تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

صادق هدایت اولین کسی است که آغازگر نشستن روشنفکرهای ایرانی بر روی صندلی کافه‌ها شد. شاید صادق هدایت وقتی برای اولین بار روی صندلی لهستانی کافه نادری نشست هیچ وقت فکر نمی‌کرد در کمتر از صدسال فرهنگ کافه و کافه‌نشینی به یکی از نشانه‌های روشنفکری عصر ما تبدیل شود.

یک فنجان کاپوچینو، اسپرسو، ترک یا هات‌چاکلت، میلک‌شیک، کرپ می‌تواند برای یک دانشجو، روزنامه‌نگار و اهل‌فکر به اندازه یک دنیا ارزش داشته باشد. نشستن بر روی صندلی چوبی یک کافه با فضای وهم‌آلود و اساطیری پر از دود سیگار و بوی تند قهوه با نور کم حالتی وصف‌ ناشدنی برای کسی که تمایل به لذت بردن از این فضای اثیری است داشته باشد.

خیلی‌ها فکر می‌کنند «کافه رفتن یک تفریح است» ولی کافه محلی برای گفتگو و رد و بدل اندیشه‌ها است. باید به کافه‌ها سر زد. نه اینکه به کافه‌ها رفت. کافه‌ سرزدن قسمت انتهایی یک پروسه است. نه اینکه خودش به یک پروسه تبدیل شود. شما صبح به دانشگاه می‌روید و ظهر در تحریریه روزنامه‌تان حاضر می‌شوید و دم دمای غروب با یک دوست در کافه‌ای قرار ملاقات می‌گذارید. کافه رفتن اصل نیست، فرع است.

در پاریس و نیویورک کافه رفتن یک حاشیه است. روشنفکر پاریسی بعد از اتمام یک روز کاری بر روی صندلی‌های کافه مورد علاقه‌اش می‌نشیند. ولی در تهران کافه رفتن به یک اصل تبدیل شده است. اینجا کسی در پایان یک روز به کافه نمی‌رود، بلکه تمام روز را در کافه به سر می‌برد.

حتی قهوه‌خانه را اگر ورژن قدیمی کافی‌شاپ بدانیم باز تضارب‌آرا به خوبی در آن قابل دیدن است. در قهوه‌خانه‌ها مردم در زمان‌های خاص خودشان بدون قرار قبلی یا با قرار قبلی درست مثل کافه‌های روشنفکری می‌آیند بر روی صندلی‌ها یا تخت‌‌ها می‌نشینند و چای یا نیمرو و دیزی یا قلیان سفارش می‌دهند و شروع می‌کنند با همراه یا کسانی که در قهوه‌خانه نشسته‌‌اند به صحبت‌کردن.

این شاید یک سنت قدیمی برای ایرنی‌ها باشد و نباید خیال کرد که سنت کافه‌نشینی از فرانسوی‌های کافه‌رو به ایران وارد شده. شاید درست‌ترش این باشد که نوع «کافه‌نشینی مدرن» از فرانسه به ایران آمده است. قهوه به جای چای، پاستا به جای دیزی و آن به جای این. ولی کارآیی و ساختمان قهوه‌خانه و کافه یکی است. با همان ریزه‌کاری‌ها و چم و خم.

در زمان حال خیلی از روشنفکران به دنبال محلی جدید برای نشستن و گقتگو هستند. به همین خاطر سعی می‌کنند مکان‌هایی جدید را کشف کنند و برای‌شان هم فرقی نمی‌کند که آنجا یک کافه باشد یا قهوه‌خانه. دوست دارند این مکان توسط خودشان یا دوستان همفکرشان پیدا شده باشد. حالا می‌خواهد لوکشین مکان تازه کشف شده در بالاترین نقطه شهر باشد یا بر یکی از خیابان‌های مرکز شهر.

نشستن در یک کافه در خیابان نادری، گاندی، آبان، کریم‌خان، انقلاب یا یک قهوه‌خانه بی‌تفاوت در خیابان نیاوران یا محلی دنج در خیابان حافظ برای کسی که می‌خواهد یک لیوان چای داغ یا قهوه تلخ را مزه مزه کند و در بین این لذت با دوست یا یک غریبه به گفتگو در مورد حساس‌ترین مسائل روز یا پیش پا افتاده ترین مباحث بپردازد هیچ فرقی نداشته باشد. مهم بودن است. بودن و بحث کردن و تو سر و کله‌ی هم زدن و در این برخورد فکرها است که بالانس بین عقیده‌ها و نظریه‌ها شکل می‌گیرد و اندیشه‌‌ تولید می‌شود.

از ژان پل سارتر، آلبر کامو، فرانتس کافکا تا ژاک دریدا، مارتین هایدگر، هانا آرنت، میشل فوکو، سیمون دوبوآر همه زمان‌های زیادی را در کافه‌ها به سر کرده‌اند. اولین کافه‌ای که پاتوق روشنفکران بود در تهران در حد فاصل خیابان شاه‌آباد (جمهوری) و چهارراه اسلامبول (استانبول) که خیابان نادری نامیده می‌شد افتتاح شد.

کافه نادری در اوایل قرن بیستم به عنوان یکی از معروفترین و معتبرترین پاتوق‌های روشنفکری پایتخت خودش را معرفی کرد. صادق هدایت به عنوان اولین ایرانی که قرارهایش را در خارج از خانه و در کافه می‌گذاشت شناخته شده است. او دَنگی دونگی خرج کردن را هم در همین قرارها و پاتوق‌هایش در میان دوستان و آشنایانش جا انداخت.

صادق هدایت این رفتار (کافه‌نشینی مدرن) را از فرانسوی ها به داخل ایران آورد. به قول عمران صلاحی:‌ «كافه‌نشينی در حقيقت سنت روشنفكران فرانسوی است. آنچه متعلق به ماست شايد اسمش قهوه‌خانه‌نشينی باشد كه از زمان صفويه در ايران رايج شد و اتفاقا شعرا دور هم جمع مي‌شدند و شعر مي‌خواندند» در پاریس قشر روشنفکر تمایل زیادی به گفتگو در کافه‌های کنار پیاده‌رو دارند.

در پاریس در کافه‌هایی که پاتوق روشنفکران است به هیچ عنوان الکل سرو نمی‌‌‌شود. این یکی از شباهت‌های انکارناپذیر کافه‌های روشنفکری در تهران و پاریس است. یکی از نشانه های فیلم‌های نوآر فضای «تیره و رمزآلود» کافه‌ها است. اکثر کسانی که از کافه‌ها به عنوان پاتوق استفاده می‌کنند با فضای سیاه و اثیری داستان، رمان، فیلم، تیآتر، موسیقی، معماری، نقاشی و... خیلی از هنرهای دیگر بیشتر ارتباط برقرار می‌کنند تا فضای روشن و رئال.

| لينک ثابت |  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:12    | 

روزانه چهار میلیون نفر از نمایشگاه کتاب امسال بازدید کردند ولی چرا تیراژ کتاب هزار نسخه است؟
| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:12    | 

اسراییل شصتمین سالگرد تاسیس کشور یهود را جشن می‌گیرد و در این زمان هیچ چیز بهتر از شناختن یهود، صهیونیسم و اسراییل نمی‌تواند ما را از نیات پلید آنها اگاه کند. پستی که پیش روی شماست ترجمه‌ای از کتاب پروتکل‌های دانشوران صهیون نوشته‌ی عجاج نهیوض است و در بردارنده‌ی 24 پروتکل که توسط سران صهیونیسم که متشکل از دانشوران و مغزهای متفکر یهودیت است به تصویب رسیده و امضا گردیده است و در واقع همان تفکرات اهریمنی آنان برای سلطه بر جهان توسط یک حکومت یهودی است. مطالعه‌ی این نوشتار ما را بر آن می‌دارد تا در تحقیق و شناخت این پدیده‌ی شوم همت بیشتری گمارده و در پاسخ به ندای هل من ناصر ینصرنی که در زمین و زمان پیچیده ثابت قدم‌ باشیم.

 

پروتکل اول
حق با زور است. آزادی ایده‌ای بیش نیست. طلا، ایمان، خود مختاری، سرمایه و حاکمیت مطلق آن، دشمن داخلی، توده‌ی مردم،  هرج و مرج اجتماعی، ناسازگاری سیاست و اخلاق، قدرت یهودیت آزادی‌خواه شکست ناپذیر است، هدف وسیله را توجیه می‌کند، توده و اکثریت مانند انسان کور است. الفبای سیاست: اختلافات حزبی، استبداد مطلق در حکومت، رواج مشروبات الکلی، کهنه پرستی، تباهی اینها اصول و قواعد حکومت یهودی است که متشکل از ترور، آزادی، مبانی حکومت‌های موروثی، سلطه‌ی پنهانی که نمایندگان را از مردم دور می کند شیرازه‌ی آن را تشکیل داده است.

پروتکل دوم
شالوده‌های تفرق یهود: جنگ‌های اقتصادی ، حکومت‌های ظاهری و مشاوران مخفی مانند دولت آمریکا، موفقیت تعالیم ویرانگر، نرمش در سیاست، نقش مطبوعات، ارزش قربانیان یهود.

پروتکل سوم
افعی نماد یهود و مفهوم آن اختلال در معیارهای شرعی و قانونی کشورها، ترور و وحشت در کاخ‌ها و حکومت‌ها، ابراز قدرت و جاه طلبی یهود، حمایت از پارلمان‌ها و سخنرانان و نویسندگان پر حرف و کم کار، سو استفاده از قدرت، بردگی اقتصادی، افسانه‌ی حقوق ملت، آرمان‌های یهود در کشورهای دیگر، انحطاط توسط عوامل گرسنگی توده‌ی مردم ثمره‌ی آن، تاجگذاری و حکومت پادشاهان حاکم (یهود) بر سراسر جهان، نیاز به شالوده‌ی تعلیم در مدارس، آزادی خواهی بحران اقتصادی، تضمین امنیت برای ملت ما (یهود) لازمه‌ی حاکمیت مطلق تحت اندیشه‌ی یهودیت همانند انقلاب کبیر فرانسه و نقش عمال مخفی یهود در آن.

پروتکل چهارم
مراحل مختلف یک حکومت جمهوری از دید یهود: آزادی خواهی توسط عوامل یهود، رقابت اقتصادی بین‌المللی، نقش سفته بازی‌ها، زر پرستی که نتیجه‌ی آن را در پروتکل پنجم می‌بینیم.

پروتکل پنجم
راه‌های ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر یهودی: گرفتن زمام قدرت با حربه‌ی آزادیخواهی، عواملی که اتحاد کشورها را ناممکن می‌سازد. اندیشه‌ی تشکیل کشور یهود یک خواست الهی است. تاثیر فراوان انتقاد و عیب جویی در تخریب و ویرانگری اندیشه‌ها بوسیله‌ی فن مخرب سخنوری که با آن افکار عمومی و فعالیت‌های فردی و جمعی در دستان ماست.

پروتکل ششم
انحصار و وابستگی ثروت کشورها و بیرون آوردن ثروت‌های مستغلاتی (زمین) از دست دولت‌ها، تجارت صنعت و بورس بازی، رواج عیاشی و تجمل پرستی، افزایش دستمزدهای کارگری و گران کردن مایحتاج عمومی، ترویج عوامل هرج و مرجو میگساری، معنای مخفی تبلیغات و تثبیت آن بوسیله اندیشه‌های اقتصادی ما (یهودیت.)

پروتکل هفتم
مسلح شدن یهود جهت دفاع و حملات شدید، سرکوب قیامها توسط عوامل، بر افروختن جنگ‌های محدود و منطقه‌ای یا جهانگیر، راز داری رمز موفقیت سیاست ما (یهود)، استفاده از مطبوعات و افکار عمومی، استفاده از قدرتهای عواملی مانند آمریکا، چین، ژاپن و دولت‌های دیگر.

پروتکل هشتم
بکار گیری حقوق قانونی بصورت مبهم و گمراه کننده توسط دستیارانی از مرکز صهیونیست در مدارس و در میان فارغ التحصیلان سطح بالای علمی، اقتصاددان‌ها و میلیونرها، صاحبان پست‌های بزرگ و حساس در حکومت‌ها .

