تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

حقیقتی که همواره پشت سر امیر قلعه‌نویی شنیده می‌شود او قبل از تعدادی از بازی‌ها با بازیکنی از حریف وارد مذاکره و قرار مدارها گذاشته می‌شود. به خاطر دارید که محمد مایلی کهن گفت: قهرمانان واقعی اینها نیستند. چهارمین دوره لیگ برتر....

پلان اول

شهر نوشهر میزبان استقلال تهران با سرمربیگری امیر قلعه‌نویی است او دومین سال حضورش در استقلال را می‌گذراند و در کورس قهرمانی قرار دارد. اگر آبی‌ها نتوانند 3 امتیاز بازی را کسب کنند شانسی برای قهرمانی نخواهند داشت. 15 دقیقه پایانی است که رامین محرم‌نژاد با ظاهر منحصر به فردش توپ را تقدیم به اکبرپور می‌کند. اکبرپور توپ را به عنایتی پاس می‌دهد و فریاد گل گزارشگر آبی‌ها را به قهرمانی امیدوار می‌کند. رامین محرم نژاد فصل بعد در کمال تعجب همگان به استقلال می‌پیوندد و به نیمکت تیم میخکوب می‌شود

شایعه‌ای در آن سالها در شهر می‌پیچد و آبی‌پوش شدن رامین محرم‌‌نژاد را به اشتباهی ربط می‌دهند که بعضی‌ها معتقد به عمدی بودن آن اشتباه بودند. گرچه فرشاد پیوس از مدافع تیمش در همه جا دفاع کرد و آن را اشتباهی سهوی در فوتبال دانست ولی سالهاست که این داستان ادامه دارد.

مصاحبه رامین محرم‌نژاد در تاریخ یکم آذر سال 84 با خبرگزاری فارس: متاسفانه تا به امروز به دليل تراكم بازيكن خوب و طراز اول در استقلال به من بازی نرسيد، اما نهايت تلاش خود را بكار خواهم بست تا نظر مثبت كادر فني تيم را براي حضور در تركيب تيم جلب كنم.

وی در ادامه افزود: پيراهن استقلال را به راحتی به دست نیاورده‌ام كه براحتی آن را از دست بدهم. به شخصه به استقلال علاقه قلبی دارم و به هیچ وجه این تیم را ترک نخواهم كرد. مدافع جوان آبی‌پوشان در ادامه اظهار داشت: بازی در تیم‌هایی چون استقلال و پرسیولیس كمتر از تیم ملی نیست و نیمكت نشینی در چنین تیم‌هایی برای هر بازیكنی افتخار محسوب می‌شود. در چنین شرایطی اگر بتوانم توانایی‌های خود را به مربی نشان دهم، كار بزرگی انجام داده‌ام و برایم ارزشمند است.

محرم‌نژاد با رد شا‌یعاتی مبنی بر عدم نیاز كادر فنی به وی خاطر نشان ساخت: در ابتدای فصل با نظر مثبت قلعه‌نوعی به تركیب تيم اضافه شدم و اینكه كادر فنی هیچ نظری روی من ندارد، به هیچ وجه صحيح نيست. من مشكلي با كادر فني ندارم و مطمئن هستم رابطه دوطرفه است. او حتا برای یک ثانیه هم برای استقلال هیچ به میدان نرفت.

چند سال بعد بعد از اینکه جواد زرینچه و محمد نوازی پرده از تبانی در سالهای گذشته برداشتند روزنامه‌نگاران باز به یاد رامین محرم نژاد افتادند و با او به گفت و گو نشستند: رامین محرم نژاد: امير قلعه‌نویی فوتبال من و بسیاری از بازيكنان را نابود كرد .

پلان دوم

مصدومیت نظر محمدی در بازی رفت بین پگاه و استقلال در فینال جام حذفی و ابهام در توانایی بازی کردن دروازه بان پگاه در تهران یکی از نگرانی‌هایی است که نادر دست نشان بعد از پیروزی بازی رفت در رشت مقابل استقلال برای بازی برگشت دارد . نظر محمدی به آن بازی می رسد و قرار است ابراهیم تقی‌پور تمام ضربات دروازه را بزند او هیچ‌گاه در طول بازی اینکار را نکرد و فصل بعد آبی پوش و استقلال هم قهرمان جام حذفی.

گرچه محمد نوری‌فر مدیر روابط عمومی استقلال گفت: ساختن اين جور سناريوها خيلي راحت است اما همه کساني که دو بازی رفت و برگشت فينال حذفی را دیده‌اند، می‌توانند به پوچی اين ادعاها پی‌ببرند. شاید نياز به يادآوری نباشد که تقی‌پور در دقیقه 90 فینال در آزادی نزدیک بود به استقلال گل بزند و قهرمانی را از ما بگيرد. امیر قلعه نویی از اواسط فصل قبل که در مس کار می‌کرد، به فکر جذب تقی‌پور بود و حالا که به استقلال آمده، این مدافع را به تیمش آورده است. ما با جذب تقی‌پور 6 مدافع میانی داریم که برای یک فصل سنگین و 50 مسابقه این تعداد زياد نیست.

پلان سوم

هشتمین دوره لیگ برتر بازی داماش با پرسپولیس. ابراهیم توره امید اول خط حمله پرسپولیس برای بازی دربی که بعد از بازی با داماش بود در صحنه‌ای ساده کارت زردی را دریافت می‌کند و 3 اخطاره می‌شود. او بازی بعدی را از دست می‌دهد و دوباره در شهر شایعه می‌پیچد فصل بعد او را در تیم قلعه نویی ببینید این شایعه به حقیقت می‌پیونند و ابراهیم توره به سپاهان می‌رود همان جایی که امیر قلعه‌ به تازگی سرمربیش شده است.

پلان چهارم

لیگ برتر هشتم، بازی برق و استقلال تهران. باز شایعه است که مذاکرات پنهانی با مهدی کریمیان آغاز شده شایعه در شهر می‌پیچد که او قرار است ارنج و ترکیب بازی برق را به گوش آبی‌ها برساند. مهدی کریمیان هم به سپاهان می‌پیوندد. ناصر حجازی در گفت و گو با روزنامه خبر ورزشی به این دو اتفاق اشاره می‌کند و می‌گوید من هیچوقت نمی‌توانم اینگونه مربیگری کنم!  

چند وقت پیش وقتی از مجید جلالی، عادل فردوسی پور پرسید چرا تیم‌های باشگاهی ما در لیگ قهرمانان آسیا شکست خوردند او خیلی ظریف به این مساله اشاره کرد که راههای موفقیت در لیگ برتر در آنجا کارایی ندارد.

 

زیرنویس:

:: ژنرال از ازل كودتا می‌كرد گردباد

| لينک ثابت |  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:39    | 

استقلالی‌ها شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸ را هیچ وقت نمی‌توانند فراموش کنند، تیم راه آهن توانست بعد از سی سال استقلال را شکست دهد، همچنین رکورد تاریخی استقلال، دو بار قهرمانی، در آسیا شکست شد. تیم پوهانگ استیلرز کره‌جنوبی توانست با شکست الاتحاد عربستان برای سومین بار بر قله فوتبال باشگاهی آسیا بایستد.

| لينک ثابت |  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:20    | 

یکی از جمع‌های استادیومی، حمیدرضا گردبادی سومین نفر از سمت چپ، جام حذفی 88 پرسپولیس و سپاهان

اگر امشب رفیقم حمیدرضا (اولین نفر از سمت چپ) زنده بود با بچه‌ها دسته جمعی رفته بودیم استادیوم آزادی تا بعد از مدت‌ها بازی پرسپولیس از نزدیک ببینیم. ولی او رفت تا امشب من حتا تنهایی هم نتوانم راه بیفتم بروم تا جای او را در آزادی خالی کنم.

اولین بار و آخرین بار در عمرش با ما استادیوم آزادی آمد. از پرسپولیس‌های دوآتشه بود. و من امید زیادی به او داشتم تا سالها بعد یکی از هواداران قدیمی پرسپولیس شود. باید اعتراف کنم با اینکه متولد دهه هفتاد بود ولی بسیار با ادب بود. دقیقن نکته‌ای که خیلی‌ها از نسل فست فود از آن غافل هستند.

و حالا من یاد غروب بازی جام حذفی پرسپولیس و سپاهان سال ۸۸ می‌افتم که چهار نفری رفتیم استادیوم آزادی. سه نفری روی پای رفیقم حمیدرضا نشستیم و عکس یادگاری انداختیم. او چقدر فروتنانه ما را تحمل کرد. من بغض می‌کنم ولی خوب می‌دانم این بغض دردی را دوا نمی‌کند. تا با ما پاشد بیاید استادیوم آزادی. پسر کجا رفتی؟ آخر چرا به این زودی؟ واقعن بعضی وقت‌ها در حکمت خدا می‌مانم. و این هم یکی از بعضی وقت‌ها است.

هر وقت از استادیوم آزادی بر می‌گشتم، پرسپولیس برده بود بهم تبریک می‌گفت. همیشه من با لفظ آقا حمید خطاب می‌کرد. راستش بخواهید همین‌ها است که بیشتر حالم را بد می‌کند. بعد بغض می‌کنم. ولی خوب کاری نمی‌شود کرد. تا با ما پاشد بیاید استادیوم آزادی. اصلن جرات نمی‌کنم توی حجله‌هایی که دم خانه‌شان زدند نگاه کنم. دلش برای رسیدن محرم تنگ شده بود. خوشحال بود که محرم دارد از راه می‌رسد. ولی حالا دیگر نیست. تا برای امام حسین سیاهی بپوشد زیر علامت برود.

همیشه همین است، همین لحظه که خیال می‌کنی ایستاست اما می‌رود و تو می‌مانی تنها در آستانه. بوی پاییز در هوای شهریوری تهران وزیدن گرفته و تنت را می‌لرزاند لامصب. چقدر این شهریور به پاییز نزدیک است. بتاب. از بدو دلدادگی تا انتهای سرگشتگی. و من، مات.

تنها در افکار خود سايه روشن می‌زنم. می‌گویند: بخوان. از ابتدای خلقت تا روزهای نیامده. و من، مبهوت، در رد دود و رود در آشفتگی خود فریاد می‌زنم. می‌گویند: برقص. از بلندای ناز تا خواهش نیاز. و من، بي تاب. دوش به دوش پروانه‌ها ديوانه می‌شوم. می‌گویند: بمان. از دیروز روز تا فردای شب. حالا از او فقط چند عکس یادگاری باقی مانده و ادب‌-ی که داشت.

اصلن به کار این دنیا اعتمادی نیست. همین چند روز پیش بود که با پسرعمویش آرش قرار استادیوم آزادی روز جمعه شش شهریور را گذاشتیم. آخر برادرش استقلالی است. قرار بود دسته جمعی، یک جمع بزرگ پاشیم بریم استادیوم آزادی. حمیدرضا هم آنجا بود تشویق به جمع شدن جمع بزرگ می‌کرد. الحق که یکی از لیدرهای اصلی گروه بود. دلش برای پرسپولیس می‌رفت. گفتم که از پرسپولیس‌های دوآتشه بود. و من امید زیادی به او داشتم تا سالها بعد یکی از هواداران قدیمی پرسپولیس شود.

| لينک ثابت |  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:16   

این مورد آخرین باری نبود که امیر قلعه‌نویی تیم را به چند دستگی کشید. سال 1372، پس از رفتن نسل قدیم استقلال، نوبت به همدوره‌‌ای‌‌های ژنرال استقلال رسید که میان خود کاپیتانی را تقسیم کنند. صادق ورمزیار آن روزها را اینگونه به خاطر می‌آورد، «بعد از قهرمانی در جام باشگاه های آسیا، امیر به ایجاد موقعیت برای خودش اقدام کرد. او روابط عمومی خوبی داشت و روحیه نفر اول بودنش در رسیدن به بازوبند کاپیتانی بی تاثیر نبود.»
 
هم او كه هیچ وقت رو بازی نكرد

جلسه دو ساعته منصور پورحیدری، جواد زرینچه و امیر قلعه‌نویی ساعت 7 عصر به پایان رسید. پورحیدری و قلعه نویی راهی منزل شدند و زرینچه به ساختمان صدا و سیما در خیابان ولی‌عصر رفت. لحظاتی تا آغاز برنامه 90 باقی بود. عادل فردوسی پور پرسید، « چی شد جواد جان؟» «تموم شد، فردا تو کنفرانس مطبوعاتی اعلام می‌شه. من و امیر بازوهای چپ و راست منصورخان می‌شیم، منصورخان هم سرمربی. امروز تا ساعت 7 جلسه داشتیم و برنامه دوساله دادیم.»

کنفرانس مطبوعاتی آغاز شد. پورحیدری، قلعه نویی، زرینچه و نصرالله عبداللهی پشت میز در کنار قریب نشستند. لحظه معرفی سرمربی جدید تیم استقلال رسید. پورحیدری تکانی به خودش داد، کمر راست کرد و عینک را از روی چشم برداشت. قریب اما شوک عجیبی به او وارد کرد، «سرمربی جدید، آقای امیرقلعه نویی هستن که...» رنگ رخسار سه نفر دیگر تغییر کرد اما فرقی هم نداشت؛ «آقایان پورحیدری، زرینچه و عبداللهی به عنوان مشاوران فنی باشگاه فعالیت خواهند کرد...»

آنها اشتباه کردند. پورحیدری به منزل رفت تا شب نا آرامی را پشت سر بگذارد . زرینچه به برنامه 90 رفت تا با خوش خیالی‌اش شب را سپری کند اما امیر قلعه‌نویی لحظات پرکاری را در برج دوما جردن پشت سر گذاشت. کسی نمی‌داند در جریان مکالمات تلفنی ساعت 11 شب چه اتفاقی رخ داد و جلسه نیمه‌شب دوشنبه و ساعت بامدادی سه‌شنبه چگونه سپری شد اما نتیجه‌اش کاملن مشخص بود، امیر قلعه‌نویی در یک برنامه ریزی چند ساله به صندلی سرمربیگری استقلال رسید و بر آن تکیه زد.

طناب شاهین برای صعود

پسر دوم خانواده‌ای در خانی آباد اردشیر بود، 1342. برایش شناسنامه گرفتند. « اردشیر قلعه‌نویی، فرزند محمد، تاریخ تولد؛ 1342، ش ش 4431» خانوادها‌ی پرجمعیت یعنی 7 خواهر و برادر به علاوه پدر و مادر، جمعن 9 نفر. پدرش یک «ولوو» داشت و با آن کار می‌کرد و خرج زندگی خانواده پرجمعیت‌اش را تامین می‌کرد اما روزهای تقریبن عادی خیلی دوام پیدا نکرد. اردشیر 7 ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کرده.

از سیزده سالگی شروع کرد به کارکردن. روزی 50 تومان حقوق می‌گرفت. در کنارش فوتبال را نباید فراموش کرد. اردشیر لارودی و ابوطالب اولین کسانی بودند که او را برای تیم‌های پایه‌ای راه آهن انتخاب کردند و بعد ناصر ابراهیمی، نخ را گرفت و او را به تیم بزرگسالان راه آهن برد. او در سال 1360 به تیم ملی جوانان دعوت شد که نمایش قابل قبولی هم از خود ارائه کرد اما چند ماه بعد، قسمت یک طور دیگر به حمایت از او برآمد.

ناصر ابراهیمی در اسفند 1360 از راه آهن به شاهین رفت. ابراهیمی از میان تمام بازیکنان نخبه‌ای که در راه آهن داشت تنها امیر قلعه نویی را به شاهین برد. شاهین ملی‌پوشان زیادی در آن روزها داشت، نادر فریادشیران، دینورزاده، نصرالله عبداللهی، صادقی، حمید مجدتیموری و علی حیدری از این جمع بودند .

سال اول و دوم فعالیت ابراهیمی در شاهین پرتنش بود. او سال 63 شاهین را رها کرد و رفت و جای خود را برای مدت کوتاهی به محراب شاهرخی سپرد. او نیز بعد از چند ماه جای خود را به نصرالله عبداللهی داد. در این سال‌ها شاهین جوان شده بود. پس از خداحافظی صادقی و رفتن دینورزاده، اردشیر 22 ساله به عنوان کاپیتان تیم انتخاب شد. او اواسط لیگ سال 66 پس از پیروزی2 بر صفر برابر پرسپولیس، شاهین را ترک کرد و به السد قطر رفت .

حرکت به سمت استقلال

زمستان 1367 او به تهران بازگشت و این بار آدرس باشگاه استقلال در دستش بود. پای میز قرارداد نشست و با رقمی حدود 150 هزار تومان پیراهن آبی را بر تن کرد. اولین بازی اردشیر به عنوان بازیکن استقلال در تاریخ 19/12/1367 مقابل پرسپولیس رقم خورد. این بازی که در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی برگزار می‌شد به پنالتی کشیده شد و امیر پنالتی‌اش را از دست داد.

در تیم آن روز استقلال به جز قلعه نویی، یکه، اردستانی و شکورزاده دیگر نفراتی بودند که سابقه بازی در شاهین را داشتند. اما این بازیکن خلاق تا پایان دوره بازیگری‌اش تنها 19 بازی ملی را در کارنامه ثبت کرد که اتفاقن 18 بازی آن در سن 30 سالگی به بعد رخ داد. امیر اولین بار توسط ناصر ابراهیمی در سال 1364 به تیم ملی «ب» دعوت شد.

او در اردیبهشت ماه سال 1365 همراه تیم ملی به چین سفر کرد و اولین بار پیراهن تیم ملی الف را بر تن کرد اما تا سال 1372 هیچ گاه مجددن به تیم ملی فراخوانده نشد. یعنی 21/6/1372 دیدار ایران - بوسنی هرزگوین که با سرمربیگری علی پروین انجام شد. در کارنامه قلعه نویی تنها یک گل زده آن هم به کویت دیده می‌شود.

در سالار دره چه گذشت

او در سال 1368 دچار مصدومیت شدیدی شد. قلعه‌نویی دو مرتبه مصدومیت جدی را تجربه کرد که یک بار آن در سال 1373 بود. «اولین باری که او را دیدم سال 1368 بود. نازی آباد، کوچه اشرف، پلاک 3، یک خانه 40-30 متری. زانوی امیر ایراد داشت و من به منزلشان رفتم تا حالش را بپرسم.» کاظم اولیایی آن روزها به عنوان مدیر ورزشی باشگاه منصوب شده بود. اواخر سال 1369 و اوایل 1370، استقلال خود را آماده حضور در رقابت های جام باشگاه‌های آسیا می‌کرد. «قرار بود برای بازی ها برویم بنگلادش، تصمیم گرفتیم پیش از سفر اردویی در یکی از نقاط ایران برگزار کنیم که به لحاظ شرایط آب و هوایی نزدیک به بنگلادش باشد.»

به این ترتیب سالاردره مازندران برای برپایی اردو انتخاب شد. اردوی 20 روزه استقلالی‌ها در سالاردره بدون حاشیه نبود و اتفاقن امیرقلعه‌نویی در بطن وقایع اردو قرار داشت. صادق ورمزیار آن روزها را چنین به یاد می آورد، «شاهرخ مجددن از پرسپولیس به استقلال بازگشته بود. او قاعدتن کاپیتان تیم می‌شد اما چنگیز و قلعه‌نویی معتقد بودند او تعصب استقلالی ندارد و نباید کاپیتان شود.» دسته بندی آغاز شد. قلعه‌نویی با چنگیز ارتباط بیشتری داشت.

این دو در همان موقع شرکت واردات و صادراتی را با مشارکت همدیگر تاسیس کرده بودند، «بله، محل شرکت‌شان هم در خیابان تخت جمشید بود.» این شراکت یک سال هم دوام نیاورد ولی در دوره اردویی سالاردره موجب تشکیل یک گروه برای گرفتن بازوبند کاپیتانی شد، «وقتی شاهرخ حضور داشت به دلیل هم پست بودن، جای امیر تنگ می‌شد و او را در سایه قرار‌می‌داد. البته ما یکی دو روز بعد، از درگیری بین شاهرخ بیانی و امیر قلعه نویی مطلع شدیم.»

کاظم اولیایی نیز درگیری‌های سالاردره را تایید می‌کند، «در آن اردو نفرات اضافی داشتیم که باید حذف می‌شدند. 4 ، 5 نفر روی لبه تیغ بودند به همین دلیل دسته بندی شد. یادم می‌آید یک شب تا ساعت 2 بعد از نیمه شب جلسه داشتیم که اگر اقدام به موقع پورحیدری نبود، تیم از هم پاشیده می‌شد.»

نقش سونای زعفرانیه در پیشرفت امیر

این مورد آخرین باری نبود که امیر قلعه‌نویی تیم را به چند دستگی کشید. سال 1372 ، پس از رفتن نسل قدیم استقلال، نوبت به همدوره‌ای‌های ژنرال استقلال رسید که میان خود کاپیتانی را تقسیم کنند، «بعد از قهرمانی در جام باشگاه های آسیا، امیر به ایجاد موقعیت برای خودش اقدام کرد. او روابط عمومی خوبی داشت و روحیه نفر اول بودنش در رسیدن به بازوبند کاپیتانی بی‌تاثیر نبود.»

مدیر استقلال رسیدن با بازوبند را ماحصل یک فعالیت با برنامه‌ریزی عنوان کرد . اما صادق ورمزیار سابقه بیشتری از امیر در استقلال داشت. او از 12 سالگی و در تیم‌های پایه‌ای عضو تیم استقلال بود. رفع این مانع برای امیر کار چندان سختی به نظر نمی‌رسید، «او فکر همه جا را کرده بود. می‌دانست می‌تواند به راحتی من را از سر راه بردارد. طرح دوستی با من ریخت و با هم خیلی نزدیک شدیم. سال 72 بود. بازوبند کاپیتانی به من رسید اما من جلوی همه آن را به قلعه‌نویی دادم. دیدم او بزرگتر از من است و در فضای دوستی، درست نیست من بازوبند را ببندم.»

در همین دوران یکی از بزرگترین اتفاقات زندگی امیر قلعه‌نویی به وقوع پیوست. محمدجواد ایروانی، رییس هیات مدیره باشگاه و قائم مقام وزارت کشاورزی، راه ورود قلعه‌نویی به نزدیکی‌اش را باز گذاشت. به اعتقاد برخی از مطلعان، آشنایی و قرابت قلعه‌نویی با ایروانی در سونای مشهوری در خیابان زعفرانیه اتفاق افتاد، «رفاقت‌ها نقش داشت. سونایی بود که اتفاقن کاپ قهرمانی ما در جام باشگاه های آسیا در آنجا نگهداری می‌شد. هنوز هم آن کاپ آنجاست. این سونای مشهور محل دیدارهای کاپیتان تیم با رییس هیات مدیره بود.» عده‌ای معتقدند قلعه‌نویی اخبار تیم را در دیدارهایش با ایروانی در سونا به اطلاع او می‌رساند .

تلاش برای برکناری پورحیدری

بدبینی منصور پورحیدری به کاپیتانش هر روز بیشتر می‌شد، اگرچه او سعی داشت این مساله پنهان بماند. دومین مصدومیت شدید قلعه نویی باعث خانه نشینی و به تبع آن افت او شده تا زمینه برای خداحافظی یا کنار گذاشتن کاپیتان تیم استقلال آماده شد، « مصدومیت شدید باعث شد امیر زودتر از دیگر فوتبالیست‌ها عمر فوتبالش به سر آید. سال 137۵ پورحیدری تصمیم گرفت در دیداری که برابر پرسپولیس داشتیم از او در ترکیب اصلی استفاده نکند، او بلافاصله از موضوع مطلع شد و به من و رییس هیات مدیره (آقای ایروانی) مراجعه کرد ولی پورحیدری زیر بار نرفت.»

پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن روزها شرح اتفاق را اینگونه تکمیل می‌کند، «آن بازی را یک بر صفر باختیم. امیر نیمه دوم به زمین فرستاده شد ولی به طور مشخص در خدمت تیم نبود و به اصطلاح داخل زمین راه می رفت. این مساله به خاطر درگیری دوباره قلعه‌نویی و شاهرخ بیانی هم بود. او حتا با پورحیدری پرخاشگرانه برخورد کرد.» استقلال بازی‌های آسیایی را پیش رو داشت.

تیم پیر استقلال که در لیگ هم نتایج خوبی نگرفته بود به مرحله نهایی جام برندگان باشگاه‌های آسیا صعود کرده بود، «منصور می‌گفت تیم برای مسابقات لیگ پیر است. برای فصل آینده باید جوانگرایی کنیم ولی فعلن به این نفرات احتیاج داریم.» اولیایی اگرچه در برابر این ابهام که قلعه‌نویی با صحبت‌هایش با ایروانی و اعضای هیات مدیره، رفتن پورحیدری را تسریع بخشید، سکوت می‌کند اما پیرامون گفت و گوهایش با هیات مدیره می‌گوید، «به هیات مدیره گفتم منصور بماند. آنها نپذیرفتند. من گفتم استعفا می‌دهم تا مدیر دیگری او را تغییر دهد.»

پرویز مظلومی هم برگ دیگری را به یاد می آورد، «ما در جریان کامل اتفاقات بودیم. می‌دانستیم جلسات هیات مدیره تشکیل می‌شود ولی فرصت خواستیم که اگر در جام برندگان باشگاه‌های آسیا نتیجه نگرفتیم برویم. در این میان ما برای انجام یک بازی با پیام مشهد باید به مشهد می‌رفتیم. آن زمان اغلب سفرهای تیم با اتوبوس انجام می‌شد ولی امیر بدون اطلاع ما با هواپیما به مشهد رفت. باز هم در آن بازی منصور تصمیم گرفت امیر را از نیمه دوم به ترکیب اضافه کند که البته باز هم در نیمه دوم امیر فقط در میانه زمین راه رفت. پس از پایان بازی باز هم او تیم را همراهی نکرد و با هواپیما به تهران بازگشت. او و ادموند اختر که توسط منصور کنار گذاشته شده بودند کار را تمام کردند.»

در چنین روزهایی قلعه‌نویی تلاش خود را برای تغییر سرمربی به حداکثر رساند. او برای جلب همکاری به همبازیانش رو آورد که اتفاقن یکی از آنها صادق ورمزیار بود، «یک روز پیشنهاد داد که اگر بیایی و با من هماهنگ بشوی ما منصورخان را برمی‌داریم و دو نفری تیم را اداره می‌کنیم. ولی من گفتم که منصورخان مثل پدرم می‌ماند. 12 و 13 ساله بودم که زیر بال و پرم را گرفت . خب او رفت و من هم به خاطر رفاقت این مساله را با کسی در میان نگذاشتم .»

در اولین تمرین پس از بازی پیام- استقلال، بازیکنان متوجه اتفاقاتی شدند ولی در پایان زمان تمرین بود که مظلومی و پورحیدری در جریان قرار گرفتند، «در حین تمرین دیدیم بین بچه‌ها پچ پچ می‌شود. ما خبر نداشتیم که باشگاه منصورخان را تغییر داده . او پس از پایان تمرین به من گفت که به بچه‌ها بگو فردا تمرین ریکاوری داریم . اولیایی به من نزدیک شد و گفت آقای مظلومی بگذارید فردا استراحت کنند بعد تصمیم بگیریم. این گونه شد که ما هم متوجه تغییرات شدیم.» به این ترتیب منصور پورحیدری برکنار شد و جای خود را به ناصر حجازی داد. اما مساله‌ای که در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است این است که طوماری که گفته می‌شود با تلاش قلعه‌نویی در جهت مخالفت با پورحیدری امضا شد، صحت دارد یا خیر؟

سفر به آلمان

آمدن ناصر حجازی هم در بهبود موقعیت قلعه‌نویی تاثیری نداشت و او بلافاصله باب مخالفت با ناصر حجازی را گشود که تا برکناری حجازی ادامه داشت. قلعه‌نویی که دیگر، بازنشستگی را پذیرفته بود در پی چاره‌ای برای رسیدن به صندلی مربیگری استقلال برآمد، «20 روز تمام از 8 صبح تا 6 بعدازظهر در دفتر من می‌نشست و مدام تکرار می‌کرد که من به حقم در استقلال نرسیدم.» و این آغاز رفاقت نزدیک ابراهیم طالبی و امیر قلعه‌نویی بود. همین رفاقت بود که به حضور قلعه‌نویی بر سر تمرینات تیم بایرلورکوزن منتهی شد، «روزی که رودی فولر به ایران آمد امیر از من خواست که مدتی به لورکوزن برود و بر سر تمرینات بایر حاضر شود.

