند که به بچه‌ها گفتم الان سقف روی سرمان خراب می‌شود. روزی که کانتونا از فوتبال خداحافظی کرد را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم تا چند وقت دپ بودم. ریشه این دپ از جانی دپ نیست از دپرس است. آن روز هم باد می‌آمد. اولترافورد روز غریبی را به خود دید. مثل همین چند روز پیش که توی یاهو نیوز خبر خداحافظی فیدل را خواندم.

در جهانی که ماهی‌ها عاشق می‌شوند، لاک‌پشت‌ها پرواز می‌کنند و قورباغه‌ها ابوعطا می‌خوانند. فمینیست‌های عشق امریکا هم که موبایلشان را با رنگ سایه بالای چشمان سِت می‌کنند می‌شوند مدافع حقوق مردم. کیست که نداند فمینیست‌ها شب‌ها خواب ویزای آمستردام نمی‌بینند.

افتخار می‌کنم در جهانی زندگی می‌کنم که فیدل کاسترو در آن به خاطر آرمان انسان جنگیده است. ما یک موی پاپیولارها را به اشراف والگاریشی نخواهیم داد. آپارتاید همان سرمایه‌داری و امپریالیسم در حالت فاشیستی آن است. آپارتاید یعنی تفکیک انسان‌ها به نژادهای برتر و پست‌تر.

دلم خوابی سنگین می‌خواهد. الان زپام‌ها جواب نمی‌دهد. دیازپام، کلونازپام، لوزپام، کلورازپام. آلپرازولام هم جواب‌گو نیست. اسلحه‌ای می‌خواهم که با آن خودم را به یک خواب سنگین مهمان کنم. اسم آن رستوران خیابان جردن بالاتر از کاندید چی بود؟ نام یکی از ایالت‌های امریکا را داشت. امروز عصر یهو یادش افتادم. خیلی از قرارهایمان را آنجا می‌گذاشتیم. دخترهای باربی استایل که الان هرکدامشان توی یکی از ایالت‌های امریکا زندگی می‌کنند.

بالاخره بدن‌های ما همسو خواهند شد. شرط می‌بندم. کارلوس سانتانا دارد یکی از معجزه‌هایش Europa را اجرا می‌کند. من اینجا نشسته‌ام و در میان کتابهایم نمی‌دانم دنبال چه می گردم؟ به عکس فیدل و ماندلا بر روی جلد کتاب ما بردگان تا به کجا آمده‌ایم نگاه می‌کنم.

دری لولا شده به فراموشی ریچارد براتیگان هم این کنار است. اطلاعات سیاسی هم هست. فکر کنم چند وقت دیگر باید خبر خودکشی دیوید لینچ را بشنویم. باید تسلیتی برای روزنامه بفرستیم. درگذشت شادروان دیوید لینچ کبیر را تسلیت می گوییم. از طرف جمعی از رفقا از تهران.

| لينک ثابت |  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 2:34    | 

هر کاری می‌کنم نمی‌توانم از دست کابوس مرگ ۲۷۱ کودک افغان در یک روز بر اثر سرما خلاصی پیدا کنم. هلوکاستی که در غزه در انتظار یک و نیم میلیون انسان است نفس آدم را بند می‌آورد. چکار می‌توانم انجام دهم؟ کودک و پیر. بچه محتاج به پوشک و شیر. ولی روسَرشان هست موشک و تیر. صدای توپ و تانک خبر می‌دهد از جنگ نابرابر. همه زیر هجوم دشمن. همه تیکه پاره شدن. اونا بی‌پشتن. نمی‌توانم بگیرم جلوی ترکش. قانون سوم نیوتن می‌گوید هر عملی، عکس‌العملی دارد. بالاخره می‌رسد جنگ جهانی سوم.

| لينک ثابت |  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:57    | 

ابراهیم اینبار هفتاد و دو اسماعیل را به قربانگاه برد و فردا خود در آتش خواهد شد. آتشی که هنوز بیش از هزار سال روشن است و از وجود او شعله می‌کشد. عاشورا فینال عاشقی است. تا شب عاشورا حر هنوز حر نشده بود. هنوز فرمانده لشگر یزید بود. ولی قربانی شدن هفتاد و یک اسماعیل او را به خود آورد.