پروتکل نهم
پیاده کردن اصول آزادیخواهی آنطور که ما در تعلیمات خود به ملت‌ها می‌آموزیم، از بین بردن مفهوم و اندیشه‌ی یهود ستیزی با استفاده از ابزار دیکتاتوری، ترور و وحشت توسط خدمتگزاران ما که همان قدرت بینای ما و ضعف کور در کشورها توسط دست نشانده‌های ما در اختیار گرفتن زمام تعلیم و تربیت، ایجاد فرضیه‌های دروغ و به راه انداختن جنبش‌های سری و لانه‌های مخفی با استفاده از شور جوانان نا آگاه.

پروتکل دهم
نمای بیرونی صحنه سیاسی یهود: نبوغ حرامزاده‌ها، وعده‌ی انقلاب و آزادی، حق دموکراسی یا انتخاب عمومی در رای گیریها ، از بین بردن اعتماد به نفس توسط رهبران آزادیخواه (دست نشانده)سموم لیبرالیسم عوامل ما درموسسات دولتی، انشعابات حزبی مبتنی بر قانون اساسی، روسای جمهور مرکب‌های آزادیخواهی و نقش نمایندگان و رییس مجلس در قانونگذاری و انتقال حکومت استبدادی زمینه‌ی آشکار شدن حکومت یهودیت و پادشاهی آن بر جهان، منتشر کردن میکروبهای بیماری‌های اخلاقی و زشتیهای آزادیخواهی.

پروتکل یازدهم
برنامه‌های قانون اساسی جدید در حکومت‌ها و انقلاب‌های نوین توسط عوامل ما، نمای بیرونی آزادی در حکومت‌ها است.

پروتکل دوازدهم
برداشت آزادی خواهان از واژه‌ی آزادی، آینده مطبوعات در آن کشور، تسلط برمطبوعات و بنگاه‌های خبرگزاری، ترقی در قاموس یهود، همبستگی در مطبوعات بصورت زنجیره‌ای، دامن زدن به خواستهای مردم در اطراف شهرها وروستاها، افشای خطای حکومت‌ها.

آزادی تفسیرات مختلفی دارد، ما اینگونه تعریف می‌کنیم: آزادی یعنی اینکه تو حق داری قانون را هر طور که خواستی عمل کنی، این تعریف در زمان مناسب برای ما سودمند خواهد بود زیرا زمام حکومت‌ها را با این واژه ( آزادی) به دست خواهیم گرفت، چون این قوانین‌ هستند که حرف آخر را می‌زنند و به اقتضای مصالح ما آنطور که می‌خواهیم آنرا وضع یا حذف می‌کنیم.

پروتکل سیزدهم
نیاز به مسایل سیاسی و صنعتی و تفریحات و سرگرمیها مانند نیاز انسان به نان روزانه است، درست به خودی خود درست است در مسائل مهم این حقیقت با نظرما تغییر می‌کند.

پروتکل چهاردهم
یهودیت دین آینده: شکل‌های آینده‌ی بردگی در قالب دین پوشیده و ناشناخته خواهد بود. ادبیات اباحیگری و ادبیات عمومی در آینده‌ی زبان ماست.

پروتکل پانزدهم
قیام یهود کودتایی که جهان آینده را فرا خواهد گرفت، اعدام سرنوشت آینده‌ی آزادی خواهان و حتی دست نشانده‌های ما، زیاد کردن محافل یهود تحت نظر هیئت مرکزی حاکمه با استفاده از روش‌های فریب و رهبری آنها تحت نظر جمعیت های سری و همبسته. از بین بردن شکوه قوانین در حکومت‌ها، موفقیت ما به عنوان ملت برگزیده ، اطاعت از فرامین یهود و تثبیت قوانین یهود، قاطعیت و سخت گیری در مجازات و جمع آوری ثروت های جهان برای بدست آوردن حق استیناف در حکومت‌های دیگر، یهود مظهر پدر در حکومت های جهان، پادشاه اسراییل همان پدر جهان است.

پروتکل شانزدهم
از بین بردن و عقیم کردن برنامه‌های آموزشی دانشگاه‌ها، جایگزین کردن تعالیم و راه بردهای ما بوسیله‌ی قدرت تبلیغ در مراکز علمی، حذف آموزش آزاد برفراری نظریات نوین (استقلال فکر.)

پروتکل هفدهم
وکالت قضایی تنها از آن ماست که با نفوذ روحانیون دست نشانده به نام آزادی وجدان با از میان برداشتن حکومت پاپ و جایگزین کردن پادشاهی یهود در مبارزه با کلیسای فعلی با ابزار مطبوعات در عصر حاضر و جاسوسی به شیوه‌ی آژانس یهود، لازمه‌های سواستفاده از قدرت به نفع خود.

پروتکل هجدهم
اندیشه‌ی تدابیر دفاعی مخفی، زیر نظر داشتن توطئه‌ها از داخل و خارج، تدابیر دفاع علنی با بدست آوردن ابزار جنگی هرچند مخالف جهان باشد، ایجاد گارد مخفی پیرامون پادشاه یهود، از بین بردن صبغه‌ی مذهبی حکومت‌ها بر دین یهود، دستگیری، زندان و اعمال فشار با کمترین شبهه.

پروتکل نوزدهم
اندیشه حق ملت‌ها در ارائه شکایات و پیشنهادها در جامعه که همان آشوب سیاسی و آگهی کردن جرم‌های سیاسی در حکومت‌ها.

پروتکل بیستم
برنامه‌ی مالی یهود، مالیات تساعدی، خزانه داری کل و اسناد وام با بهره ، رکورد سرمایه، انتشار اسکناس بر اصل طلا، سطح دستمزدهای کارگری، وام‌های دولتی و انتشار اوراق با ربح درصدی (ربا)، سهام های شرکت های صنعتی (بورس.)

پروتکل بیست و یکم
قرضه داخلی، دیون و مالیات‌ها ، تبدیل دیون به دیون تلفیقی ، ورشکستگی بانک‌های پس انداز و درآمد(قرض الحسنه)، حذف ارزش های صنعتی.

پروتکل بیست و دوم
اسرای که در آینده معلوم خواهد شد با عمل به پروتکل بیست و یکم بدهی‌های دولتها و شالوده آینده خوب برای ما، شعار قدرت و تسلیم و برده‌داری در برابر ما.

پروتکل بیست وسوم
بیکاری صنعتگران، از بین بردن ممنوعیت اباحیگری و مشروبات الکلی برای از بین بردن جوامع و ادیان پیشین غیر یهود و احیای برگزیده خداوند که همان حکومت یهودیت است.

پروتکل بیست و چهارم
تلاش ما در تثبیت و تقویت سلاله‌ی پادشاه داوود که به یهود ختم می‌شود، تربیت و آماده کردن پادشاه برای حکومت و تخت، کنار زدن وارثان غیر شایسته هرچند از تبار داوودی باشد فقط پادشاه و دستیاران سه گانه او حاکمان جهان وتعیین گرسرنوشت امت یهود هستند ، تلاش ما بر آن است تا پادشاه یهود را از هر عیبی مبرا داریم.

 

زیرنویس:

:: خداوند در کتاب مقدس مسلمانان می‌فرماید: آنان مکر کردند و خدا هم مکر کرد که خدا بزرگترین مکرکنندگان است.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:38    | 

تهران، خیابان ولیعصر. گذشته و حال ما است. و آنهم عجب حالی. خیلی با حالی. بلندترین خیابان کشور ایران. به بلندای تمام تاریخ. تا حالا از خودتان سوال کرده‌اید که خیابان ولیعصر چند تا میدان دارد؟ بیاییم با هم آنها را بشماریم. از جنوب به شمال. ۱. میدان راه آهن ۲.میدان منیریه ۳. میدان ولیعصر ۴. میدان ونک ۵. میدان تجریش.

میدان راه آهن نشانه‌ای از مدرنیسمی است که هنوز در همان صد سال پیش زندگی می‌کند. میدان منیریه نمادی از مشروطه ایرانی است که هیچ وقت به ثمر نرسید. میدان ولیعصر یعنی مذهب. میدان ونک آدم را یاد روشنفکرهای خرده بورژوا می‌اندازد. میدان تجریش یعنی هخامنش، هخامنشیان، ساسانی و پهلوی. خیابانی شمالی‌اش به کاخ سعدآباد می‌رسد خیابان شرقی‌اش به کاخ نیاوران. یعنی گذشته‌ای که می‌گویند با عظمت بوده است ولی نمی‌دانم عظمتش کجاست؟ حتمن سر سرستون‌های سر به فلک کشیده تخت جمشید یا جشن‌های ۲۵۰۰ ساله. حالا ملت کجای این چیزهای شاهانه است کسی نمی‌داند.

سولاریوم. آبگوشت بز باش. بنز ۴۰۰ میلیونی. بودا بازی توی هندوستان کوچک. طبقه آخر برج برادران افراشته. کوه نور. خودکشی. تیغ روی رگ. بچه مرفه بی‌درد. اندیشه فولادوند. نقره داغ. نقره کوب. نقره فام. نقره دوز.

سونای زعفرانیه. استخر مختلط. دخترای مایو دوتیکه. پسرهای دون‌ژوان‌. فمینیست‌های طرفدار مایو بدون سوتین. فاشیست‌های دیروز. رهبران اصلاحات امروز. تسخیرکنندگان سفارت امریکا به تسخیر کنندگان سفارت دانمارک می‌گویند رادیکال. قورباغه توی سربالایی ابوعطا می‌خواند. علی سنتوری زیر پوستر جیم موریسون سنتی. چلوکباب ساعتی. شرف اسلامی توی بازار زرگرا. البرز سهروردی. درویش‌های آپارتمانی. قطب‌های عرفانی. دموکراسی دینی. قاچاق زن به دبی. شعر سیگار. دود سیگار. مرض سیگار. سیگار پشت سیگار.

ما آنقدر پیچیده هستیم که حتی فوکو هم از درک ما عاجز ماند. خدای پست مدرن‌ها هم نتوانست پست‌مدرن‌ترین ملت تاریخ را کشف کند. ما کی هستیم؟ به قول داریوش شایگان ما ایرانی‌ها هویت چهل تکه‌ای داریم. لابیرنتی تو در تو که آنرا پایانی نیست. با دهلیزهای ترسناک و قرون وسطایی. ما آنقدر خفن هستیم که صادق هدایت به جای اینکه توی تهران خودکشی کند پا شد رفت توی مخ پاریس روی زمین دراز کشید و مرد. حالا اینکه ایران را لایق ندانست یا نخواست با خون خود مملکت آریایی‌اش را بیالاید باشد برای بعد.

قانون سنگسار را لعن و نفرین می‌کنیم و آنرا به اسلام نسبت می‌هیم. ولی نمی‌دانیم که سنگسار قبل از اسلام توی دین زرتشت وجود داشته است. صابخونه دچار فراموشیه. این ملک برای فروشه. کلنگی قابل سکونت.  یک بار اصلاحی داشته. ثبتی سند دست اول. ملک بغلی تو دعواست. انحصار وراثت. جواز نوسازی اصلن نمی‌دن. تخریب اشکالی نداره. نگران محضر نباش از خودمونه. این روزا فقط سند جعلی منگوله داره. حکم تخلیه بدون فوت وقت. سند بزنم بنامتون. چایی بریز براشون. کلنگی قابل سکونت.

دیگه تهران بوی قدیم ندارد. پنت‌هاوس‌ها سر به فلک کشیدن. یک کسل توی طبقه اول می‌سازند که بوی قدیم بده. الان همه چی را می‌توان ساخت. حتی گذشته را. توی تهران اسپری می‌فروشن که به ساختمون بزنی بو نا می‌گیرد.

همه چیز می‌گیرند. گذشت اون روزا که زن می‌گرفتی. این روزا زنا طلاق می‌گیرند. حق نپوشیدن سوتین می‌گیرند. دیگه خبری از بستنی اکبرمشدی نیست. باید آیس پک بخوری یا بسکین اند رابینز. می‌گویند اگر بخوری حتمن روشنفکری. این جماعت خیلی وقته که انتره. میمونی که فقط بلد است تقلید کند. مرجع تقلید اینا پاریس هیلتون است و لونا شاد.

