تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

شنیده بودم بچه‌ها پرینت تلفن چند ماه اخیر استاد زرین کلک را گرفته‌اند.

ولی اینکه بشینی روی صندلی و این برادر یک دسته کاغذ پرینت گرفته شده را نشانت دهد. دیگر آخرش است.

احساس می‌کنی در یک سنگر نیروهای رزمنده قرار داری. وقتی سفیر کوبا داشت غرفه‌ی مجمع وبلاگنویسان مسلمان را ترک می‌کرد ابوذر به ایشان گفت: سلام ما را به چاوز برسانید. مفتاح هم معتقد است: شرق بدون قوچانی مثل زنبور بدون عسل می‌ماند.

خاطره‌تان جمع باشد. جمع بچه‌های استشهادی جمع جمع است. از ابوذر گرفته تا یک جوان استشهادی ، جان‌فدا، خاک ام، مفتاح، حجره و سایر بلاگرهای اسشتهادی. (اگر همه‌ی اسم‌ها را نگفتم بنا بر دلایل امنیتی است) این بچه‌ها پتانسیل سرخود هستند. هر کدامشان یک استادیوم آزادی است.

یک مرز بزرگ بین نیروهای اصولگرا و سکولارها هست. مرزی که با خون مشخص شده است. این که سکولارها معتقد هستند: به خاطر عقیده‌ات زنده بمان و زندگی کن. ولی بچه‌های اسشتهادی به گفته‌ی پیر خود ایمان کامل دارند که فرمود:

ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است. جوانان ما مرد شهامت و شهادت هستند.

وقتی پای ایمان، عقیده، اعتقاد، شهامت و شهادت پیش می‌آید نیروهای سکولار حرفی برای گفتن ندارند. آنها هیچگاه به شهادت اعتقاد نداشته و نخواهند داشت به همین دلیل نمی‌توانند سر از کار بچه‌هایی در بیاورند که جان بر سر پیمان می‌گذارند. گوشهایت را کمی از زندگی روتین بدون هیجان دور کن صدایی را می‌شنوی که با تو به نجوا می‌گوید:

در جهان رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود.

| لينک ثابت |  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:43    | 

فیلم صحنه جرم ورود ممنوع یکی از دیالوگ‌هایش به این صورت است:

زن‌ها ارزش دو چیز را ندارند: 1. همه‌ی ثروتت را به پایشان بریزی 2. به خاطرشان آدم بکشی. بعد از این دیالوگ بود که صدای "ایش" گفتن گرل‌فرندهای تریپ فشن سالن سینما را پر کرد.

یاد سالاد فصل فریدون جیرانی افتادم. توی آن فیلم عادل مشرقی به خاطر عشقش که یک دختر بدکاره است آدم می کشد. تا عشقش بتواند به یک مرد خپل کوتوله ولی پولدار برسد. چون عشقش ازش خواسته بود. عادل مشرقی یکی از مرموزترین کاراکترهای سینمای ایران است.

| لينک ثابت |  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 3:9   

هستی از ما آلت خورده
هستی ما از هستی
هستی از ما آلت خورده
از تو
پندارد همی خورده‌ایم
ما ز هستی
موز هستی را
آلت گونه و می‌خوریم
ما بی بدون بی هیچ هستی که هست باشدمان
برای روز مبادا مباد که باشیم ما بر هستی
ماندگارتر از هسته‌ی هلویی
که نیست شود از برای آمدن هسته‌ی دیگر بر هستی
که هست باشدمان
برای روز مبادا مباد که باشیم ما بر هستی
و تنها همان هست بی هست است
که هُل می‌دهدمان شتاب کنیم
تا بمانیم بر هستی و نمانیم از هستی
می‌دویم ما بی ‌بدون بی‌ هیچ هستی
گاو آهن گونه و می‌دویم ما
بی ‌بدون بی‌ هیچ هستی
وین میانه یکی نیست
بر خایه هسته‌ی من هلو شده
هست شده یکی آلت که خورده‌ام من از هستی و
درد می‌کند بد جووور درد می کند بد جووور
طوری که روی دشت هستی
بدوم و نعره من و ما هم هستیم
بر آورم که من
نه باید بدوم
فقط یک کلمه بگویم که من
نه باید بدوم بدوم بدوم بدوم و بگویم
بدوم و بگویم بر هسته یاد هستی
هستی از ما آلت خورده هستیم ما
ما از هستی آلت خوردیم ما
هستی از ما آلت خورده هستیم ما
ما از هستی آلت خوردیم ما
هستی از ما آلت خورده هستیم ما
ما از هستی آلت خوردیم ما