فرمانده لشگر یزید وقتی خود را به حسین تسلیم کرد، حسین بن علی به او گفت: حر چرا دیر آمدی؟ زودتر از این منتظرت بودم. حسین می‌دانست حر می‌آید تا اسماعیل او باشد. به همین خاطر منتظرش ماند. پسر ریاحی اولین نفری بود که راه را بر حسین بست، از همه دیرتر آمد و دیرتر از همه شهید شد. ولی زودتر از همه پای به بهشت گذاشت. درباره مقام حر گفته‌اند: اولین شهید کربلا که وارد بهشت می‌شود حر است. حتی قبل از حسین.

مسیح را مسیحیان نکشتند. ولی حواریونش او را تنها گذاشتند. یهودا به ۱۲ سکه مسیح را فروخت. پطرس قبل از آنکه صبح طلوع کند ۳ بار مسیح را انکار کرد. ولی حر به عشق حسین اسماعیل شد. 

 

 

[تیتر این پست، یکی از دیالوگ‌های فیلمنامه روز واقعه نوشته بهرام بیضایی است.]

| لينک ثابت |  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 12:41   

جادوگر اعظم باز برای هایپر‌زدگان سایبر و سایبرزدگان هایپر شعبده‌ای جدید از شب‌کلاه خود بیرون آورد. جدیدترین لپ‌تاپ اپل به نام macbook air چشم‌ها را به سوی خود خیره کرده است. یکی از جادوهای هشتاد گیگایی macbook air مکان multi-touch بودن قسمت پد آن است. آی‌فون‌بازها می‌دانند من چه می‌گویم. شما می‌توانید با بیش از یک انگشت قدرت مانور بالاتری را در این مکان داشته باشید.

استیو جابز جادوگر اعظم
استیو جابز جادوگر اعظم

اما مشخصات نازک‌ترین لپ‌تاپ جهان: - وزن : ۱.۳۶ کیلوگرم. - ارتفاع: ۰.۴ الی ۱.۹۴ سانتی‌متر.- طول : ۳۲.۵ سانتی‌متر. - ای سی دی ۱۳.۳ اینچ. - سی پی یو ۱.۶ و ۱.۸ اینتل Core ۲ Duo با ۴ مگ‌کش.- ۲ گیگ رم. - هارد ۸۰ گیگابایت. - عمر باطری : ۵ ساعت. - اسپیکر - میکروفون - بلوتوث - وب کم و … .

کسانی که اپل را می‌شناسند می‌دانند همیشه غیر از سورپرایز شدن، همزمان باید منتظر یک شوک الکتریکی به مغزهایشان باشند. نازک‌ترین لپ‌تاپ جهان درایو دی‌وی‌دی ندارد. بله درست خواندید. می‌دانم الان در حال Overdose به سر می‌برید.

استیو جابز (Steve Jobs) انگار زیاد با دی‌وی‌دی حال نمی‌کند. احتمالن باید منتظر ورود یک فرمت جدید به جنگ ستارگان باشیم. جنگی که فعلن با حضور Blueray و HD-DVD همچنان داغ داغ است. تمامی محصولات اپل همه دارای یک شوک الکتریکی هستند. از بدنه خش‌گیر آی‌پاد گرفته تا همین اثر هنری  ۱۷۹۹ دلاری.

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 13:52   

بوی اسپند که دودش توی سر و صورت آدم می‌زند می‌گوید که محرم از راه رسیده است. لباس‌های مشکی، کتیبه‌ها، کتل‌ها، علامت‌ها، طبل‌ها، دهل‌ها، زنجیرها، پرچم‌های کوچک بچه‌ها که بر رویش نوشته‌اند یا حسین، چشم‌های گریان، صداهای گرفته شده، صورت‌های تیغ نخورده همه و همه به تو می‌گویند که محرم از راه رسیده است.

حتی اگر محرم در زمستان در سرما‌ی منهای صفر باشد. محرم برای ما محرم است. حتی اگر بعضی‌ها بگویند این چه رَسمی است که هر سال امام‌حسین را می‌کشند و برایش عزاداری می‌کنند. محرم از راه رسیده‌ است. محرم برای ما محرم است حتی اگر در طی سال این دیالوگ رزو واقعه در زبانم باشد که می‌گوید: "مسیح را مسیحیان نکشتند چگونه است که مسلمانان امام خویش را می‌کشند؟"

حسین را آنانی کشتند که قرآن بر سر نیزه را به علی ترجیح دادند و هیچ ندانستند آن قرآن مرکب و کاغذ بود و قرآن واقعی با خون خدا در صحرای کربلا نوشته شد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 12:28   

او که حج را در حجاز نیمه کاره رها کرد. در سرزمینی به نام کربلا قضای حج ابراهیمی را به جا آورد. این خون او است که از ورای تاریخ می‌جوشد. و آن سر که بر بالای نیزه رفت ستاره‌ای است در آسمان که با آن راه را گم نکنیم.