صدای امریکا برایشان صدایی از بهشت است. شب تا صبح آن را می‌بینند. توی دلشان برای سربازهای امریکایی هورا می‌کشند. دخترها خوشحالند که تا چند وقت دیگر با پسرهای مو بور چشم آبی می‌خوابند. آن وقت برای کوروش و داریوش بغض می‌کنند. به جای سلام می‌گویند درود. یک مشت دروغ. آب دوغ خیار توی کاسه آرکوپال فرانسوی طرح ویکتوریا.

ماشین سواری‌های شبانه با زد تری. توی های‌وی‌های تهران. از خروجی شهید مدرس به ورودی جردن. از آلمان فقط اپی‌لیدی بروان. نیچه صفر. دختر دهه پنجاهی عاشق پسر دهه شصتی. مطهری نخوانده سینه چاک سروش شدن.  فوکو باید تاریخ دیوانه‌گی را وسط تهران می‌نوشت.

| لينک ثابت |  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:46    | 

توهین به ملت قهرمان ایران اینبار نه از سوی هالیوود بود که فیلم ۳۰۰ را بسازد و نه نشنال جئوگرافیک که خلیج تا ابد فارس را جوری دیگری بنامد. مسیح علی‌نژاد با نام اصلی معصومه متولد ۱۳۵۵ در مقاله اخیر خود با نام آواز دلفین‌ها که در شماره ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده است شور و شوق مردم و استقبال از رئیس جمهور آقای احمدی‌نژاد در سفرهای استانی را با خوش رقصی دلفینها به خاطر گرسنگی برای مربی خود تشبیهه کرده است.  

این نوشته مسیح دجال آنقدر توهین‌آمیز است که مهدی کروبی دبیرکل سابق مجمع روحانیون مبارز و موسس حزب اعتماد ملی را سریعن به معذرت خواهی وادار کند. به راستی چگونه می‌توان به دمکراسی اعتقاد داشت وقتی ارزشی برای انتخابها و رفتار سیاسی مردم قائل نباشیم و رفتار آنها را با رقاصی دلفینهای گرسنه مقایسه کنیم؟ 

ریشه توهین مسیح دجال به ملت قهرمان ایران را باید در رای نیاوردن اصلاح‌طلبان طرفدار اسلام امریکایی (سکولاریسم) در انتخابان مجلس هشتم جستجو کرد. مطلع سقوط دولت اصلاحات و اصلاح‌طلبان داخل پرانتز یاران خاتمی در زمستان ۱۳۸۱ سروده شد. شوراها با همه هیبت دموکراتیکش به هیچ مانع و رادع استبدادی اولین سنگری بود که به دست نیروهای اصولگرا فتح شد و این تازه از نتایج سحر بود.  

نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نه بزرگی بود که ملت ایران به اسلام امریکایی گفت. ۳ تیر ۱۳۸۴روز بدی برای جبهه مشارکت بود. دکتر معین نامزد ریاست جمهوری با همه پز روشنفکریش (استعفا به خاطر حوادث دروغین ۱۸ تیر ۷۸) حتی نتوانست به دور دوم انتخابات راه پیدا کند. ولی آقای احمدی‌نژاد این آهنگرزاده‌ی شیردل وارد خیابان پاستور شد.

انتخابات مجلس هفتم و هشتم ادامه روند شکست اسلام امریکایی است. بطن اصلی مردم ایران که بعد از گذشت سی سال از روزی که به عمر شاه و شاهپور در ایران پایان دادند هنوز دلشان برای انقلاب خود می‌لرزد. اگر ۲۹ اسفند کاپیتالیسم از ایران ترسید ۲۲ بهمن این امپریالیسم بود که بدنش شروع به لرزیدن کرد.

سخنرانی آقای احمدی‌نژاد در قم یک اعلام جنگ تاریخی و بی‌نظیری است بر ضد شازده‌های اقتصاد امروز، از نوع همان جنگی که امیرکبیر کرد و برای خودش احترامی ابدی خرید -- و البته جانش را هم در نهایت بالای آن داد. سخنرانی احمدی‌نژاد، که از نظر صراحت و نیز توضیح بعضی پشت‌پرده‌های همیشه مسکوت، از او در تاریخ ایران به نیکی ثبت خواهد شد.

اعلان جنگ بی‌نظیر احمدی‌نژاد، حتی اگر در نهایت در عمل شکست بخورد، به او اعتبار و احترامی افزوده کرده و خواهد کرد که مجیزگویان و حقوق‌بگیران دشمنانش در این جنگ اگر روزی صد مقاله هم برای منحرف کردن و ضایع کردنش در رسانه‌هایشان منتشر کنند، نمی‌توانند اثر آن را از بین ببرند.

باید به کمک این مرد و یاران کم‌تعدادش که جبهه‌ای از سرمایه‌سالاران این مملکت، از بازار و موتلفه گرفته تا کارگزاران و مشارکت روبروی‌شان صف کشیده‌اند، بشتابیم. می‌ترسم که اگر این امیرکبیر را تنها بگذاریم، مثل همان امیرکبیر قبلی سر به نیستش کنند. این فرصت دوباره به دست نخواهد آمد.

مسیح علی‌نژاد بهتر است به جای توهین به ملت قهرمان ایران به این سوال پاسخ دهد آیا شور و شوق مردم در سفرهای استانی رئیس‌جمهور پیشین سیدمحمد خاتمی نیز به خاطر گرسنگی ایشان بوده است؟ یا حتمن آن موقع مردم با سلامت فکری کامل به استقبال از رئیس جمهوری (خاتمی) می‌رفتند و حالا به خاطر لقمه‌ای نان؟

 

لینک:

:: این بلوا بخاطر یک تشبیه جای عذر خواهی ندارد که سمیه توحیدلو

:: مقاله مسیح علی‌نژاد در اعتماد ملی گستاخانه بود علیرضا شیرازی

| لينک ثابت |  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:23    | 

"برای اینكه مسیح دوباره بیاید باید منطقه خاورمیانه به قوم برگزیده (یهود) داده شود و یک جنگ عظیم به راه بیافتد."

در تدارک جنگ بزرگ نوشته گريس هالسل

 

مارگارت تاچر نخست‌وزیر اسبق انگلیس هجده سال قبل در سال 1990 اعلام كرد پس از پايان جنگ سرد بین شرق و غرب اكنون این جنگ بین بنیادگرایان اسلامی و مسیحیان صلیبی است که منطقه مدیترانه اروپا را شعله‌وار خواهد کرد.

و نیز در تابستان ۱۳۸۰ چهار سال قبل از چاپ كاریكاتورهای موهن، نخست وزیر دانمارک پیرامون فعالیت مسلمانان به صراحت گفته بود: آزادی در كشور ما نيز حد و مرزی دارد و ما نمی‌توانیم اجازه دهیم كه نظام ما به دست دیگران دچار دگرگونی شود. وی با اشاره به نماز خواندن كارگران مسلمان در مكان‌های عمومی و حضور زنان محجبه در خيابان‌ها گفته بود این حركات حیات اجتماعی ما را دگرگون می‌كند.

هجمه‌ای که این روزها بر علیه اسلام به راه افتاده دسیسه‌ای فراتر از توهین است. آنها می‌خواهند ریشه اسلام را برکنند. از ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۸ طی ۲۰ سال لابی یهود و صهیونیسم بزرگترین جسارت‌ها را به اسلام کرده است. ممكن است تصور کنید كه اين اقدامات ضد اسلامی برای جلوگیری از رشد اسلام در اروپا صورت می‌گيرد.

اما می‌بینیم عملن اين توهين‌ها موجب رشد اسلام در غرب گردیده است. گواه این سخن هم پیشی گرفتن جمعیت مسلمانان از کاتولیک‌ها است که در تاریخ سابقه نداشته است. اسلام از روم كاتولیک، بزرگترین مذهب دنیا پيش افتاده و صدای پای مسلمانان خواب صلیبیون المپ را آشفته می‌کند.

یهود و صهیونیسم با پشتوانه مالی قدرتمندی که دارد می‌تواند هجمه ضد اسلام را در سراسر جهان رهبری کند. حالا این پشتوانه مالی آنها از کجا تامین می‌شود؟ در پست قبلی به صراحت تمام در اینباره پرداخته شد. و در اینجا هم به چند نمونه از پیمان اخوت برندهای معروف جهانی با اسراییل (یهود و صهیونیسم) اشاراه می‌شود.

شرکت: نستل Nestle. محصولات و شرکتهای وابسته: انواع شوکولات، قهوه و نسکافه، محصولات لبنیاتی و ...، KitKat شوکولات، Maggi مواد غذایی، L’Oreal لوازم بهداشتی - آرایشی.

این شرکت سوییسی ۱/۵۰ درصد از سهام شرکت مواد غذایی اسرائیلی به نام Osem Investments را دارا می باشد. Nestle در دسامبر سال ۲۰۰۰، اعلام کرد که میلیونها دلار صرف راه اندازی مرکز تحقیق و توسعه (R&D) در اسرائیل خواهد کرد.

در سال ۱٩٩٨، آقای Peter Brabeck-Letmathen در پی متقاعد کردن Nestle، جایزه ویژه (Jubilee) را از شخص نخست وزیر اسرائیل ( نتانیاهو) دریافت کرد. این بزرگترین جایزه ایست که تا کنون رژیم اسرائیل اعطا کرده است و تنها به اشخاص و یا سازمان هایی اختصاص می یابد که با سرمایه گذاری و مبادلاتشان، بیشترین تاثیر را در قدرتمند کردن اقتصاد اسرائیل داشته باشند.

http://www.arabia.com/qatar/business/article/english/0,5508,36207,00.html

http://www.aqsa.org.uk/flyers/boycott.html

http://www.nestle.com/all_about/at_a_glance/aag-main_brands.html


شرکت: تیمبرلند Timberland. محصولات: انواع کفش: ورزشی، راحتی، پوتین، صندل و ... . لباس: کاپشن چرم، بادگیرهای ضد آب، کاپشن های سبک کمربند، کلاه، کوله پشتی، چمدان، جوراب، عینک آفتابی، کیف پول و ساعت. تیمبرلند یک شرکت تولید کفش، البسه ١/١ میلیارد دلاری می باشد. Jeffry Swartz رئیس و مدیر اجرایی این شرکت، یک صهیونیست فعال است.

در یکی از جلسات «همبستگی اسرائیل» که اخیرا برپا شده بود، او پیشنهاداتی ارائه داد تا تبلیغات و ادعاهای اسرائیل در اجتماع آمریکا باورپذیرتر باشد. در مصاحبه‌ای به عنوان مدیر اجرائی شرکت، اظهاراتی مبنی بر فرستادن ۱۰۰ آدم کش به عنوان سفیر اسرائیل به آمریکا، داشت، تا این افراد یهودیان مقیم آمریکا را مجاب به کمک به اسرائیل کنند. اگرچه تیمبرلند یک شرکت تجاری عمومی می باشد ولی Swartz و خانواده اش تقریبا ۴٧ درصد سهام و ٨١ درصد از قدرت رای شرکت را دارا است.

http://www.jpost.com/Editions/2002/04/26/News/News.47808.html

http://www.timberland.com/cgi-bin/timberland/timberland/corporate/tim_investors_main.jsp

http://www.timberland.com/cgi-bin/timberland/timberland/corporate/tim_store_locator.jsp


شرکت : کوکاکولا coca-cola. شرکتهای وابسته: فانتا، اسپرایت، کانادا درای، ... . از سال ١٩٦٦ کوکالا تبدیل به یکی از ثابت قدمترین پشتیبانان اسرائیل شد. در سال ١٩٩٧ هیئت دولتی اقتصادی اسرائیل در مهمانی شامی به افتخار کوکاکولا بخاطر ٣٠ سال پشتیبانی بی وقفه خود از اسرائیل و عدم توجه به تحریم کشورهای عرب، قدردانی کرد. (در مقابل پپسی به تحریم اسرائیل که تا سال ١٩٩١ از سوی کشورهای عربی اعمال شده بود مقید ماند و از سال ١٩٩۲ تجارت خود را با اسرائیل از سر گرفت.)