برایش ویزا گرفتم و او را به آنجا فرستادم. مدتی گذشت و او گفت که دلش برای همسر و فرزندش تنگ شده. من هم برای آنها ویزا گرفتم. وقتی دوره حضور او تمام شد به من گفت می‌توانی به آقای کریستف دام بگویی یک کاغذ بنویسد که من در این مدت سر تمرینات بایر لورکوزن بوده‌ام؟ من با جلب نظر « دام» نامه‌ای را نوشته و دادم تایپ شد و دام آن را امضا کرد. اینکه می‌گویند او در کلاس مربیگری بایرلورکوزن شرکت کرده‌ است صحت ندارد چون باشگاه‌ها کلاسی برای تدریس مربیگری ندارند.»

در این زمان قلعه‌نویی توسط یکی از دوستانش در پرتیراژترین روزنامه کشور با کرباسچی- شهردار وقت تهران- آشنا شد و به این ترتیب او مدتی به عنوان مشاور شهردار یکی از مناطق تهران مشغول به فعالیت بود. این جمله معروف را بسیاری از قلعه‌نویی شنیده‌اند که «من از کرباسچی یاد گرفتم با آدم‌های بزرگ کار کنم.» با بازگشت قلعه‌نویی از آلمان فتح‌الله زاده به او پیشنهاد مدیریت تیم‌های پایه‌ای استقلال را داد،  «جواب داد که نه، می‌خواهم از بزرگسالان شروع کنم.» به همین دلیل مدیرعامل جدید باشگاه حکم «مشاور مدیرعامل» را به نام او امضا کرد.

کودتای سیاه

از امیر قلعه‌نویی خبر چندانی طی این سال‌ها در مطبوعات ورزشی منتشر نمی‌شد تا زمانی که بحث برکناری ناصر حجازی به میان آمد. هرچند برکناری ناصر حجازی به تحریک عده‌ای از درون باشگاه و با جوسازی از روی سکوهای تماشاگران در استادیوم آزادی صورت گرفت اما نمی‌توان ردی از امیر قلعه‌نویی در این جریانات یافت. ناصر حجازی برکنار شد و جای خود را دوباره به منصور پورحیدری داد. ابراهیم طالبی نقل قول جالبی از پورحیدری دارد، «یک روز از پورحیدری پرسیدم چرا شما از امیر استفاده نمی‌کنید؟ او جواب داد که هر کسی با امیر کار می‌کند باید دو پاسبان بگیرد که وقتی برمی‌گردد پشت سرش کودتا نشده باشد.»

در طول این مدت امیر قلعه‌نویی مربیگری در تیم‌های برق تهران و کشاورز را تجربه کرد ولی هیچ کدام تجربه چندان خوشایندی برای او به حساب نیامدند. با این حال پس از مدتی، زمان رفتن مجدد پورحیدری از استقلال فرا رسید. فردی که آغاز و پایان دوره بازی قلعه‌نویی در استقلال در زمان سرمربیگری او اتفاق افتاد. استقلال در اولین دوره برگزاری لیگ برتر در نزدیک‌ترین حالت ممکن برای رسیدن به جام قهرمانی قرار داشت. استقلال در آخرین دیدار باید در انزلی به مصاف ملوان می‌رفت که حتا یک تساوی هم حکم قهرمانی را به نام استقلال امضا می‌کرد.

پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن بازی بود، «دو روز پیش از اینکه برویم انزلی در پیست داودیه تمرین می‌کردیم . « پ» بازیکن بزرگی بود که پس از بازگشت از آلمان به صلاحدید پورحیدری روی نیمکت نشسته و این موضوع او را به شدت ناراحت کرده بود. روز تمرین ولی‌الله صالح نیا - بدنساز تیم- به من گفت که فلان بازیکن گفته داغ قهرمانی را به دل اینها می‌گذاریم . من به پورحیدری مساله را منتقل و تاکید کردم که شرایط عادی به نظر نمی‌رسد ولی منصور همیشه آدم خوش‌بینی بود و این حرف را نشنیده گرفت. وقتی بازی شروع شد فهمیدم که شرایط مناسب نیست ولی دیگر کاری نمی‌شد کرد.» استقلال داغ قهرمانی را بر دل پورحیدری گذاشت و نیمه شب همان دیدار و بامداد فردای آن روز جلسه فوق‌العاده‌ای در باشگاه استقلال تشکیل شد .

دعوت به خانه‌ای در ستارخان

با رفتن منصور پورحیدری، علی فتح‌الله زاده برای بار دوم ابراهیم طالبی را فراخواند - او یک بار پس از رفتن حجازی با زرینچه، مربیان تیم شدند- و مربیگری استقلال را به او سپرد، «فتح‌الله زاده گفت که یکی از این چهار نفر را بیاور . چنگیز، بیژن طاهری، جواد زرینچه و امیر قلعه‌نویی، چهار نفری بودند که مدیرعامل باشگاه به من پیشنهاد داد. هرچند بسیاری من را از این کار منع کردند ولی امیر انتخاب من به عنوان همکار بود. او پس از پیشنهاد من گفت که می‌خواهم همیشه با هم کار کنیم.»

پیش از دیدار نیمه نهایی جام حذفی استقلال برابر فجر سپاسی شیراز اتفاق جالبی در جریان یکی از تمرینات استقلال رخ داد. دیدم امیر به همراه پاشازاده بر سر تمرین حاضر شد. من به آن موضوع توجه خاصی نشان ندادم. اما شب پیش از بازی من، امیر و چراغپور در حال چیدن ترکیب بودیم که امیر خواست پاشازاده جای خرمگاه در ترکیب قرار بگیرد.

از او پرسیدم چرا؟ معمولن به ترکیب تیم برنده دست نمی‌زنند و این خواست او برایم سوال بود. او تنها پاسخ داد که فقط به خاطر من. اما پس از قهرمانی، تداوم حضور برای قلعه‌نویی از هر چیز دیگری با اهمیت‌تر به نظر می‌رسید، کما اینکه او تلاش‌های بسیاری برای حفظ موقعیت به دست آمده داشت. «بعد از قهرمانی زنگ زد و گفت به آدرسی که داد بروم. آدرس متعلق به خانه‌ای در ستارخان بود. سرظهر رسیدم آنجا، ساعت یک بعدازظهر بود.

یادم می‌آید برای ناهار پیتزا سفارش داده بودند. در آن جلسه آقایان ل.، ک.، ق.، هـ و چند نفر دیگر(بزرگان مطبوعات ورزشی) حضور داشتند. صحبتشان را اینگونه آغاز کردند که اگر ما بخواهیم، یک نفر مربی تیم ملی می‌شود و اگر نخواهیم، نمی‌شود. ما تشکیلات داریم. وقتی می‌آیید داخل تصمیم گیرنده نیستید. ما قرارداد، بازیکن و تیم را تعیین می‌کنیم. البته شما ضرر نمی‌کنید. من پیشنهاد آنها را نپذیرفتم و از آن خانه خارج شدم اما امیر همراه آنها ماند...»

آمدن کخ با اصرار قلعه‌نویی

علی فتح الله زاده، طالبی و قلعه‌نویی را به دفترش فراخواند، «من نمی‌توانم تیم را به شما بدهم. یا باید اصغر شرفی سرمربی باشد یا یک مربی خارجی بیاورم.» هر دو پذیرفتند که در کنار یک مربی خارجی کار کنند و کاندیدای سرمربیگری استقلال نام آشنایی بود، رولند کخ. مذاکرات اولیه با توفیق سپری شد و حضور کخ تقریبن قطعی به نظر می‌رسید. اما فتح الله زاده حس می‌کرد در صورت آمدن کخ و به دلیل نزدیک بودن او با طالبی، امیر قلعه‌نویی فراموش شده و مسائل ناخوشایندی رخ دهد، «کخ مربی بزرگی بود ولی می‌دانستم امیر کنار می‌ماند ولی ما لطمه می‌خوریم. رفتم دوبی و به دوستم آقای نورایی گفتم او یک مربی طراز اول از هلند را برای مذاکره به دوبی آورد و ما به توافقات اولیه هم رسیدیم. رفتیم قراردادش هم 40 درصد پایین‌تر از کخ بود. از دوبی به امیر زنگ زدم و پیشنهاد کردم با این مربی به توافق برسیم. او گفت که نیم ساعت دیگر به من پاسخ می‌دهد. بعد از نیم ساعت او زنگ زد که حاج آقا یا کخ یا هیچ کس. من آن مربی را رد کردم و کخ را به استقلال آوردم.»

کخ آمد و دوره جدیدی در استقلال آغاز شد، «همان فکری که می‌کردم شد. قلعه نویی بیکار شد و ما لطمه خوردیم.» امیر قلعه نویی در جلسات معارفه شرکت نکرد. وقتی از او دلیل خواستند گفت، «باغ کردان بودم. کار داشتم.» مردی که همیشه دوست داشت نفر اول باشد به حاشیه رانده شده بود و این آغاز مشکلات جدید استقلال بود، «راه می‌رفت و به فارسی ناسزا می‌گفت. یک روز در حضور من و یکی دو نفر دیگر گفت که کاری‌ تان نباشد. 3 ، 4 هفته دیگر طول نمی‌کشد . خودم تیم را دستم می گیرم.» قلعه نویی پاییز سال 81 در مصاحبه‌ای مفصل با روزنامه ابرار ورزشی علیه کخ جبهه گیری رسمی کرد و این پایان داستان همکاری او با کخ بود، « کخ بسیار عصبانی شد. اردویی در کرج داشتیم که در طول اردو هم او دل به کار نمی‌داد. تلاش ما بی‌نتیجه ماند. او رفت و مشکلات ما تازه آغاز شد.»

ارتباط امیر با سکوها

امیر پیشنهاد علی شفیع‌زاده را پذیرفت و سرمربیگری استقلال اهواز را برعهده گرفت اما جو تهران چندان سالم به نظر نمی‌رسید. فتح‌الله زاده تصمیم گرفته بود از میان پورحیدری و حجازی یکی را به عنوان مدیر فنی معرفی کند، «کخ می‌گفت حجازی همان کسی است که هر روز در مطبوعات علیه ما مصاحبه می‌کند.» به همین دلیل پورحیدری که به تازگی از آبادان به تهران برگشته بود به عنوان مدیر فنی انتخاب شد، «وقتی منصور آمد، «م» گفت که اگر منصور بیاید و شما فصل را با کخ به پایان ببرید من به شما جایزه می دهم.»

جریانات خارج از زمین مسابقه خبر از روزهای خوشی برای کخ نداشت. پیش از دیدار استقلال با ملوان در انزلی، سرمربی آلمانی به کشورش سفر کرد. در خلال همین روزها پورحیدری در مصاحبه‌ای از رفتن کخ گفت که البته چند روز بعد از سوی نصرالله عبداللهی تکرار شد. مساله‌ای که پس از بازگشت کخ از آلمان از سوی هر دو نفر تکذیب شد. در اینجا بود که قلعه‌نویی به طور جدی وارد عمل شد و این بار سکوها را نشانه رفت.

یکی از لیدرهای استقلال که آن روزها با قلعه‌نویی رابطه نزدیکی داشت بعدها و در سال 1384در مصاحبه با روزنامه ایران ورزشی اتفاقات آن روزها را این گونه افشا کرد، «ما هنوز پرینت تلفن‌هایمان را داریم که نشان می‌دهد ایشان و رابطشان حمید محسنی چند بار به هر کدام از ما زنگ زده‌اند. باید اعتراف کنم تیم کخ را سه نفر بیچاره کردند، منزوی که در هیات مدیره اخلال می‌کرد، قلعه نویی که ما را با وعده‌های پوشالی خام کرد و ما لیدرها که به تیم لطمه زدیم. یک هفته قلعه‌نویی و حمید محسنی ما را از این قهوه‌خانه به آن رستوران می‌بردند و از اینکه اگر تیم را بگیرند چه کارها که نمی‌کنند. حتا به یکی از بچه‌ها یک موبایل دادند تا حمایتشان بکند و ... . سالها بعد لیگ هشتم را با علی گفتن امیر قلعه‌نویی وقتی خطاب به یکی از همین لیدرها خواست روزنامه‌نگاری را که در جلسه مطبوعاتی پاپیچش شده بود  و هی سوال می‌کرد را ناک اوت کند.

از خیابان ساقدوش تا جنگل‌های نهارخوران

به این ترتیب کخ از تیم کنار گذاشته شد تا پورحیدری و زرینچه جایگزین او و طالبی شوند. آنها در پایان فصل در جایگاه نهمی قرار گرفتند و این موقعیت را به کخ نسبت دادند ولی هیچگاه بیان نکردند روزی که استقلال را تحویل گرفتند این تیم در رده پنجم قرار داشت با دو بازی کمتر. با پایان فصل و رفتن علی فتح‌الله زاده قریب جایگزین او شد. قریب برای سرمربیگری استقلال با تنی چند از چهره‌های مطرح مذاکره کرد، ناصر حجازی، حسن روشن و منصور پورحیدری.

پرویز مظلومی در این مورد می گوید، «وقتی منصورخان برگشت به من پیشنهاد داد اما من گفتم بعد از اتفاقاتی که در بازی با ملوان در انزلی رخ داد دیگر برنمی‌گردم. آن روز چهار نفر کاندیدای سرمربیگری بودند. حجازی، پورحیدری، روشن و قلعه نویی. پورحیدری به توافق کامل رسیده بود ولی مخالفت یکی از اعضای تاثیرگذار هیات مدیره در نهایت به منتفی شدن حضور او منجر شد.»

مذاکرات اولیه نشان می‌داد که پورحیدری سرمربی بعدی استقلال باشد اما اتفاقات نیمه شب دوشنبه، به معرفی امیر قلعه‌نویی در صبح روز سه شنبه منتهی شد. ابراهیم طالبی از وقایع حاشیه‌ای آن روزها هنوز به تلخی یاد می‌کند، «علاوه بر سکوها او میان بازیکنان نیز نیروهای خود را داشت. ف.، د.، م.، کسانی بودند که بعدها آمدند پیش من برای صلاحیت. می‌گفتند که شب‌های بازی جلسه داشتیم و بیشتر کارها زیر سر «م» از قدیمی‌های تیم بود.»

به این ترتیب امیر قلعه‌نویی سرمربی تیم شد و از برنامه‌ای 3 ساله برای قهرمانی تیمی که همیشه در کورس قهرمانی است سخن گفت. او طی این مدت بازیکنان بسیاری را آورد که بعدها حتی نامشان از ذهن خیلی‌ها پاک شد و حتی دلیلی برای قانع کردن افکار عمومی به زبان نیاورد. سبو شهبازیان، فابریسیو، گومز، سعید لطفی، شاهین خیری، مصطفی اکرامی و بسیاری دیگر برای چه به استقلال آمدند و به چه دلیل رفتند؟ برای خیلی‌ها روشن نیست، حتا کسی نمی‌تواند توضیح دهد که دلیل رفتن افرادی چون سامره، نیکبخت واحدی، نوازی و... از استقلال چه بوده است؟

تیم استقلال با هدایت او در سال اول مقام نایب قهرمانی را کسب کرد. در فصل دوم نیز نایب قهرمان شد اما در میانه فصل، زمان اختلافات او با سکوها بود. کسانی که با او رابطه نزدیکی داشتند در بازی با برق شیراز از فروردین 1384 علیه‌اش شعار دادند و اختلافات تا چند هفته‌ای ادامه داشت. پس از بازی با برق شیراز در ورزشگاه آزادی که به پیروزی میلی‌متری آبی‌ها ختم شد و حواشی بسیاری داشت خبرنگار نزدیک به قلعه‌نویی در ایران ورزشی نوشت، «... سپس در رختکن زمزمه شد که اینها پول گرفته بودند تا شعار بدهند، چون امیرخان جیره و مواجب آنها را قطع کرده است، شارژ شده بودند...» آیا امیر قلعه‌نویی جیره و مواجبی پرداخت می‌کرده که قطع کرده باشد؟ این سوالی بود که نتایج شفافی در پی داشت.

بلافاصله حجازی و فتح‌الله زاده از سوی تیم قلعه نویی متهم شدند که به تماشاگران پول داده تا به قلعه‌نویی ناسزا بگویند، که ناصر حجازی در تاریخ 29/11/84 پاسخ داد، «من آدم کوچکی هستم؟ پول می‌دهم که معروف شوم؟ اگر دنبال این قضایا بودم بیشتر از اینها که دارم داشتم. طرف انگشت کوچک من در فوتبال نمی‌شود. ببینید چه ثروتی بهم زده است ...» هر چند او نام کسی را به زبان نیاورد ولی همه می دانستند که منظور او کیست.


پل رسیدن به تیم ملی

پس از قهرمانی استقلال در فصل سوم حضور قلعه‌نویی، شانس بار دیگر به او رو کرد. مسابقات جام جهانی 2006 و خاتمه همکاری ایران با برانکو، شرایط تازه‌ای برای بالاتر رفتن قلعه نویی مهیا کرد. برای همه مشخص است که انتخاب امیر قلعه‌نویی، ماحصل خردجمعی نبود. این یک نظریه است، «آقای ل، با داریوش مصطفوی روابط حسنه‌ای داشت. او چند نفر را به مصطفوی پیشنهاد کرد که نفر آخر امیر قلعه‌نویی بود ولی مشخص است که امیر نفر مورد نظر آقای ل است. وقتی افشین پیروانی سه بازی آخر تیم ملی را در صدا و سیما تفسیر می‌کند و بلافاصله پس از انتخاب قلعه‌نویی او وارد کادر فنی می‌شود برای من مسجل می‌شود که باند خانه ستارخان نقش غیرقابل انکاری در انتخاب امیر داشته است.»


پرسش‌های بی‌پاسخ

این روزها امیر قلعه‌نویی شرایط بدی را تجربه می‌کند. دوست نداشت استقلال بعد از قهرمان کردنش از دست بدهد ولی واعظ او را مجبور کرد. فشار بیرونی علیه او هر روز بیشتر می‌شود. او همه حرف‌ها را به شوخی (....) تعبیر می‌کند و ترسی از وقایع پیرامونش ندارد. شاید یک روز او مجبور شود پاسخ دهد که انتخاب مسعود اقبالی به عنوان مربی استقلال و سپس حضور بر سر کلاس‌های مربیگری وی ربطی به هم داشته‌اند یا خیر؟ او امروز در مخمصه سختی گیر افتاده است.

آیا روزی پاسخ خواهد داد که چرا پس از پایان جام حذفی سال 81 به شاهرخ خسروی زنگ زد و از او خواست سر تمرین تیم، او را تشویق کنند؟ امیر قلعه‌نویی پیش از آغاز فصل هشتم لیگ برتر زمانی وارد استقلال شد که قبل از او صمد مرفاوی، ناصر حجازی و فیروز کریمی نتوانستند استقلال را نجات دهند و امیر قلعه‌نویی وقتی برای دومین بار به عنوان سرمربی آبی‌ها وارد شد، استقلال را در رده سیزدهم تحویل گرفت. در اولین قدم استقلال با شکست پگاه قهرمان جام حذفی کرد و سال بعد هم استقلال با بیشترین گل زده در تاریخ لیگ به لطف آوراژ گل و شکست ذوب آهن اصفهان توسط فولاد خوزستان قهرمان لیگ هشتم کرد.

فتح‌الله‌زاده او را دوباره به استقلال آورد ولی واعظ آشتیانی که از فدراسیون دوچرخه سواری به‌فرموده مدیر استقلال شد حاضر نشد قراردادش را با او تمدید کند، تازه واعظ اصلن دوست نداشت امیر قلعه‌نویی بتواند استقلال قهرمان کند. برای همین بود که ژنرال آبی زرد شد و به سپاهان پیوست. تیمی که تا به امروز ۱۵ میلیارد تومان خرج کرده تا بتواند به آرزوی آسیایی‌اش جامعه عمل بپوشاند.

حالا شعاع منحنی رو به بلند پروازیهای قلعه‌نویی به نتایج سپاهان در لیگ برتر ایران و جام باشگاه‌های آسیا وابسته است. این منحنی یا صعودی است یا نزولی؟ در صورت موفقیت در دو جام می‌تواند به نقطه عطفی دیگر در زندگی‌اش بدل شود، و مچ واعظ که دستور داشت تا پایان پروین را برای امیر رقم بزند خاک کند. اما بیشتر كارشناسان حتا آقای ل از همان جمع بزرگان مطبوعات ورزشی خانه ستارخان هم پیشبینی یک نقطه مینیمم برای این منحنی قائل هستند.

| لينک ثابت |  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 23:28    | 

این روزها وب سایت رجا نیوز متعلق به فاطمه رجبی، اقدام به انتشار مطالبی بر علیه فدراسیون فوتبال و شخص کفاشیان و نحوه بستن قراداد با افشین قطبی و دخالت نامهایی مانند پژمان نوزاد و نویسنده ورزشی قدیمی به نام الف .لام که همه نام کاملش را می دانند و بکار بردن نام اختصاریش این روزها شبیه طنز است.

باید رجا نیوز در کنار بررسی قرارداد قطبی به کنکاش در مورد قرارداد 750 هزار دلاری کرانیکار که به تازگی با باشگاه پرسپولیس به توافق رسیده و چگونگی معرفی او به فوتبال ایران و پروسه بستن قرارداد او با باشگاه پرسپولیس در دبی بپردازند تا هواداران متوجه شوند که هیچ فردی جز مدیر عامل پرسپولیس و کرانیکار در این قرارداد نقش نداشته‌اند. چرا از باشگاه پرسپولیس نخواهیم قرارداد سرمربی جدیدشان را انتشار دهند؟ مگر هزینه پرسپولیس از بیت المال تامین نمی‌شود؟ رجا نیوز، چرا فقط هزینه قرارداد افشین قطبی را پول بیت المال می‌دانید؟

روز چهار شنبه 31 تیر ماه مطلبی روی وب سایت رجا نیوز با عنوان "دروغ شاخدار علی کفاشیان و دم خروس توصیه‌های اخلاقی" در جواب به کفاشیان که در مصاحبه با ایسنا گفت رجا نیوزیها از من عذرخواهی کرده‌اند قرار گرفت. این سومین مطلبی بود که بر علیه کفاشیان و عملکرد او در این سایت انتشار یافت. مطلبی که در انتها با یک هشدار به علی کفاشیان درباره بررسی دقیق هزینه‌های به هدر رفته بیت المال در دوره ریاستش در فدراسیون فوتبال به پایان می‌رسد.

اینکه رجا نیوز به دنبال کشف حقایق و روشن شدن هزینه هایی که در دوره کفاشیان برای فوتبال شده و در آخر چیزی جز ناکامی نصیب فوتبال ما نشده ، کاری پسندیده و قابل تحسین است و حق هر رسانه‌ای. اما خطاب کردن و بکار بردن واژه‌هایی چون دروغ شاخدار در مورد رییس فدراسیون و بی‌احترامی به او هیچ توجیهی ندارد.

متاسفانه در حال حاضر و در میان اختلافات بوجود آمده گروهی که بر این عقیده‌اند مدیریت علی کفاشیان قابل قبول بوده گروه منتقد فدراسیون را با واژه‌هایی مانند یاوه گویان، یاوه‌نویسان خطاب می‌کنند و طبیعتن گروه منتقد هم با عنوانهایی آنچنانی مقابله به مثل می‌کنند .

البته تمام این مسائل بوجود آمده در نگاهی نقادانه به مدیران فوتبال، ناشی از ضعف آنها و برخورد با رسانه‌هاست. اینکه چرا پروسه قرارداد افشین قطبی به مطالبی با عنوان پشت پرده قرارداد قطبی ختم می‌شود فدراسیون و مدیرانش باید پاسخگوی آن باشند و هیچ رسانه‌ای نمی‌توواند درباره درستی یا نادرستی آن به طور صددرصد اظهار نظر کند.

اما حالا که رجا نیوز روی هزینه‌های به هدر رفته در قرارداد قطبی حساس شده‌اند و حاجی باقر را دلال خطاب کرده‌اند آیا به این فکر کرده‌اند که سرمربی جدید پرسپولیس از چه راهی وارد ایران شده؟ آیا در قرارداد کرانیکا فقط مدیر عامل پرسپولیس نقش داشته است؟ آیا دوستان رجا نیوزآقای x کسی که مدتی پیش یکی از بازیکنان پرسپولیس او را با عنوانی همچون اختاپوس بر جان پرسپولیس خوانده بود می‌شناسند؟

چرا رجانیوز به انصاری‌فرد و دوستانش، هشدار بررسی‌های دقیق هزینه‌های صرف شده را نمی‌دهند؟ مگر هزینه سرمربی جدید پرسپولیس از بیت المال تامین نمی شود؟ اینکه به علت اختلاف با شخصی بخواهیم یک سازمان را زیر سوال ببریم کار شایسته ای نخواهد بود اگر حساسیت ما روی پول بیت المال است پس باید در هر سازمانی که پول بیت المال به هدر می رود وارد شویم و بررسیهای خود را انجام دهیم.

آیا 450 هزار دلار دستمزد وینگادا و در آخر هم ناکامی پرسپولیس توسط آقای انصاریفرد به هدر دادن پول بیت المال نبود؟ حالا که شما روی 400 هزار دلار سالیانه قطبی در تیم ملی و پروسه به سرانجام رسیدن این قرارداد به حق حساس شده اید، چرا از داریوش مصطفوی نمی پرسید افشین قطبی که یک سال بعد با تیم ملی قرارداد سالیانه 400 هزار دلار می بندد چرا در دوران شما با او قرار داد 800 هزار دلاری بسته شد؟

رجا نیوز، تا به حال به این 400 هزار دلار اضافه پرداخته اید؟ آیا پولی که داریوش مصطفوی در پرسپولیس خرج می کرد پول بیت المال نبود ؟ چرا هیچکس به بازیکنان آفریقایی ای که به ایران آمده بودند و حتی به قرارداد "بازی در برابر غذا" راضی بودند و باشگاه طلبشان را نمی داد و در سر تمرین به علت گرسنگی غش کردند و در آخر آقای x چکهایشان را بلعید نمی پردازید؟ چرا هیچکس نفهمید بازیکنی که دارای مرض هپاتیت بود چگونه به عضویت پرسپولیس درآمد؟

چرا کسی از دروازه بان مقدونیه‌ای که حتی یک دقیقه برای پرسپولیس بازی نکرد و دهها هزار دلار به جیب زد نمی‌پرسد؟ آیا این دلارهای نفتی پرداختی از هزینه‌های بیت المال نبود؟ چرا رجا نیوز به پولهایی که در لیگ دسته اول جابجا می‌شود و لیگ دسته یک کشور در بین اهالی فوتبال به نام لیگ دلالها معروف است نمی‌پردازند؟

آیا در این فوتبال فقط فدراسیون و مدیرانش هستند که پولهای بیت المال را هدر می دهند؟ چرا هیچ کس از دروازه بانی که برای عضو شدن در یک تیم دسته اولی 7 میلیون به یک دلال پرداخته است نمی گوید؟ چرا هیچ کس از بازیکنی که به علت متوجه نشدن منظور سرمربی که مبلغی از قراردادش باید به او برسد و به یکباره نامش از فهرست اصلی قبل از شروع فصل خط می خورد چیزی نمی گوید؟

کاش رجا نیوز در کنار بررسی قرارداد قطبی به کنکاش در مورد قرارداد 750 هزار دلاری کرانیکار که به تازگی با باشگاه پرسپولیس به توافق رسیده و چگونگی معرفی او به فوتبال ایران و پروسه بستن قرارداد او با باشگاه پرسپولیس در دبی بپردازند تا هواداران متوجه شوند که هیچ فردی جز مدیر عامل پرسپولیس و کرانیکار در این قرارداد نقش نداشته اند .چرا از باشگاه پرسپولیس نخواهیم قرارداد سرمربی جدیدشان را انتشار دهند؟ مگر هزینه پرسپولیس از بیت المال تامین نمی شود؟

| لينک ثابت |  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:1    | 

سكوت معنی دار يوفا در قبال ناداوری سال در بازی چلسی و بارسلونا به حقانیت چلسی گواهی می‌دهد. صعود کثیف بارسلونا به فینال چمپیون لیگ اصلن جای خوشحالی ندارد. شش پنالتی به ناحق گرفته نشده برای چلسی دیگر از اشتباه داوری گذشته است. پنالتی‌هایی که به ناحق برای چلسی گرفته نشد از ذهن هیچ کس پاک نخواهد شد. فوتبال مرد وقتی بارسلونا توانست به نامردی وارد فینال چمپیون لیگ شود.