 

محسن نامجو [دانلود]

 

لینک:

:: دیازپام ۱۰ با صدای محسن نامجو [متن کامل]

:: عقاید نوکانتی باصدای محسن نامجو [+]

:: زیرزمینی‌ها [متن کامل]

:: محسن نامجو یاغی موسیقی ایران [متن کامل]

| لينک ثابت |  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 2:23   

خسته نباشی بسیجی / عکس از: یلدا ذبیحیامروز پنچ‌شنبه ساعت ۶ بعدازظهر مسعود ده‌نمکی به همراه کامبیز دیرباز، نگار فروزنده، سیدجواد هاشمی، فخرالدین صدیق‌شریف و نیوشا ضیغمی مهمانان کافه‌تیتر بودند.

و چه مهمانان پر شر و شوری بودند. و چقدر میزبانان آنان (بیتا و بهنام) خوب بودند. این همه آدم جنجالی را پذیرا شدند بدون اینکه لحضه‌ای اخم کنند.

خبر جلسه‌ی نشست وبلاگ‌نویسان با عوامل فیلم اخراجی‌ها از چند روز پیش توسط مجید توکلی که هماهنگ‌کننده و مجری برنامه بود در وب پخش شد. و همین خبر چند خطی بود که باعث شد عده‌ای زیادی امروز از سر و کول کافه تیتر بالا بروند. و خیلی‌ها هم مجبور شدند از توی پیاده‌رو و از پشت شیشه‌ها به تماشا بایستند.

مسعود ده‌نمکی نویسنده‌ی یکی از پرمخاطب‌ترین وبلاگهای بلاگفا معتقد است: "وبلاگ رسانه‌ای جدید و تاثیرگذار است. محدودیت‌های روزنامه‌نگاری را ندارد. و هر کسی که عقل معاش داشته باشد می‌تواند در وبلاگ‌ها، استعدادهای روزنامه‌نگاری را پیدا کند."

می‌بینید که مسعود ده‌نمکی با قدرت وبلاگ آشنا است. و برای وبلاگ و وبلاگ‌نویسان چقدر ارزش قائل است. حتی اگر چند وبلاگنویس با لحن تند با او حرف بزنند. خانمی عصبانی (فریبا فیاضی) که خودش را معرفی نکرد و فقط گفت: نویسنده‌ی وبلاگ تخلیه عمومی است. شدیدترین حملات را به مسعود ده‌نمکی داشت. اصلن معلوم نشد بعد از حرف کامبیز دیرباز چرا یک‌هو غر کرد و رفت.

 

جنگ ما جنگ فقر و غنا است و جغرافیا نمی‌شناسد

شورشی‌ها در کافه تیتر / عکس از: یلدا ذبیحیفخرالدین صدیق‌شریف در سخنانش گفت: باید از جنس مردم بود. غیر آسمانی. باید با زبان کوچه پس کوچه‌ها با مردم ارتباط برقرار کرد. و چقدر حرف او به دل نشست.

چرا اخراجی‌ها با مردم ارتباط برقرار کرد؟ ولی فیلمی فخیمانه و دماغ سر بالا نمی‌تواند؟

چرا آن جوان متولد نیویورک و تهران که جنگ را ندیده‌ است می‌توانند با فیلم اخراجی‌ها رابطه برقرار کنند ولی روشنفکر دماغ سر بالا نمی‌تواند؟

این نتوانستن درد روشنفکری امروز ایران است. روشنفکرانی که خودشان را از مردم جدا کرده‌اند هیچ وقت نمی‌توانند سلیقه‌ی مردم را بفهمند. چرا روشنفکر ایران نتوانست با فیلم اخراجی‌ها رابطه برقرار کند؟ چون دفاع مقدس را درک نکرده است. چون نفهمیده باکری‌ها، چمران‌ها، زین‌الدین‌ها، باقری‌ها برای چی به جبهه رفتند؟ برای چی شهید شدند؟ برای چی مفقودالاثر شدند؟ برای چی گاز خردل تنفس کردند؟

هشت سال جنگ ایران و عراق را هیچ وقت نتوانستد درک کند. نتوانست بفهمند اگر صدام به ایران می‌آمد و در سعدآباد بر روی تخت‌طاوس لم می‌داد و ام‌کلثوم گوش می‌کرد یعنی چی؟ خوشا به شرف آنان که ایستادند تا ما بمانیم.