در سال ۲٠٠١ اداره مرکزی کوکاکولا میزبان و حامی اصلی اتاق بازرگانی آمریکایی – اسرائیلی شد. آشکار شده که کوکاکولا برنامه ای آموزشی برای کارگرانش بر پایه برخورد صهیونیسم- عرب ترتیب داده. محتویات این دوره توسط دولت اسرائیل و یک آژانس یهودی تهیه و تنظیم شده است. در فوریه ۲٠٠۲، کوکاکولا در کاری گروهی با سازمان «دوستان اسرائیل» و National Hillel پشتیبانی از مقاله Linda Gradstein خبرنگار بدنام صهیونیسم را در دانشگاه Minnesota به عهده گرفت.

در جولای ۲٠٠۲، اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه کوکاکولا جهت صرفه جویی میلیون دلاری بخاطر معافیت مالیاتی، اقدام به ساخت کارخانه‌ای جدید در زمین‌های اشغال شده فلسطین (قیریات قط) کرد. در اکتبر ۲۰۰۵، کوکاکولا میزان سرمایه گذاری خود را در اسرائیل افزاریش داد و ۵١ درصد از سهام کارخانه شراب سازی Tavor را خرید. آیا هنوز هم کوکا می‌نوشید؟

http://www.bham.net/shofar/1997/0697/nbriefs.html

http://www.snopes2.com/cokelore/israel.htm

http://electronicintifada.net/actionitems/020219gradstein.html

http://www.israel-mfa.gov.il/mfa/go.asp?MFAH00ul0

http://www.rdu-yok-meg.org.il/HereAndNow/Newsletter/newsletter.htm

http://www.meitar.org.il/news/news.htm

http://www.haaretz.com/hasen/spages/635442.html

شرکت : صنایع دلتا گلیل Delta Galil Industries. شرکتهای وابسته: Boss ، Calvin Klein ، GAP «دلتا گلیل» بزرگترین تولید کننده و فروشنده در صنعت نساجی اسرائیل است و یکی از بزرگترین آرمهای تجاری تولید لباس در دنیا را دارا است.  Dov Lautman موسس، رئیس و بزرگترین سهام دار این شرکت از وابستگان نزدیک رئیس جمهور اسرائیل، ایهود باراک است.

سازمان دیدبان حقوق بشر، دلتا گلیل را به استثمار کارگران عرب متهم ساخت. از آنجایی که هزینه تولید محصول به حداقل ممکن برسد، بسیاری از محصولات این شرکت در کشورهای ترکیه، اردن و مصر تولید می شود. بدین صورت که مواد اولیه به اردن می رود، در آنجا دوخته می شود و دوباره به اسرائیل بر می گردد، و از آنجا با برچسب «Made in Israel» به سراسر جهان فرستاده می شود.

http://www.deltagalil.com/Shreholders.htm

http://shamash.org/listarchives/amcha/log9907

http://www.odaction.org/challenge/60/textil.html

http://www.s11.org/iss_sweatshops.html

http://www.sweatshopwatch.org

http://www.jpost.com/com/Archive/01.Mar.1999/Business/Article-0.html

http://www.moit.gov.il/root/Hidden/ipc/{F6922

شرکت: والت دیزنی Walt Disney. محصولات و شرکت های وابسته: دیزنی لند (شهرک بازی) Disneyland ، یورو دیزنی EuroDisney ، تولیدات دیزنی.شرکت « والت دیزنی» در نمایشگاه هزاره واقع در Epcot Center در ایالت فلوریدا، بیت المقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل معرفی کرد.

از آنجایی که بیت المقدس به طور نا مشروع غصب شده، بنابر مصوبه سازمان ملل (٢٤٢،٢٣٧ و ۴۰۵)، هرگز این شهر نمی تواند به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخته شود. از ٨ میلیون دلار هزینه این نمایشگاه، اسرائیل مبلغ ٨/١میلیون دلار سرمایه گذاری کرد و با دیزنی در گسترش این نمایشگاه شریک شد. این بخشی از مبارزه فیزیکی اسرائیل برای یهودیزه کردن بیت المقدس و مبارزه روانی برای پذیرفته شدن این ادعا در دیدگاه جهانی است.

یکی از شیوخ عرب در عملی مبتکرانه طرحی را برای تحریم دیزنی ارائه کرد که متاسفانه در آخرین لحظات توسط یکی از شاهزادگان سعودی منتفی شد. ولید بن طلال که یکی از بزرگترین سهامداران «یورودیزنی» است عنوان کرد: «درصورتی که دیزنی را تحریم کنیم برد با اسرائیل خواهد بود. زیرا در منفی شدن وجهه‌ی ما در آمریکا تاثیر خواهد داشت.» این درحالی است که به طور میانگین سالانه ٢٠٠ هزار عرب از «دیزنی» بازدید می کنند و میزان مبادلات این شرکت با خاور میانه بیشتر از ١٠٠میلیون دلار در سال است.

http://www.aqsa.org.uk/activities/campaign2.html

http://www.jewishsf.com/bk990924/idisney.shtml

http://www.metimes.com/issue99-38/reg/disney__will.htm

http://www.washington-report.org/backissues/1299/9912013.html

http://www.israeltoday.co.il/article/Default.asp?CatID=2&ArticleID=15

شرکت : اینتل Intel. محصولات: پردازنده های سلرون، پنتیوم، ایتانیوم و ... Processors - Celeron, Pentium, Itanium, etc Motherboards, Chipsets, Adapters, Controllers, محصولات شبکه، بی سیم و ابزار ساخت نرم افزار.

بی تردید اینتل یکی از بزرگترین حامیان اسرائیل است. یکی از اولین مراکز توسعه این شرکت خارج از آمریکا در منطقه حیفا در سال ۱٩٧٤ بازگشایی شد. از آن موقع سرمایه گذاری در این رژیم ادامه داشته است. در سال ۲۰۰۰، آنها بیش از ٤۰۰۰ اسرائیلی را استخدام کردند و تنها از صادرات کارخانه واقع در Lachish-Qiryat Gat اسرائیل (بازگشایی فوریه ٩٩) تا سقف ۳میلیون دلار در روز و به طور تقریبی یک میلیار دلار در سال درآمد دارد.

الاودا (ائتلاف راست فلسطین) عنوان می کند Qiryat Gat زمینی که کارخانه اینتل بر آن نهاده شده است در واقع منطقه روستایی بوده به نام «عراق المنشیا» که توسط اسرائیل غصب شده است. «عراق المنشیا» روستایی بوده با ۲۰۰۰ سکنه که در ۳۰۰ خانه زندگی می‌کردند با ۲ مسجد و یک مدرسه. ساکنان اصلی این روستا با تهدید و ارعاب رانده شده و تمام زمین روستا ویران می شود تا Qiryat Gat برای سکونت شهروندان جدید اسرائیلی آماده شود.

امروز جمعیت باقیمانده از «عراق المنشیا» هنوز اجازه برگشتن به سرزمین خود را ندارند. اقدامات قانونی بر ضد اینتل مبنی بر ساختن کارخانه در سرزمین غارت شده صورت گرفته است. کارخانه اینتل بر روی زمین‌های اشغالی فلوجه.

http://www.intel.com/intel/community/israel/aboutsite.htm

http://www.israelemb.org/economic/uscompanies.htm

http://www.intel.com/intel/community/israel/education.htm

http://al-awda.org/intel_divest.htm

http://al-awda.org/intel_update.htm

http://al-awda.org/intel_example.htm

شرکت: نوکیا Nokia. محصولات: وسایل الکترونیکی، گوشی همراه، ثابت، تلویزیون و ... . شرکت «نوکیا» اقدام به سرمایه گذاری سنگینی در اسرائیل نموده است. Lars Wolf مدیر کل نوکیا در مصاحبه‌ای با روزنامه اورشلیم پست Jerusalem Post (٤ مارس ٢٠٠١) اظهار داشت:

از آنجایی که در پروژه ی داخلی ما به نام «پروژه اسرائیل»، شبکه اسرائیل یکی از اهداف ماست و همچنین سازمان اقتصادی و مرکز تحقیقات نوکیا نیز حساب ویژه ای برروی اسرائیل باز کرده، ما اسرائیل را به عنوان چشم انداز و دورنمای تمام اهداف نوکیا می دانیم.

«شرکا اقتصادی نوکیا (شاخه ای از سازمان اقتصادی نوکیا)» در ماه دسامبر ٢٠٠٠ سرمایه ای ۵۰۰ میلیون دلاری را به شرکتهای اسرائیلی اختصاص داد. مرکز تحقیقات نوکیا به دنبال بازار اسرائیل به هر وسیله ممکن می باشد. همجنین شركت سامسونگ و متورولا كه صد در صد سهام ان متعلق به خانواده اسحق بروخیم است كه خود وی اكنون در شهر صدیروت اسرائیل زندگی می‌كند.

http://www.jpost.com/Editions/2001/03/02/Business/Business.22287.html

از ماجرای سلمان رشدی تا کاریکاتورهای دانمارکی، فیلم هلندی، تئاتر آلمانی و... اگر پشت صحنه‌ی تمامی این توهین‌ها و جسارت‌ها به اسلام را ردیابی کنید به صهیونیسم و لابی یهود خواهید رسید. چطور همه‌ی این جسارت‌ها به صورت دانه‌های زنجیر دارد پشت سرهم اتفاق می‌افتد؟ چه دست پنهانی دارد این هجمه ضداسلام را می‌گرداند؟

سکولاریست‌ها، صهیونیست‌ها و فمینیست‌ها نمی‌تواند توهین به اسلام را در پشت نقاب آزادی بیان پنهان کنند. در کدام بند اعلامیه حقوق بشر می‌توانید حتی یک جمله پیدا کنید که اجازه دهد به ادیان و پیروانشان توهین شود. احترام به آزادی بیان، نخستین قدمی است که غالبن در جهت دموکراسی برداشته می‌شود. ولی انگار بچه مسلمان‌ها از غربی‌ها بهتر معنای دموکراسی را می‌دانند.

یک كلیسای بلژیکی مجسمه‌ای از پيامبر اكرم (ص) را در حالی كه قرآن در دست دارد اما زير پای مردم در حال له شدن است رونمایی كرد. تئاتر اهانت آميز "محمد و تعصب" نوشته فولیتر فیلسوف فرانسوی روی صحنه آمد كه دارای توهین‌های متعددی به پيامبر اكرم (ص) است. پاپ بندیکت شانزدهم، اسلام و پيامبر اكرم (ص) را به خشونت در مقابل تعقل متهم كرد.

روزنامه دانماركي "جیلارد پوستر" 12 كاریكاتور موهن را علیه پيامبر اكرم (ص) چاپ نمود و او را تروریست معرفی كرد. - برخی از روزنامه‌های نروژی - فرانسوی – آلمانی – اسپانیایی و سوئیسی هم كاریكاتورها را چاپ كردند.

اين توهین‌ها به همین جا ختم نمی‌شود، حتی نماز جماعت مسلمین را نیز به استهزا گرفته‌اند. بطری‌های نوشابه کوکاکولا را طوری تصویر كرده‌اند كه گویی صفوف نماز است. - همچنین دکتر سروش در هجمه ضد اسلامی خود می‌گوید: وحی «الهام» است. این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می‌کنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعاره‌ی شعر می‌فهمیم. چنان‌که یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجه‌ی شعر است.

توطئه‌های دشمنان در غالب پروژه اسلام هراسی و در نهایت اسلام ستیزی کاملا مشهود شده است. این توطئه‌ها در غالب ساخت فیلم فتنه، کاریکاتورهای موهن، اجرای نمایش آیات شیطانی، برگزاری گالری عکس و آخرین آن تا زمان نگارش این پست، ساخت انیمیشن توهین به رسول الله (ص) مشهود است. به همه‌ی اینها توهین دکتر سروش به خدا، قرآن و پیامبر اسلام را باید اضافه کرد. اين همزمانیها به نظر شما تصادفی است؟

بپاخیزید برادران و خواهران انقلابی بپاخیزید. حکم همان است که بیست سال پیش در روز ۲۵ / ۱۱ / ۶۷ در تاریخ نوشته شد. این روزها سکوت هر مسلمان خیانت است به اسلام. خیانت است به تمامی آنهایی که در تمام تاریخ در دفاع از اسلام کشته شدند. 