شش پنالتی به ناحق نگرفته شده برای چلسی در بازی با بارسلونا

این تبانی کثیف یوفا و مافیا است. چلسی برابر تيمی هنرنمایی كرد و مهاجمانی را مهار كرد كه در 34 بازی لاليگا 100 گل به ثمر رسانده بودند و جهان به وضوح اروپایی نبودن سطح بازيكنان پپ گواردولا در استمفورد بریج را تماشا كرد.

با توجه به اينكه چلسی تا دقايق پايانی بازی از بخت صعود برخوردار بود، نمی‌شود از اینكه فدراسيون فوتبال اسپانيا كسر بودجه يوفا را جبران كرده يا اينكه مغز ميشل پلاتينی از افكار ضد انگليسی در فوتبال پر است نوشت اما اشتباهات تام هنينگ اورا، داور نروژی اين ديدار تا حدی واضح و مشكوک بود كه حتا متعصب‌ترين هواداران بارسلونا نيز بر اين نكته صحه می‌گذارند كه چلسی مستحق حذف از ليگ قهرمانان اروپا نبود.

بی‌رحمی فوتبال هم حدی دارد و گاهی خارج از فضای بی‌روح فوتبال اين خود ما هستيم كه حساب و كتاب‌های فوتبال را به دلايلی كه تاريخ بر آن قضاوت خواهد كرد تغيير می‌دهيم. فوتبالدوستان و البته فوتبال شناسان به خوبی به ياد می‌آورند زمانی را كه اسپانيا برابر در جام جهاني 2002 چگونه قربانی مافيای شرط‌بندی كره جنوبی و تركيه شد و شايد حالا حساب اسپانيا يا فيفا صاف شده باشد.

اينكه مردم دنيا حوصله تماشای بازی تكراری منچستر يونايتد و چلسی را نداشته‌اند دليل نمی‌شود تا ناپاكی‌های بازی اخير دو تيم بارسلونا و چلسی را ناديده بگيريم. منطق حكم می‌كند برای دو تيمی كه راهی ديدار نهایی ليگ قهرمانان اروپا شده‌اند احترام يكسانی قايل باشيم اما حتا اگر بارسلونا قهرمان اروپا شود هيچ فوتبال شناسی منكر حقانيت مردان هيدينک برای حضور در ديدار نهایی نمی‌شود.

چند روزی از بازی سياه استمفورد بريج می‌گذرد. حال آنكه سايت رسمي يوفا حتا یک خبر هم از اين بازی منتشر نكرده و در سكوتی مرموز و ناراحت كننده فرو رفته است. خبر محروميت داور از سوی يوفا در بخش خبری سايت فيفا تاييد شده اما خود اروپا هنوز اين خبر را رسمی نمی‌داند. يوفا در بازی بزرگ سال تنها به يك گزارش بازی نصفه صفحه‌ای بسنده كرده است حال آنكه برای بازی منچستر يونايتد و آرسنال حداقل 30 خبر مجزا از سايت يوفا منتشر شد. همه چیز بوی خیانت می‌دهد.

نامه‌های ميشل پلاتينی هرگز به انگليسی ترجمه نمی‌شود و مقامات يوفا به نوعی انگليسی زدایی در سازمان خود عادت كرده‌اند، شواهد و دلایل زیادی وجود دارد که ثابت می کند چرا حتمن بايد یک نماينده از كشوری غير انگليسی راهی ديدار نهایی می‌شد.

تا به حال در عمرم اینقدر از بارسلونا متنفر نشده بودم. روح ژنرال فرانکو در کالبد بارسا دمیده شده بود. واقعن غیرت کاتالان اجازه نمی‌دهد هواداران متعصبش از این صعود کثیف به فینال چمپیون لیگ خوشحال باشند. افتخار می‌کنم یک منچستر یونایتدی هستم.

در بازی برگشت 11 ضربه به سمت دروازه پیتر چک توسط کاتالان‌ها زد شد که 10 ضربه خارج از چارچوب بود و فقط 1 ضربه در چارچوب زده شد که همان گل شد. آن 10 ضربه ثابت می‌کند تیمی که وارد فینال شده است اصلن فوتبال بلد نیست و با تبانی پشت پرده توانست جواز حضور در روم را بگیرد. ولی شیاطین سرخ در پیش چشم خدایگان المپ از روی جنازه آنهایی که کثیف بازی می‌کنند رد خواهد شد.

| لينک ثابت |  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:33    | 

پيش از آنكه افشین قطبی در تابستان 86 به‌‌ عنوان سرمربی پرسپولیس وارد فرودگاه مهرآباد شود، تنها تصویر مبهمی از او وجود داشت. یک مربی ايرانی شاغل در شرق آسیا، دستیار مربیان صاحب‌نام هلندی در كره‌جنوبی و البته تنها مربی موفق ایرانی كه در یکی از كشورهای آسیایی که فوتبالی فراتر از قاره کهن دارد فعالیت می‌کرد.

قطبی حتا در سفر تیم ‌ملی كره‌جنوبی به ایران هم حضور نداشت و تصویر او همچنان از رسانه‌های داخلی دور مانده بود. در یک فاصله جغرافیایی قابل توجه تنها گاه‌به‌گاه اخبار و مصاحبه‌های كوتاهی از او به ایران می‌رسید و افشین قطبی، مربی ایرانی تیم‌ملی كره‌جنوبی در همین حد شناخته می‌شد.

در فاصله روزهای گرم تابستان 86 تا مرداد 87 اتفاقات زیادی برای افشین قطبی رخ داد. او در متن فوتبال ایران حاضر شد و فراتر از حد انتظار به موفقیت‌های بزرگی دست یافت. قهرمانی رقابت‌های ليگ برتر در اولین سال سرمربیگری خود را جشن گرفت و به عنوان بهترین مربی فصل در مراسم توپ طلا انتخاب شد.

شخصیت فوتبالی افشین قطبی در آمریكا و اروپا شكل گرفت، خالی از هیجانات و شور و احساس درونی فوتبال ایران. او كه مربیگری را از سنین جوانی آغاز كرد در ايالات متحده، هلند و كره‌جنوبی بخش قابل‌توجهی از زندگی ورزشی خود را سپری كرد و طبیعتن فوتبال را منطبق با استانداردها و فرهنگ فوتبال اين كشورها آموخت.

افشین قطبی پیش از حضور در پرسپولیس آرام و البته كاملن حرفه‌ای به نظر می‌رسيد، برخورد مستقیمی با احساسات و شور و هیجان فوتبال حداقل از نوع هیجان غیر قابل باور در فوتبال ایران نداشت. قطبی به عنوان یک مربی خارجی در فوتبال كره‌جنوبی دچار مشكلات فراوانی بود و شرایط سختی را تجربه می‌كرد تا اينكه جایگاه مناسبی در فوتبال این كشور به دست آورد، البته در چنین شرایطی هم به شكل جدی و كاملن حرفه‌ای با همكارانش و همین‌طور رسانه‌ها برخورد می‌كرد. ورود او به فوتبال ايران اما همراه با دگرگونی‌های فراوانی بود. 

اولين هيجان بزرگ در فرودگاه مهرآباد مقابل او قرار گرفت و یک استقبال بی‌سابقه كه ری‌اکشن قطبی را در پی داشت. سرمربی پرسپوليس شور و هيجان طرفداران تيم جديدش را در همه جای كشور به وضوح می‌ديد و در پاسخ به آن، رفتار پرهيجانی داشت. او كاملن متفاوت از روزهاي حضورش در فوتبال كره و هلند، سرشار از احساسات و هيجانات بود.

در مصاحبه‌هايش به دنبال كلمات تازه‌ای می‌گشت كه شور بيشتری در حركت موفق پرسپوليس ايجاد كند. به راحتی از قهرمانی می‌گفت و حتا برخلاف اصول حرفه‌ای فوتبال قول داد كه تيمش با 75 امتياز قهرمان می‌شود. برخوردها و البته مصاحبه‌های قطبي تحليل تازه‌ای از شخصيت او به‌وجود آورد. سرمربی پرسپوليس سرشار از هيجان، احساساتی و صادق به نظر می‌رسيد.

همچنين برداشت عمومی از رفتارها و مصاحبه‌های او نشان از نوعی صداقت بی‌سابقه داشت كه هرگز در فوتبال ايرانی به اين شكل ديده نمی‌شد. قطبی با اطرافيانش و حتا بازيكنان ارتباط نزديكی برقرار می‌كرد و صميميت قابل‌توجهی در رفتارش ديده می‌شد. چهره جديد قطبی مقبوليت و محبوبيت عمومی او را در پی داشت. عامه طرفداران فوتبال از اين رفتار و برخورد استقبال می‌كردند اما سرمربی در پرسپوليس با چالش‌هاي فراوانی روبه‌رو شد.

تعدادی از اين بازيكنان، مربيان و حتا برخی از اعضای باشگاه به برخوردهای قطبی انتقاد داشتند و به او حسودی می‌کردند و عده‌ای هم از رفتار صادقانه و احساسات او سواستفاده می‌نمودند. افشین قطبی پرسپوليس را به قهرمانی رساند و همزمان با اين اتفاق به هيجان و احساسات فصلی پرهیجان که فارنهایتش دقیقه ۹۶ بود پايان داد و نامش را برای همیشه در تاریخ این سرزمین به ثبت رساند.

و حالا افشین قطبی قطب فوتبال ایران، امپراتور بادها و دریاها، مرد پرش‌های بلند و پسر آریایی پرسپولیس برگشته تا تیم ملی ایران را به جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی ببرد. و چه لذتی بالاتر برای پرسپولیسی‌ها که خوب می‌دانند چقدر افشین قطبی سرشار از هیجان است.

 

زیرنویس:

:: مرد روزهای باشکوه بازگشت تا چند کار نیمه تمام را تمام کند گردباد

:: فراموش نشدن خاصیت روزهای باشکوه است گردباد

:: به مشامم می‌رسد هر لحظه بوی آسیا گردباد

:: قهرمانی در روزی سراسر سرخ و آن هم در باشکوه‌ترین ثانیه‌ها گردباد

| لينک ثابت |  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:32    | 

واقعن او کیست که از شرق تا غرب عالم گوششان را به رادیو چسپانده‌اند تا خبر شکست او را بشنوند؟ ولی ما با مارادونا هستیم. همه‌ی دنیا یک طرف مارادونا یک طرف. ما تو تیم او هستیم. این را به جد می‌گویم بعد از باخت آرژانتین به بولیوی آلبیسلسته قهرمان بلامنازع جهان در سال ۲۰۱۰ خواهد بود.  

شکست در ارتفاع ۳۲۰۰ متری بولیوی خبر از صعود به بزرگترین قله فوتبال جهان خواهد داد. ما آنقدر بالا خواهیم رفت که آسمان را خواهیم بوسید. تاخیر همیشه طعم پیروزی را بیشتر می‌کند. اگر فالکلند نبود دست خدا هیچ وقت معنا پیدا نمی‌کرد. ایمان ما به مارادونا بعد از باخت به بولیوی بیشتر از قبل شده واقعن چند نفر در جهان هستند که بعد از شنیدن خبر باخت آرژانتین برای آسمانی‌ها شانس قهرمانی کنار بگذارند؟

واقعن نمی‌دانم ایتالیایی‌ها چرا خوشحال هستند؟ آتزوری‌ها باید خاطره‌شان باشد تا نيمه نهايی جام جهانی ۱۹۹۰ رفتن گل نخوردن را؟ ایتالیایی‌ها می‌خواستند بدون گل خورده وارد فینال شوند. می‌خواستند تاریخ بنویسند. والتر زنگا را يادتان هست؟ محوطه شش قدم؟ کانی‌‌جيا راچطور؟ پاس ديه‌گو را چطور؟ آرژانتین در پیش چشم خدایگان المپ در خاک سزار ایتالیا و كاتاناچیو لاجوردی را با هم شکست داد. فوتبال می‌مرد اگر ایتالیا شکست نمی‌خورد.

برای ترسوها و کسانی که کثیف بازی می‌کنند ایتالیا تیم مناسبی است. فوتبال مرد وقتی ایتالیا قهرمان جهان در سال ۲۰۰۶ شد. ایتالیایی‌ها که نمی‌خواهند کثیف بازی‌شان را در فینال جام جهانی آلمان فراموش کنند؟ الان دو سال از آن روز گذشته واقعن کدام بازی ایتالیا را به خاطر دارید؟ آن کاری که ایتالیا روی زمین چمن می کند اسمش فوتبال نیست. باور کنید دفاعی بازی کردن در ضد حمله‌ها گل زدن اصلن فوتبال نیست. یا بازی را از قصد به پنالتی کشیدن. به قول علیرضا طرفداری از آرژانتین بعد از بازی 6 تایی، را ترجیح می‌دهم به طرفداری از ایتالیا بعد قهرمانی جام جهانی.

آرژانتین قهرمان جهان خواهد شد. شش گل که سهل است حتا شش هزار گل هم نمی‌تواند ذره‌ای از علاقه‌ی ما به ال دیه‌گو کم کند. ما انتخاب خودمان را سالها پیش کردیم. ما سربازان ارتش دیه‌گو هستیم. دوست داشتن مارادونا فراتر از همه بردها و باخت‌ها است. لیبرال‌ها، ترسوها، ایتالیایی‌ها که کثیف بازی می‌کنند و آنهایی که همه چیز برایشان با صفر و یک معنی پیدا می‌کنند نمی‌توانند معنی این جمله‌ها را درک کنند.

می‌دانید عیار ال دیه‌گو کجا مشخص می‌شود؟ آنجایی که او هیچ عذری برای توجیه این شکست دردناک ندارد و می‌گوید: بولیوی بازی فوق العاده‌ای را به نمایش گذاشت. آنها همه چیز را به بهترین نحو اجرا می‌کردند و این در حالی بود که ما آنچه را که به هدف آن به اینجا آمده بودیم، انجام نمی‌دادیم و به همین دلیل بود که شکست سنگینی را متقبل شدیم.

هیچ عذر و بهانه ای پذیرفته نیست. آنها قدرتمندانه ما را شکست دادند و هیچ حرفی برای گفتن نمی‌ماند، غیر از اینکه به بولیوی آفرین بگوییم.آنها هر زمان که حمله می‌کردند، به گل می‌رسیدند و هر گلی که به ثمر می‌رساندند، مانند خنجری بود که قلب مرا می‌شکافت.

با این وجود مارادونا هنوز به آینده امیدوار است: اکنون لازم است تا از نو شروع کنیم و امیدوارم که چنین اتفاقی هرگز رخ ندهد. من در آرامش کامل به سر می‌برم، چرا که می‌دانم اگر مسی یک بخت مسلم تیم را به گل مبدل می‌کرد، زمانی که بازی هنوز با نتیجه 1-1 دنبال می شد. همه چیز می توانست کاملن متفاوت دنبال شود. من به انتقام فکر می‌کنم، ولی از آنجا که ممکن نیست فقط با امید انتظار می‌کشم.

ما ایمانمان را به مارادونا از دست نخواهیم داد. او در پنهان‌ترین اعماق قلب ما جای دارد. روزی که طرفداران آرژانتین به هوا بروند زیاد دیر نیست. فقط صبر کنید. یاران با دیه‌گو به پیش.

| لينک ثابت |  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:49    | 

فوتبال یعنی آتش زدن موتور سیکلت و انداختنش از طبقه دوم جوزپه ‌مه ‌آتزا به وسط زمین در هنگام بازی اینتر و آث میلان، فوتبال یعنی پرتاب کردن کله خوک و توالت فرنگی وسط زمین نئوکمپ وقتی فیگو رفت رئال. فوتبال یعنی آتش زدن آن همه اسکانس توسط پرسپولیسی‌ها وقتی هاشمی‌نسب پیراهن استقلال پوشید.

فوتبال یعنی گریه کردن همپای مارادونا در شب جهنمی رم. فوتبال یعنی فینال 1999 چمپیون لیگ، یعنی همان 2 دقیقه‌ای که شیاطین سرخ باطل السحر لشگر قیصر را خواندند بر ارکان اروپا مسلط شدند. فوتبال می‌مرد اگر بایرن مونیخ قهرمان می‌شد. فوتبال یعنی ول کردن فوتبال زدن ضربه کنگ‌فویی اریک کانتونا توی صورت یکی از هواداران حریف تازه آنهم توی زمین حریف. فوتبال یعنی تعصب و غیرت. فوتبال یعنی همه کارت‌های قرمز.

فوتبال یعنی یقه بالا زده اریک کانتونا، یعنی وقتی آنفیلدی‌ها، کانتونای بزرگ را تهدید به مرگ کردن او آمد در همان بازی که لی‌لی‌پوتی‌ها می‌خواستند او بازی نکند یقه پیراهنش را بالا داد و بازی کرد. اریک برای مرگش حریف می‌طلبید. فوتبال یعنی دخترهایی که از گیت‌های بازرسی بدنی استادیوم آزادی رد می‌شوند از میان آن همه مامور نیروی انتظامی.

فوتبال یعنی سه بر هیچ از آلیمای قزاقستان در زمین حریف باختن، توی بازی برگشت باید چهار گل به آنها زدن، فوتبال یعنی یک پنالتی آخرای نیمه اول خراب کردن. فوتبال یعنی آن یک ربع طاعونی بین نیمه اول بعد از خراب کردن پنالتی تا شروع نیمه دوم. فوتبال یعنی پرسپولیس بیاید در نیمه دوم پنج بر هیچ آلیمای را شکست بدهد. فوتبال یعنی شروع ال کلاسیکو در نئوکمپ، صدایی که شورشی‌های بارسا تولید می‌کنند از صدای بویینگ 747 هم بیشتر است.

فوتبال یعنی شیشه‌هایی که به سلامتی بهم می‌خورند. فوتبال یعنی گل دوم آرژانتین به مکزیک در جام جهانی 2006 آلمان. یعنی دقیقه 98 بازی. فوتبال یعنی همان ضربه عجیب و غریب پای چپ رودریگز. فوتبال یعنی: نه، منم. جواب اریک کانتونا وقتی از او پرسیدند بهترین بازیکن تاریخ فوتبال فرانسه زین الدین زیدان است یا میشل پلاتینی؟

فوتبال یعنی فینال 99 چمپیون لیگ بین بایرن مونیخ و منچستر یونایتد. فوتبال یعنی همان محوطه 18 قدمی که 22 بازیکن را در خودش جای داده بود. فوتبال یعنی امید در لحظه‌های نا امیدی. فوتبال یعنی غیرممکن. فوتبال یعنی جنون. یعنی دیوانگی. یعنی رها شدن از هر چی قید و بند است. فوتبال یعنی ضد فعل، مفعول و قافیه. فوتبال یعنی شادی هولیگان‌ها. فوتبال یعنی تب. یعنی درد از باخت تیم محبوبت.

فوتبال‏دستی چندان هیجان‏انگیز نبود. که اگر دنبال هیجان بودیم خودِ فوتبال هیجان‏انگیزتر بود. هیجان را خودمان می‏ساختیم. خودمان تیم انتخاب می‏کردیم و روی تیممان تعصب داشتیم. همه‏اش همین‏ها بود. ما این بودیم. این‏جور تفریح می‏کردیم. الان هم همان‌جور هستیم. فوتبال یعنی راه راه پوشان آبی و سفید امریکای جنوبی. فوتبال یعنی تا صبح بیدار ماندن دیدن پاس کاری‌های آنان. فوتبال یعنی بوکا یعنی استادیوم خانگی‌شان. یعنی هوادارهای خل و چل‌شان. فوتبال یعنی مرگ هفت نفر در زیر دست و پا بعد از بازی ایران ـ ژاپن در استادیوم آزادی.

فوتبال یعنی شیر دخترهایی که لباس پسرانه می‌پوشند وارد استادیوم آزادی می‌شوند. فوتبال یعنی پرسپولیسی‌هایی که تا خود صبح بیدار می‌مانند تا اولین نفری باشند که برای داربی تهران وارد معبد آزادی می‌شوند. فوتبال یعنی رقص پرچم سرخ در هوا. فوتبال یعنی بیرون آمدن پرسپولیس از زیر زمین وقتی می‌خواهد وارد زمین شود. فوتبال یعنی رها شدن آدرنالین بسیار در خون. فوتبال یعنی بدون اینکه مخدر مصرف کنی آنفتامین سر خود باشی. فوتبال یعنی حسرت بیست و چهار ساله. فوتبال یعنی بغض چهل ساله.

از اینکه هر وقت دم دکه‌های روزنامه فروشی یک قسمت فقط مختص یک سری آدم است احساس خوبی دارم. روزنامه‌های ورزشی را هر کسی نمی‌خواند. این خودش خیلی است. مثل اینکه هر کسی به استادیوم آزادی راه نمی‌دهند. فوتبال یعنی بی‌خیال جام جهانی شدن وقتی زیدان با سر رفت تو شکم ماتراتزی، فوتبال یعنی وقتی مارادونا به جای اینکه توی وی‌آی‌پی بشیند پیراهن شماره 10 آرژانتین را در هوا می‌چرخاند.

فوتبال می‌میرد وقتی پله کت و شلوار تنش می‌کند، فوتبال زنده است وقتی مارادونا وسط جمعییت نشسته پیراهن آرژانتین را در هوا می‌چرخاند. آلمانی‌ها این را خیلی خوب می‌دانستند، برای همین بود که اجازه ندادند ال دیه‌گو در زمان بازی آلمان - آرژانتین در جام جهانی 2006 در استادیوم حاضر شود.

فوتبال یعنی دو گل مارادونا به انگلستان. فوتبال یعنی آن دو جمله تاریخی که گزارشگر شبکه ملی آرژانتین بر زبان آورد. فوتبال یعنی ممنوع بودن اکران فیلم مارادونا امیر کاستاریکا در انگلستان، یعنی بعد از بیست سال آنگلوساکسونها نمی‌توانند دست خدا را فراموش کنند. فوتبال یعنی دست ندادن ماردونا با رییس برزیلی فیفا وقتی خواست جام جهانی ۸۶ مکزیک از او بگیرد. مارادونا یک ممنوعه‌ی ناب است.

فوتبال یعنی دقیقه ۹۶ بازی پرسپولیس ـ سپاهان. یعنی فریاد در سکوت مطلق. فوتبال یعنی اینکه فوتبال ۹۰ دقیقه است به اضافه وقت‌های تلف شده. فوتبال یعنی شادی میلیونی ارتش سرخ در سراسر جهان. فوتبال یعنی دقیقه ۸۸ بازی پرسپولیس وقتی ادموند بزیک با پاس مجتبی محرمی استقلال را بعد از هفت سال شکست داد.

فوتبال یعنی مشت مجتبی وقتی گذاشت تو صورت امیرشهرنویی. فوتبال یعنی کله مجتبی وقتی رفت تو صورت صادق ورمزیار. فوتبال یعنی بیلاخی که مجتبی به طرفداران استقلال نشان داد. فوتبال یعنی ریختن پرسپولیسی‌ها به وسط زمین آزادی. فوتبال یعنی محرومیت مادام العمر شماره هشت پرسپولیس از زمین چمن. فوتبال یعنی همه شیشه‌ ماشین‌هایی که در 5 دی 1373 در اتوبان کرج شکسته شد.

بچه مثبت نیستم برای همین از ضد قهرمان‌های سینما و فوتبال بیشتر از قهرمان‌هایشان خوشم می‌آید. فوتبال یعنی جلو آمدن پیتر اشمایکل برای گل زدن وقتی منچستریونایتد بازی از بایرن مونیخ باخته بود. فوتبال یعنی جادوی تدی شرینگهام و اوله گونار سولسشر. فوتبال یعنی وقتی خداداد از مارک بوسنیچ گذشت ما وارد تاریخ شدیم.

| لينک ثابت |  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 13:31    | 

نیکولاس مینگات، رییس روابط عمومی فیفا و مدیرکل دفتر ارتباطات بخش خبری فیفا در جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی به طرح برخی ابهامات در مورد قوانین شماه ۱۱، ۱۴ و ۱۵ فیفا و تبصره‌های آن پاسخ داد.

درج لوگوی سایپا به روی پیراهن تیم ملی ایران محکوم است

ایشان در نامه‌ای رسمی خطاب به فدراسیون فوتبال ایران نوشته‌اند: استفاده از تبلیغات روی پیراهن ملی تحت هیچ شرایطی در بازی‌های ملی از هر نوعی که باشد، رسمی و غیر رسمی و حتا خیریه، جایز نیست. فیفا این اجازه را نمی‌دهد، هیچ کدام از اعضای رسمی حق سرپیچی از این قوانین را ندارند.

نیکولاس مینگات، مدیر روابط عمومی فیفا همچنین می‌گوید: از توجه شما به قوانین فیفا که برای ثبت آنها تلاش زیادی شده ممنونم. درج آگهی تبلیغاتی در یک بازی ملی واقعن عجیب است. زیرا برای فیفا دیدار ملی، دوستانه یا رسمی، تفاوتی نداشته و تحت هیچ شرایطی حک شدن آگهی جایز نیست. فیفا اجازه این کار را به هیچ عضوی از خود نمی‌دهد.

دوستانی که دارید این پست را می‌خوانید خوب است که بدانید تیم ملی ایران در آخرین مسابقه‌ رسمی‌اش از سری مسابقات انتخابی جام جهانی در برابر کره جنوبی بر روی پیراهنش از لوگوی سایپا استفاده کرد. واقعن جای تاسف است در کشوری که داعیه حفظ ارزشها را دارد اینگونه اتفاق‌ها رخ دهد. چاپ لوگوی اسپناسر بر روی پیراهن تیم ملی حتا در کشور امریکا که ما آنرا امپریالیسم می‌خوانیم هم روی نمی‌دهد.

فدراسیون فوتبال آلمان هم بر روی بادگیر و کاور بازیکنانش در محل تمرین از لوگوی بنز استفاده می‌کند. ولی هیچ وقت تا حالا لوگوی بنز را بر روی بادگیر، کاور و پیراهن تیم ملی‌اش در هیچ بازی رسمی و غیررسمی استفاده نکرده.

چند سال پیش تیم ملی ایران در فرانسه در مقابل یکی از تیم‌های درجه دو باشگاهی آن کشور مسابقه‌ای دوستانه برگزار کرد که تیم ملی کشورمان بر روی پیراهنش تبیلغ مرغ فرانسوی دوکس را کرده بود. بعد از این مسابقه تیم ملی ژاپن در اولین دیدار رسمی‌اش در برابر ایران بر روی پیراهن کشورشان تکه‌ای پارچه‌‌ی سفید زده بودند تا به ما یادآوری کنند نباید بر روی پیراهن ملی آگهی تبلیغ کرد.

حامی تیم ملی در همه جای دنیا رسم است ولی چاپ لوگوی اسپانسر هم رسم است؟ چرا قبل از اینکه فیفا با قوانینش بخواهد به ما بیاموزد خودمان به پیراهن تیم ملی‌‌مان که هیچ فرقی با پرچم کشور عزیزمان ایران ندارد احترام نمی‌گذاریم؟

| لينک ثابت |  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 14:16    | 

روزهای باشکوه هدیه‌ی افشین قطبی به تیفوسی‌های سرخ بود، روزهایی پر از دلهره و همسو شدن برای رسیدن به موفقیت. فراموش نشدن خاصیت روزهای باشکوه‌ است، حتا اگر بخواهی فراموششان کنی هم نمی‌شود. این روزها آفریده می‌شوند برای فراموش نشدن و سالها و سالها باید منتظر دوباره آفریده شدنشان باشی.