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 23:31    | 

یک نفر خدایان جهنمی باستان را زنده کرده است. کسی که دنیای شهوانی و فانی را پشت سر می‌گذارد و به اساطیر یونان روحی دوباره می‌بخشد. او کسی نیست جز کراتوس. فرمانده جنگجوی اسپارتا که در واقع پسر زئوس و برادر ناتنی Ares و Athena و موجودی بین انسان و خـــدایان اساطیری است، در جنگی با Barbarianها در آستانه شکست، روح خود را به Ares فروخته و نجات می‌یابد و پس از آن با دریافت Blade of Chaos سرباز خدای جنگ می‌شود. او در خشونت و وحشی‌گری به جایی می‌رسد که با حمله به معبد Athena مرگ زن و فرزند خودش را به دست خود رقم می‌زند.

کراتوس God Of War فرمانده جنگجوی اسپارتا

پس از این اتفاق، کابوس و وحشت کراتوس را رها نمی‌کند. او برای گرفتن انتقام و نابودی Ares وارد معبد پاندورا شده و در نبردی با Ares به دوزخ فرستاده می‌شود. اما سر تسلیم شدن در برابر مرگ را هم ندارد و در نهایت به عنوان برگزیده خدایان باز می‌گردد و به کمک آن‌ها در نبردی Ares را نابود می‌کند. خدایان گناهان گذشته‌ی او را مورد بخشش قرار می‌دهند.

شرکت سونی وقتی Play Station 3 را به جهانیان معرفی کرد. یک بازی هم برای Play Station 2 زد. ولی در جشن ورود ps3 کسی یک لحظه هم به آن بازی ps2 فکر نمی‌کرد. همه می‌گفتند با ورود بزرگترین کنسول تاریخ جای برای نفس کشیدن برادر قبلی باقی نمی‌ماند. ولی کراتوس خدایان جهنمی باستان را زنده کرد تا جایی برای عرضه اندام  Play Station 3 برادر تازه به دنیا آمده‌ی خود وجود نداشته باشد. اگر تا به حال God of War را بازی نکرده‌اید چگونه می‌توانید خودتان را یک گیم‌باز بنامید؟

خدای جنگ در سبک اشکن / ماجراجویی انتشار یافته است. بازی با بازیگر اصلی فیلم یعنی کراتوس شروع می‌شود که می‌گوید: "خدایان المپیوس مرا رها کرده‌اند، دیگر هیچ امیدی نیست."

سونی با انتشار God Of War نه فقط دخل ps3 را آورد. بلکه کل شرکت مایکروسافت + بیل گیتس × ایکس‌باکس 360 را هم به زانو درآورد. فراموش نکنید فرمت خدای جنگ Dvd است. ولی فرمت پلی‌اسیشن 3 Blueray و برای ایکس‌باکس ۳۶۰ HD-dvd است. ولی این خدای جنگ است که حکم می‌دهد چه کسی این نبرد را پیروز است.

اما کابوس‌ها کراتوس را درمان نمی‌کنند. کراتوس که تاب تحمل این عذاب را ندارد خود را به آب می‌اندازد تا بمیرد. اما خدایان او را نجات داده و اریکه خالی خدای جنگ Ares را به او می‌بخشند. و این گونه کراتوس تبدیل به خدای جنگ God Of War می‌شود.

گرافیک بازی نهایت قدرت Play Station 2 هست. بافت‌ها و جلوه‌ها استثنایی هستند،مراحل بزرگ و زیبا هستند و انیمیشن‌ها و مدل‌سازی به بهترین شکبل انجام شده و در ضمن سرعت فریم‌ها عالی و زمان بارگذاری بسیار کوتاه است.