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 3:40   

"به كمک زنان يهودى، مردان غيريهودى را در عشرتكده‌ها و محلهاى عياشى به فساد اخلاقى مى‏كشانيم و آنها را از جاده عفت و پاكدامنى منحرف مى‏سازيم. من اين جامعه را كه به دست زنها به فساد كشانده مى‏شود، جامعه زنان نام مى‏نهم زيرا در فساد و تجمل‏ پرستى بی‌همتا هستند."

 

بخشی از پروتکل اول صهیون نوشته عجاج نهیوض

 

فکر می‌کنید چرا صهیونیسم و اسراییل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نامبارک خویش ادامه می‌دهد؟ آیا بخاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا بخاطر داشتن صدها کلاهک هسته‌ای؟ برای پی‌بردن به جواب این سوال کمی به دور و بر خود نگاه کنیم و سر و وضع خویش را نظاره‌گر باشیم.

قریب به 60 سال از تأسیس رژیم غاصب صهیونیستی می‌گذرد؛ دهها و صدها کنفرانس و اجلاس و نشست و همایش در جهان اسلام! برگزار شده و هزارها قطعنامه و اعلامیه و بیانیه و طومار صادر گشته و خدا می‌داند چند بار رژیم اسرائیل محکوم شده است؛ اما...

اما هنوز نام این رژیم بر نقشه‌ها خودنمایی می‌کند و بر سر زبانها می‌چرخد و در کشورهای دنیا سفارتخانه و در سازمانهای جهانی حق رأی دارد و دائما در سازمان ملل قطعنامه صادر می‌کند و علیه این کشور و آن کشور موضع می‌گیرد و... و هر روز حلقه محاصره را بر ملت مظلوم فلسطین تنگتر و روز به روز نسل‌کشی مردمان ستمدیده این سرزمین را بیشتر و خانه‌هایشان را خراب و فرزندانشان را آواره می‌کند و... می‌دانید چرا؟

گوشی‌های "نوکیا" Nokia و "موتورولا" Motorola جیبهای ما را اشغال کرده است؛ موسیقی از ام‌پی‌تری پلیرهای "آی‌پاد" IPod به گوش ما می‌رسد؛ سی‌پی‌یوهای "اینتل" Intel تجارت و اقتصاد و فرهنگ و سیاست ما را می‌گرداند و اطلاعات آنها را پردازش می‌کند؛ پرینترهای "اچ‌ پی" HP مطالب ما را به چاپ‌ می‌رساند؛ اوقات سرگرمی‌مان با فیلمهای هیجانی "هالیوود" Hollywood که در کمپانی بزرگ "فاکس قرن بیستم" Fox 20 Century تولید شده، پر می‌شود.

برای کودکانمان کارتون‌های معروف "والت دیزنی" Disney را با تلویزیونهای "پایونیر" Pioneer نمایش می‌دهیم؛ در هنگام سفر این دوربین‌های "کوداک" Kodak هستند که لحظات زیبای ما را ماندگار می‌کنند؛ این مجریان اخبار شبکه "سی‌ان‌ان" CNN و خبرنگاران مجله هفتگی "تایم" TIME هستند که اخبار دنیا را به گوش ما می‌رسانند.

بچه‌هایمان با شیرخشک‌های خوشمزه‌ی "سرلاک" Cerelac بزرگ می‌شوند و شکلات‌های "مگی" Maggi و "کیت‌کت" KitKat و "اسمارتیز" Smarties می‌خورند؛ بعد از وعده‌های غذایی‌مان هیچ‌چیز به اندازه نوشابه‌های "کوکاکولا" Coca Cola و "پپسی" PEPSI و "فانتا" Fanta و "میریندا" Mirinda نمی‌چسبد و آنچه که خستگی را بعد از یکروز کاری از تن آدم به‌در می‌کند یک "نسکافه"ی Nescafe مخلوط با "کافی‌میت" Coffee Mate است.

البته ناگفته نمی‌ماند که صورتهایمان را با "ژیلت" Gillette اصلاح می‌کنیم، مسواک‌هایمان "اورال بی" Oral-B است، سیگار "مارلبرو" Marlboro بر گوشه لبمان نشسته و خودکار "بیک" BIC و روان‌نویس "پارکر" Parker در جیبمان یافت می‌شود.

و البته بگذریم از تیشرت‌های رنگ و وارنگ "باس" BOSS که گاهگاهی به تن می‌کنیم و بارانی‌های خوش‌دوخت "نایک" Nike که بدن ما را از برف و باران حفظ می‌‌کند و کفشهای خوش‌پای "تیمبرلند" Timberland که در گرما و سرما همراه ماست و لباسهای ورزشی "چامپیون" Champion که ما را در افتخارات ملی و محلی همراهی می‌کند و... .

دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد! دیگر نگوییم چرا این همه اعلامیه و قطعنامه و تظاهرات به ثمر نمی‌نشیند؛ تا وقتی که مسئولین ما قراردادهای نفتی را با شرکت چند ملیتی "شل" Shell امضا می‌کنند و فروشگاه‌های زنجیره‌ای پوشاک "بنتون" Benton مد را به ما عرضه می‌دارند و محصولات غذایی "نستله" Nestle در یخچال‌های ما جاخوش کرده‌اند اوضاع همین است که هست.... شاید بگویید چرا؟

به گواهی اسناد و مدارک، هر ریالی که بابت خرید و مصرف این محصولات می‌پردازیم گلوله‌ای می‌شود در قلب کودک فلسطینی، و بمبی بر سر خانه‌اش، و عاملی برای ویرانی سرزمین و آوارگی هموطنان او؛ و بگذریم از اینکه ریال‌های ما، بودجه سالانه دولت اسرائیل را افزایش و موجبات رفاه زندگی شهروندان آن را فراهم و روزگار را به کام مردم آن می‌گرداند.

لازم به ذكر است تمامی شركتها و كارخانه هائی كه نامشان امد متعلق به یهودیان ساكن اسرائیل است این تازه اول قضایاست و اگر نگاهی به تورات و تلمود و قباله(کتابهای مقدس یهودیان) و پروتکلهای 24 گانه صهیونیسم بیندازید خواهید فهمید که قضایا پیچیده‌تر از این حرفهاست و اسرائیل این پدیده شوم قرن بیستم نه تنها داعیه‌دار حکومت بر سرزمین فلسطین و بعد از آن کل منطقه خاورمیانه است، بلکه مدعی حکومت بر تمامی جهان می‌باشد. گلدامایر نخست‌وزیر اسبق رژیم صهیونیستی می‌گفت "هر جا که یک یهودی هست آنجا مرزهای اسرائیل بزرگ است".

در کتاب قبّاله می‌خوانیم "1- کشتن غیر یهودی و غصب کردن و دزدیدن مال او بر یهودی، در صورتیکه مقدور باشد، جائز، بلکه واجب است. 2- برای آنکه سلطنت و آقایی تنها برای یهودیان باقی بماند، لازم است هر فرد یهودی، تمام نیرو و امکاناتش را صرف بدست آوردن مال و ثروت، و منع دیگر ملتها از اندوختن زر و سیم و سیادت و آقایی نماید. 3- از آنجا که افراد یهودی در عزت الهی با هم شریک و مساوی هستند، پس دنیا و مظاهر آن مال آنهاست و حق بهره‌برداری از آنها را دارند و دزدیدن مال یهودی برای همکیشان او جائز نیست.

ولی دزدیدن مال غیر یهودی مانعی ندارد بلکه اصلا نام دزدی نباید روی آن گذارد؛ این عمل در حقیقت استرداد مالی است که در دست دیگران است و دین آنرا برای یهودی مباح ساخته است؛ اموال غیر یهودی مانند اموال بی‌صاحب یا ریگهای کنار دریا است که هر کس زودتر دست روی آنها بگذارد، مالک آنها خواهد شد.

بنی اسرائیل در مثل مانند زنی است که در خانه نشسته و شوهرش از راه کار و کوشش، مال و ثروت فراهم می‌کند و او بدون آنکه در رنج کارگری با او شریک باشد، با مرد سهیم است و حق بهره‌برداری از دست‌رنج او را دارد. 4- برای یهود سوگند دروغ خوردن مخصوصا هنگام معامله با دیگر ملتها جایز است، زیرا اصل سوگند برای از بین بردن نزاع قرار داده شده ولی درباره غیر یهودی که عبارت باشند از حیوانات ناطق این سوگند اعتبار ندارد!"

بگذارید دیگر اشاره‌ای به پروتکلهای صهیونیسم که مجموعه قوانین مصوب نزد علمای قوم یهود است نکنم، که هوش را از سرتان خواهد برد؛ بگذارید نگویم که رژیم خبیث صهیونیستی معتقد است غیر یهودی، اعم از مسلمان و مسیحی و زرتشتی، همگی حیوانات ناطقی هستند که خداوند برای بهره‌کشی قوم یهود از آنان، خلق کرده است و انسان برتر فقط و فقط یهودی‌ها هستند.

بگذارید نگویم که غاصبان فلسطین جان و مال و ناموس غیر یهودی را بر خود مباح می‌دانند؛ و... (توصیه می‌کنم حتمن پروتکلهای 24 گانه یهود را مطالعه بفرمایید.) نتیجه آنکه هر ریالی را که بابت خرید و مصرف کالاهای صهیونیستی پرداخت می‌کنیم، در واقع با دست خود گوری برای خویش کنده‌ایم.

 

لینک:

:: کاریکاتور دانمارکی، فیلم هلندی، تئاتر آلمانی گردباد

:: جهان امروز فقط یک مصطفا مازح با شرف کم دارد حمیدرضا علاقه‌بند

| لينک ثابت |  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:46    | 

برای اولین بار در تاریخ شمار مسلمانان از شمار کاتولیک‌های جهان پیشی گرفته است و این شاخه از دین مسیحیت دیگر بزرگترین جمعیت پیروان یک دین واحد در جهان به شمار نمی‌آید. بدین ترتیب اسلام دارد از قلب‌ها وارد می‌شود و این همان چیزی است که پاپ بندیکت شانزدهم، لابی یهود و صهیونیسم را به شدت نگران کرده است.

خیرت ویلدرز سیاستمدار راستگرای هلندی در گفتگویش با يان ترينور صریحن اعلام می‌کند: "از اسلام بدش می‌آيد." و ادامه می‌دهد: "اسلام متعلق به یک فرهنگ عقب افتاده است." به خوبی می‌توان در پشت کلمات ویلدرز اسلام ستیزی صهیونیسم را دید. وی اسلام را با كمونیسم و نازیسم مقایسه می‌كند و می‌گويد اسلام دینی است كه آزادی غرب را به چالش می‌گیرد و باید شكست داده شود. آنجایی که او قرآن کتاب مقدس مسلمانان را با نبرد من نوشته آدولف هیتلر مقایسه می‌کند اوج ضدیت او با شرع اسلام را می‌توان دید.

هنوز چند روزی از پخش فیلم ضد اسلامی فتنه ساخته خیرت ویلدرز نگذشته که خبر دومین فیلم توهین‌آمیز هلندی با محوریت اسلام در جهان منتشر شد. آيهان هونجا سياستمدار ديگر هلندی کارگردانی این انیمشین توهين آميز نسبت به پيامبر اسلام را بر عهده دارد.

اين فيلم كارتونی توهین آميز كه از سوی یکی از سياستمداران حزب كارگر اين كشور نوشته شده است، روز بيستم آپریل در هلند پخش خواهد شد. كانال تلويزيون هلند قصد دارد اين فیلم ضداسلامی را با همكاری كمپانی زنان این كشور پخش كند. این اقدامات كه با عنوان استفاده از آزادی بیان در جامعه هلند صورت می‌گيرد حکایت از پروژه ضداسلام دولت هلند است.

هلند کشوری که به عنوان پایتخت اروپایی اسراییل شناخته می‌شود به صورت کاملن برنامه‌ریزی شده و تئوریک دارد بر علیه اسلام اقدام می‌کند. اسلام ستیزی هلندی‌ها فقط معطوف به فیلم ۱۵ دقیقه‌ای خیرت ویلدرز سیاستمدار راستگرای هلندی نیست.

روزآنلاین، رادیو زمانه، هیفوس، ساپورت معنوی و مالی جنبش زنان ایران، فرح کریمی، سبزها، فمینیست‌ها و... . همه یادآور هلند هستند. هجمه هلندی ضد اسلام کاری است حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در راس آن اسلام. مشکل آنها اصلن حقوق بشر نیست. هلندی‌ها با اسلام مخالف هستند.