 

خسته نباشی بسیجی

اخراجی‌ها اولین فیلم مسعود ده‌نمکی است. که توانست گیشه‌ها را به آتش بکشد و وارد تاریخ شود. حالا شما اولین فیلم بهرام بیضایی، ابراهیم حاتمی‌کیا و محسن مخلمباف را به خاطر می‌آورید؟ آیا توانستند با اولین فیلمشان به موفقیت اولین فیلم مسعود ده‌نمکی دست پیدا کنند؟ دونیم میلیارد تومان یعنی ۵۰ برابر فروش سالیانه سینمای ایران. باید از جنس مردم بود. باید تو به مردم نزدیک بشی، مردم هم به تو نزدیک می‌شوند.

 

نگار فروزنده و مجید توکلی / عکس از: یلدا ذبیحیپانوشت:

:: پانته‌آ بهرام یکی از مشتری‌های ثابت وجیز در کافه تیتر است. اگر نمی‌دانید وجیز چیست؟ باید یک‌بار به کافه تیتر سر بزنید.
:: تعداد مخالفان اخراجی‌ها در کافه تیتر به اندازه‌ی موافقانش بودند.
:: سیدجواد هاشمی ۵۳ بار بسیجی، ۲۰ بار شهید و ۱۱ بار جانباز شده است.
:: سینا شعبانی برایم سه عدد سی‌دی موسیقی آورد. که نشان از معرفتش دارد. ممنون برادر.
:: به نظر نگار فروزنده تبلیغات میدانی فیلم اخراجی‌ها خیلی مزخرف است. دقیقن روی کلمه‌ی مزخرف تاکید کردند.
:: نیما عصیان هم یکی از وجیزبازهای کافه تیتر است.
:: وقتی همه‌ی مخالفان فکری مسعود ده‌نمکی را سکولار خواندم. مخالفت کرد.
:: مسعود ده‌نمکی مخالفانش را به دودسته‌ تقسیم‌بندی کرد: ۱. ویس امریکن ۲. روزنامه جمهوری‌اسلامی.
:: قبل از شروع برنامه با مسعود ده‌نمکی گپ زدیم. سراغ بچه‌های استشهادی را می‌گرفت. گفتم: سرشان با نمایشگاه آی‌تی گرم است. جشنواره رسانه‌های دیجیتال، سالن 15غرفه مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان.
:: حسین نوروزی از برادران ما است. ارادت برادر.
:: فردین هم امروز بین ما بود. و چقدر از جنس ما بود.
:: کامبیز دیرباز یک پرسپولیسی دوآتشه است. که بارها در استادیوم دیدمش. امروز با اس‌ام‌اس‌هایی که فرستاد ما را کشت. به امید موفیقت. ۱۱خرداد ۱۳۸۶ را به خاطر بسپارید.
:: مسعود ده‌نمکی گفت:
- آنها که مردم را دعوت به حجاب می‌کنند چرا آخر هفته‌ها به آنتالیا می‌روند.
- آنها که می‌گویند: زنده باد مخالف من. دیکتاتورتر از من هستند.
- با خط قرمزها بازی کردم ولی عبور نکردم.
- تماشاگر فاکتور اصلی سینما است.
:: در پایان مسعود ده‌نمکی درخواست کردند که ظبط را متوقف کنیم تا چند کلمه حرف بزنند. حیف که نمی‌شود گفت. همین را بدانید که درد دل بود.

 

لینک:

:: یلدا باکس (یلدا ذیبحی) در آپ کردن عکس‌های امروز نمره‌ی بیست می‌گیرد. قابل توجه برادران: ساتیار، سینا و ... .  برادران عکس‌ها را باید سرموقع آپ کنید. نه هر وقت حوس کردید. دو نقطه دی.

:: اخراجی‌ها در کافه تیتر بیژن صف‌سری. كافه تيتر نه تنها محل گفت و شنود و ديدار اهالی مطبوعات است بلكه در اين مدت كوتاه جايگاه ويژه‌ای در بين اهالی هنر تئاتر و سينما دارد.

:: عکس‌های مراسم از نگاه ساتیار امامی. نشست عوامل فيلم اخراجی‌ها با جمعی از وبلاگ نويسان و تيترنشينان در كافه تيتر برگزار شد.در اين نشست عده‌ای گذشته مسعود ده‌نمكی را زير سوال بردند كه آقا فراموش كردی كه چي بودی و چيكار كردی و... حالا اومدی تو سينما كه چی بشی. داش مسعود كه گذشته‌اش بر همگان روشنه خيلی براش سخته كه بگه آدم در حال تغييره اجازه بدين شايد من هم به اشتباه گذشتم پی ببرم.