28 اردی‌بهشت 1387، پرسپولیس در دققیه‌ی 96 قهرمان ایران شد
این عظمت سرخ است. آن روز ما وارد تاریخ شدیم

روزهای باشکوه روزهایی هستند که تو قهرمانی، روزهایی که تو پادشاهی می‌کنی، روزهایی برای بازیابی غرور از دست رفته. روزهای باشکوه، روزهایی حماسی هستند که خاطره‌انگیزتر می‌شوند و به یادماندنی‌تر.

روزهایی گره‌خوره با پرش‌های بلند، گره خورده با فریاد کشیدن‌های دیوانه‌وار در لحظه‌های نا امیدی، گره خورده با شادمانی مردمی. هیچ‌وقت پرسپولیس و روزهای باشکوه این تیم. با نخستین بار خواندن این جملات ناگهان دلم گرفت و افشین قطبی رفت بدون اینکه از ما خداحافظی کند.

آن روز که در داربی تهران، علیرضا نیکبخت واحدی بعد از تعویض به افشین قطبی فحش ناموس داد اگر به جای او کسی دیگر همچون علی پروین یا علی دایی بر روی نیمکت پرسپولیس نشسته بود که علیرضا نگون‌بخت واحدی حتا نمی‌توانست فکر این را بکند که بخواهد کلمه‌ای مستهجن به آنها نثار کند.

علی پروین در سال ۷۷ پرسپولیس هم قهرمان لیگ آزادگان کرد و هم جام حذفی. همان سال که ناصر حجازی به دلیل باخت به پرسپولیس سکته کرد. بعد از قهرمانی و شکست استقلال در جام حذفی، خبرنگاری از سلطان پرسید: علی آقا با چه سیستمی پرسپولیس در دو جام قهرمان کردید؟ علی پروین گفت: با سیستم علی اصغری.

این طنز تلخ نه فقط فوتبال ما را در بر گرفته بلکه در حال حاضر در تمامی زوایای جامعه‌ی ایرانی رسوب کرده است. روزگار علی اصغری. الان عل‌اصغرها بر ما حکمرانی می‌کنند. علی دایی سرمربی تیم ملی ایران است. و هر کسی که از او درباره تیم ملی سوال کند را متهم می‌کند که با شورت ورزشی عکس ندارد.

فرانسه هواپیمای کنکورد را از رده خارج کرد نه به این دلیل که قدیمی شده. فقط به این خاطر که جهان هنوز آنقدر پیشرفت نکرده که بتواند از وجود چنین پیشرفتی استفاده کند. قبل از این هم پیشرفته‌ترین هواپیمای مسافربری جهان هیچ وقت نمی‌توانست در تهران بر زمین بشیند.

چون فرودگاه مهرآباد که قبل از انقلاب ساخته شده و فرودگاه امام در بعد از انقلاب، باند فرود کنکورد ندارند. افشین قطبی هم از جنس کنکورد است. با ارزش است. او رفت چون ما جایی برای او نداشتیم. برای ما همین علی پروین، علی دایی و امیر قلعه‌نویی بس است. ما لیاقت کنکورد را نداشتیم. باید به توپولف‌ها راضی باشیم.

مثل یک كتاب درسی در شب امتحان بی‌پايانی. شبيه یک داستان جنايی غير قابل پيش بينی. هرگز نفهميدم چرا همیشه از ته فیلمهای وسترن خوشم می‌آمد. شاید به خاطر این بود که قهرمانهایش بدون خداحافظی می‌رفتند. بدون هیچ منت و دستمزدی.

| لينک ثابت |  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 0:36    | 

کجای دنیا رسم است یک سرمربی بدون اینکه با استعفایش موافقت شود خاک کشور میزبان را ترک کند؟
| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 11:15    | 

ما الان پشت در بهشت هستیم. فقط باید در بزنیم تا در را برایمان باز کنند. شورشی‌ها به پاخیزید رهبر از راه رسید. دیه‌گو آرماندو مارادونا شد سرمربی تیم ملی آرژانتین. روح مرموزی جهان را به تحیر وادار خواهد کرد. قسم به اشک‌های دیه‌گو در شب طاعونی رم تا قهرمانی آرژانتین در افریقای جنوبی آرامش نخواهیم داشت. رفقا ضربان قلب‌هایتان را با هم تنظیم کنید. نگاهش کنید جام جهانی را در افریقای جنوبی بالای سرش برده. فیفا، مافیا، فالکلند منتظر باشید ما می‌آییم. 

ال دیه‌گو آرماندو دن مارادونا رهبر شورشی‌های جهان
نعره شیر به گوش می‌رسد

جرات داشته باشید ترسوها نگاه کنید همانی که طی این همه سال تلاش کردید تا هیچ اسمی از او باقی نماند برگشت. ایتالیایی‌ها، انگلیسی‌ها، آلمانی‌ها و برزیلی‌ها این همه جادو و جنبل کردید تا آفت مارادونا به جان کسی نزند پس این چیست که اینگونه باعث شده از ترس به خود بلرزید؟ چه کسی خواب‌تان را آشفته کرده؟ از امروز به بعد قلب تمامی شورشی‌های جهان بر روی نیمکت تیم ملی آرژانتین می‌تپد.

افریقای جنوبی را آب و جارو کنید قهرمان وارد می‌شود. ۱۱ سرخ‌پوست‌ انتقام‌جو به همراه یک رهبر. اینجا سینمای وسترن در قرن بیست و یکم به حقیقت پیوسته است. کابوی تنها برگشته تا انتقام دیرین خود را بگیرد. رم منتظر باش شورشی‌ها می‌آیند تا انتقام آن ضربه پنالتی که به ناحق گرفته شد را بگیرند. برزیل منتظر باش و به پله بگو ببیند چگونه شورشی‌ جهان پوچ و پوکتان را آشفته خواهد کرد.

آن فریادی که مارادونا در آخرین تصویری که از او در جام جهانی ۱۹۹۴ آمریکا بر روی تمامی شبکه‌های تلویزیونی جهان ثبت شد هنوز ادامه‌اش باقی مانده. فریاد شیر هنوز ادامه دارد. آن روز تنتان خیلی لرزید. مارادونا برگشته بود تا قهرمان جهان شود ولی باز با تبانی کثیفتان به او اتهام مصرف کوکایین زدید. مارادونا قسم خورد که مواد مصزف نکرده بود. تکان نخورید. سرجایتان بنشینید. فیلم هنوز تمام نشده. خیال کردید. هنوز انتقام اژدها باقی مانده. حالا بروس لی وارد می‌شود. مافیا و فیفا تاوان گناهان کثیف‌تان را به بدترین شکل ممکن خواهید پرداخت.

دیه‌گو فوتبال را در باشگاه آرجنتینوس جونیورز آغاز کرد و در حالی که تنها 17سال داشت به تیم ملی آرژانتین دعوت شد و در برابر مجارستان یک نیمه بازی کرد. قدرت بازی سازی مینیاتوری، پاس‌های بلند و کوتاه میلیمتری، قدرت حفظ توپ و هوش سرشار رهبری تيم در میانه میدان، ضربه‌های ناگهانی و حیاتی، حفظ تعادل و قدرت پا به توپ عالی که انگار چهل‌تکه به پای چپش دوخته شده از او یک اسطوره دست نیافتنی تاریخ فوتبال خلق کرد.

جهان یک شکسپیر دیگر به خود خواهد دید ولی یک مارادونای دیگر محال است. پس از آن که سزار منوتی مربی آن وقتِ آرژانتین دیه‌گو را به دلیل اخلاق شورشی‌اش از تیم ملی کنار گذاشت و نام او را برای جام جهانی 78 در لیست تیم نیاورد، مارادونا جام جهانی جوانان 79 توکیو را میدان ِ تاخت و تاز خود قرار داد و تیم ملی کشورش را به مقام قهرمانی جهان رساند.

وقتی مارادونا در تیم باشگاهی آرجنتینوس جونیورز، در 166 بازی 116 گل به ثمر رساند، باشگاه معروف بوکاجونیورز حاضر شد برای انتقال او پول خوبی پرداخت کند. این بار رکورد او بهتر شد و در 28بازی، 40 گل زد و در سال 1981 با بوکاجونیورز قهرمان آرژانتین شد. کم کم نام جوان با استعداد آرژانتینی بر سر زبان‌ها افتاد و آبی اناری‌های با پرداخت بالاترین مبلغ در جهان، او را به ایالت کاتالونيا بردند. از سال 1982 تا 1984 بارسلون محل بروز استعدادها و بازی‌های دیه‌گو بود. هافبک پرتوان آمریکای جنوبی قهرمانی سال 83 اسپانیا را برای بارسلونا به ارمغان آورد.

حالا نوبت تيم ناپل ايتاليا بود تا مزه حضور اسطوره بچشد. آنها مبلغ بسیار بالایی به او پيشنهاد کردند تا در سال 84 به شهر ناپل مهاجرت کند. مارادونا هفت سال در ناپل ماند. او یک تنه ناپل را به دو مقام قهرمانی اروپا و کالچیو در سال 1987 و 1990 رساند. پس از بازگشت مارادونا به وطنش، تیم ناپل دیگر نتوانست قامت راست کند و حتا به دسته دوم و سوم لیگ ایتال سقوط کرد.

دیه‌گو بعد از خروج از سرزمین مافیا و بازگشت به وطن دربوکاجونيورز توپ زد که آنها را هم در سال‌های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ قهرمان آرژانتین کرد. و در سال ۱۹۹۸ دیه‌گو سرمربی راسینگ بود تا امروز در سال ۲۰۰۸ ال دیه‌گو آرماندو دن مارادونا رهبر شورشی‌های انتقام‌جویی باشد که می‌خواهند در افریقای جنوبی جادو کنند.

مارادونا در دورانی که ستارگانی همچون خورخه والدانو، میشل پلاتینی، ژان پیر پاپن، سوکراتس، زیکو، رودی فولر بهترین‌های تیمشان بودند آرژانتین قهرمان جهان کرد. جام جهانی 86 مکزیک یادم هست. وقتی با هاوه لانژ دست نداد و جام را بالای سر برد. هاوه لانژ بهت زده دیه‌گو را نگاه می‌کرد. از سال 90 تا 2006 آرژانتین لیاقت تمامی این جامها را داشته است. ولی اسم رمز همان دست ندادن است. مارادونا با همه‌ی آن کارها است که مارادونا است. یک شورشی همیشه یک شورشی است.

بازیکنی با قد کوتاه، اما با استارت‌های انفجاری در هر لحظه‌ای که دیه‌گو اراده می‌کرد قادر بود خط دفاعی حریف را به هم بریزد و با پاسی ناگهانی مهاجمان تیمش را صاحب موقعیت گل کند. ایتالیایی‌ها هنوز مزه شکست تلخ سال ۱۹۹۰ را فراموش نکرده‌اند. آتزوری در کشور خودش تا مرحله نیم‌نهایی هیچ گل را دریافت نکرده بود و اگر به تور مارادونا، آرژانتین و یارانش نمی‌خوردند حتمن بدون گل خورده وارد فینال می‌شدند و به رکوردی دست نیافتنی در تمام تاریخ دست می‌یافتند.

ولی دیه‌گو و رفیقش کانی‌جیا نگذاشتند. وقتی کانی‌جیا پاس سانتر دیه‌گو را با پشت سر وارد زنگا کرد از خوشحالی سرم خورد به سقف آسمان. ایتالیا آن شب خون گریست، برای همین بود که مافیا با تبانی کثیف اجازه نداد آرژانتین برای بار سوم پیش چشم خدایگان المپ بر آن جام طلایی وسوسه‌انگیز بوسه زند.

قبل از حذف ایتالیا توسط مارادونا، برزیل طعم شکست در برابر او را چشیده بود. الحق اگر برزیل توسط دیه‌گو و آرژانتین حذف نمی‌شد هیچ کس، نه ایتالیا و نه آلمان، توانایی حذف قناری‌ها را نداشتند. برزیل، هاوه لانژ و پله که در سال ۱۹۸۶ همچون انگلیس کینه دیه‌گو را به دل گرفته بودند بیشتر از وی متنفر شدند و در تبانی کثیف ایتالیایی‌ها طی سالهای بعد شریک شدند.

فیفا دست رییس برزیلی‌ خود هاوه لانژ بود و اصلن چشم دیدن دیه‌گو را نداشت. سوگولی فیفا پله بود و مارادونا داشت تاریخ را جور دیگری بر خلاف خواسته‌ی آنها می‌نوشت. آلمانی‌ها هم به تبانی کثیف مافیای ایتالیا و فیفای برزیل پیوست و طی این همه سال ۱۹۹۰، ۱۹۹۴، ۱۹۹۸، ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ اجازه نداده‌اند آرژانتین قهرمان جهان شود.

آنها حتا پا را از این فراتر گذاشته‌اند و اجازه ندادند دن مارادونا در جام جهانی ۲۰۰۲ حاضر شود و مسابقات آرژانتین را در استادیوم تماشا کند. ال دیه‌گو در آن سال حرف جالبی زد: آنهایی که بر سرتان بمب اتم انداختند را اجازه ورود دادید ولی به من... . چهار سال بعد هم در جام جهانی ۲۰۰۶ از حضور مارادونا در جریان دیدار آرژانتین و آلمان ممانعت به عمل آمد.

ولی همه‌ی اینها باعث نشد حتا یک اپسیلون از علاقه‌ی ما به ال دی‌گو کم شود بلکه تمامی این کثیف بازی‌های (ایتالیایی‌ها، برزیلی‌ها، انگلیسی‌ها و آلمانی‌ها) باعث شد عیار دن مارادونا هر روز بیشتر شود. الان مارادونا در اعماق قلب ما جای دارد. آن دو ستاره‌ای که آلبی‌سلسته به نشانه‌ی دوبار قهرمانی جهان حتا روی پیراهنش نمی‌‌اندازد به تمامی آن پنچ ستاره برزیل، چهار ستاره ایتالیا، سه ستاره آلمان، یک ستاره انگلیس می‌ارزد. صبر کنید شعبده به راس هرم می‌رسد.

| لينک ثابت |  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 2:3    | 

استقلال در لاک دفاعی فرو رفته بود، امیر قلعه‌نویی دستور داده بود استقلالی‌ها بدتر از تیم ملی بحرین ۱۱ نفره دفاع کنند. سرمربی آبی‌ها دلش را به همان تک گل بازی خوش کرده بود. او بیژن کوشکی (دفاع) را به جای سیاوش اکبرپور (حمله) به میدان آورد تا جلوی حملات ارتش سرخ را بگیرد و البته مسئول مهار علی کریمی باشد. ولی همین جاست که عیار امپراتور مشخص می‌شود.

افشین قطبی با تعویض‌های مدافعانش پرسپولیس را تهاجمی‌تر از قبل کرد تا نتیجه را تغییر دهد. امپراتور، پترویچ را به جای آتسو و منتظری به جای نیکبخت وارد زمین کرد تا با حضور این بازیکنان قدرت سرخ‌ها برای زدن گل به حداکثر برسد.

بازی داشت با برد استقلال به پایان می‌رسید که شماره هشت پرسپولیس بعد از هشت سال در دقیقه هشتاد و هشت با سوپر گل خود دروازه استقلال را باز کرد تا شب بد امیر قله‌مرغی بدتر شود. جادوگر هشت سال پیش هم در روز ۹ دی ماه ۱۳۷۹ وقتی پرسپولیس با نتیجه دو بر یک از استقلال عقب بود و ساعت اسکوربرد آزادی دقیقه ۸۸ را نشان داد برای سرخ‌ها گلی فراموش‌نشدنی را به ثمر رساند. جادوگر بعد از هشت سال تاریخ را تکرار کرد. ماجرا وقتی جالبناک‌تر می‌شود که بدانید علی کریمی متولد ۸ آبان ۱۳۵۷ است.

امیر قلعه‌نویی آنقدر از سوپر گل جادوگر عصبانی شد که جلوی چشم همه بیژن کوشکی را به باد ناسزای بچه‌های شهر نو گرفت. امیر قلعه حتا به همین توهین‌ها به کوشکی بی‌نوا قانع نبود و در جلسه مطبوعاتی با ادبیات سخیف مختص خود به خبرنگاران حمله کرد. یکی نیست به ایشان بگوید جنرال تو دستور به عقب‌نشینی دادی حالا چرا دردت آمده که استقلال مساو کرده؟

امیر جنرال نکند توهم شش گل بازی با استقلال اهواز داشتی؟ پس چرا به پرسپولیس فقط یک گل زدی؟ و بعد از آن هم استقلال را به تیمی سر و پا دفاعی تبدیل کردی؟ امیر قلعه می‌خواهد ثابت کند که تنها مشکل استقلال فقط فتح‌ا...زاده بوده و او هیچ نقشی در ضعف‌ها و نشاندن استقلال در رده هفدهم جدول نداشته است. یعنی باور کنیم؟

می‌گویند تیمی هجومی بازی می‌کند که مدافعانش روی خط وسط زمین باشند. وقتی جادوگر سوپر گل خود را وارد دروزاه استقلال کرد تمامی مدافعان استقلال روی خط دروزاه خودی قرار داشتند و این نشان می‌دهد استقلال از بحرین هم دفاعی‌تر بازی کرد و مزد ترسش را هم گرفت.

| لينک ثابت |  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 12:34    | 

معبد سرخ آزادی شبی تاریخی را پشت سر گذاشت. در شب جمعه‌ای که نه فینال بود و نه داربی، صد هزار پرسپولیسی دوآتشه بعد از افطار راس ساعت هشت شب ورزشگاه پیر و خسته‌ی شهر تهران را به تسخیر خود درآوردند تا از نزدیک شاهد آخرین حلقه‌ی ارباب حلقه‌ها  باشند. علی کریمی پس از ۲۷۱۷ روز دوری از پرسپولیس به اردوگاه ارتش سرخ بازگشت و صد هزار سرباز جان برکف از او استقبال کردند.

حمیدرضا گردبادی در استادیوم آزادی، 4 مهر 1387 ساعت هشت شب بازی پرسپولیس - پگاه به همرا صد هزار پرسپولیس با عشق

استقلالی‌ها حتمن خوب به خاطر دارند صندلی‌های خالی ورزشگاه آزادی را در فینال جام حذفی امسالشان در مقابل پگاه؟ دیدن علی کریمی آنهم در پیراهن شماره هشت پرسپولیس یک رویا بود که به حقیقت پیوست. بازگشت جادوگر قبل از روز بزرگ حساسیت‌های داربی را چند هزار برابر کرده است. این را به راحتی می‌شد پنج‌شنبه شب از انرژی که از روی سکوها ساطع می‌شد فهمید.

امیر قلعه‌نویی منتظر باش توفان دارد می‌یاد. بر خلاف کسانی که می‌گویند داربی شهر تهران فقط سه امتیاز دارد می‌گویم که این بازی خیلی بیشتر از سه امتیاز نا قابل می‌ارزد. این بازی آنقدر ارزش دارد که یک بازی قبل از آن پرسپولیسی‌ها ۱۰۰ هزار نفری برای استقلالی‌ها پیام می‌فرستند.

فصل گذشته وقتی افشین قطبی قول قهرمانی پرسپولیس در لیگ را داد، علیرضا منصوریان در مصاحبه ای جنجالی اعلام كرد عاقل‌ها قول قهرمانی نمی‌دهند این حرف منصوریان تا مدت‌ها سوژه بود اما قطبی به كار خود ادامه داد و هر كجا نشست گفت من قول می‌دهم پرسپولیس را قهرمان كنم.

البته همین حرف‌های امپراتور انرژی مثبتی را در پرسپولیسی‌ها به وجود آورد و در نهایت آنها قهرمان شدند. امسال اما قلعه‌نویی همان رویه فصل گذشته افشین قطبی را در پیش گرفته و می‌گوید صددرصد قهرمان لیگ می‌شویم. بله، امیر در چند مصاحبه تلویزیونی دقیقن واژه صددرصد را به كار برد و با قاطعیت كمتر دیده شده‌ای از او گفت استقلال به طور حتم قهرمان لیگ می‌شود. البته باید دید امسال نظر منصوریان در این مورد چیست؟

این در حالی است كه قلعه‌نویی هیچ‌گاه عادت نداشت قول قهرمانی بدهد و اساسن هیچ كدام از مربیان ایرانی، تا قبل از امپراتور سرخ، این كار را نمی‌كردند و قول قهرمانی دادن را اشتباه می‌دانستند اما افشین قطبی قطب فوتبال ایران فرهنگ و روش جدیدی را با خود به ایران آورد و حتا باعث شد سیاست‌های آب‌گوشتی امیر قلعه‌نویی هم به طور كل عوض شود. اگر به خاطر داشته باشید، قلعه‌نویی در لیگ ۸۴ مدام حرف از دست‌های پشت پرده می‌زد و می‌گفت نمی‌خواهند ما قهرمان شویم اما حالا شیوه كاملن عوض شده و با تقلید از مربی تیم رقیب سعی می‌كند با وعده قهرمانی، روحیه نفراتش را بالا ببرد.

قلعه‌نویی بعد از تساوی استقلال مقابل سپاهان در مصاحبه‌ای گفت اثرات عنوان سیزدهمی فصل گذشته هنوز در بچه‌ها دیده می‌شود و آنها به خودباوری نرسیده‌اند. ولی همین امیر قلعه‌نویی استقلال را در رده هفدهم جدول نشاند. شاید او با گفتن اینكه ما صددرصد قهرمان می‌شویم می‌خواهد روحیه آبی‌پوشان را بالا ببرد و از طرفی برای رقیب كری بخواند.

شاید هم امیر پیش دستی كرده و خواسته زودتر از قطبی قول قهرمانی بدهد اما هر چه هست این حرف‌ها سطح توقعات مردم را هم بالا می برد و مسلمن آخر فصل هیچ كس یادش نمی‌رود كه امیر قلعه‌نویی درست بعد از بازی هفته چهارم و در حالی كه تیمش فقط ۴ امتیاز داشت و رده‌ی هفدهم بود قول قهرمانی داد. با این حساب حتا كسب عنوان نایب قهرمانی هم نمی‌تواند برای استقلالی‌ها موفقیت محسوب شود.

بهترین مهره‌ها و بهترین امكانات در اختیار مردی قرار گرفته كه خودش تیم را بسته و این روزها مخالف چندانی هم ندارد. ناصر حجازی بدون فتح‌ا...زاده را هم دیگر نمی‌توان آلترناتیوی برای قلعه‌نویی قلمداد كرد. هر چند كه عملكرد قلعه نویی تا اینجای كار بدتر از حجازی بوده و او ۳ امتیاز كمتر دارد. بدون شک برنده‌ی داربی تیمی است که پیراهن سرخ به تن دارد.

| لينک ثابت |  شنبه ششم مهر 1387ساعت 14:39    | 

پس از ۱۶ ماه و ۱۷ روز از انتصاب فتح ا...زاده و پس از اخراج ۳ مربى، ۱۸ باخت و نشاندن استقلال در رده سیزدهم و هفدهم حالا او از كار بركنار مى‌شود تا استقلالِ امیر قلعه‌نویی، استقلال اهواز را در یک بازی که بوی گند تبانی از آن به مشام می‌رسد ۶تایی کند. نكته قابل توجه در كارنامه مديريت فتح ا...زاده اين است كه او پس از بازى استقلال - استقلال اهواز در ليگ ششم به مجموعه مديريتى اضافه شد و پيش از بازى استقلال - استقلال اهواز در ليگ هشتم از حوزه كارى‌اش كنار گذاشته شد.

طنز تاریخی عجیبی است. فتح ا...زاده حالا زودتر از آنچه تصورش را می‌كرد از استقلال رفت. ارديبهشت ماه سال ۸۶ بود كه على فتح ا...زاده از ماکسیمای سفید رنگ خود پیاده شد تا استقلال را که اميد اول قهرمانى بود به سرمنزل مقصود برساند. آن روزها هدایت استقلال بر عهده صمد مرفاوى بود و اگر استقلال فقط سه بازی را می‌برد قهرمان لیگ برتر می‌شد. اما از لحظه ورود فتح ا...زاده به مجموعه استقلال ناكامى‌ها به نقطه اوج رسيد.

محصول مديريت فتح ا...زاده در روزهاى پايانى فصل ۸۶-85، دو شكست و یک تساوى در ۳ بازى بود. فتح‌ا...زاده اما به دليل حضور ديرهنگامش در مجموعه مديريتى استقلال در مسند كار حفظ شد تا در فصل ۸۷-86 بتواند اهدافش را در باشگاه استقلال جامه عمل بپوشاند. در نتيجه فتح ا...زاده همراه با استقلال به ليگ هفتم رسيد. حضور حجازى از نگاه او نه تنها یک فلاش‌بک به گذشته محسوب نمى‌شد بلكه مى‌توانست همه نگاه‌ها را به سوى استقلال بكشاند.

فتح‌ا...زاده که ۱۰ سال پیش حجازی را از استقلال اخراج کرده بود بعد از گذشت یک دهه باز او را به مسند سرمربی‌گری استقلال بازگرداند تا نشان دهد از حافظه‌ی تاریخی خوبی برخوردار نیست. حجازى آمد تا اتحاد او و مرد محبوب استقلالى‌ها باعث قهرمانى شود اما هرگز چنين اتفاقى نيفتاد. حجازى بركنار شد، فيروز كريمى آمد و فيروز هم بركنار شد تا در دوره مديريت فتح ا...زاده به ترتيب صمد مرفاوى، ناصر حجازى و فيروز كريمى با حكم اخراج مديرعامل استقلال روبه رو شوند.

البته فتح‌ا...زاده در همه اين روزها به دليل سابقه كه در استقلال داشت هيچ گاه مورد انتقاد قرار نگرفت. شايد احداث كمپ، رسيدگى به تيم‌هاى پايه و ايجاد آكادمى فوتبال و پس از آن جذب بهترين بازيكن فوتبال ايران پشتوانه مطلوبى براى حفظ او در فصل ۸۸-87 بوده اما هيأت مديره باشگاه استقلال و به خصوص سازمان تربيت بدنى در مقابل شكست‌هاى استقلال در هفته‌هاى گذشته تاب نياورد.

و روز گذشته پس از جلسه‌اى كه در اين باره انجام شد على فتح ا...زاده از مديريت باشگاه استقلال بركنار شد. یک جمله از على فتح ا... زاده در مصاحبه‌هاى آغاز فصل براى همیشه به یادگار خواهد ماند آنجا كه این مدیر درباره كنار گذاشتن فیروز كریمى از استقلال گفت: اگر كریمى را اخراج نمى‌كردم، خودم باید مى‌رفتم.

و حالا فتح‌ا...زاده در روزی اخراج شد که دقیقن در شب آن روز استقلال تیمی از خانواده‌ی خودش را ۶تایی کرد تا فاجعه‌ای که قرار است اتفاق بیفتد را به تاخیر بندازد. ولی فاجعه هر چقدر هم به تاخیر انداخته شود شود روزی پر سر و صداتر از قبل رخ خواهد نمود.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 14:47    | 

حمیدرضا گردبادی در استادیوم آزادی، ساعت ده و نیم شب ِ 21 شهریور 1387سالی به مراتب سخت‌تر و توفانی منتظر پرسپولیس است. این قمار آخر است. یا مرگ یا پیروزی. کابوی تنها برگشت تا ته قصه را جوری که خودش می‌خواهد و می‌خواهیم تمام کند.

اینجا نه از دکوپاژ خبری هست و نه سناریو. قصه هنوز تمام نشده. ما می‌گوییم که ته قصه چه شکلی است. باید تمام بازی‌ها به استادیوم برویم. نباید پشت افشین را خالی کنیم.

فوتبال را به اندازه سینما دوست دارم. سرشار از انرژی است. یک کارخانه انرژی‌زا. غیر قابل پیش‌بینی و هیجان‌انگیز. به قول امبرتو اکو: من طرفدار فوتبال و شور و هیجان آن هستم.

ما خیلی وقت است که با امپراتور پیمان بستیم. انتهای این دوستی یا مرگ است یا پیروزی. اگر قرار بود همه‌ی کری‌ها درست از آب دربیاید که انتقام مزه نمی‌داد.