دولت هلند برای معرفی  كشورش به عنوان بی‌بندوبارترين كشور اروپا فیلمی را در اختيار مهاجران قرار می‌دهد. هلندی‌ها فیلمی ساخته‌اند كه در آن هشدار داده‌اند، در هلند عریان بودن و همجنس‌بازی، به روال عادی در جریان است. مهاجران باید در این فیلم شاهد زن عریانی باشند كه در حال گرفتن حمام آفتاب است و مهاجران باید سعی كنند كه این صحنه‌ها را تحمل كنند.

در این فیلم، به موضوع سواحل مخصوص حمام آفتاب هلند پرداخته شده است و علاوه بر آن، موضوع همجنس‌بازان و حقوق یكسان آنان برای ازدواج اشاره شده است. برای مطمئن كردن بیننده‌ها از این موضوع، نمونه‌هایی از برخورد همجنس‌بازان در این فیلم به نمایش گذاشته شده است. این فیلم با حمایت دولت هلند و در جهت كمک به مهاجران، مخصوصن كسانی كه از كشورهای اسلامی به هلند می‌آيند تهیه شده تا برای شركت در امتحان جدید ورود به هلند، آمادگی پیدا كنند.

منتقدان سیاست‌های سختگیرانه دولت در مهاجرت خارجیان به هلند، هدف از تهیه این فیلم و آزمون به عمل آوردن از آن را تلاشی توسط دولت می‌دانند كه به منظور نا امید كردن متقاضیان كشورهای اسلامی تهیه شده است كه به واسطه محتویات و موارد مطرح‌شده در این فیلم، آزرده‌خاطر خواهند شد.

نکته‌ی جالب اینجاست شهروندانی كه از كشورهای اروپایی و آمریكا قصد مهاجرت به هلند را دارند، از این امتحان معاف هستند و در حال حاضر، هلند نسبت به كشورهای دیگر اروپایی، از شدیدترین تدابیر مهاجرتی برخوردار است.

دولت هلند برای جلوگیری از ورود زنان مسلمان جوان به این كشور، شرط سنی و درآمدهای بالا را قرار داده است. مقامات هلندی تاكید كرده‌اند كه این فیلم، افرادی را كه می‌خواهند به یكی از بی‌بندوبارترین جوامع دنيا وارد شوند، از هر لحاظ آماده سازند. سخنگوی سازمان مهاجرت هلند گفته در مورد مباحث مربوط به برهنگی و همجنس‌بازی این فیلم، از ایرانیان مهاجر آزمون به عمل خواهد آمد.

الان در جهان خشم مسلمانان بیداد می‌کند. برادران و خواهران انقلابی در ایران نیز باید کاری کرد و به دشمنان نشان داد که ملت مسلمان ما از اهانت‌های آنها بیزار است. مسلمانان! شیعیان! وقتی این شیاطنک‌های ملعون پیامبر اسلام را تروریست معرفی می‌کنند دیگر چه نشسته‌اید؟ قرن بیست و یکم فقط یک مصطفا مازح باشرف کم دارد و روح الله‌ای که جرات را به فرزندانش بیاموزد. کجاست روح خدایی که احیای ما کند؟

اینها به خیال خودشان خنجر زهرآلوشان را در قلب اسلام خواسته‌اند فرو بنشانند. بنابراین در اینجا واقعن سکوت هر مسلمان خیانت است به اسلام. هلندی‌ها به خوبی می‌دانند طبق قوانین جاری آزادی بیان اجازه ندارند اقوام ادیان و پیروان آنها را مورد توهین قرار دهند. ولی چون می‌بینند ما کاری نمی‌کنیم قانون خود را نیز فراموش می‌کنند. پس سکوت را کنار بگذاریم و در اینجا همه باید از تمامیت اسلام دفاع کنیم به حول و قوه الهی تا آخرین قطره خونمان برای شکست صلیبیون خواهیم جنگید.

بر تمامی آزادگان و مسلمانان غیور واجب است که در برابر هجمه‌ی هلندی ضد اسلام که ریشه‌ای صهیونیستی دارد به مقابله برخیزند که خیر دنیا و عاقبت در آن است. و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین.

| لينک ثابت |  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 2:54   

خاتمی و یارانش (خاتمی چی‌ها) هشت سال هاشمی رفسنجانی را عالیجناب سرخ پوش خطاب کردند و بعد از آن در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری او را فرشته نجات نامیدند. آنچنان که بر روی پلاکاردهایشان نوشتند: برای مقابله با حکومت ترور و وحشت به هاشمی رای می‌دهیم.

پوپولیسم دوم خردادی به خوبی در این عکس نمایان است
از عالیجناب سرخ پوش تا فرشته نجات

خاتمی و یارانش ولی فراموش کرده بودند هشت سال قبل را، آن روزها که روزنامه‌های دوم خردادی هاشمی را به کاردینال ریشلیو تشبیهه می‌کردند و او متهم بود به دست داشتن در قتل‌های زنجیره‌ای و همکاری با پدر ژوزف در خصوص از میان برداشتن روشنفکران و دگراندیشان، تا از حضورش در مجلس ششم جلوگیری شود.

آقای خاتمی آیا می‌دانید از سلطنت‌طلب‌های جردن، سکولارهای پارک وی تا ویت‌کنگ‌های مرکز خرید گاندی همه امروز جمعه به لیست مورد تایید شما (یاران خاتمی) رای می‌دهند. آقای خاتمی این چه اصلاحاتی هست که می‌تواند فمینیست‌های هوادار آزادی جنسی، مشارکتی‌های سکولار و سلطنت‌طلب‌های طرفدار رضا پهلوی را دور شما جمع کند؟

اینها جمهوری اسلامی را قبول دارند؟ آقای خاتمی آیا امکان دارد معنای اصلاحات را به ما هم بگویید شاید فرجی حاصل شد. بالاخره باید به اصل یک چیز اعتقاد داشت و بعد درصدد اصلاح آن اقدام کرد. آخر چگونه کسی که جمهوری اسلامی را قبول ندارد خود را اصلاح طلب می‌نامد.

اصلاح طلبان (مشارکتی‌ها، فمینیست‌ها و سلطنت‌طلب‌ها) در اصل اپوزیسیون ضد نظام جمهوری اسلامی هستند که در انتخابات نهم ریاست جمهوری چاپلوسانه مجیز رفسنجانی را گفتند و این در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت شد. چون اگر ثبت نمی‌شد آنهایی که در روز دوم خرداد ۷۶ به خاتمی رای دادند حتمن در سوم تیر ۸۴ دکتر معین را به ریاست جمهوری می‌رساندند.

اصلاح طلبان و دوم خردادی‌های ای کاش مختصر عقل و شعوری هم برای ایرانیان (ایران برای ایرانیان) قائل می‌شدند و پاسخ می‌دادند که چطور یک شبه آن عالیجناب سرخ پوش و دجال قتلهای زنجیره‌ای تبدیل شد «برای مقابه با اختناق و وحشت به هاشمی رای می‌دهیم.» مگر این هاشمی آن رفسنجانی نبود که در صبح امروز و دهها روزنامه دوم خردادی او را امپراتور وحشت خطاب کردید.

 

زیر نویس:

:: حالا اگر شما می‌خواهید به لیست یاران خاتمی رای دهید میل خودتان است. فقط  وجدانتان را قاضی کنید.

| لينک ثابت |  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 2:9    | 

غزه تنها است و تنها خواهد ماند. کودکان سرزمین اورشلیم در تنهایی جان می‌دهند. کجاست عیسا دمی که احیای ما کند؟ تنهایی می‌تواند به وسعت 360 کیلومتر نوار غزه باشد یا زاویه 360 درجه یک دایره. کجاست خدایی که رود نیل را از وسط شکافت تا کرشمه‌ای کند و بازار ساحری بشکند؟ کجاست آن قادر متعال که جان یکی از انسان‌های خوبش را با تارهای عنکبوت از مرگ نجات داد؟ کجا هستند جمال عبدالناصر، خالد اسلامبولی، احمد قصیر و مصطفا مازح که جرات را معنایی دوباره بخشند؟ خدایا الان کجا هستی آیا غزه را می‌بینی یا شما هم سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی هستی.

تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد، کافیست ما نباشیم و ما خفقان بگیریم تا یهودی‌ها و صهوینیست‌ها تمام مردم غزه را به هلوکاست هزاره سوم مهمان کنند. خدایا چرا کسانی که شما را قبول ندارند بیشتر بهشان حال می‌دهی. الان پاریس هیلتون در رفاه به سر می‌برد یا کودکان غزه؟ شاراپووا، جاستین هنن و ارغوان رضایی الان بیشتر از از زندگی لذت می‌برند یا آن کودک شش ماه که با تیر کین یهود و صهیون از دنیا رفت؟ خدایا مگر نه اینکه مردم غزه روزی ۱۷ بار نام شما را بر زبان می‌آورند؟

صحبت از خیابان اصلی و کوچه فرعی نیست. در جهانی که دختران سامری به دنبال تنگ‌تر کردن دهانه‌ی رحمشان هستند و ترویج آزادی جنسی می‌کنند معلوم است کسی به فکر انسان نیست. پس چرا آنها جنایت یهودی‌ها را در غزه محکوم نمی‌کنند؟ آیا این جنایت برعلیه بشریت نیست؟ آیا این نقص گسترده حقوق بشر نیست؟

جامعه جدید که از اومانیسم رنسانس به لیبرالیسم و دموکراسی شورانگیز قرن هفده و هجده و از آن به سیانتیسم و مکتب‌سازی فلسفی و ماتریالیسم و کمونیسم قرن نوزده و از آن به فاشیسم اوایل قرن بیستم و از آن به آنارشیسم و اضطراب و عصیان و پریشانی رسید نباید از آن توقع بیشتری داشته باشیم.

دنیایی که دیگر هیچ چیزی در سر جای خودش نیست. و دخترها و پسرهایش از ماترالیسم به ایده‌آلیسم، از ناتورالیسم به رئالیسم، از رختخواب به تختخواب، از آن به این، از ایدئولوژی به تحلیل، از ابژکتیویسم به سوبژکتویسم، از لباس خواب به خواب، از رمانتیسم به فاشیسم بعد هم سورئالیسم. از ما به من. و از جمعییت به انفرادی. تنهایی. هپروتیسم. هیستوریسم، سوسیولوژیسم، پسیکولوژیسم، از آزادی اراده به دترمینیسم. و بالاخره اگزیستانسیالیسم.

هگل انسان را به ایده‌ی مجرد اولیه و خودآگاهی مطلق می‌رساند. نیچه به نهلیسم قاطع و هایدگر از تمدن و زندگی که در پس آن انسان خاموش قربانی می‌شود. کامو جهان را پوچستانی عبث می‌بیند و انسان را گناهکاری بی‌گناه و بیگانه‌ای طاعون‌زده‌ بی‌تقصیر و سارتر که جهان را هیچ در هیچ می‌داند و انسان را غریبی که راه بجایی ندارد و بگفته هایدگر در این هستی پرتاب شده است و خود باید دردناکانه و نومید برای خویش کاری کند و ساموئل بکت که به انتظار بیهوده گودو که نیست نشسته و کافکا به همین دلیل به مسخ می‌رسد و صادق هدایت به پرلاشز و یونسکو به کرگدن و الیوت که به ترزیا.

این جهان سرشار از تکنولوژی، صنعت و جهان توسعه یافته همانی است که حمید هامون سالها قبل فریاد ‌زد: "کجا داره می‌ره؟ آخه به چی رسیده؟ آه. عین یه مشت سوسک و مورچه دارن تو مرداب تکنیک دست و پا می‌زنن. همه‌ش هم به خاطر این شیکم صاب مرده است. راحت لم دادن... معنویت چی شد؟ به سر عشق چی اومد؟"

بودا دنیا را رنج و علی دنیا را پلید نامید. وقتی ضربت پسر مرادی فرقش را ‌شکافت به خدای کعبه قسم خورد که رستگار شد. در پس آخرین جمله‌ی مولا رازهایی نهفته است.

| لينک ثابت |  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 15:59    | 

فیدل کاسترو رهبر کوبارهبر کوبا از قدرت کنار رفت ولی همچنان کهنه سرباز راه آزادی است. آن روز که فیدل با یاران چریکش از کوه‌های سیرامایسترا پایین آمد و حکومت باتیستا دیکتاتور کوبا را سرنگون کرد خود را یک چریک می‌دانست دقیقن مثل امروز که از رهبری انقلاب کوبا خداحافظی کرد.