از لحاظ موسیقی و همچنین افکتهای صوتی به کار گرفته شده به جرات میتوان گفت یکی از بهترین بازی‌های سالهای اخیر پیش روی شماست و افکت‌ها نمی‌توانند بهتر از این باشند، صدای برخورد شمشیرها، صدای ریختن خون در مبارزه‌ها و صدای غرش دیوهایی که در مراحل مختلف بازی با آنها روبرو می‌شوید، همگی بسیار کار شده و فوق حرفه‌ایی هستند.

موسیقی بازی نیز از تنوع بالایی برخوردار است. استفاده از ملودی‌های شرقی و بطور خاص یونانی در جای جای موسیقی و خلق فضایی اسطوره‌ایی و با عظمت بسیار هماهنگ با محیط بازی‌ است. نه تنها از ریتم آن خسته نمی‌شوید. بلکه لذت فراوانی نیز خواهید برد به گونه‌ای که هنگامی که از محیطی وارد محیطی دیگر می‌شوید علاقه‌ای به تعویض موسیقی ندارید اما با گذشت زمان بسیار کوتاهی با موسیقی جدید همراه شده و از پخش شدن آن نیز لذت خواهید برد. 

توجه به جزئیات فراوان گرافیکی و دقت در پردازش تصویر از نکات مثبت بازی است که بر کیفیت اثر افزوده است. دقت در طراحی و ایجاد محیط هایی تاریک و جذاب که از سنت‌های اساطیر یونان الهام گرفته شده است همگی به جالب توجه بودن این بازی به نحوه شایسته‌ای کمک کرده‌اند. می‌توان به پرداخت دموهای میان بازی اشاره کرد که در صحنه‌های جنگ و مبارزه کراتوس قهرمان اصلی جابجا و بسیار هنرمندانه بکار رفته است.

خدای جنگ

در خدای جنگ همه چیز در یک فضای اساطیری بین خواب و بیداری اتفاق می‌افتد. کاراکترها همگی فیکس شده‌اند. دوربین در میان این تابلوهای فیکس شده حرکتی استدی وار و نرم دارد ناگهان از میان این تابلوها تصویری جان می‌گیرد و زنده می‌شود. سپس دوربین از روی این تابلو به تابلوهای دیگر پن می‌کند و حرکت ادامه می‌یابد. و سپس شما صحنه دیگری از این درگیری ها را مشاهده خواهید کرد. ریتم پلانهای بکار رفته در این تکنیک و سرعت جان گرفتن هریک از تابلوها به گونه‌ای تنظیم گردیده که احساس خشونت و شعله های خشم رقبا به خوبی به بیننده القا می‌شود.

اکشن و مبارزات دلچسب است و سلاح‌ها نسبت به تمامی بازی‌هایی که تا به حال بر روی همه کنسول‌ها و پی‌سی‌ها بازی کرده‌اید بیشتر شده است. دشمنان و غول‌ها متنوع تر شده‌اند، همچنین غول‌های‌آخر بیشتر و بیشتر هستند. مراحل بازی هم پیچیده است ولی نه پیچ‌خورده. چون بین پیچیده و پیچ‌خورده فرق است. تا حالا شده اسم کارگردان یک گیم را به خاطر بسپرید؟ ولی یادتان باشد کارگردان خدای جنگ کسی نیست جز David Jaffe که شاهکاری تاریخی را خلق کرده است. واقعن باید برای این بازی خودتان را از هر جهت آماده کرده باشید. راستی حتمن قبل از God Of War از وجود لخته در سیستم گردش خون خودتان مطئمن شوید.

کراتوس با وجود این که به مقام خدای جنگ دست یافته است، اما از آنجا که او یک انسان میرا بوده که با شکست Ares به این مقام نائل آمد، لذا تمام خدایگان ۱۲ گانه ساکن کوه المپ به چشم تحقیر و سرزنش به او نگاه می‌کنند.

اما کراتوس هیچ نیازی به آن ها ندارد، چون این کراتوس فرزند زئوس است که به God Of War ملقب گردیده. کراتوس تمام وقت خود را بر روی زمین به لشکر اسپارتا اختصاص داده و در قساوت و خشونت حتی از Ares نیز پیشی جسته است. لشگر اسپارتا نبرد عظیمی را آغاز کرده و در حالی که کراتوس از جایگاهش بر فراز کوه المپ آن‌ها را نظاره می‌کند، شهرها را یکی پس از دیگری به تصرف خود در می‌آورند.

| لينک ثابت |  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 15:13    |