تمام مزه فوتبال به همین کری‌هایش است. کری خواندن. خط و نشون کشیدن‌ها. و به تعویق افتادن‌ها. آدم یاد فیلم‌های بروس لی می‌افتدد توی بچه‌گی. بروس لی اول کتک می‌خورد بعد که حسابی داغون می‌شد یهو قدرتش را نشان می‌داد. اصل غافلگیری. همان چیزی که توی سینما کاربرد دارد. توی فوتبال هم هست. افشین قطبی پس از پايان بازی مقابل مس كرمان در کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: به حريف و پرويز مظلومی تبریک می‌گویم و از هواداران پرسپولیس كه امروز با حمایت قاطع خود ما را شرمنده كردند، عذرخواهی می‌كنم.

بازیكنان پرسپوليس در نيمه اول با كنترل بازی فوتبالی را كه من دوست داشتم به نمایش درآوردند و از آن لذت بردم چون بین‌المللی بود. با داشتن چنین تیمی می توانم از حالا قول قهرمانی در لیگ را بدهم و از این حرف هراسی ندارم. متاسفانه به رغم اینكه حملات بسیار زيادی داشتیم توپ وارد دروازه مس كرمان نشد و سه امتیاز حساس را از دست دادیم، اما این پایان راه نيست.

فصل گذشته 34 بازی انجام دادیم و فقط در 5 بازی تمام امتیازها را نگرفتیم. شكل تیمی ما بسیار مناسب است و سازماندهی لازم را دارد. ما بهترین مهاجم ایران را از دست داده‌ایم و زمان لازم است تا جای خلیلی را پر كنیم. در بازی‌های آينده علی كریمی و دی كارمو برزیلی را در اختیار داریم و مطمئن هستم بیش از پیش موقعیت سازی می‌كنيم تا راحت‌تر به گل برسیم.

سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس در پایان خاطرنشان كرد: از بازی مقابل مس كرمان درس بزرگی گرفتیم. از شكست نمی‌ترسم و در روز آخر جوابگوی نتایج پرسپولیس خواهم بود. شک ندارم روزهای درخشان و آفتابی را در پیش داریم، پس هواداران باید صبور باشند.

رفتن به استادیوم آزادی برای دیدن بازی پرسپولیس آنهم در شب و در زیر نور نورافکن‌ها برای خودش عالمی دارد وصف‌ناپذیر. هیچ وقت بازی زیر نور را از دست ندهید. امشب وقتی داشتیم با برو و بکس بازی سرخ پوشان با مس کرمان را می‌دیدیم یاد آن سالی افتادم که فدراسیون صفایی فراهانی که توسط محمد خاتمی رییس جمهور وقت به آن مقام رسیده بود بازی‌های لیگ را راس ساعت ۱۰ صبح برگزار می‌کرد. آخر کجای دنیا بازی فوتبال را آن وقت صبح راه می‌اندازند.

بعد از پایان بازی توی آزادی خیلی صحبت از سرمربی تیم ملی بود. علی دایی باید خود را برای اولین بازی ملی در استادیوم آزادی آماده کند. چون خیلی وقت است که انتظار همچین روزی را می‌کشیم. هنوز فراموش نکردیم به خاطر چند دلار بیشتر پیراهن سرخ پرسپولیس را با صبا باتری طاق زد. یادمان نرفته بعد از رفتن به سایپا در نقش بازیکن / مربی چه حرفهایی زد.

دایی باید تیم ملی را به جام جهانی ببرد. امپراتور هم باید پرسپولیس را قهرمان آسیا کند. اینجا با یک دوئل تمام عیار طرف هستیم. بر بلست یاهوم بنویسید پرسپولیس امسال قهرمان آسیا است. جادوگر (علی کریمی) امپراتور (افشین قطبی) عقاب (احمدرضا عابدزاده) سیم خاردار (افشین پیروانی) آسیا آماده باش ما داریم می‌آییم. واقعن قهرمان نشدن با ببرهای امپراتوری در آسیا کاری سختی است. علی کریمی آخرین حلقه بود تا ارباب حلقه‌ها خود را برای آخرین نبرد آماده کنند. اینجا ما یک مشت مرد می‌خواهیم مثل سینمای وسترن. مثل این گروه خشن.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 3:4    | 

۲۴ ساعت قبل از بازی ایران و عربستان، نیروی انتظامی در سراسر ایران در حالت آماده باش کامل به سر می‌برد. هر چقدر هم که از دایی بی‌زار باشی ولی نمی‌توانی توی این بازی دلت را به باخت او خوش کنی. نبرد ایران و عربستان یک جنگ تمام عیار است. نبردی به اندازه‌ی تاریخ. اینجا پای ایرانی بودنمان در میان است.

روی نیمكت ایران کسی نشسته كه قرار است در اولین قدم در نخستین ماه‌های عمر مربیگری‌اش، تیم ملی ایران را به جام جهانی ببرد. سابقه دایی را با میروسلاو بلاژویچ مقایسه كنید یا برانكو و ایویچ، انگار بیش از حد شجاع و جسور شده‌ایم.

علی دایی لااقل در طول دوران بازیگری‌اش گربه سیاه عربستانی‌ها بود. از گلزنی در مقدماتی جام‌های جهانی ۹۴ امریكا (یک گل) و ۲۰۰۲ كره و ژاپن (۳ گل) تا گلزنی در جام ملتهای آسیای ۹۶ امارات از دایی یک گربه سیاه واقعی برای عربستانی‌ها ساخته است. این بار هم دروازه‌شان را باز كن. اگر خوش بینانه نگاه كنیم دایی برگ برنده ما می شود. لطفن تا شنبه ۲۳:۴۵ خوش بین باش.

تیم ملی ایران باید در ریاض در ورزشگاه ملک فهد به مصاف عربستان برود. دو فرضیه در مورد شكل و شمایل این ورزشگاه وجود دارد. اول اینكه چیزی است شبیه لانه زنبور اما در حقیقت ملک فهد دقیقن مانند خیمه‌های عربی است كه در صحرا برپا می‌شود.

بازی را عربستانی‌ها به ریاض برده‌اند. می‌دانید چرا؟ ملك فهد هیچ وقت برای تیم‌های ملی ایران خوش یمن نبوده است. همین كه عربستانی‌ها می‌توانند دوباره در ورزشگاهی كه حتا چشم مهندسان امریكایی و ژاپنی را خیره كرده. با ما دیدار كنند، مطمئنن به سود آنها است.

دهه ۸۰ خورشیدی هم انگار برای ما در زمینه دیدار با عربستان دوست داشتنی است. هرچند دهه ۸۰ همه نوع اتفاقی را از صعود تا سقوط و از فرش تا عرش تجربه كردیم اما هرگز به جز یک بازی باشگاهی (سپاهان - الاتحاد) در جده شكستی را نپذیرفتیم.

با تیم بلاژویچ در عربستان پیروز میدان بودیم و سایر نمایندگان باشگاهی كشورمان مقابل عربستانی‌ها همواره یا پیروز بودند یا به تساوی رسیدند. امیدواریم كه همچنان این دهه ۸۰ برای ما خوش یمن بماند. یعنی در ریاض بازنده نباشیم.

نام ناصر الجوهر، به جز مسؤولان فدراسیون فوتبال عربستان و گروهی خاص از بازیكنان این كشور، برای هیچ كس جذاب نیست. پروژه‌های او درست از زمانی آغاز می‌شود كه یک مربی شهیر اروپایی و امریكایی با فدراسیون فوتبال عربستان قراردادی امضا می‌كند.

در زمینه جنگ‌های روانی، آموختن فحش‌هایی به زبان‌های فارسی، كره‌ای، ژاپنی و… استاد است و احتمالن بیش از آن كه دنبال آموختن فن و تاكتیک جدیدی باشد، كتاب‌های لغتنامه كشورهای آسیایی را دست می‌گیرد و برای بازیكنانش «فحش» یادداشت می‌كند.

از هر چیزی بگذریم در تیم ملی یک بخش وسوسه انگیز وجود دارد. جایی كه هر چشم و نگاهی را به خودش می‌دوزد. جواد نكونام، مسعود شجاعی، آندرانیک تیموریان، غلامرضا رضایی، مجتبی جباری، محمد نوری و… اینها عناصر تشكیل دهنده خط میانی هستند كه شاید بتوان به جرأت گفت بهترین خط میانی فوتبال آسیا را می‌سازند.

حالا اگر به این جمع احسان حاج‌صفی را هم اضافه كنید، متوجه بالا رفتن وزن خط هافبک تیم ملی می‌شوید. هرچند كه ابراهیم صادقی (دوست عزیز دایی) كمی از وزن این نقطه قوت تیم می‌كاهد. آیا با چنین خط هافبكی نمی‌توان هر دروازه‌ای را بسته نگاه داشت و به هر دروازه‌ای گل زد.

علی دایی در كنفرانس مطبوعاتی‌اش در مورد حسین عبدالغنی طی سال های ۹۶ تا ۲۰۰۶ میلادی می‌گوید: «من هم ۳ سال پیش آقای گل جهان بودم اما الان كه نمی‌توانم بازی كنم.» و بعد با اعتماد به نفس بالایی می‌گوید: «ما در این مملكت ۱۰ تا بهتر از عبدالغنی داریم.»

و حالا ما یاد مصاحبه‌های مهدی مهدوی كیا می‌افتیم كه در وصف بازی مقابل عبدالغنی می‌گفت: «توانایی فردی‌اش عالی است ولی در طول بازی فحش‌هایی می‌دهد كه هر كسی را دیوانه می‌كند.» امیدواریم حالا كه عبدالغنی، این پیرمرد چپ پا را برگردانده‌اند، علی دایی غلامرضا رضایی را در مورد دهان گشاد و كلمات كثیفش به خوبی توجیه كند. بین خودمان باشد عبدالغنی یک حسین كعبی می‌خواست.

یک لحظه خودتان را جای بازیكنان تیم ملی بگذارید. وارد ورزشگاهی می‌شوید كه هفتاد هزار دشداشه پوش توسط بلندگوهای پرتابل اصواتی عجیب از خود بیرون می‌دهند. دیدن همین صحنه یعنی چیزی كه فقط در ملک فهد و استادیو‌م‌های شبه جزیره حجاز می‌توان دید، برای وحشت و افت فشار كافی است. عربستانی‌ها قبل از اینكه بخواهند در بازی به موفقیتی برسند، سعی می‌كنند ایران را پیش از بازی شكست دهند. جوانی تیم ایران نگرانی‌مان را بیشتر می‌كند.

البته یكی از بزرگترین محاسن تیمی كه دایی ساخته، ناشناخته بودن آن است. آیا ناصرالجوهر می‌تواند تیم ایران را در كوتاه‌ترین مدت به بازیكنانش معرفی كند. از مهدی مهدوی‌كیا و علی كریمی فوق ستاره‌های هجومی ایران هیچ خبری نیست. رحمان رضایی هم در قلب خط میانی جایش را به جوان‌ترها داده است. اینكه ما در ابهام و ناشناختگی به مصاف عربستان می‌رویم، برای ما یک برگ برنده است.

۱۱ سال پیش در چنین روزی ۱۶ شهریور ۱۳۷۶ بازی ایران و عربستان به استادیوم آزادی رفتیم. همان بازی که یک یک شد. ساعت هفت صبح توی آزادی بودیم. بازی دوازده ساعت بعد شروع شد. و کریم باقری تک گل ایران را به ثمر رساند.

تا چه حد آدمی خرافاتی هستید؟ امیدوارم نباشید اما بلاژویچ می‌گفت در ایران خرافاتی‌ها به حدی هستند كه اگر آنها را پشت سر هم در یک صف طویل قرار دهید، از تهران تا لب رودخانه فرات این صف ادامه خواهد داشت. خرافات می‌گوید این بازی نوبت ناكامی ایران است. ورزشگاه ملک فهد اولین معادله خرافه‌ها را حل می‌كند و نوبت‌های پیروزی دومی را. به نتایج ایران برابر عربستان دقت كنید: تساوی (تهران سال ۷۶)، شكست (ملک فهد سال ۷۶)، پیروزی (تهران سال ۸۰)، تساوی (جده سال ۸۰) و… حالا؟

این آخری فقط یک یادآوری است. پیرمردی دوست داشتنی كه آمد و خیلی زود رفت. او را همین عربستانی‌ها از ما گرفتند، در حالی كه هرگز برابر عربستان تسلیم نشد. میروسلاو چیرو بلاژویچ مطمئنن بزرگترین نامی بود كه در طول تاریخ مربیگری به ایران آمد. او کرواسی را سوم جام جهانی کرده بود و آمد ایران تا ما را ببرد آن بالاها. 

یادمان هست پیش از بازی با عربستان در اولین دیدار برای صعود به جام جهانی مقابل خبرنگاران نشست و گفت: «ما عربستان را در تهران له می كنیم.» و در تهران به پیروزی دو - صفر رسید. شور ورزی بلاژویچ بعد از این همه سال به وجدمان می‌آورد. كاش وقتی می‌رفت، شجاعت و جسارت و صداقت خود را در ایران برای مربیان ما جا می گذاشت. بازی با عربستان فرصت خوبی بود تا به یادت بیفتیم.

| لينک ثابت |  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:59    | 

پیش چشم خدایگان المپ در نبرد نراتزوری‌ها و روسونری‌ها ما یک نراتزوری‌ هستیم. 10 سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 19۵۵ وقتی موراتی پدر تصمیم گرفت از یک نابغه و تئوریسین آرژانتینی به نام هلنتینو هرارا به عنوان سرمربی اینتر استفاده کند پیمان اخوت ما با پاتزا اینتر بسته شد.

همه پرسپولیسی‌ها یکی از دلایل نراتزوری‌ شدنشان همان ماجرای قدیمی اس‌اس آث میلان خواندن کیسه‌کش‌های حموم پایتخت است. چقدر رویایی است ثبت رکورد ۱۷ پیروزی پیاپی و کسب ۹۷ امتیاز در یک فصل، ارزشمندترین رکوردهای تاریخ اروپا توسط اینتر به ثبت رسید.

نراتزوری‌ها توانستند با ۲۲ امتیاز اختلاف نسبت به تیم دوم قهرمانی ایتالیا را جشن بگیرند. اینتر بار دیگر در دنیای فوتبال یکه تازی می‌کند و خود را به عنوان قدرت اول فوتبال در ایتالیا و اروپا مطرح کرده است. شاید این بهترین هدیه برای طرفداران تیمی باشد که به تازگی ۱۰۰ سالگی تیمشان را جشن گرفته‌اند. 

لباس اینتر ناتزيوناله که توی کمد لباسهایم است ثابت می‌کند یکی از آن پاتزا اینترهای قدیمی هستم. یک پرسپولیسی هیچ وقت نه طرفدار آتزوری است و نه برای پیر زن‌های بینکونری هورا می‌کشد. یک پرسپولیسی در ایتالیا فقط می‌تواند طرفدار اینتر باشد.

اینتر غیر از مربی‌های آرژانتینی به بازیکنان سرزمین آلبیسلسته هم علاقه‌ی خاصی دارد. دم رییس موراتی پسر هم گرم. چقدر کیف کردم پارسال اینتر برای سومین سال پیاپی جلوی چشم خانواده آنیلی، جیووانی کوبولی گیگلی، کلودیو رانیری و تمامی سران مافیای تورین اسکودتو را بالای سر برد. و حالا هم نراتزوری با شکست رم سوپر جام را برای خود کرده و به تسخیر چهارمین اسکودتو پیاپی می‌اندیشد.

| لينک ثابت |  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 2:54    | 

داف ‌شناس استنفورد و من رفتیم استادیوم آزادی. بازی استقلال و سپاهان. قبل از شروع و جریان بازی کری خواندن‌های ما بسیار گرم بود. وقتی جعفرپور گل سپاهان را به ثمر رساند ورزشگاه در بهت و سکوتِ عجیبی فرو رفت. آنقدر که صدای پاهایی که به توپ بازی اصابت می کرد به راحتی شنیده می‌شد.

سی هزار نفر استقلالی از دقیقه پنجاه به بعد برای به ثمر رسیدن گل مساوی به شدت بی‌تابی می‌کردند و در همین راستا هم فشار تشویق‌هایشان بیشتر شده بود. پسران آبی بعد از سه بازی که حاصل آن یک برد، یک باخت و یک مساوی است که وضعییت این تیم را بحرانی نشان می‌دهد در استادیوم آزادی در جریان بازی با سپاهان بر علیه امیر قلعه شعاری‌های تندی را سر دادند.

برای من پرسپولیسی که می‌بینم هنوز سه ماه از آخرین قهرمانی استقلال با امیر خان نگذشته جای تعجب دارد. استقلال با ترکیب ۲-۵-۳ در مقابل تیمی که دفاع خطی چهار نفره را استادانه اجرا می‌کند خیلی بد بازی کرد.

استقلال به لطف تماشاگرانش توانست با سپاهان در خانه‌ی خودی مساوی کند و گرنه سپاهان این توانایی را داشت که اگر این بازی در اصفهان برگزار می‌شد استقلال را به راحتی شکست دهد. فشار هواداران استقلال بالاخره جواب داد و استقلال در اوج حملات خود در دقیقه ۷۴ با ارسال مهدی امیرآبادی از سمت چپ و اشتباه محسن بنگر در دفع توپ باعث شد پیروز قربانی جلو کشیده با یک ضربه خشک دروزاه سپاهان را از نزدیکی‌های شش قدم باز کند.

در استادیوم آزادی توی جمع دونفره ناندرتال‌های وبلاگستان از خیلی چیزها صحبت شد. از دخترهای وبلاگنویس که عشوه‌هایشان معنایی جز یک ابزار تازه‌ی خودنمایی و لوندی ندارد، باز کردن سوتین در سه ثانیه از آن تو، همایون شجریان، تارانتینو و نراتزوری از آن ما.

| لينک ثابت |  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 2:31    | 

آرژانتین تیم پنج ستاره جهان را در هم کوبید و این تازه آغاز جادوی آنان است. جادویی که با قهرمانی در افریقا به اوج خود خواهید رسید. ما عاشق پست‌مدرن‌ترین تیم فوتبال تاریخیم. فوتبال خود زندگی است و آرژانتین خود فوتبال. افسون ما به پایان نرسیده. آفریقا منتظرمان باش. آبی و سفیدهای امریکای جنوبی می‌آیند. از خاکستر بلند خواهیم شد و جهانی را به تحیر وادار خواهیم کرد.

شورشی‌ها باز خواهند گشت. افریقا منتظرمان باش. افسون ما به پایان نرسیده. ما می‌آییم. ماموریت هنوز انجام نشده. دیه‌گو می‌آید. تاریخی تشنه‌ی جادوی ما است. ما روح یک جهان بی‌روح هستیم. آرژانتین مرا به یاد یک زن اغواگر می‌اندازد. فم فتال.

زن‌های اغواگر و آشوب‌گر زیبا و جذاب هستند ولی خطرناک. شهری را به هم می‌ریزند. هزاران هزار کشته و مرده دارند. همه واله و شیفته‌ی افسونشان هستند. و نکته جالب ماجرا اینجاست که خودشان بهتر از هر کسی می‌دانند که چه لعبتی هستند. و اینجاست که شکست‌ناپذیر می‌شوند. وقتی خودشان خودشان را باور دارند دیگر مگر می‌شود آنها را رام کرد. آرژانتین رام نشدنی است.

آرژانتین در دیدار مرحله نیمه نهایی رقابت‌های فوتبال المپیک بیست و نهم، در ورزشگاه كارگران شهر پكن توانست در فینال زودرس رویایی برزيل را با نتیجه 3 بر صفر شكست دهد تا برای دفاع از عنوان قهرمانی خود در آتن تنها یک گام دیگر پيش رو داشته باشد.

سرجیو آگرو (53 و 58) و خوان رومان ریكلمه (76) در این ديدار برای آرژانتین گلزنی كردند تا این تیم در حضور دن ديگو آرماندو مارادونا اسطوره‌ی فوتبال آرژانتین كه در استادیوم حضور داشت بتواند برزيل رقیب دیرینه‌اش را شكست دهد و رویای رسیدن به نخستین نشان طلا برای سلكائو را نابود كند.

برزيل در حالی در این دیدار شكست خورد كه رونالدینو ستاره برزیلی نتوانست برای قناری‌ها كاری از پیش ببرد. ضعف خط حمله‌ی برزیل باعث شد تا كارلوس دونگا از پاتو مهاجم ميلان هم برای ترمیم خط حمله‌اش استفاده كند اما ناهماهنگی بازیكنان برزیل مانع از آن شد كه این تیم بتواند گل‌های عقب افتاده را جبران كند.

شاگردان دونگا پس از دریافت گل سوم روحیه تیمی خود را به كلی از دست دادند تا آنجا كه داور بازی لوكاس و تیاگو نوس را در دقایق 82 و 84 به دلیل خطای خشن بر روی بازیكنان آرژانتین از زمین مسابقه اخراج كرد. به این ترتیب برزیل برای رسیدن به نخستین نشان طلای رقابت‌های فوتبال در بازی‌های المپیک باید چهار سال دیگر صبر كند.

اشک‌های مارادونا پیش پای خدایگان المپ در سال ۱۹۹۰ بدجوری آلمان‌ها را نفرین کرده است. این همه سال ژرمن‌ها تا فینال رفتن و باختن فقط نشانه‌ نفرین ال ‌دیه‌گو است. دو سال تا آغاز جام جهانی افریقا باقی مانده و کانتر دان شروع به پایین آمده کرده است.

خدا بعد از این همه سال به تماشایی‌ترین شکل ممکن آرژانتین را قهرمان جهان خواهد کرد. شکست آلمان در فینال توسط آبی و سفیدهای امریکای جنوبی تنها چیزی است که می‌تواند شب طاعونی رم را برای همیشه به فراموشی بسپارد. هولی هلوی آرژانتینا.

| لينک ثابت |  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:26    | 

بی‌صبرانه انتظار چله داغ مرداد را می‌کشیم. سه ماه از آخرین باری که استادیوم آزادی را دیدیم می‌گذرد و حالا روزها دارد سپری می‌شود تا تیفوسی‌ها دیوانه‌گی‌شان را در گرمترین روز تابستان بیاغازند. دیوانه‌گی خالص مثل کارلوس مویا راننده‌ افسانه‌ای فرمولا که جنون سرعت داشت و جانش را هم در بالاترین سرعتی که توانست براند از دست داد. چه سعادتی بالاتر از اینکه جانت را برای چیزی که دوست داری بگذاری و هر کسی لیاقت اینگونه مردن را ندارد.

استقلال با امیر قلعه، ساپیا با علی دایی، سپاهان با ساکت، حمید استیلی با علی پروین از شرق تا غرب عالم برای شکست پرسپولیس و امپراتور لحظه شماری می‌کنند و ما چقدر خوشبختیم که عاشق تیمی هستیم که خیلی دشمن دارد.

امسال سال اثبات خیلی چیزها است. شکست همزمان استقلال و امیر قلعه‌ از لذت هفتاد زنا بالاتر است. تازه پسران آبی با صید ۴۵۰ میلیون تومانی خود در آخرین لحظات دیگر دلیلی برای فرار از شکست ندارند. همه چیز خبر از یک استقلال رویایی بعد از سالها می‌دهد ولی فقط صبر کنید و هفته نهم را نگاه کنید.

اگر پرسپولیسی به شما گفت که ایتالیایی است به پرسپولیسی بودنش شک کنید نه به طرفدار ایتالیا بودنش. یک پرسپولیسی واقعی هیچ وقت نمی‌تواند با رنگ لاجوردی تیم ملی ایتالیا ارتباط برقرار کند. اگر یک آرژانتینی به شما گفت که طرفدار آلمان است به آرژانتینی بودنش شک کنید.

یک آرژانتینی هیچ وقت نمی‌تواند به ال‌ دیه‌گو خیانت کند. به اشک‌هایی که در فینال نود ریخته شد. اگر یک پرسپولیسی به شما گفت که یوونتوسی است به پرسپولیسی بودنش شک کنید. یک پرسپولیسی هیچ وقت یک یوونتوسی نیست.

یوونتوس با بیست و هفت بار بوسیدن اسکودتو و ۱۹ نایب قهرمانی پرافتخارترین تیم سری A است. ولی حکم قضایی دادگاه عالی ایتالیا در سال ۲۰۰۶ باعث شد عذاب‌ترین لحظات تاریخ یووه به وقوع بپیوندد. آنها به خاطر پرداخت رشوه به داوران بازی‌هایشان مجبور به بازی کردن در سری ‌‌B شدند و دو بار قهرمانی کالچیو از آنها پس گرفته و اسکودتوی سال ۲۰۰۶ یووه نیز به اینتر داده شد.

۲۷ بار ربودن اسکودتو باعث شده یوونتوس تنها تیمی در سرزمین آتزوری باشد که بالاتر از لوگوی حک شده بر روی پیراهن پیرزن‌ها دو ستاره به نشانه قهرمانی بیش از بیست بار کالچیو را درج کند. ولی به نظر شما کمدی نیست استقلال هم روی پیراهنش دو ستاره به معنای دوبار قهرمانی آسیا را زده باشد؟

| لينک ثابت |  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 14:7    | 

علی لطفی انسان نازنینی است. یک ایتالیایی دوآتشه که فلسفه و سیاست می‌خواند. وبلاگ‌نویس دوران پارینه سنگی، اهل فوتبال است، سینما را خوب می‌بیند و سالهاست که در مطبوعات قلم می‌زند. این مطلب او است که در پاسخ به مقاله هدا ایزدی در روزنامه دنیای اقتصاد با تیتر "تحملش را ندارید؟ ما هم" نوشته است. پس اول بهتر است نوشته‌ی هدا را بخوانید و بعد مطلب علی را.

 

وقتی قرار است کسی با منطق انتقادی مطلب بنویسد بدیهی ترین عنصرش باید این اصل بدیهی باشد که فکت ها و ارجاعات تاریخی اش درست باشد. و گرنه در بهترین حالتش از بحث های شبه انتقادی  داخل تاکسی ها فراتر نخواخد رفت که در پی فلج شدن تفکر با جدیتی درخور تمسخر همه را از دم تیغ می گذرانند. با عطف به این مقاله تحملش را ندارید؟ ما هم... .

۱- امیر قلعه نوعی جانشین کخ نشد. بعد از باخت هفته پایانی استقلال به ملوان که منجر به قهرمانی پرسپولیس شد جانشین منصور پورحیدری شد. در دور یک چهارم و نیمه نهایی و فینال مربی استقلال بود. پس از آن از طریق قلعه نوعی و طالبی، کخ به استقلال آمد. یعنی همه این اتفاقات مربوط به پیش از آمدن کخ است. جدایی اش از کخ هم قبل از شروع مسابقات بود.
 
2- امیر قلعه نوعی جام را در سال دوم دو دستی تقدیم پاس نکرد. پاس در همان سال اول حضور او قهرمان شد و احیانا قهرمان سال دوم فولاد بود.

3- لقب ژنرال مربوط به دوران بازیگری اش است و این نیز چیزی نیست که "بعدها" به او اعطا شده باشد.

4- منظور از " دودستی " چیست؟ تا یک هفته مانده به پایان در صدر بودن آن هم با تیمی که در فصل قبل در نیم فصل دوم آخر شده بود. توجه کنید. استقلال در نیم فصل دوم دومین دوره لیگ برتر آخر شد. تحویل گرفتن این ویرانه بدون خرید مهمی و کارکردن با جوانان بی نام و نشانی مانند – صادقی و طالب لو- و مقام نایب قهرمانی دست آورد بی اهمیتی بوده؟ یا چهارم شدن مس کرمان در نیم فصل دوم  درحالی که در نیم فصل اول 16 شده بود.

5- دقیقا ما چه می گوییم؟ الان چه اتفاقی افتاده؟ تیم 13 جدول در جام حذفی قهرمان شده است. الان کدام اشتباه، کوتاهی رخ داده که این گونه انتقاد ها آغاز شده است؟ اجازه بدهید اولین باخت که رخ داد بگوییم این مربی پوچ است..