فیدل خانواده‌ای مرفه داشت و در بهترین دانشگاه کوبا رشته حقوق خوانده بود ولی به تدریج با دیدن آنچه شرکتهای آمریکایی (کاپیتالیسم) بر سر کشور و مردمش می‌آوردند به یک مخالف سیاسی تبدیل شد.

وقتی در آغاز دهه 90 ابرقدرت کمونیست فرو ریخت و اقمارش هم یکی بعد از دیگری به دامان آمریکا افتادند، سیاستمداران واشنگتن برای هم شامپاین باز می‌کردند که  حکومت انقلابی کوبا در آن جزیره کوچک نیز مثل بقیه کشورهای بلوک شرق فرو می‌ریزد.

و فیدل در آن زمان شصت و چند ساله باید به دنبال شغل دیگری برای خودش باشد. در همین هنگام با قطع کمک‌های مالی شوروی وضع اقتصاد کوبا بسیار ناگوار شد.

ولی از خودگذشتگی‌های مردم انقلابی کوبا برای حفظ استقلال و حاکمیت خود در مقابل تبلغات زهرآلود و هماهنگ‌شده  امپریالیسم توانست حکومت کشوری را سرپا نگه دارد که فقط ۲۰۰ کیلومتر با امریکا فاصله دارد و این فقط با روحیه انقلابی فیدل و مردم کوبا است که به تحقق رسیده است. شعله‌ای که در دل آنها وجود دارد به دست نخستین مبارزان راه آزادی و البته همه‌ی آنان که از سلطه‌ی امپریالیسم رنج می‌برند برافروخته شده است.

خوزه مارتی، ارنستو چه‌گوارا و هزاران هزار شهیدی که در سنگر بر پیمان خود ماندند تا ما از آنها سرمشق بگیریم. فیدل نه تنها قهرمان ملت کوبا و امریکای لاتین است بلکه در قلب تمامی مبارزان راه آزادی سراسر جهان قرار دارد. 

انقلاب ضد باتیستا که در ۱ ژانویه ۱۹۵۹ به رهبری فیدل توانست دیکتاتوری تحت حمایت ایالت متحده را شکست دهد با تمامی توطئه‌ها، دسیسه‌ها و دشمنی‌ها همچنان به راهش ادامه می‌دهد. آمریکا در این پنجاه سال یازده بار رئیس جمهور عوض کرده است و یکی از اولویت‌های سیاست خارجی این یازده نفر خلاص شدن (حمله نظامی، تحریم و ترور) از شر این رهبر ریشو بوده است. ولی به کوری چشم فلوریدانشینان فیدل همچنان در سنگر مبارزه با امپریالسم حضور دارد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 14:53    | 

به این نتیجه رسیدم که باید تاریخمان را از نو بخوانیم و بسنجیم. پذیرفتم که به نوعی خانه تکانی تاریخی محتاجیم. به نظرم رسید که فرضیات و گمان‌ها و جزمیات پیشین را وا باید گذاشت و شناخت هر کس را از نو با پیروی از روش پیشنهادی دکارت بیاغازیم.

معمای هویدا، دکتر میلانی

در همه چیز شک کنید غیر از ذهنیتی شکاک.

دکارت

 

چقدر زود آن روزها گذشت و هرچقدر از آن روزها دور می‌شویم معما پیچیده‌تر می‌شود. اصلن اصل معما چه بود؟ ۱۸ روز بعد از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ آقای خاتمی رییس جمهور وقت ایران طی سخنرانی در همدان گفتند: بنده می‌دانستم که برخورد با این جریان (قتلهای محفلی) و کشف این واقعه و تلاش برای ریشه‌کن کردن آن، تاوان سنگینی دارد، من منتظر بحران آفرینی‌ها بوده و هستم... مطئن باشید فاجعه‌ای که از سر جمهوری اسلامی دفع شد آن قدر بزرگ بود که دادن تاوانها برای آن می‌ارزد. (روزنامه خرداد ۶ / ۵ / ۱۳۷۸)

آقای خاتمی آیا امکانش هست بعد از ۱۰ سال بفرمایید آن فاجعه‌ای که از سر جمهوری اسلامی دفع شد چه بود؟ آن چه فاجعه‌ای بود که دادن تاوانها (توقیف روزنامه سلام، حمله به کوی دانشگاه، به محاق رفتن جنبش دانشجویی، بستن مطبوعات دوم خردادی، ترور سعید حجاریان و.. ) برای آن می‌ارزید؟ آقای خاتمی لطفن روشنگری بفرمایید.

هفته نخست تیرماه ۱۳۷۸ در حالی سپری می‌شد که نمایندگان جناح اکثریت مجلس پنجم، طرح اصلاح قانون مطبوعات را در دستور کار خود قرار داده بودند. هوای گرم تیرماه خبر از روزهایی پر شور و گداز می‌داد.

دولت سید محمد خاتمی که در دوم خرداد ۱۳۷۶ با پشتوانه بیست میلیون رای توانسته بود ارکان قدرت را در دست بگیرد بر طبل توسعه سیاسی می‌کوبید و بعد از قتلهای زنجیره‌ای آذرماه ۱۳۷۷ روزنامه‌های دوم خردادی دست به افشاگری‌های گسترده زده بودند. ولی افشاگری تاریخی روزنامه سلام در روز سه‌شنبه ۱۵ / ۴ / ۱۳۷۸ دقیقن یک روز قبل از ارائه طرح اصلاح قانون مطبوعات در صحن مجلس در تاریخ ایران زمین بی‌نظیر بود.

روزنامه سلام در افشای یک سند بسیار محرمانه وزارت اطلاعات نوشت: بنا به اطلاعات موثقی که دریافت شده، سعید امامی طی نامه‌ای در تاریخ ۱۶ / ۷ / ۱۳۷۷ و به شماره ۲۸۱ / خ / ۴۱ که خطاب به مقام محترم وزارت [اطلاعات] و تحت عنوان «فضاسازی فرهنگی، ایجاد نظام فرهنگی کشور» نوشته، پیشنهاد محدودیت‌های فرهنگی و مطبوعاتی را داده است.

... قانون مطبوعات فعلی جابگوی نیاز کنونی و دسیسه‌های موجود نیست چرا که تنها در رابطه با صاحبان امتیاز و مدیر مسئول تعیین تکلیف می‌کند. حال آنکه ما در عرصع فرهنگی، قشر وسیع نویسنده، مترجم، مولف، گزارشگر، شاعر و... را داریم که تنها با برخورد انفرادی و قانونمند نظیر ممنوع‌اقلم و ممنوع‌النشر نمودن، می‌توان از هجمه ایشان جلوگیری نمود... .

این بخشی از نامه بسیار محرمانه سعید امامی خطاب به وزیر اطلاعات (دری‌نجف‌آبادی) بود که آن زمان در حوزه مشاوران وزارت اطلاعات اشتغال داشت. انتشار همین نامه فوق محرمانه بود که فاتحه دوم خرداد را برای همیشه خواند و مطبوعات را به پایان بهار دلکش خویش کشاند. حمله به کوی دانشگاه یکی از ری‌اکشن‌های انتشار این نامه است. 

چطور استراتژیست‌های دوم خردادی که سالها در مقام‌های امنیتی وزارت اطلاعات حضور داشته‌اند حاضر شدند رای به انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی به وزیر اطلاعات در تیتراژ وسیع در روزنامه سلام بدهند؟ آیا از عواقب این حرکت آگاه نبودند؟

به دنبال انتشار نامه سعید امامی، وزارت اطلاعات همان روز ضمن اعلام محرمانه بودن نامه فوق، از مدیر مسئول روزنامه سلام به دلیل انتشار آن به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کرد. یک روز بعد از آن در تاریخ ۱۶ / ۴ / ۱۳۷۸ از رادیو اعلام شد کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات با اکثریت آرا به تصویب مجلس پنجم رسید. فردای آن روز ۱۷ / ۴ / ۱۳۷۸ تیتر یک تمامی روزنامه‌ها یکی بود: روزنامه سلام توقیف شد.

پنج‌شنبه حوالی عصر همان روز ساعت ۱۸.۳۰ دفتر روزنامه سلام جای سوزن انداختن نبود. خبرنگاران و عکاسان و داخلی و خارجی به منظور تهیه خبر، گزارش و عکس خودشان را به دفتر روزنامه‌ رسانده بودند. آن روز که صدای شاتر دفتر روزنامه سلام را برداشته بود خیلی‌ها حتی فکرش را هم نمی‌کردند فردا جمعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ است.

 

روزشمار آن روزها:

۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام.

۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.

۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام.

۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...

 

مولانا جلال‌الدین چنان بی‌باکانه افشای اسرار می‌کرد که حلاج مصلوب هم وی را سزاوار دار می‌دید:

گر خویش زیاران می‌بین که چه بی‌خویشم
زاسرار چه می‌پرسی چون شهره و اظهارم
حلاج اشارت گو از خلق به دار آمد
و ز تندی اسرارم حلاج زنده دارم

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:17    | 

آخرین پادشاه ایران در کنار ستون‌های تخت جمشید به اولین پادشاه هخامنشیان گفت: کوروش آسوده به خواب که ما بیداریم. ولی محمدرضا شاه پهلوی در آن لحظه که این جمله را بر زبان آورد هیچ وقت فکر نمی‌کرد آن بغضی که در شب ۲۸ مرداد ۱۳۳۲  گلوی ملت ایران را فشار داد و آن نهالی که با خون سه آذر اهورایی در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ آبیاری شد روزی دودمان ۲۵۰۰ ساله طاغوت را در این سرزمین براندازد.

اوایل دهه چهل امام خمینی به شاه گفت: ممدرضا من تو را از ایران بیرون می‌کنم. شاه به امام پاسخ داد: با کدام سربازها؟ خمینی کبیر فرمود: سربازان من در گهواره‌ها هستند.

۱۵ خرداد ۱۳۴۲ صدای گامهای مردمی به گوش رسید که خواب سردمداران زر و زور را آشفته کرد. حقیقت هر چقدر در لابلای واقعییت گم شود روزی رخ خواهد نمود. و هرچقدر زمان این کرشمه که قرار است بازار ساحری بشکند طولانی‌تر شود پرسر و صداتر و عصیانی‌تر خواهد بود.

۱۷ شهریور ۱۳۵۷ این ملت ایران بود که با خون خود سرنگونی شاه و شاهپور را امضا کرد و دیگر حاضر به کوتاه آمدن نبود. حتی وقتی شاه گفت: صدای انقلابتان را شنیدم. دیگر خیلی دیر شده بود. ۱۳ آبان ۱۳۵۷ دانش‌آموزان تهرانی با خون خود حیاط دانشگاه تهران را به نشانه مبارزه با طاغوت خونین کردند تا گواه تاریخ باشند که برای انقلاب باید خون داد و انقلاب سفید فقط به درد کتاب‌های بی‌عمل می‌خورد. ۲۶ دی ۱۳۵۷ وعده خمینی به حقیقت رسید و شاه از ایران بیرون شد.

محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۳۲ که با کمک امریکا و به وسیله سازمان اطلاعاتی سیا + شعبان جعفری توانسته بود دولت مردمی دکتر مصدق را سرنگون کند، بیست و پنج سال بعد در بهمن ۱۳۵۷ با مردمی روبرو شد که به گفته شعبان جعفری دیگر مثل آن مردم سابق نبودند.

۲۲ بهمن ۱۳۵۷ از رادیو صدایی طنین انداز شد که شاه را در مصر بد جوری پریشان کرد: "این صدای انقلاب ملت ایران است که می‌شنوید." دوسال بعد ارتش بعث عراق به فرمان صدام در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد تا شادی پیروزی انقلاب ۵۷ را به کام ملت ایران تلخ کند. بعد از تسخیر خرمشهر صدام خود را سردار قادسیه نامید و مصاحبه‌اش را نیمه‌کار رها کرد و در پاسخ به خبرنگاران گفت: بقیه‌ سوالها را در تهران جواب خواهم داد.