6- رقم قرارداد قلعه نوعی از کجا معلوم شده است؟ آیا شما مستند به برگه قرارداد که در هیئت فوتبال ثبت شده است دسترسی دارید یا صرفا مثل همه ارقام دیگری است که از سر و کول روزنامه های ورزشی در حال بالا رفتن است؟

7- و چند کلمه حرف... قلعه نوعی در استقلال وامدار کیست یا کدام گذشته؟ در طول این دهه 80 کدام جام کدام فینال کدام نایب قهرمانی بدست آمده است؟ تعداد مربیان استقلال کم بوده است؟ پورحیدری، مظلومی، کخ، طالبی، زرینچه، مجددا پورحیدری، مرفاوی، حجازی، ورمزیار، فیروز کریمی و ساکت الهامی و این آخر کار منصوریان... این ها کدامشان در این سال ها برای استقلال شاخ گاوی شکسته اند که قلعه نوعی متهم ردیف اول است؟ جز این که یک قهرمانی لیگ، یک نایب قهرمانی لیگ، دو قهرمانی جام حذفی و یک نایب قهرمانی جام حذفی همه اش در یک دوره حدودا سه ساله حضور او بدست آمده است؟ این تیمی که تا نهایت ممکن در باتلاق فرو رفته بود با آن باخت های با 4 گل، قهرمان کردن اش در جام حذفی کار کمی بود؟

 

پی نوشت: از آنجا که محیط پر از سوء تفاهم است این چند توضیح لازم است. اولا بحث من در مدیوم استقلال بود و نه ماجراهای تیم ملی. ثانیا بحث  سر  فکت ها بود و احیانا ارتباطی به موافقت یا مخالفت با منطق آن مقاله نداشت، که آن خود بحث دیگری است. ثالثا این بحث ارتباطی با افشین قطبی و پرسپولیس ندارد. از بس که در کامنت مطالب مشابه این خلط کردن مباحث را با هم می بینیم.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:9    | 

افشین قطبی، قطب فوتبال ایران، امپراتور سرخ آسیاافشین قطبی با مدرک مهندسی از دانشگاه UCLA (کالیفرنیا، لس‌آنجلس) فارغ‌التحصیل شده و دارای گواهینامه A مربی‌گری حرفه‌ای فوتبال از فیفا است و هیچ وقت باخت پرسپولیس را به گردن داور و زمین نینداخت. 

حالا امیر قلعه‌نویی کیست؟ کسی که حتا حاضر نیست زیر بار شاهکارش در تیم ملی برود.

هنوز یادمون نرفته که جنرال بعد از باخت به کره جنوبی چگونه با لحن جانبدارانه چه چیزهایی گفت که دور از شان سرمربی تیم ملی بود. جنرالی که بعد از باخت به کره‌جنوبی شعور همه را به بازی گرفت و گفت ایران بهترین بازی تاریخش را در مقابل کره‌ انجام داده است.

سابقه ورزشی امپراتور با عضویت در  تیم فوتبال مردان دانشگاه UCLA در سال 1981 آغاز می‌شود که چهار سال ادامه یافت. او از سال 1984 تا 1988  به عنوان سرمربی تیم فوتبال زنان همین دانشگاه کار کرد. قطبی از سال 1998 به مدت سه سال مدیر فنی و سر مربی مدرسه جهانی فوتبال آمريكا بود و پس از آن عضو هیات فنی و گزینشگر ارشد بازیکنان تیم ملی آمریکا و تیم جام جهانی آمریکا در سال 1998 شد.

مرد روزهای با شکوه به عنوان تحلیل‌گر فنی دستیار گاس هیدینگ سرمربی هلندی تیم ملی کره جنوبی در جام جهانی 2002 بود که کره در آن به مقام چهارم رسید. پس از این مسابقات او در سال‌های 2002 تا 2004  به عنوان دستیار مربی تیم "سامسونگ بلووینگز" قهرمان لیگ کره کار کرد. قطبی سال بعد به عنوان دستیار مربی به  تیم لوس‌‌آنجلس گالاکسی در آمریکا پیوست.

در سال 2005  به کره جنوبی بازگشت و دوباره به عنوان تحلیل‌گر فنی دستیار  ریچارد ادووکات مربی هلندی جدید تیم کره جنوبی شد و از سال 2007 سرمربیگری تیم فوتبال پرسپولیس ایران را آغاز کرده است. او همچنین به عنوان مشاور فنی تیم‌هایی مانند آژاکس آمستردام، گالاکسی لس‌آنجلس، اومیا آریجای ژاپن، KFA کره و انجمن فوتبال چین کار کرده است.

امیر قلعه‌نویی
جنرالی که دستگاه فکس نداشت

توی این برهوت فرهنگی باید قدر آدمهایی مثل افشین قطبی را دانست. البته طرفداران امیر جنرال الکتریک که تا دوم راهنمایی بیشتر سوات ندارند هیچ وقت نمی‌توانند درک کنند برهوت فرهنگی، فقر فرهنگی چه فرقی با دانشجوی دانشگاه UCLA کالیفرنیا و دستیار گاس هیدینگ در جام جهانی بودن دارد. تا بحال مربی با این صداقت و درستی در ایران دیده بودین؟ این مرد کی باخت پرسپولیس را به گردن داور و زمین انداخت؟ احمق‌ها نمی‌توانند جواب این سوال را بدهند.

امپراتور بازگشت تا خیلی چیزها را ثابت کند. استقلالی‌ها خیلی می‌نازند که پرسپولیس تا حالا نتوانسته امیر قلعه‌نویی را شکست دهد. ولی انگار آبی‌ها فراموش کرده‌اند چهارده سال پیش درباره‌ی منصور پورحیدری هم این حرف می‌زدند. ولی ادموند بزیک هفت سال شکست ناپذیری استقلال و هیچ وقت نباختن منصور پورحیدری را با هم در دقیقه ۸۸ شکست داد و فرستاد قاطی باقالی‌ها. 

امیر قلعه‌نویی نمی‌خواهد به قطبی ببازد، اما خواهد باخت. برای همین هم دردش آمده است. طرفداران نخبه‌کش امیر قلعه‌نویی هم خیلی ناراحت هستند. چون مرد روزهای باشکوه آمده تا چند تا کار نیمه تمام را تمام کند. پرسپولیس با افشین قطبی در سالی قهرمان ایران شد که استقلال بیشترین باخت را در تاریخ باشگاهش به ثبت رساند. ۱۳باخت همه‌ی استقلال است. از ذوب آهن اصفهان گرفته تا صنعت نفت آبادن تیمی که به دسته پایین‌تر سقوط کرده استقلال را شکست دادند و در جدول لیگ حرفه‌ای استقلال رتبه‌ دو رقمی را تحمل می‌کند.

امیر قلعه‌نویی جنرالی که دستگاه فکس نداشت، وقتی لیست بازیکنان استقلال برای حضور در بازی‌های آسیایی دیر فرستاده شد و جنرال با توجیه‌های عجیب و غریب سعی داشت سرزنش‌ها را از خود براند، دیگر ته‌مانده محبوبیتش هم از دست رفت.

حالا خوب است همه دیدن "آن سناریویی که طبق آن قرار بود با غیبت یک‌ساله سرمربی و تیم به قهقرارفته و بعد ظهور در نقش منجی" برای استقلال به وقوع پیوست نه پرسپولیس. امیر قلعه‌نویی بعد از مدت‌ها به استقلال بازگشت و تیمی که به قهقهرا رفته بود را قهرمان کرد. اما قهرمانی در جام حذفی هم نمی‌تواند مرحم تحقیر استقلالی‌ها باشد چون در لیگ ۱۳ باخت و رده‌ ۱۳جدول همه‌ی استقلال است

پرسپولیس با افشین قطبی در سالی قهرمان ایران شد که استقلال سه بار سرمربی عوض کرد. ناصر حجازی، فیروز کریمی و امیر قلعه‌نویی. در این جامعه نخبه‌کش به خیلی‌ها فشار آمده کسی مثل افشین قطبی بتواند با شایستگی، سادگی، صداقت و با دل شیر طرفدار کسب کند.

 

لینک:

::  آقای قلعه‌نویی ما دیگر تحمل ژنرالی با حرف‌های بی‌منطق را نداریم هدا ایزدی

:: ژست فوتبالی نوشتن در عین روشنفکری سینماگرایانه ایران پاپارازی

:: سلام بر دل شیر آرش غفوری

| لينک ثابت |  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:43    | 

جایی برای پیرمردها هست. اخوان کوئن را صدا کنید. اسپانیا بعد از ۴۴ سال توسط پیرمردی ۷۰ ساله قهرمان اروپا شد. هنوز دود از کنده بلند می‌شود. ماتادورها تا صبح خواهند رقصید. گیتار، ترانه، لورکا، شراب، شاملو، دخترهای مو مشکی، پسرهای عاشق. اسپانیا کشوری است که لورکا برایش شعرهایی جاودانه گفته است و آرژانتینی‌ها به اسپانیایی‌ها می‌گویند پسر عمو.

قهرمانی ماتادورها پیش چشم مانکن‌ها، هولی اسپانیا

حالا شاید بهتر بتوانید بفهمید چرا اینقدر دوست داشتم آلمان به فینال راه یابد. گاوهای خشمگین اروپا قهرمان شدند.  بعد از ۴۴ سال اسپانیا توانست به جامی معتبر بوسه بزند. فرناندو تورس تنها گل این مسابقه را در دقیقه 33 به ثمر رساند. تورس با به ثمر رساندن هفدهمین گل خود در ۵۴ بازی ملی، نخستین جام را از زمان قهرمانی اسپانیا در اروپا در سال 19۶4 نصیب این کشور کرد.

مانکن‌های اروپا یک تیم دختر پسند هستند. دخترها دوست دارند بازی‌های ایتالیا از اول تا آخر به صورت کلوزآپ پخش شود. ولی ایتالیا باخت. آتزوری نتوانست از ترفند قدیمی، دفاعی بازی کردن و در ضد حمله‌ها گل زدن یا بازی را در پنالتی بردن، استفاده کند. حالا هم دخترها عزا گرفته‌اند و همپای پیرلو گریه می‌کنند.

مانکن‌ها ۴ بار قهرمان جهان شده‌اند. دوبار از آن توسط قدرتِ نظامی موسولینی به دست آمد. یکبار هم که با اخراج زیدان قهرمان جهان شدند. ایتالیایی‌ها فقط یکبار بدون هیچ حرف و حدیثی به قهرمانی دست پیدا کردند. ۱۹۸۲ در زمانی که دینوزف یک تنه ایتالیا را به قله فوتبال جهان رساند.

قهرمانی در سال 2006 ایتالیا کثیف است. ماتِرادزی با زیدان چه کار کرد؟ این کجای فوتبال است؟ این کجای فِر پلی است؟ اگر زیدان اخراج نمی‌شد که ایتالیا مثل 94 لوله می‌شد. البته فاجعه برن در حافظه‌ی تاریخ ثبت شد. ایتالیا لوله شد رفت قاطی باقالی‌ها.
 
آلمان در شب آخر هرگز فرصت واقعی برای گلزنی پیدا نکرد. این در حالی است که یک ضربه سر تورس به تیر دروازه خورد و او از به ثمر رساندن یک گل دیگر محروم شد. این بازی در ورزشگاه ارنست هاپل اتریش برگزار شد. روبرتو روزتی، داور ایتالیایی این بازی، در دقیقه ۴۳ نیمه اول این بازی، ایکر کاسیاس و میشاییل بالاک، کاپیتان‌های دو تیم را با کارت زرد جریمه کرد.
 
در فينال یورو ۰۸ فوتبالی زيبا، شناور و جذاب از تيم اسپانیا مشاهده كردیم. ماتادورها در طول اين تورنمنت توانستند ماکیاولیسم ايتاليا، زمختی روسيه، تجربه‌ی سوئد و فوتبال مکانیکی آلمان را شکست دهند. ممنون پیرمرد، گل کاشتی.

| لينک ثابت |  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:15    | 

اوراسیایی‌ها باختند تا فینال واقعن اروپایی باشد. اصلن چه معنی دارد که در خاک اروپا کشورهایی به فینال برسند که بیشترین وسعت خاکشان در آسیا قرار دارد. قبل از اوراسیایی‌ها هم ایتالیایی‌ها باختند تا جام ملتهای اروپا از لوث وجود آنها که زشت بازی می‌کنند پاک شود. كاتاناچیو لاجوردی انگار دیگر جواب نمی‌دهد. چون آتزوری در این جام به شدت نابود شد.

هیچ وقت هم طرفدار تیم فوتبال آلمان نبوده و نخواهم بود. ولی در مقابل ترک‌های عثمانی از ژرمن‌ها طرفداری کردم. چون هیچ جوره آبم با آنهایی که بعد از باخت به سوییس در مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ آن حرکات ضد اخلاقی و ضد ورزشی را انجام دادند توی یک جوب نمی‌رود. ترک‌ها اول بروند یاد بگیرند که جنبه‌ی باخت داشته باشند بعد دم از فوتبال بزنند.

| لينک ثابت |  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 2:28    | 

۱۰ سالم بود که بازی هلند و شوروی را از تلویزیون دیدم، در آن بازی نارنجی‌های اروپا توانستند شوروی کمونیست را دو بر هیچ نابود کنند و با اقتدار قهرمان جام ملتهای ۱۹۸۸ شوند و حالا بعد از بیست سال شکست لاله‌های نارنجی از روس‌ها بدجوری ضد حال زد.

مارکو فان باستن یاد آور دوران کودکی نسل من است. آن روزها که مثلث هلندی در زمین جادو می‌کرد. رود گولیت، فرانک ریکارد و مارکو فان باستن. هلند هیچ وقت قهرمان جهان نشده است. ولی صدها برابر بیشتر از انگلیس و فرانسه که فقط یکبار قهرمان شده‌اند لیاقت قهرمانی را داشته است.

یوهان کرایف، رود گولیت، آری‌هان، فرانک ریکارد، رونالد کومان، مارکو فان باستن، دنیس برگمپ و ... تنها نامهایی هستند که هیچ وقت نتوانسته‌اند به جام جهانی بوسه بزنند. آیا می توانید منکر بازی ناب آنها شوید. چه کسی می‌تواند گاو خشمگین و راننده تاکسی را به این دلیل که اسکار بهترین فیلم را به دست نیاورده‌اند انکار کند؟

فوتبال بدون لیاقت از بین می‌رود. روح فوتبال می‌میرد وقتی یک تیم لیاقت قهرمانی ندارد قهرمان شود. حالا بخواهد ایتالیا باشد یا انگلستان یا حتا آرژانتین. اصلن هم از طرفداراهای کل خر فوتبال خوشم نمی‌آید. پس فِر پلی چه می‌شود؟ کل خر بودن با تیفوسی بودن خیلی فرق دارد. به قول رضای اعتراض: تعصب خوبه اما نه اونقدر که اجازه داشته باشه زندگی یه آدم نابود کنه. ترکیه خری بازی می‌کند و طرفدارانش کل خر هستند. 

برای همین در بازی آلمان و ترکیه به تشویق ژرمن‌ها خواهم پرداخت و از اعماق قلبم برای پیروزی آریایی‌ها بر ترک‌ها دعا می‌کنم. ترک‌ها و روس‌ها اگر بتوانند به فینال راه پیدا کنند باید فاتحه جام ملتها را خواند. آخر چهره‌ی جنتلمن یوآخیم لو کجا؟ قیافه‌ی عرق‌خوری از پای بساط بلنده شده‌ی فاتح تریم کجا؟ 

تیمی می‌تواند و توانایی‌اش را دارد بیایید و تیم مورد علاقه‌ی مرا شکست دهد. ولی اگر نه پس تیم مورد علاقه‌ی من حق دارد قهرمان شود. همان طور که روسیه توانست هلند را شکست دهد. ولی روسیه لیاقت ورود به فینال را ندارد. 

"روس‌ها سزاوار برد بودند." این جمله‌ی مربی هلند بعد از باخت به روسیه شخصن به من نشان داد بیست سال دوست داشتن مارکو فان باستن الکی نبوده است. حریف قدرش خوبه. من به حریف قدرتمند که اصول اخلاقی را رعایت کند احترام می‌گذارم.

تختی وقتی دید حریف کتفش آسیب دیده یک تنه با او کشتی گرفت. تازه او را هم شکست داد. ولی مردانه شکست داد. اگر هم می‌باخت مردانه باخته بود. مردی ربطی به ریاضی و مغز ندارد. چه کسی می‌تواند بگوید تختی اشتباه کرده است؟ فقط کسانی که نامرد هستند.

دن کورلئونه در اوج قدرت به اصول خودش وفادار است. در جمع سران مافیا در نیویورک خطاب به آنها می‌گوید حاضر است هر تجارتی را انجام دهد غیر از تجارت زن و مواد مخدر. اینکه پدرخوانده مثل آب خوردن حکم قتل صادر می‌کند ولی به یک سری اصولی که برای خودش تعریف شده وفادار است برای من قابل احترام است.

لئون یک آدم‌کش حرفه‌ای است. قرداد می‌بندد، پول می‌گیرد و آدم می‌کشد. ولی وسط پروفِشنال حتمن باید گلدان و ماتیلدا را نجات دهد. این اصول لئون است که مرا عاشق و شیفته‌ی او می‌کند. گوست داگ هم یک آدمکش است. یک آدمکش حرفه‌ای. ولی به یک سری اصول پایبند است. دن کورلئونه جایی وسط فیلم پدرخوانده می‌گوید: من بدون پسرم عکس نمی‌اندازم.

| لينک ثابت |  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:24    | 

توی این هوای گرم هیچی به اندازه‌ی باخت ایتالیا و استقلال در یک روز مزه نمی‌دهد. مثل یک لیموناد تگری است کنار سواحل هاوایی. تازه ایتالیا دوسال از آخرین قهرمانی جهانش می‌گذرد، تازه ایتالیا بعد از سی سال از هلند شکست خورد.

آخرین باری که نارنجی‌ها توانسته بودند مانکن‌ها را بکشند بيست و يكم ژوئن سال 1978 بود. در آن بازی ایتالیا ابتدا با گل به خودی ارنی برندتس پیش افتاد، ولی پس از آن خود برندتس توانست گل تساوی را به ثمر برساند و در نهایت آری‌هان، قرمزته، گل دوم هلندی‌ها را زد تا نارنجی‌ها پیروز میدان باشند.

ایتالیایی‌ها پس از آن باخت، سه دهه بود كه هیچ بازی را به هلندی‌ها واگذار نكرده‌ بودند و از هشت بازی انجام شده تنها دو تساوی در كارنامه‌شان ثبت کرده بودند. وقتی ایتالیا پیراهن استقلال را بر تن دارد حقش است که این جوری ببازد. قهرمان جهان که چهار ستاره طلایی بر روی لباسش نقش بسته، سه بر هیچ از هلند باخت (فاجعه برن) تا چیزی از این تیم پوشالی باقی نماند.

رییس کمیته‌ی داوران ایتالیا فردای بازی اعلام کرد که گل اول هلند به آتزوری کاملن صحیح بوده است. پس آبی‌ها الکی دنبال بهانه و آفساید نگردند. سه گل مَشتی از هلندِ مارکو فان باستن خوردند تا هیچ وقت فراموش نکنند که فوتبال فقط دفاع نیست. یک تیم باید حمله هم بکند. ترسو‌ها فقط دلشان را به ضد حمله خوش می‌کنند. من حالم از فوتبال تدافعی بهم می‌خورد.

گل‌های هلندی یکی از یکی قشنگ‌تر بود. حتا گل دوم آنها آدم یاد گل دنیس برگمپ به آرژانتین در جام جهانی ۹۸ می‌اندازد. همان بازی که چند ثانیه قبلترش آریل اورتگا از بازی اخراج شد و معلوم بود که رویاهای آبی و سفید امریکای جنوبی در فرانسه به پایان رسیده است.

البته پایان بازی ایتالیا و هلند تمام کابوس ایتالیایی‌ها نیست. هنوز اصل ماجرا باقی مانده است. فرانسه می‌خواهد برای آنها که زشت بازی می‌کنند شاه بیت گروه مرگ را بسراید. ایتالیا باید یاد بگیرد که خوب، مردانه و درست بازی کند. باید بفهمد حمله کردن یعنی چه.

یعنی چی فقط دفاع می‌کنند و دلشان را به ضد حمله‌ها خوش. آدم یادِ سپاهان می‌افتد. یادتان هست که سپاهان یک نیمه از خط وسط زمین اصلن نگذشت. ایتالیا، استقلال، سپاهان با دفاعی بازی کردنشان روح فوتبال را می‌کشند. پس حقشان است که ببازند.

قهرمان جهان را باش چهاره ستاره به نشانه‌ی چهار بار قهرمانی جهان بر روی سینه‌اش دارد ولی مثل بچه دبستانی‌های شهر رم بازی می‌کند. خوب است یک کمی هم به جای پرداختن به جرجیو آرمانی، امپریو آرمانی، گوچی و ورساچه کمی هم دوستان به فوتبال بپردازند.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 13:12    | 

من طرفدار فوتبال و شور و هیجان آن هستم. این همه انبوه تماشاگران در استادیوم که دچار حمله‌ی قلبی می‌شوند. آنهایی که توی اتوبوس نشسته‌اند به خاطر برتاپ سنگ و شکستن شیشه سر و رویشان خونین می‌شود. جوان‌هایی که این هیجان را با مِی گساری و ویراژ دادن در خیابان‌ها بروز می‌دهند و با پارچه نوشته‌هایی که از مینی‌بوس‌های مملو از سرنشین بیرون آورده‌اند و تکان می‌دهند بی‌آنکه حواسشان باشد با یک تریلی غول‌پیکر تصادف می‌کنند. هواداران متعصبی که ترقه و فشفشه آتش می‌زنند و باعث کوری خودشان می‌شوند. همه‌ی اینها مرا به وجد می‌آورد.

امبرتو اکو

 

فوتبال دوباره عالم گیر خواهد شد. ۱۸ خرداد آغاز جام ملت‌های اروپا است. مسابقاتی که از آن بعد از جام جهانی فوتبال نام می‌برند. فوتبال چه راز و رمزی دارد که میلیاردها نفر را در سراسر جهان معطوف به خود کرده است.

فوتبال نوعی سینما است. آنهم با ژانرهای مختلف. فوتبال درام است. بهت روبرتو باجو بعد از زدن ضربه پنالتی به برزیل و اشک‌های دیه‌گو در فینال نود فراموش ناشدنی است. صورت برافروخته‌ی استوارت پیرس و چهره غمگین فرانکو بارزی.

کدام فیلم درام مانند این صحنه‌ها می‌تواند میلیون‌ها نفر را تحت تاثیر قرار دهد؟ فوتبال سورئالیسم است. فریادهای رشید یکینی درون دروازه بلغارستان و یورگن کیلیزمن توی دروازه ایران شما را یاد چی می‌اندازد؟فوتبال تلفیق اشک و شادی است. ترکیب اکشن، درام و کمدی، تبلور حقیقت مستطیل سبز و تجلی اراده در میدان‌های بزرگ.

فوتبال غیر قابل پیش بینی است. همان گونه که اجراهای مختلف یک فیلم با هم فرق دارند. هر نسلی ستاره‌های نسل خودش را دارد. روزهایی که فرانس پوشکاش، آلفردو دی استفانو و هانس شافر در مستطیل سبز غوغا می‌کردند.

بعد از آن نوبت بابی چارلتون، اوزه بیو، پله، لئو یاشین، ساندرو ماتزولا و کمی بعد هم اووه زیلر و فرانس بکن‌بائر. نسل بعدی نسل یوهان کرویف، گرد مولر، جانی ریورا، جرزینیو، یوهان نیسکنس و پل برایتنر بود. تا اینکه نوبتِ اسطوره‌ی تاریخ فوتبال رسید.

مارادونا در دورانی که ستارگانی همچون خورخه والدانو، میشل پلاتینی، ژان پیر پاپن، سوکراتس، زیکو، رودی فولر بهترین‌های تیمشان بودند آرژانتین قهرمان جهان کرد. دهه نود با حضور یورگن کیلیزمن، لوتار ماتیوس، هریستو استویچکوف و روماریو ولی همه چیز تحت شعاع مثلث هلندی بود. رود گولیت، فرانک ریکاردو، مارو فان باستن.

کمی بعد هم نوبت روبرتو باجو، جان لوکا ویالی، کارل پوبورسکی، آریل اورتگا و اریک کانتونا بود. بعد از آنها هم رونالدو، الساندرو دل‌پیرو، زین‌الدین زیدان، لوئیس فیگو و دیوید بکام. حالا هم که کریس رونالدو، وین رونی، کارلوس توس، خوان ریکلمه، لیونل مسی و... .

هر نسلی ستاره‌های نسل خودش را دارد. ولی فقط یک نفر مارادونا می‌شود. جهان یک شکسپیر دیگر را به خود خواهد دید ولی یک مارادونای دیگر محال است.  علی دایی رکورد پوشکاش را شکسته است. ولی ما که خوب می‌دانیم  فرانس پوشکاش توی فینال جام جهانی سه بار دروزاه آلمان را باز کرده است. ولی علی دایی حتا یک بار هم نتوانسته در جام جهانی گلی را به ثمر برساند.

جام جهانی پیشکش. علی دایی حتا نتوانسته با لباس پرسپولیس به استقلال گل بزند. علی دایی از جنس اسطوره‌های فوتبال نیست. برای همین زود فراموش می‌شود. حتا اگر در اردبیل استادیومی را به نامش کرده باشند.

| لينک ثابت |  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:13    | 

ملکه الیزابت باید یک لقب سِر دیگر به سرالکس فرگوسن اعطا کند. بردن چلسی، آبروموویچ، پوتین روسی، آوران گرانت یهودی آنهم در خاک دشمن، مسکو، فقط از یک سرباز جان برکف (شوالیه) برمی‌آید. فینال جام باشگاه‌های اروپا با برتری كامل شیاطین سرخ آغاز شد. شاگردان فرگوسن به لطف برتری‌شان بر توپ همه‌كاره میدان بودند.

قهرمان جزیره با پاس‌های كوتاه و صحیح بازیكنانش هیچ فرصتی به آبی‌های لندنی نداد و در دقیقه 26 رونالدوی سرخ بهترین بازیكن فصل جاری منچستریونایتد، سانتر وزلی براون را با ضربه سر وارد دروازه پترچک دروازه‌بان تیم مولتی میلیاردر روس را باز کند تا منچستر به گل برتری دست یابد.

در پایان نیمه اول چلسی توانست بازی را به تساوی برساند. شوت مایكل اسین در ميانه راه به ریوفردیناند برخورد كرد تا فرانک لمپارد از موقعیت به دست آمده نهایت استفاده را ببرد. تاكنون سابقه نداشته است كه قهرمان لیگ قهرمانان اروپا در وقت اضافه مشخص شود.

در فینال لوژنیکی مسكو هم این سنت ادامه یافت. پنالتی‌ها همه چیز را مشخص کرد.  وقتی آنلکا پشت توپ ایستاد یکی از استقلالی‌های دوآتشه طرفدار چلسی بلند شد باهام دست داد و گفت: آقا قهرمانی منچستر را تبریک می‌گویم، الان آنلکا می‌زند و ون‌درسار هم می‌گیرد.

همان چیزی که او گفته بود اتفاق افتاد. منچستر برای سومین بار قهرمان اروپا شد. بشمار. ۱۹۵۸، ۱۹۹۹ و ۲۰۰۸. سرالکس با این قهرمانی توانست به ۲۹ جام رسمی در زمان مربیگری با شیاطین دست پیدا کند. کاش فیفا اجازه می‌داد منچستر یونایتد با فرگوسن در جام جهانی حضور پیدا کند. منچستر قهرمان و سرالکس افسانه‌ای فقط جام جهانی را کم دارند.  

| لينک ثابت |  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:50    | 

قهرمانی از این دلچسب‌تر در جهان وجود ندارد. تا به حال فقط طرفداران منچستر یونایتد در سال ۱۹۹۹ که یکبار تیمشان در فینال چمپیون لیگ تا دقیقه ۹۰ مقابل بایرن مونیخ باخته بود و با دوگل ظرف یک دقیقه پیروز شدند، شور و حال دیروز راهبان سرخ را تجربه کردند.

دیروز معبد آزادی یکی از تاریخی‌ترین روزهای عمرش را سپری کرد. تمامی آن جمله‌هایی که درباره بازی فینال منچستر و بایرن مونیخ نوشتم درباره آخرین بازی ارتش سرخ و سپاهان مصداق دارد. ۹۰دقیقه دفاع حال آدم را از آن فوتبال مکانیکی بدجوری بهم می‌زند. ترسوها می‌بازند و اینبار هم باختند. بایرن در طول بازی دلش را به همان گل نیمه اول خوش کرده بود ولی فراموش کرده بود فوتبال عرض هم دارد و آن وقت‌های تلف شده است. سپاهان هم فراموش کرده بود فوتبال ۹۰ دقیقه است به اضافه وقت‌های تلف شده.

دقیقن سپاهان هم ۹۰ دقیقه دفاع کرد و ای کاش فقط دفاع می‌کرد سپاهان ضد فوتبال بازی کرد. نود دقیقه دلش را به تساوی با پرسپولیس خوش کرده بود تا بتواند قهرمان ایران شود. ولی ترسوها می‌بازند و اینبار هم باختند. تاریخ جای ترسوها نیست. فینال ۹۹ بایرن ترسو بود برای همین شکست خورد. هفتمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران هم سپاهان ترسو بود چون یک گل زد بعد همش دفاع کرد.

شیر سرخ آسیا بعد از ۶ سال با کسر ۶ امتیاز در دقیقه ۹۶ قهرمان ایران شد تا ثابت کند عدد ۶ برای پرسپولیسی‌ها خیلی شانش دارد. پرسپولیس در سالی قهرمان شد که استقلال بیشترین باخت را در تاریخ باشگاهش به ثبت رساند. ۱۳ باخت همه‌ی استقلال بود.

از ذوب آهن اصفهان گرفته تا صنعت نفت آبادن تیمی که به دسته پایین‌تر سقوط کرده استقلال را شکست دادند و در جدول لیگ حرف‌ای استقلال رتبه‌ دو رقمی را تحمل می‌کند. حالا خوب است استقلال چهاردم نشد.

بعد از ساعت‌ها زیر تابش مستقیم نور خورشید، ۹۰ دقیقه استرس‌، تشنگی، دلهره و نگرانی. ساعت اسکوربرد نشان می‌داد که ضیافت رویایی سرخ دارد خراب می‌شود. راهبان سرخ‌پوش مثل دقیقه اول پرسپولیس را به شدت تشویق می‌کردند. روح سرکش سرخ بالاخره در کالبد سپهر حیدری دمید شد و صدای نعره شیر سرخ آسیا تا اصفهان رفت.

پرسپولیس پیروز از از پمپئی خارج شد. آنهم به تماشایی‌ترین و سینمایی‌ترین شکل ممکن. قهرمانی پرسپولیس نه فتح یک جام که ضیافتی برای ثبت در تاریخ بود. کودکان تقویم‌های نیامده حسرت ۲۸ اردی‌بهشت ۸۷ را خواهند خورد که چرا نبودند تا وارد تاریخ شوند. قهرمانی در روزی سراسر سرخ و آن هم در باشکوه‌ترین ثانیه‌ها.

کمک‌های میلیاردی هم جواب نداد. چقدر این تیم میلیاردی آقای ساکت در برابر ۳۰ میلیون قلب عاشق ذلیل و ناتوان بود. امپراطور چقدر خوشحال بود. او می‌دانست الان قلب میلیون‌ها نفر از شادی در ضربان است.

به همه لبخند می‌زنی. حتا عابر پیاده، مسافر تاکسی که کنارت نشسته. اما اشک را نثار هر کسی نمی‌کنی. فقط آنها که دوستشان داری. عاشقشان هستی. و دیروز معبد آزادی در دقیقه ۹۶ اشک‌های زیادی را به خود دید. خدایا ممنونیم که صدایمان را شنیدی.

 

لینک:

:: در رختکن همه گریه کردند پرسپولیس کلاپ

:: ایران یکصدا با استادیوم آزادی جشن قهرمانی برپا کرد ایرنا

:: شادی مردم تهران غیر قابل توصیف است ایسنا

:: شادی تاریخی پرسپولیسی‌ها فارس [+]

:: رکورد بیشترین برد، بیشترین گل زده و بیشترین امتیاز پرسپولیس کلاپ

:: تصاویری دیدنی از معبد آزادی تابناک

:: وضعییت فردوسی‌پور بعد از قهرمانی ارتش سرخ الف

:: فوتبال و هیجانی باورنکردنی کتایون پندار

:: زمانی برای مستی سرخ‌ها سحر طلوعی

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:41    | 

شورشیان انتقامجو آماده باشید، امپراطور می‌خواهد سنگ بنای امپراطوری خویش را بنیان نهد. ارتش سرخ به همراه ۱۲۰ هزار راهب سرخ‌پوش و میلیون‌ها قلب عاشق از سراسر جهان او را در این راه همراهی خواهند کرد. سپاهان یادت هست گفتیم صبر کن نعره شیر سرخ آسیا را خواهی شنید؟

معبد آزادی، ارتش سرخ و ۱۲۰ هزار راهب سرخ‌پوش

با اینکه ۶ امتیاز به ناحق از پرسپولیس کم کردند ولی ما پشت سرت هستیم. صدای نفسمان را می‌شنوی. ما حقمان را می‌خواهیم و آن را به دست خواهیم آورد. امروز توی معبد آزادی غوغایی برپا بود. چهار بار به آسمان رفتیم و اشک در چشمانمان جمع شد.

شنبه روز شکستن این بغض لعنتی است. این اشک بالاخره سرازیر خواهد شد. معبد آزادی شش سال طول کشید تا در روز بزرگ با هم حاضر باشیم. شش سال از آن روز که خیلی خوش گذشت. شکست سپاهان تازه آغاز راه است. راهی که با قهرمانی در آسیا به اوج خود خواهد رسید.

برای اولین بار در تاریخ فوتبال ایران، پرسپولیس و استقلال به طور همزمان در تهران در مقابل حریفانشان قرار گرفتند. پرسپولیس در معبد آزادی به مصاف صبا باتری رفت و استقلالی‌ها از صنعت نفت آبادن در استادیوم تختی تهران پذیرایی کردند.

برای پرسپولیس ۹۸ هزار نفر به معبد آزادی رفتند و برای استقلال فقط دوهزار نفر. استقلال تیمی که دوبار قهرمان آسیا شده در شهر خودش تهران فقط می‌تواند دوهزار نفر را به استادیوم تختی بکشاند.

امروز خوشحالی راهبان سرخ، خوشحالی واقعی پرسپولیس است. این حاصل تلاش بازیکنان متعصب و غیرتمند، مربیان دانا و کاردان و مدیران لایقی است که فقط در سایه حمایت راهبان موفق به انجام این مهم شدند. راهبانی سرخی که به نفس گرم خود روح را در کالبد این باشگاه می‌دمند.

پرسپولیس تیم روزهای سخت است و ثابت کرده در شرایط سخت بهتر نتیجه می‎گیرد که قهرمانی پرسپولیس در شش سال قبل در لیگ برتر و همچنین قهرمانی در جام حذفی در سال 77 بیانگر این ادعاست.

قطعن در دیدار روز شنبه برتری از آن پرسپولیس است. شورشی‌های انتقامجو بپاخیزید و یکدل و یکصدا به حمایت از پرسپولیس بپردازید تا مسیر قهرمانی شیر سرخ آسیا هموار شود. ما باید این گام آخر را با پرسپولیس محکم‎تر برداریم. منتظر حضور صد هزار هوادار عاشق با پیراهن و پرچم سرخ هستیم تا با هم جشن قهرمانی را در معبد آزادی برگزار کنیم.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:35    | 

میلیون‌ها هوادار پرسپولیس در روز ۲۸ اردی‌بهشت ۸۷ از سراسر جهان قلب‌هایشان را تا معبد آزادی پرواز می‌دهند تا تیمی که پیراهن سرخ بر تن دارد پیروز از پمپئی خارج شود. کلمات نمی‌تواند این حس لعنتی را منتقل کند.

در هفته‌ای که فقط دوهزار نفر برای استقلال در تهران به استادیوم رفتند این هواداران ارتش سرخ بودند که 8۰ هزار نفری در معبد آزادی پرسپولیس قهرمان را تشویق کردند و حالا این پرسپولیس است که فاصله‌اش با صدر جدول فقط دو امتیاز است.

شیر سرخ آسیا تازه از خواب بیدار شده و هیچ چیزی نمی‌تواند او را از هدفش باز دارد. سپاهان منتظر باش نعره شیر سرخ را خواهی شنید. شنبه ۲۸/۲/۸۷ ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه. ما می‌آییم.

آن روز آزادی چیزی فراتر از یک استادیوم فوتبال است. معبدی که ۱۲۰ هزار راهب سرخ را در خود جای دارد. صد و بیست هزار قلب عاشق که با هر حمله پرسپولیس ضربانشان اوج می‌گیرد. جهنمی که بهشت است. خدایا این وصل را هجران مکن.

| لينک ثابت |  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:35    | 

آیا امشب طلسم ۶ سال گل نزدن لیورپول به چلسی در استمفوردبریج شهر لندن شکسته خواهد شد؟ آیا لیورپول برای یک فینال رویایی خودش را سر وقت خواهد رسانید؟ منچستر بعد از ۹ سال به فینال رفت تا یاد فینال رویایی سال ۱۹۹۹ را زنده کند. همان سال که سه تا جام را با هم بدست آورد. جام حذفی جزیره، لیگ برتر و قهرمانی اروپا. همان سال که اوله گنار سولشر و تدی شرینگهام توی دو دقیقه باطل السحر بایرن مونیخ را خواندند. قیصر بعد از پایان بازی اصلن باورش نمی‌شد که در ۱۲۰ ثانیه شیاطین بر ارکان اروپا مسلط شوند.

در فینال ۱۹۹۹ سرنوشت جنگ جهانی دوم را به خوبی می‌توانید ببینید. تا دقیقه ۹۰ بایرن مونیخ آلمان با نتیجه ۱ بر صفر از منچستر انگلستان جلو بود. اصلن بازی را برده بود. اعضای نیمکت ذخیرهای بایرن داشتند لباس‌های قهرمانی را از توی صندوقچه‌ای که با خودشان از ایالت باواریا آورده بودند باز می‌کردند که بپوشند.  مثل هیتلر که داشت با دوربین دیوارهای مسکو را می‌دید و قند توی دلش آب می‌شد. ولی آلمانی‌ها دقیقن همان جوری که جنگ جهانی دوم را در آخرین لحظات پیروزی باختند این بازی را هم واگذار کردند.

اگر منچستر در دقیقه ۱۰ یا ۲۰ یک گل به بایرن زده بود و بعد دقیقه ۹۰ سوت بازی به صدا درآمده بود و همه چیز تمام امروز اصلن درباره‌اش نمی‌نوشتیم. مثل خیلی از فینال‌ها که الان دیگر کسی یادش نیست. ولی فینال ۹۹ یک چیز دیگری بود. اصل زنده بودن. آدم یاد فیلم‌های بروس لی می‌افتدد توی بچه‌گی. بروس لی اول کتک می‌خورد بعد که حسابی آش و لاش می‌شد یهو قدرتش را نشان می‌داد. اصل غافلگیری. همان چیزی که توی سینما کاربرد دارد. توی فوتبال هم هست.

پرسپولیس توی بازی رفت در کشور قزاقستان از آلیمای ۳ بر هیچ باخته بود. پرسپولیس توی بازی برگشت اصلن نباید گل می‌خورد تازه اگر سه بر هیچ آلیمای را شکست می‌داد بازی مساوی می‌شد. و به ازای هر گلی که از آلیمای می‌خورد باید دو گل می‌زد.

۱۲۰هزار تماشاگر بازی برگشت توی استادیوم آزادی شاهد هستند که نیمه اول داشت بدون گل تمام می‌شد که داور یک پنالتی به نفع پرسپولیس گرفت. حدس می‌زنید چه اتفاق افتاد؟ کریم باقری پشت توپ رفت و پنالتی خراب کرد. آسمان رو سرمان خراب شد.

سه تا گل باید می‌زدیم یک گل هم نباید می‌خوردیم تا بازی مساوی شود حالا پنالتی هم خراب کردیم. سوت داور پایان نیمه اول را اعلام کرد و بازیکنان به رختکن رفتند. ۱۵ دقیقه وقت استراحت بین دونیمه پرسپولیسی‌ها به شدت سرخ‌ترین تیم آسیا را تشویق کردند.

صدای تیفوسی‌های سرخ رختکن پرسپولیس را به لرزه درآورده بود. این تازه شروع افسونگری هوادارهای ارتش سرخ بود. روح مرده‌ای که بعد از به ثمر نرساندن آن پنالتی در آزادی پاشیده شده بود جایش را به صد و بیست هزار تماشاگر مشتاق و زنده داد که شاهد یکی از تاریخی‌ترین بازی‌های عمرشان باشند. نیمه دوم بازی پرسپولیس و آلیمای قزاقستان خود زندگی است. انسان در نبرد جاوید عظمت یافته است و تنها در صلح جاوید از میان می‌رود. 

پرسپولیسی‌ها آنقدر پرسپولیس را تشویق کردند که سرخ‌ترین تیم آسیا آمد و حریف قزاقش را پنج بر هیچ شکست داد. بله تاریخ را اینگونه می‌نویسند. نه مثل استقلالی‌ها که دوبار در فینال قهرمانی آسیا آنهم توی آزادی پیش چشم هوادارانش شکست ‌خورد. تاریخ جای ترسوها نیست. فینال ۹۹ بایرن ترسو بود برای همین شکست خورد. چون یک گل زد بعد همش دفاع کرد.

۹۰دقیقه دفاع حال آدم را از آن فوتبال مکانیکی بدجوری بهم می‌زند. ترسوها می‌بازند و اینبار هم باختند. بایرن در طول بازی دلش را به همان گل نیمه اول خوش کرده بود ولی فراموش کرده بود فوتبال عرض هم دارد و آن وقت‌های تلف شده است. الکس فرگوسن به پاس این قهرمانی که یاد و خاطره پیروزی جنگ جهانی دوم را در اذهان زنده کرده بود از دربار انگلستان و شخص ملکه به لقب سر مفتخر شد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:3    | 

مدیر باشگاه پرسپولیس حبیب کاشانی طی یک نامه رسمی از هواداران پرسپولیس ضمن عذرخواهی از نتایج ضعیف هفته‌های اخیر و تقدیر و تشکر از ابراز محبتها و حتی گلایه‌ها و شکوه‌ها، یکبار دیگر دستان گرم و صمیمی هواداران ارتش سرخ را برای حضور در معبد آزادی در روز جمعه می‌فشارد. پیروزی در مقابل ملوان سرآغاز خروش سرخ است. خروشی که شاه بیت آن در روز شنبه ۲۸/۲/۸۷ سروده خواهد شد.

چهارشنبه ۵ دی ۱۳۸۶ وقتی سوت یدالله جهانبازی در پایان دیدار سایپا و سپاهان به صدا درآمد، این پرسپولیسی‌ها بودند که از فرط خوشحالی «قهرمانی‌پـرسپولیس» به آسمان رفتند. تيم فوتبال پرسپوليس در پایان نیم فصل اول با ‪ ۳۶‬امتياز از ‪ ۱۶‬بازی در صدر مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران قرار گرفت.

ولی نامردها سر پرسپولیس را بریدند. با شروع نیم فصل دوم فدراسیون فوتبال ۶ امتیاز از پرسپولیس کم کرد تا سپاهان بدون هیچ زحمتی بتواند قهرمانی را بدست بیاورد، در حال حاضر هم سه هفته است که پرسپولیس مثل استقلال نتیجه می‌گیرد، باخت مساوی باخت، تا سپاهان در صدر جدول باقی بماند. ولی زهی خیال باطل، آخر شاهنامه جلد مقوایی است.

بعد از سه هفته جمعه ۳۰/۱/۸۷ روز برخواستن است. هواداران ارتش سرخ برای فرا رسیدن روز شنبه ۲۸/۲/۸۷ ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه لحظه شماری می‌کنند. زمانی که استادیوم آزادی یکی دیگر از روزهای گرم و تاریخی‌اش را خواهد دید. آن روز فارنهایت آزادی روی نقطه ذوب است.

پنجشنبه ۵/۲/۸۷
مس پرسپوليس (ساعت ۱۶ ورزشگاه باهنر كرمان)

يكشنبه ۸/۲/۸۷
شیرین فراز سپاهان (ساعت ۱۵ و ۴۵ دقيقه، ورزشگاه آزادى كرمانشاه)

چهارشنبه ۱۱/۲/۸۷
سپاهان سايپا (ساعت ،۱۶ ورزشگاه فولادشهر اصفهان)
پرسپوليس شيرين فراز (ساعت ۱۸ و ۱۵ دقيقه، ورزشگاه آزادى تهران)

شنبه ۱۴/۲/۸۷
برق شيراز سپاهان (ساعت ۱۶ و ۴۵ دقيقه، ورزشگاه حافظيه شيراز)
سايپا پرسپوليس (ساعت ۱۸ و۱۵دقيقه، ورزشگاه آزادى تهران )

يكشنبه ۲۲/۲/۸۷
سپاهان صباباترى (ساعت ۱۶ و ۱۵ دقيقه، ورزشگاه فولادشهر اصفهان)
پرسپوليس برق شيراز (ساعت ۱۶ و ۱۵ دقيقه، ورزشگاه آزادى تهران)

چهارشنبه ۲۵/۲/۸۷
سپاهان صنعت نفت (ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه، ورزشگاه فولاد شهر اصفهان)
صباباترى پرسپوليس(ساعت ۱۶ و۳۰ ،ورزشگاه آزادى تهران )

شنبه ۲۸/۲/۸۷
پرسپوليس سپاهان (ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه، ورزشگاه آزادى تهران)

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 1:49   

استقلال به سپاهان می‌بازد، پرسپولیس به ذوب آهن. استقلال و پرسپولیس در مقابل هم به مساوی از قبل تعیین شده دست می‌یابند. استقلال به پگاه می‌بازد، پرسپولیس به استقلال اهواز. ای‌ول. سه هفته است که پرسپولیس و استقلال دارند دقیقن مثل هم نتیجه می‌گیرند. عجب بلبشویی شده. انتخاب‌های تستی. ازدواج‌های قسطی. حالم بهم خورد از این نتیجه از قصدنی. قصد + بستنی. منچستر و بارسلونا-ام آرزوست.

چکار کنیم نشستیم پای ال‌سی‌دی ۴۲ اینچ و سینمای خانگی باخت خانگی استقلال را حض کردیم. میلاد و نادر می‌گفتند اصلن امکان ندارد این نتیجه. چهار بر یک باختن استقلال توی آزادی به پگاه. منم به شوخی گفتم احتمالن جلوه‌های ویژه است. به تنهایی میان دوتا استقلالی داشتم بشگن می‌زدم و حال می‌کردم و خبر هم نداشتم چند ساعت بعد قرار است چه اتفاقی بیفتد.

پرسپولیس هم چهار به یک به استقلال اهواز باخت تا حرکت از نو شود. حالا میلاد و نادر داشتند بشگن می‌زدند. گفتم بچه‌ها بیایم زنگ بزنیم سه تا داف اسمی بیان. ... .

بی‌خیال داف‌های اسمی شدیم. چند لحظه بعد مسخ پدرخوانده فرانسیس کاپولا بودیم. می‌خواهم پدرخوانده را زیرنویس فارسی کنم. تا حالا به این فکر کردین که پدرخوانده را فقط دوبله فارسی دیدم. دوست دارم صدای جادویی آل‌پاچینو را بشنوم نه صدای خسرو خسروشاهی را که هم به جای ویجی حرف می‌زند و هم آلن دلون. می‌خوام صدای مارلون براندو را بشنوم نه چنگیز جلیلوند را.

بچه‌ها معتقد هستند من باید به عنوان استراتژیست مسائل اسراییل خودم را به مرکز مطالعات استراتژیک جیم الف معرفی کنم. ولی من دوست دارم بازی بارسلونا و منچستر را ببینم توی نیمه نهایی. زنده باد سرالکس. البته اگر اناری‌ها هم ببرند خیالی نیست. به نابودی امپریالیسم کاتالان هم از خودمان هستند.

حواستان هست که چند روز دیگر اسراییل دارد ۶۰مین سالگرد تولدش را جشن می‌گیرد. آره هموطن تو که روزنامه هم‌میهن می‌خوندی چطور حواست نیست. حواس پنچگانه نه، حس ششمت هم نیست. یعنی نفهمیدی چرا این چند روز چند تا پست پشت سر هم با مضمون اسراییل رفتیم.

پس خبر نداری اکونومیست چاپ پاریس یک ویژه‌نامه رفته و گفته اسراییل رو به زوال است. در سرمقاله‌ی این شماره اکونومیست، گیدون لیشفلد که خودش هم یک یهودی و ساکن اسراییل است پس از برشمردن فهرستی جامع از مشکلات اقتصادی، امنیتی، جمعیتی و سیاسی اسراییل به صراحت نوشته که «برای اولین بار از سال ۱۹۴۸ [سال تاسیس کشور اسراییل] موجودیت اسراییل، حداقل به شکل کشوری صهیونیستی، در خطر است.»

برای تو که هنوز بعد از شصت سال می‌خواهی حساب یهود و صهیونیسم را از هم جدا کنی. ولی یادت باشد صهیونیسم زاییده‌ی یهود است. مگر می‌توانی بگویی من از یهود متنفرم ولی از یهودی نه.  آنها که توهم توطئه (فوبیا) را مطرح می‌کنند خودشان را به غفلت زده‌اند و مشخصن صهیونیست هستند.

برای شناختن صهیونیسم آشنایی با تاریخ اروپا و اندیشه‌های یهودیت خاخامی - فریسی – صهیونیستی پیشنهاد می‌شود. البته برای شما که کتابخانه‌ی پر از کتاب‌های نخوانده دارید و در بازی وبلاگی کتاب‌های نخوانده شرکت می‌کنید اصلن توصیه نمی‌شود.

| لينک ثابت |  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 2:44    | 

تا حالا از خودتان سوال کردید امنیتی‌ترین نقطه استادیوم آزادی کجاست؟ استادیوم آزادی قطعه‌ای از خاک بهشت بر روی زمین است. این معبد مرموز روزهای بی‌شماری ما را به خود دیده است و حالا یکبار دیگر یکی از تاریخی‌ترین بازی‌های تاریخ، دربی شهر تهران، بین پرسپولیس و استقلال به تاریخ ۱۵ فروردین ۸۷ در پمپی برگزار خواهد شد.

دربی امسال بازی برگشتِ بازی رفت پارسال است در شرایطی برگزار می‌شود که درگیری خونین تیفوسی‌های قرمز و آبی حساسیت این مسابقه را صدچندان کرده است. حالا امیدواریم بروبکس شورای تامین تصمیم نگیرند بازی را برگزار نشود. چون یکبار در سال ۱۳۷۳ بچه‌های اطلاعات تصمیم گرفتند این بازی را به مدت ۳ سال برگزار نکنند. فکر می‌کنید در ۵ دی ۱۳۷۳ که دو تیم بعد از سه سال به مصاف هم رفتند چه اتفاقی افتاد؟

بازی با نتیجه دو بر دو داشت مساوی خاتمه می‌یافت که پرسپولیسی‌ها خشمگین که از قضاوت احمد ابهران ناراضی بودند به وسط زمین حمله‌ور شدند. هنوز یادم نرفته چگونه تیفوسی‌های سرخ می‌خواستند ابهران را با چاقو بزنند و عقاب آسیا مانع آنها شد.

مجتبی محرمی، فرشاد پیوس و رضا شاهرودی از تیم سرخ‌ها توسط ابهران از زمین بازی اخراج شدند. و قبل از این هم داور مسابقه گل صدرصد درست فرشاد پیوس مهاجم پرسپولیس را آفساید اعلام کرد و در ادامه دوگل مشکوک را برای استقلال صحیح گرفت تا نتیجه دو بر دو شود.

هواداران پرسپولیس که این ناداوری را دیدند و فهمیدند قرار است در پیش چشمان آنها به نامردی گل‌های مشکوک را درست بگیرند و گل درست را خطا، با آگاهی کامل (نکته ماجرا اینجاست) از اینکه این مسابقه هفته‌ی بعد بازی برگشتش برگزار خواهد شد، بی‌خیال بازی برگشت شدند و چند ثانیه بعد هزاران پرسپولیسی در وسط زمین آزادی با پیراهن‌هایی به سرخی خونشان حریف طلب می‌کردند.

یکی از افتخاراتم این است که در آن بازی هم روی سکو حضور داشتم و هم وسط زمین. ۳۰ تا ۳۶. قلعه‌ی عقاب‌ها. لیان شامپو. قلعه الموت. هنوز هم بعد از گذشت سالها از ۵ دی ۱۳۷۳ بچه‌های اطلاعات امنیتی‌ترین منطقه استادیوم آزادی را جایگاه‌های ۳۰ تا ۳۶ می‌دانند. منطقه‌ای که از ازل تا ابد در اختیار تیفوسی‌های ارتش سرخ است.

 

زیر نویس:

:: اریک کانتونا در همان سال در جریان بازی لیورپول و منچستر در استادیوم آنفیلد با ضربه‌ای کانگ فویی دماغ یکی از هواداران تیم فوتبال لیورپول را شکست. اتحادیه فوتبال انگلستان بازیکن فرانسوی تیم منچستر را به همین دلیل به مدت شش ماه از همراهی تیم محبوبش محروم کرد.  

:: مجتبی محرمی بازیکن تیم فوتبال پرسپولیس در جریان مسابقه فوتبال با استقلال با صورت گذاشت تو صورت صادق ورمزیار و یک سیلی هم به صورت امیر قلعه‌نوعی زد و یک بیلاخ هم به تماشاگران استقلال نشان داد. احمد ابهران به همین دلیل او را از بازی اخراج کرد. حالا فکر می‌کنید فدراسیون فوتبال ایران با اینکه یک قطره خون از دماغ هیچ کس نیامد مجتبی محرمی را چقدر جریمه‌ کرد؟ ۵ سال محرومیت از بازی فوتبال، از زمین چمن تا خاکی و کوچه.

:: بعد از گذشت چهارده سال هنوز در استادیوم آزادی شعاری طنین‌انداز می‌شود: "محرمی کجایی؟ این داور ب... ."

:: احمدرضا عابدزاده، مرتضی کرمانی‌مقام، محسن عاشوری، محمد پنجعلی، مجتبی محرمی، بهزاد داداش‌زاده، رضا عابدیان، محمد کلهر، فرشاد پیوس، ناصر محمدخانی و حمید درخشان. ۱۱ شیر سرخ آن روز بودند.

:: این بازی تا قبل از ورود هوادران پرسپولیس به زمین دو بر دو بود که فدراسیون فوتبال رای به نتیجه سه بر صفر به نفع استقلال داد.

| لينک ثابت |  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 2:47    | 

کودکان تقویم‌های نیامده سالها بعد جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان را نه با قهرمانی زشت ایتالیا به خاطر می‌آورند و نه با میزبانی کثیف ژرمن‌ها که حتی جرات نکردن دن دیه‌گو را در جریان بازی آرژانتین و آلمان به استادیوم راه بدهند. آنها جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان را با گل استثنایی ماکسی که در دقیقه ۹۸ بازی تور دروازه سانچز مکزیکی را لرزاند به خاطر می‌آورند و با شادی مارادونا بعد از آن گل که پیراهن شماره ده آرژانتین را در هوا تکان می‌داد.

چه کسی می‌تواند آن گل جادویی را فراموش کند؟ شنبه 3 تیر ۱۳۸۵. فوتبال یعنی گل دوم آرژانتین دقیقه 98 بازی. آنروز ارنج آبی و سفیدهای امریکای جنوبی اینگونه بود: آبوندانزيری، کولوچينی، آيالا، اسکالونی، هاينز، سورين، رودريگز، ماسچرانو، کامبياسو (از دقيقه 76 آيمار)، ريکلمه، ماکسی، کرسپو و ساويولا. ۱۱ سرخ‌پوست انتقام‌جو.