صدام که شب‌ها خواب می‌دید در سعدآباد پا روی پا انداخته و شراب شیراز می‌نوشد ولی حالا در گوری سرد و بی‌نام و نشان در بحرین هیچ کس برایش فاتحه هم نمی‌خواند. در همین اثنا ترورها شروع شد تا شادکامی ملت ایران را به عزا تبدیل کنند. یاران انقلاب یک به یک توسط کوردلان خورشید ستیز کشته شدند. بهشتی، مطهری، محلاتی، مفتح، دستغیب، رجایی، باهنر و اولین رئیس شورای انقلاب، اولین رئیس ستاد ارتش، اولین رئیس شورای عالی قضایی، اولین امام جمعه‌های پانزده شهر در ترورهای زنجیره‌ای اول انقلاب جان باختند.

همچنین رهبر آینده انقلاب  آیت‌الله خامنه‌ای پیش از آنکه به رهبری انتخاب شود با بمبی که در ضبظ صوت کار گذاشته شده بود به شدت مجروح شد. ولی تروریستها یک اصل را فراموش کرده بوند: همه روزها عاشورا است و همه زمین‌ها کربلا. برای عقیده باید خون داد و مبارزه بدون خون یک شاهی هم نمی‌ارزد.

می‌گویند ایرانی‌ها حافظه تاریخی ندارد ولی ملت ایران خوب به یاد داشت که کوفیان چگونه به علی خیانت کردند و پشت حسین را به چه صورت خالی نمودند. به همین خاطر بر سر پیمان خویش با پیر خود ماندند و از جان خود گذشتند و ثابت کردند اهل کوفه نیستند. شماهایی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی لحظه شماری می‌کنید ۲۲ بهمن ۱۳۸۶ به خیابان انقلاب نگاه کنید. حقیقتی را خواهید دید که سی سال است از درکش عاجز مانده‌اید.

| لينک ثابت |  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 18:42   

اگر دست به سوی من دراز کنی که مرا بکشی، بدانکه من دست‌درازکننده به سوی تو نخواهم بود که بکشمت، چرا که از پرودگار جهانیان می‌ترسم.

قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۲۸

دعوت نباید توام با خشونت باشد و به عبارتی دیگر دعوت و تبلیغ نمی‌تواند توام با اکراه و اجبار باشد. اصل رفق، نرمی، ملایمت و پرهیز از خشونت و اکراه و اجبار راجع به خود ایمان جز اصول دعوت اسلامی است. قرآن خلاصه منطقش این است که در امر دین اجباری نیست. برای اینکه حقیقت روشن، راه هدایت و رشد روشن، راه غی و ضلالت هم روشن، هر کس می‌خواهد این راه را انتخاب بکند و هر کس می‌خواهد آن راه را. طبیعت ایمان، اجبار و اکراه و خشونت را به هیچ شکل نمی‌پذیرد.

شهید مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی

 

مامورهای نقاب‌زده نیروی انتظامی در دل سیاه شب با باتوم‌ به جان اراذل و اوباش [+، +، +، +، +، +، +، +، +، +] در محل‌های شهر افتاده بودند و بعضی‌ها هم با موبایل از این صحنه‌ها [+، +، +] فیلم می‌گرفتند تا کسانی که در محل این شکنجه‌گاه‌ها حضور نداشتند از ماجرا عقب نمانند. بعضی از اراذل و اوباش هم به صورت ضربتی اعدام شدند. چه اتفاقی افتاده بود که نیروی انتظامی در ملاعام و جلوی چشم این همه عکاس داخلی و خارجی آشکارا این آدمها را به این شکل فجیع شکنجه کرد و ابایی هم از هیچ چیز نداشت؟ قرار بود چه اتفاقی بیفتدد که بعضی‌ها حاضر شدند همچین هزینه‌ای بپردازند؟ اصل ماجرا از چه قرار بود؟

طرح امنیتی برخورد با اراذل و اوباش

طرح امنیتی برخورد با اراذل و اوباش فقط یک هدف را دنبال می‌کرد آنهم سهمیه‌بندی بنزین. با این برخوردهای علنی خشونت‌آمیز پیغامی نهفته برای توده مردم ارسال شد، پیغامی که بوی خون می‌داد. وقتی با قداره‌کش‌ها اینگونه رفتار کردند حساب کار باید دستِ مردم بیاید. اگر نطق کسی دربیاد همین بلاها بر سرش نازل خواهد شد.

مگر نمی‌شد همین اراذل و اوباش را دستگیر کرد و در زندان همین بلاها را سرشان بیاورند؟ آخر در این صورت بطن اصلی مردم از ترس نمی‌ترسید. ولی سناریو از این قرار بود که وحشت به صورت علنی در جامعه به نمایش گذاشته شود. 

طرح امینت اجتماعی، شکنجه اراذل و اوباش در ملا عام

منافیقین ۳۰ سال است در اردوگاه اشرف تمامی قدرشتان را به کار گرفته‌اند تا نظام اسلامی، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را ساقط کنند ولی حتی یک اپسیلون هم نتوانستند در هدفشان پیش‌روی کنند. شکنجه اراذل و اوباش در ملا عام یک خطای استراتژیک بود. کاری که چیریک‌های اردوگاه اشرف نتواستند انجامش بدهند متاسفانه توسط بعضی‌ها در حال شدن است.

برخورد خشونت‌امیز با اراذل و اوباش

به ماجرا به این صورت هم می‌توان نگاه کرد، فمینیست‌ها و معلمان بارها گفته‌اند که مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند، هر آمری که دستور برخورد خشونت‌آمیز با اراذل و اوباش را داده است دارد برای فم‌ها و معلمان پیغام می‌فرستد که ضرب و شتم واقعی را ببینید. شخصن امیدوارم که برای زنان، معلمان و هیچ انسان دیگری هیچ وقت این ماجرا به حقیقت نرسد. زیرا خشونت خشونت بیشتری به دنبال دارد. خشونت فرزند خشونت است.

 

ما ملک عافیت نه به لشگر گرفته‌ایم
ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ایم
تا سِحر چشم یار چه بازی کند باز
بنیاد بر کرشمه جادو نهاده‌ایم

مولای ما

| لينک ثابت |  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 15:2    | 

خرداد سال شصت و پنج با خانم معلم‌های دبستان خداحافظی كردم و سرخوش از قبول شدن احتمالی در امتحانات نهایی پنجم دبستان از شوق باد كردن چرخ‌های دوچرخه‌ی کورسی تا خانه دويدم. به فكرم هم نمی‌رسید كه سه ماه ديگر جای خانم معلم‌های مهربان را چه كسانی خواهند گرفت. سه ماه تابستان در یک چشم‌ برهم زدنی گذشت.

صبح اول مهر ۱۳۶۵ بود و من هم كيف، كفش و لباسم را از بالای سرم برداشتم و تک و تنها راهی مدرسه‌ی جديد شدم. جلوی در مدرسه خلوت بود و برگ‌های پاییزی روی زمین پخش بودند و یک آقای بسیار گردن كلفت هم كنار در ایستاده بود، خواستم از در وارد بشوم كه جلویم را گرفت، گفت باید دست‌هایم را از جیبم بیرون بیاورم، آستین پیراهنم را پايين بياورم و قول بدهم كه از فردا شلوار جین نپوشم و جوراب سفید پام نکنم و موهایم را هم شديدن كوتاه كنم، ضمنن موقع ورود به مدرسه نیشم را ببندم و در كل با ظاهر دانش آموزی به مدرسه بیایم.

جملات آن آقای گردن كلفت كه بعد‌ها فهمیدم نامش آقای ایمانی و سمت‌اش ناظم مدرسه و همچنين معلم ریاضی، معارف اسلامی، اخلاق و ورزش است، دقيقن در ذهنم حک شده، نمی‌دانم چرا، شاید چون تا آن روز آدمی به این ترسناکی ندیده بودم. اما آن تركیب «ظاهر دانش آموزی» كه آن روز از دهان مبارک‌شان شنیدم را تا سال‌های سال، دائمن از زبان انواع و اقسام ناظم‌ها، مدیر‌ها، معلم‌ها، آبدارچی‌ها، و بعد‌ها، با كمی تغییر به صورت «ظاهر موجه» از دهان سروان‌ها، سرگرد‌ها، سرهنگ‌ها و گروهبان‌ها در دوران سربازی و بعد باز با اندکی تغییر به صورت «ظاهر اسلامی يا ظاهر موقر» از دهان عزيزان حراست دانشگاه، ریاست محترم دانشكده و همچنین رئيس ارجمند دانشگاه بار‌ها و بار‌ها و بار‌ها شنیدم.

بگذریم، آن روز استثنائن به مناسبت اول مهر و همچنین رأفت اسلامی كه همواره، همراه با بوی گلاب از آقای ایمانی متساعد می‌شد، اجازه یافتم قدم در مدرسه‌ای بگذارم كه محض رضای خدا حتی یک تكه‌ی كوچک از دیوارهایش بدون شعارهای انقلابی نمانده بود.

توی حیاط به صف ايستادیم، یک نفر قرآن خواند و بعد یک آقایی که اسمش اسلامی بود بر روی سكو ایستاد و چند دقیقه با نفرت ما را نگاه كرد. بعد چند آیه از قرآن خواند و بعد هم شروع كرد به تهدید كردن ما. اگر شلوار جین بپوشید، فلان بلا را سرتان می‌آورم، اگر موهایتان كوتاه باشد آن یکی بلا را سرتان می‌آورم، اگر ظهرها به جای شركت در نماز جماعت توی حیاط بگردید آن دیگر بلا را سرتان می‌آورم و آنقدر گفت و گفت تا رنگ از رخسار همه پرید.

بعد هم پایین آمد و چند نفر كه موقع صحبت كردن ایشان حواسشان پرت شده بود را به قصد كشت كتک زد، طوری كه هنوز صدای مشت و سیلی‌هایی كه بر سر و صورتشان می‌كوبید در گوشم هست. بعد از مراسم كتک زدن در حالی كه همگی ما از ترس در حال مرگ بودیم و چند نفر هم روی زمين ولو شده بودند به سمت كلاس‌ها حركت كردیم. آقای ایمانی به جای معلم سر كلاس آمد و به تكرار همان حرف‌های آقای اسلامی پرداخت، بعد چند بار هم به ما «بشين، پاشو» داد و بعد هم آزاد باش گفت و به یک نقطه خیره ماند، تا كلاس تمام شد.

زنگ تفریح توی حیاط بودیم داشتیم شادی اول مهر را تجربه می‌کردیم که یکهو از بلندگوهای مدرسه صدای سینه‌زنی به گوش رسید. زنگ تفريح كه تمام شد همگی باز به صف شدیم، آقای ایمانی روی سكو آمد و يكی از بچه ها را صدا زد، اول كمی ناز و نوازش‌اش كرد و خندید، بعد از یک گوشه یک خط‌كش آهنی بلند بیرون آورد و با تمام توان شروع به كوبیدن بر كف دست آن بيچاره كرد. ضربه‌ها آنقدر محكم بود كه هم مدرسه‌ای ما به خودش می‌پيچيد، زانو‌هایش را بالا می‌آورد و فرياد می‌زد. خط كش كه تمام شد آقای ایمانی با یک لگد مجرم را سر صف فرستاد و اعلام كرد كه گناهش پاشیدن آب به دوستش بوده، بعد هم به همه اطمینان داد كه تمامی حركاتمان زير نظر است و امریکا نابود است و وای به حال كسی كه رفتار «غير دانش‌آموزی» داشته باشد.

صبح‌ها قبل از ورود به مدرسه باید از یک ایست بازرسی رد می‌شدیم تا کیف‌هایمان گشته شود. که خدای ناکرده وسایل ضدارزشی با خودمان به مدرسه نیاوریم. بعد از آنهم آقای ایمانی سر صف پشت بلندگو می‌رفت و می‌گفت وقتی فرمان از جلو نظام دادم باید بلند بگویید: اوصیکم به تقوا الله، وقتی هم گفتم خبر دار باید بگویید: به نظم امرکم. آقای ایمانی روی بلند گفتن خیلی تاکید می‌کرد که صدای ما