مارکز در دقيقه پنجم تيم مکزيک را جلو انداخت. پنچ دقیقه بعد، در دقیقه ۱۰ کرسپو گل برابر را وارد دروازه مکزيک کرد. بازی با نتيجه يک به يک رو به پايان بود، که در آخرين لحظات وقت اضافی (دقيقه 98) بازی، فرشته‌ای موفق شد برای بار دوم دروازه مکزيک را باز کند و مسابقه را با پيروزی آرژانتين به پايان رساند. فوتبال یعنی همان ضربه عجیب و غریب پای چپ رودریگز.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 3:17    | 

کریستین رونالدو در هفته بیست و دوم لیگ برتر در روز شنبه 12 دسامبر به همراه منچستر یونایتد در اولدترافورد نیوکاسل را شش تایی کردند. رونالدوی سرخ در دقايق ۵۰، ۷۰ و ۸۰ برای من‌یو گل زد که اولین هت‌تریک او برای شیاطین باشد.  

این شش تایی یاد و خاطره‌ی ۱۶ شهریور ۱۳۵۲ و همچنین ۱۲ جون ۲۰۰۶ را بد جوری زنده کرد. آن روز که تیم ملی آرژانتین در جریان جام جهانی تیم ملی صربستان را درب و داغان کرد. بشمار: کامبياسو، کرسپو، تِوز و مسی. آن روز خوزه پکرمن رهبر شورشی‌های آبی و سفید امریکای جنوبی بود.

من‌یو در 9 بازی از 10 مسابقه اخیر خود در جام باشگاه‌های برتر انگلستان پیروز شده است، اما مهمتر از این پیروزی، ناکامی آرسنال در حفظ صدر جدول بود. بر اساس آخرین اطلاعات دریافتی از جزیره حال طرفداران آرسنال، چلسی و لیورپول زیاد مساعد نیست. گفته می‌شود رومان آبروموویچ سرمایه‌دار بزرگ روس به همراه هوادارن تیمش در استمفورد بریج شهر لندن در حال عزاداری است.

همچنین بعضی از طرفداران منصوب به باشگاه آرسنال، هایبوری نشینان، خودشان را در رودخانه تیمز غرق کرده‌اند. از بندر لیورپول هم خبرهای خوش‌آیندی نمی‌رسد. هولیگان‌های لیورپول در حال حرکت به سمت کشور فرانسه هستند تا انتقامشان را به اریک کانتونا بکوبند. لیورپولی‌ها در حال حرکت صداهای عجیب و غریب از خودشان در می‌آورند. طرفداران تیم لیورپول بعد از گذشت ۱۴ سال هنوز نتوانسته‌اند خودشان را از شر آن ضربه تاریخی و کانگ‌فوتوآیی اریک کانتونا بر دماغ یکی از هواداران لیورپول در آنفیلد خلاص کنند.

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 0:1    | 

محمد قوچانی در سال ۱۳۸۱ در ویژه‌نامه‌ی همشهری جهان مقاله‌ای دارد به نام «فوتبال به مثابه ایدئولوژی» او می‌نویسد: «آرژانتینی‌ها پیروزی تیم خویش بر تیم ملی انگلستان را به اندازه فتح دوباره جزایر فالکلند مهم می‌دانند و هر گاه که در جام جهانی مقابل انگلیس حاضر می‌شوند خلسه‌ای عظیم از این رویارویی بدان‌ها دست می‌دهد.»

ولی محمد قوچانی نمی‌خواهد به خاطر بیاورد که استرالیایی‌ها در استادیوم ملبورن در جریان بازی استرالیا و ایران پرچم ایران را پاره کردند و در هنگام پخش سرود ملی ایران شروع کردند به ادرار کردن. تازه آن روزها سیدمحمد خاتمی رییس جمهور ایران بود. (چون اگر آقای احمدی‌نژاد بودند لیبرالیست‌ها می‌گفتند به خاطر ایشان است.) همان روزها که مطبوعات امریکا و اروپا تیتر می‌زدند: هزار و یک شب در زیر حریر هنوز زنده است.

اگر این کار استرالیایی‌های متمدن نشانه‌ای از ایدئولوژی نیست، پس چیست؟ آن روزها آقای خاتمی به کشورهای مختلف دعوت می‌شدند و همه جا پر از گل و بلبل، صلح و آرامش بود و هنوز ۱۱ سپتامبر از راه نرسیده بود تا نظریه برخورد تمدن‌های هانتینگتون ثابت شود.

۸ آذر ۱۳۷۶ را به خاطر می‌آورید؟ همان روز که انگلیسی‌های استرالیانشین تمام قوایشان را جمع کرده بوند تا تیم ایران را شکست دهند. ساندر پل داور فینال ۹۴ امریکا در آن بازی ۸ دقیقه وقت تلف شده گرفت. که تا به حال در فوتبال نظیر نداشته این مدت وقت اضافه گرفتن. آنها می‌خواستند سَر ایران را ببرند. ولی این فقط واقعییت بود و حقیقت در جیا دیگری در حال نوشته شدن بود. روی کاغذ ما باید به استرالیا می‌باختیم. کامپیوترها گواهی به پیروزی استرالیا داده بودند. هشت دقیقه وقت اضافه گرفته شد که ما ببازیم. ولی خداداد از مارک بوسنیچ گذشت و ایران وارد تاریخ شد.

انگلیسی‌ها که پرچم ایران را در استادیوم پاره کرده بودند جرات نداشتند بعد از بازی اسکوربرد را نگاه کنند. چون داشت نشان می‌داد این پرچم ایران است که روی دست‌ بچه‌های تیم‌ملی در ملبورن استرالیا به اهتزاز در آمده. این همان حقیقتی بود که بر واقعییت پیروز شد. واقعییت این بود که استرالیا برنده بازی باشد ولی حقیقت نشان داد که ایران پیروز است.

از این روزها در تاریخ زیاد است. از این روزها که حقیقت بر واقعییت پیروز می‌شود. آبی و سفید‌های آمریکای‌جنوبی. سرخپوستان اتقام‌جو. همان‌ها که بیست و چهار سال پیش برای آخرین بار جام جهانی فوتبال را به خانه بردند. ۱۹۸۶ مکزیک. یک جام رویایی. آرژانتیتن با شکست انگلیس وارد فینال می‌شود و انتقام فالکلند را از آنگلوساکسونها می‌گیرد. هنوز پیتر شیلتون از آن روز به عنوان یکی از تلخ‌ترین روزهای عمرش یاد می‌کند. علی دایی آقای گل جهان است و پله‌ سلطان فوتبال دنیا، ولی زیباترین گل تاریخ فوتبال را مارادونا در آن بازی به ثمر رسانده است و پیتر شیلتون دروازبان دروازه‌ای بوده است که زیباترین گل تاریخ وارد آن شده است.

بازی آرژانتين فراتر از فهم برنامه‌های نرم افزاری کامپيوتر است. يک چيزی در حد و حدود شور و حس انسانی. درک نشدنی و غافلگير کننده. شور و احساس . چيزی والاتر و فراتر از نظم ماشينی و تاکتيک و دو تا دو تا چهار تا. فوتبال هم دقيقن همين است. نود دقيقه ضربان قلب. مخلوطی از نظم و شور.  

دقت کرده‌اید آرژانتین در هر گروهی که حضور داشته باشد آنجا گروه مرگ است. آرژانتینی‌ها بهتر از هر کسی معنای مرگ را می‌دانند. گریه‌های دیه‌گو در فینال ۹۰ فراموش نشدنی است. هشت سال پیش وقتی آلمان‌ها به برزیل در فینال ۰۲ باختند چه کسی گریه‌ بازیکنان آلمان را به خاطر می‌آورد؟ اصلن گریه کردند؟ ولی گریه‌های باتیستوتا در ۹۸ فرانسه وقتی به هلند باختند هم فراموش نشدنی است. باتی‌گل را یادتان هست که زانوهایش را گرفته بود که نیفتد؟ جام ۰۶ را یادتان هست نفس مسی در نمی‌آمد؟ اشک‌های گونزالس را چطور؟

می‌دانید چرا آرژانتین از ۱۹۸۶ مکزیک به این طرف نتوانسته آن جام وسوسه‌انگیز را بالای سر ببرد؟ دیه‌گو افسانه‌ای. آرماندو رویایی. چند ثانیه قبل از به دست گرفتن سیزدهمین جام در ۸۶ مکزیک وقتی که خواست جام را از رییس برزیلی فیفا بگیرد با هاوه‌لانژ دست نداد. و این یعنی شورش. یعنی طغیان. یعنی آنارشیسم خالص.

چه کسی جرات همچین کاری را دارد؟ این کار فقط از یکی شورشی بر می‌آید. مارادونا یک خودویرانگر واقعی است. وقتی با هاوه لانژ دست نداد خوب می‌دانست چه ری‌اکشن‌هایی در انتظارش است. ولی پای کارش ایستاد و دست نداد. نتیجه‌ی این کار در مکزیک برایش گران تمام شد. برایمان گران تمام شد. تبانی فیفا و مافیا، فینال ۹۰ ایتالیا اولین ری‌اکشن آن دست ندادن با رییس برزیلی فیفا بود.

البته نقطه اوج ۹۴ امریکا بود. اتهام مصرف کوکایین و حذف از جام جهانی. اینها همه بوی مرگ می‌دهد. بوی خودویرانگری. اگزیستانسیالیسم. دست‌ندادن مارادونا با رییس برزیلی فیفا در جام ۸۶ مکزیک اسم رمز تمام سالهایی است که فیفا با هزار جور ترفند و کلک نمی‌گذارد آرژانتین برای بار سوم به آن جام طلایی وسوسه‌انگیز دست پیدا کند.

بیست سال بعد زین‌الدین زیدان کاپیتان تیم ملی فرانسه در فینال جام جهانی ۲۰۰۶ در مقابل ایتالیا‌های خائن کاری از جنس همین یاغی و طاغی‌گری دن دیه‌گو کرد. ماردونا و زیدان نشان دادند آن جام طلایی هیچ است. یک لحظه را به دوعالم باختند و آنهم چه باخت زیبا و دلربایی.

 

لینک:

:: خدایگان خودویرانگری چایکوفسکی لعنتی. این آهنگساز بزرگ روس که دیگر خدای خودویرانگری است. با آگاهی کامل از جام شرابی که یک بیمار مسلول (مبتلا به سل) لب زده شراب می‌نوشد. اوج لذت. انتهای خودویرانگری. سقف نابودی. دیالوگ‌های شب یلدا چقدر مرموز است، بگذار این درد زخمت بزنه... بگذار روحت رو زخمی کنه... بگذار اون قدر این چاقو ببره که کند شه.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 2:3    | 

قهرمانی پرسپولیس مبارک بادوقتی سوت یدالله جهانبازی در پایان دیدار سایپا و سپاهان به صدا درآمد، این پرسپولیسی‌ها بودند که از فرط خوشحالی «قهرمانی‌پـرسپولیس» به آسمان رفتند. تيم فوتبال پرسپوليس در پایان نیم فصل اول با ‪ ۳۶‬امتياز از ‪ ۱۶‬بازی در صدر مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران قرار گرفت.

پرسپولیس قهرمان نیم فصل شد، آنهم بدون آنکه آخرین بازی خود در نیم فصل را انجام داده باشد. این قدرت تیمی است که این روزها سخت مورد نقد قرار گرفته است و حالا باید آنرا یکبار دیگر ستود. می‌دانیم که تازه این شروع راه است.

تا قهرماتی لیگ برتر راهی پر فراز و نشیب پیش رو قرار دارد و این موفقیت باعث نخواهد شد، سختی‌ها را نبینیم و پس از آن باید جام قهرمانی آسیا را از آن خود کنیم.

قهرمانی نیم‌فصل سرخ‌ترین تیم فوتبال جهان به میلیون‌ها هوادار مشتاقش در سراسر جهان مبارک باد. قهرمانی در مقابل اسطوره فوتبال پسران آبی، ناصر حجازی، که بعد از ۱۰ سال به استقلال بازگشته بود تا خاطره‌‌ی سالهای دور را تکرار کند مزه می‌هد وحشتناک.

استقلالی‌ها حتی فیروز کریمی را هم آوردند ولی باز قهرمان نیم فصل نشدند. اس‌ام‌اس‌هایی که امروز از شهرهای مختلف جهان دریافت کردم یکی از شادترین اس‌ام‌اس‌های پنج سال اخیر بود. سرشار از حس خوب شادی و انرژی گل‌های اقاقیا.

بازی سپاهان و سایپا را نگاه نکردم. فقط می‌دانستم کی شروع می‌شود. دقیقن یک ساعت و نیم بعد. صدای اس‌ام‌اس‌ها پایانی نداشت. اولین اس‌ام‌اس را یکی از دخترهای تیفوسی پرسپولیس برایم فرستاد که امشب آسمان جهان سرخ سرخ است. و سیل مِسیج‌ها شروع شد.

همین الان یکی از استقلالی‌های دوآتشه، قهرمانی پرسپولیس را بهم تبریک گفت. دمش گرم. دم آن پسری هم که نصفه‌های دیشب راجع به بازی پرسپولیس در جام حذفی حالمان را پرسید و گفت: ناراحت نباش، گرم.

قهرمانی در نیم فصل شروع فصل جدیدی در تاریخ پرسپولیس است. از آخرین قهرمانی پرسپولیس در لیگ برتر فوتبال ایران پنچ تا ۳۶۵ تا می‌گذرد. از آن روز که استقلال را با منصور پورجیدری درب و داغان کردیم. آن روز علی آقا سلطان قرمزها بود و امروز که افشین اول امپراتور سرزمین سرخ پرسپولیس است. وسعت این سرزمین به اندازه‌ی قلب تمامی هوداران تیم فوتبال پرسپولیس است.

زنده باد پرسپولیس قهرمان
ناصر حجازی و فیروز کریمی هم نتوانستند استقلال را قهرمان کنند!

امروز خوشحالی هواداران، خوشحالی واقعی پرسپولیس است. این حاصل تلاش بازیکنان متعصب و غیرتمند، مربیان دانا و کاردان و مدیران لایقی است که فقط در سایه حمایت هواداران موفق به انجام این مهم شدند. هوادارانی که به نفس گرم خود، روح سرخ را در کالبد این باشگاه می‌دمند.

آخرین بازی نیم فصل اکنون برای ما تشریفات نیست، مقدمه‌ای است برای اینکه بر فاصله خود بیفزاییم. نیم فصل دوم از همین امروز برای ما آغاز خواهد شد، پس اصفهان را آب و جارو کنید که قهرمان بلامنازع نیم فصل لیگ حرفه‌ای می‌آید. هر چند این قهرمانی تازه از نتایج سحر است و حکایت همچنان باقی است. به آسیا بگویید آماده باشد که داریم می‌آییم.

اگر آن پسر ۱۶ ساله که روز یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۶ به دليل ازدحام جمعيت پس از پايان مسابقه فوتبال پرسپولیس ــ استقلال از پل عابر پياده خارج از محوطه استاديوم به پايين پرت نمی‌شد و جان خود را از دست نداده بود، امشب او به همراه همه‌ی ما قهرمانی پرسپولیس را جشن می‌گرفت. آخر در هنگام مرگ پیراهن سرخ باشگاه پرسپولیس بر تنش بود. اگر زنده بود خوشحال بود. روحش شاد.

 

لینک:

:: تا قهرمانی پرسپولیس در آسیا آرامش نخواهیم داشت اطلاعیه باشگاه پرسپولیس

:: عشق است پرسپولیس زلزله رامین

:: عروسی بر عرشه ناوگان ام‍‍پراتور حامد

:: اصفهان را آب و جارو کنید قهرمان می‌آید پرسپولیس کلاپ

:: مرگ آن پسر ۱۶ ساله ظلم نیست؟  حمیدرضا

:: تیتر همه‌ی روزنامه‌های فردا قرمز است کارا

| لينک ثابت |  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 23:25    | 

محسن خلیلی بعد از زدن گل به استقلال، سلام نظامی به ارتش سرخناصر حجازی سالها پیش یعنی 20 تیر 137۶وقتی سرمربی استقلال بود بعد از باخت مقابل پرسپولیس دچار سکته‌ی قلبی شد و کارش به بیمارستان کشید.

از آن روز ناصر حجازی معروف شد به ناصر سکته‌ای. آن سال، صبح روز بعد از بازی تیتر تمامی روزنامه‌های ورزشی و سیاسی سکته کردن ناصر حجازی در کنار پیروزی تاریخی پرسپولیس بر استقلال بد جوری خودنمایی می‌کرد.

ناصر خان اسطوره تاریخ فوتبال استقلال آنقدر شکست در برابر سرخ‌ترین تیم جهان برایش گران تمام شد که نصف شب قلبش برای لحظه‌ای ‌ایستاد.

امروز ۲۲ مهر ۱۳۸۶ به تاریخ پیوست. ناصر حجازی بعد از ۱۰ سال آمده بود انتقام آن شکست جانانه را بگیرد. ولی انگار نشد. یعنی محسن خلیلی اجازه این کار را نداد. این سرباز بعد از زدن گل به استقلال رفت به ارتش‌سرخ، تماشاگران پرسپولیس، سلام نظامی داد. ناصر حجازی قبل از دربی ۶۳ گفته بود: مثل آب خوردن پرسپولیس می‌بریم. ولی ناصر خان انگار آب به کامتان زهر شد.

 

یک میوه به رنگ آبی نشان دهید جایزه بگیرید

سرخ‌ترین طرفداران جهان، هواداران تیم فوتبال پرسپولیسگل قرمز
قلب قرمز
خون قرمز
سیب قرمز
عشق قرمز
توت فرنگی قرمز
انار قرمز
هندوانه قرمز
گیلاس قرمز

 

 

تقدیم به سرخ‌هایی که امروز دلشان را تا آزادی پرواز دادند و ضربان قلبشان با حمله‌های پرسپولیس شدت می‌گرفت.

 

رده یازدهم جدول خوش بگذرد:

استقلالی‌های عزیز دو رقمی شدنتون مبارک. اگر برای دیدن بالای جدول تلسکوپ میخواهین بدیم خدمتتون! (=

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 0:31    | 

استادیوم آزادی و شورشی‌های انتقام‌جومن از استادیوم آزادی خوشم می‌آید. از محیط و آدمهایی که آنجا می‌آیند.

جغرافیای وحشی آزادی به دلم می‌نشیند. بچه‌هایی که پاکار استادیوم آزادی‌‌اند همه بی‌غل و غش هستند.

به قول ابرهیم افشار «آی عاشقای پاپتی.» این پاپتی بودن، این حس عریانی که در آزادی موج می‌زند، این موج مکزیکی بد جوری به دلم می‌نشیند.

توی هیچ محیط دانشگاهی، دانشجویی و روشنفکری نمی‌توانم آن جغرافیای وحشی و عریان را پیدا کنم. توی محیط‌های روشنفکری همه می‌خواهند خودشان را بگیرند.

طرف وبلاگ‌نویس است فکر می‌کند از ک+ون آسمان افتاده، همچین دماغش را سر بالا نگه می‌دارد که یکی نشناسدش خیال می‌کند طرف حسین درخشان است. اگر کسی سواد چیزی که از آن حرف می‌زند را داشته باشد من یکی نوکرش هستم. ولی مشکل این جمع‌های روشنفکری داخل ایران این است، طرف دارد یک واحد دانشگاهی را می‌گذارند آن وقت توهم برش داشته که پخی است.

تمام و کمال از چم و خم آن موضوع سر در بیار بعد بیا حرف بزن. آخر یک سوال فنی ازت بپرسند که مثل خر توی گِل می‌مانی بنده‌ی خدا. تو که به نقد دکتر طباطبایی بر مشروطه‌ی ایرانی دکتر ماشاالله آجودانی ایراد می‌گیری، آیا تا به حال یک جلد از کتاب‌های دکتر طباطبایی را خوانده‌ای؟ اصلن خود کتاب مشروطه‌ی ایرانی را خوانده‌ای؟

تو که در مورد توسعه سیاسی نظریه صادر می‌کنی آیا تا به حال اسم فقط اسم کتاب موانع توسعه سیاسی در ایران دکتر بشریه به گوشِ‌ت خورده؟ همیشه وقتی آیه‌های زمینی فروغ را می‌خوانم فکر می‌کنم فروغ هم دقیقن توی همین مود بوده:

مرداب‌های الکل
با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی‌تحرک روشنفکران را
به ژرفای خویش کشیدند
و موشهای موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه‌های کهنه جویدند.

 

مرتبط:

:: این نوشته علی لطفی را بخوانید تا ببینید او در بوفه‌ی یکی از دانشگاه‌های فنی، که محل تجمع افراد به اصطلاح روشنفکر است، چه چیزهایی را دیده که آخرش می‌گوید: "نظیر صحنه‌ی امروز را در استادیوم آزادی هم ندیده بودم."

| لينک ثابت |  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:20   

پرسپولیس قهرمان تاریخ ایران است۲۰ مهرماه ۱۳۸۶ در ورزشگاه پیر و خسته شهر تهران خواهیم بود و به همراه سرخ‌های سراسر جهان به تماشای بازی پرسپولیس و استقلال خواهیم نشست. استقلال با اسطوره‌ی تاریخ خود ناصر حجازی در ورزشگاه آزادی در مقابل افشین قطبی و پرسپولیس قرار خواهد گرفت که به شهادت تاریخ متعلق به غیر قابل پیش بینی‌ترین مردمان جهان است.

ایران و ایرانی‌ها. آنها که روزی سر به آسمان می‌سایند و روزی دیگر می‌پرانند کبوتر از عمق چاه. و چه خوب که ما ایرانی هستیم. با همه بدها و خوبی‌هایش. با همه جهان سومی بودنش. و با همه تاریخش.

ناصر حجازی سرمربی تیم فوتبال استقلال از رده پانزدهم برای ما که در رده اول فوتبال ایران قرار داریم کری خوانده که پرسپولیس در داربی تهران شکست خواهد داد. ما این حرف در روز داربی در مقابل بیش از صدهزار تماشاگر استادیوم آزادی و میلیون‌های هوادار مشتاق سراسر عالم که قلبشان با پرسپولیس است جواب خواهیم داد.

ناصر خان با چشم‌‌های خود خورد شدن استقلال خواهد دید. روز برکناری بت آبی‌ها نزدیک است. آن روز ما به آسمان می رویم تا همه بو‌های متعفن این روزگار سالخورده را فراموش کنیم. حتی به اندازه ۹۰ دقیقه . چرا که هوای این حوالی بدجوری زندانی است!

 

لینک:

دربی ۶۳ یک روز بعد از عیدفطر برگزار می‌شود فارس

| لينک ثابت |  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 1:21    | 

لیدرهای سرخ‌ روی‌ سکوها برای این بازی برنامه‌ی خاصی دارندجمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶ در استادیوم آزادی قیامتی برپاست.

پرسپولیس و سپاهان در نیمه‌نهایی جام حذفی فوتبال ایران به هم رسیدند تا قرمزها صعود با طعم انتقام را بچشند.  

این بازی از چنان حساسیت بالایی برخوردار است که سلطان فوتبال ایران علی‌ پروین و عقاب آسیا احمدرضا عابدزاده از هواداران سرخ‌ها که به استادیوم می‌آیند درخواست کرده‌اند حتمن پیراهن سرخ‌رنگ تیم فوتبال پرسپولیس را بپوشند. به این معنی که ۱۰۰ هزار پرسپولیسی دوآتشه باید روز جمعه آتش جهنم سرخ را برای تیم فوتبال سپاهان اصفهان بر پا کنند. در عرض یکسال گذشته استقلالی‌ها کری می‌خواندند که هر جای جدول باشیم از پرسپولیس بالاتر هستیم.

ولی حالا در پایان لیگ‌برتر این پرسپولیس است که دقیقن روی استقلال ایستاده. پرسپولیس سوم شد و استقلال چهارم. تیمی که دو هفته مانده به پایان رقابت‌ها قهرمان بلامنازع امسال بود ولی باز مثل همیشه در آخر کم آورد و ضایعه شد.

مردی که می‌خواست ادای ژنرال را در آورد تسلیت تسلیت / اس‌اس بی‌شخصیت

سولاخ‌های پایتخت نتوانستند به دلیل دیر رساندن اسامی بازیکنانشان به آسیا بروند. حالا باید در خانه بشینند و رفتن سرخ‌های ایران را به آسیا تماشا کنند. امسال سال بدی برای پسران سولاخ آبی بود.

اول اینکه از آسیا کنار گذاشته شدند. دوم نتوانستند در ایران قهرمان شوند. سوم باید در خانه بشینند و قهرمان شدن رقیب دیرین خود پرسپولیس را در جام حذفی فوتبال ایران را ببینند و چهارم باید زانوی غم بغل بگیرند و بازی‌ها پرسپولیس را در آسیا تماشا کنند.

هر جای جدول باشیم بالاتر از استقلال هستیم و آنها مثل همیشه زیر ما هستند.

 

پانوشت:

:: یکصد هزار پیراهن سرخ. جمعه ۱۱ خرداد، آزادی را به خاطر بسپار.

:: بچه‌های جایگاه ۳۰ تا ۳۶ می گویند: "سپاهان باید از روی جنازه‌ی ۱۰۰ هزار پرسپولیسی رد شود تا بتواند برنده‌ی نبرد جمعه باشد."

| لينک ثابت |  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:21    | 

داشاخ

وقتی سینا تابش برای رضای دل یک فمینیست‌ کاپیتال مطلب می‌نویسد. سینا تابش در نقش یک تازه به دوران رسیده متعفن برای اینکه اجازه لاس زدن شبانه را پیدا کند مجبور می‌شود که چهره‌ی خرده‌بورژوای خودش را نشانم دهد. سر الکس که خوب به مورینو و تازه به دوران رسیده‌هایی مثل سینا تابش انگشت نشان داده است. دوست داشته باشی حاضرم اسم آن دختری که به خاطرش این مطلب نوشتی اینجا بنویسم!

نگاهش کنید چگونه غمگین است

زنده باد سر الکس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوست دارم از سر الکس بنویسم. از تیم‌های قرمز پاپیولار. از منچستر بزرگ که قهرمان شد. جلوی چشمان خوزه مورینو که یک خورده بورژوای متعفن است. یک لندنی سوسول که هیچ چیز از فوتبال نمی‌داند. نگاهش کنید چگونه غمگین شده. بدبخت را نگاه کنید. چگونه در مقابل سر الکس زانو زده و چگونه کم آورده.  تازه این از نتایج سَر شب است. و هنوز نصفه‌ی شب و قهرمانی در جام حذفی باقی مانده تا با شکست رو در رو ضیافت شیاطین سرخ کامل شود.  

سر الکس اسطوره ما است. کسی که فینال ۱۹۹۹ چمپیون لیگ تا ابد به نام او جاودان شد. کودکان تقویم‌های نیامده حسرت روزی را خواهند خورد که نبودند تا فینال منچستر و بایرن‌مونیخ را به صورت زنده نگاه کنند. ولی این ما هستیم که با سر الکس همراه بودیم.

در تمام آن دقایقی که تیم قصیر خیال می‌کرد قهرمان است ولی تقدیر چیز دیگری را نوشته بود. این اسطوره‌ی ما بود که آخر سر از بازی به عنوان قهرمان سرش را بالا گرفت و مثل یک گلادیاتور از زمین خارج شد. گردباد منچستر از دقیقه‌ی ۹۳ شروع شد. در یک دقیقه دو گل به بایرن زد. و این گونه الکس فرگوسن و منچستر یونایتد وارد تاریخ شدند.

سر الکس ممنون هستیم از تو به خاطر اینکه باعث شدی ما جلوی خرده‌بورژواها سرمان را بالا بگیریم. به تو و منچستر افتخار کنیم. ممنون ای مرد که خیلی چیزها به ما یاد دادی. نبرد از لحظه‌ای آغاز می‌‌شود که حریف فکر کند بازی را برده است.

| لينک ثابت |  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:55    | 

 

عشق یعنی در کنار آب بودن و از تشنه کامی سوختن

سرنوشت ما پیروزی است