:: ساتیار چند عکس از مسعود ده‌نمکی انداخت که آنها را آپ نکرده است. لابی کنیم ببینیم می‌دهد آنها را اینجا بگذاریم. عکس‌ها مربوط می‌شود به لحظه‌ای که برادر مسعود ده‌نمکی داشتند آب پرتقال می‌نوشیدند. صدای شاترهای بی‌وقفه‌ی ساتیار باعث شد برادر ده‌نمکی خنده‌شان بگیرد. یعنی حتی نمی‌گذارید ما در نوشیدن هم راحت باشیم. چشمک.

:: کافه تيتر، نمايشگاه، قزوين نیما عصیان

| لينک ثابت |  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:47    | 

کتاب کورش ضیابریکتاب "هفت+یک" اثر جدید کوروش ضیابری است. 

خوشحالم که کوروش جواب همه‌ی دشمنی‌ها را با کارهای فرهنگی‌اش می‌دهد. همان‌ها که کوروش را مسخره می‌کردند الان کجا هستند ببینند کتاب منتشر شده‌ی این بچه‌ را؟

نشر فرهنگ ایلیا مجموعه گفتگوهای کوروش ضیابری با " اسدالله امرایی، شهرام رحیمیان، یوسف علیخانی، ناصر غیاثی، علی قانع، مدیا کاشیگر و جواد مجابی" را در 111 صفحه و در شمارگان 1100 نسخه و قیمت 1500 صفحه منتشر کرده است.

دوست دارم خوشحالی‌ام را از انتشار کتاب کوروش ضیابری پنهان نکنم. و بلند بگویم هر وقت کوروش را ببینم کتاب "هفت+یک" را به دستش می‌دهم تا برایم امضا کند.

افتخار می‌کنم این پسربچه هم‌وطنم است. چقدر او شیطون و باهوش است و امیدوارم هیچ وقت رام نشود.

فراموش نکنید کوروش جوانترین روزنامه‌نگار جهان که عضو فدراسیون جهانی روزنامه‌نگاری است. حالا آنها که کوروش را به تمسخر می‌گرفتند حتی عضو انجمن روزنامه‌نگاران دارقوزآباد هم نبودند! این لینک خرید کتاب کوروش ضیابری در سایت آمازون .

کوروش هنوز شاهکارش را خلق نکرده. به قول یوسف علیخانی: کوروش ضیابری یک کپسول انرژی است که هر لحظه به این طرف و آن طرف می‌زند. این کپسول انرژی یک روز منفجر خواهد شد و ما شاهد شاهکار کوروش ضیابری خواهیم بود.

به امید آن روز که کوروش ما را مهمان شاهکارش کند.

 

لینک:

:: کوروش ضیابری کپسول انرژی است یوسف علیخانی
:: کوروش یک والس ادبی است والس

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:44   

هی تکرار می‌شویم
هر ثانیه تکرار می‌شویم
بعد کمی مکث می‌کنیم
بعد حذف می‌شویم
حالا ثبت می‌شود که حذف شده‌ایم
باید دلخوش باشی
بعضی‌ها حتی حذف هم نمی‌شوند.

صدف کوه‌کن [+]

 

 

 

 

 

| لينک ثابت |  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:47   

۵شنبه ۲۷/۲/۸۶ راس ساعت ۶ بعدازظهر ـ کافه تیتر

با حضور: مسعود ده‌نمکی، محمدرضا شریفی‌نیا، کامبیز دیرباز و نیوشا ضعیمی

(ورود برای وبلاگ‌نویس‌ها آزاد است)

آدرس:چهارراه ولیعصر- خیابان برادران مظفرجنوبی- نرسیده به بیمارستان مداین- جنب ساختمان علاالدین- کافه تیتر

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:38   

دلم می‌خواست یه دفعه یه تیغ ژیلت بر می‌داشتم وسط پیشونیم باز می‌کردم تا این همه حیوون کوچیک بد بو از سرم بریزن بیرون. می‌دونم چی کشیدی. من مثل تو نمی‌تونم تعریف کنم. اما اونی که زد تو سر من و ما رو با هم همسفر کرد خودی بود. من چه به آدم‌کشی. می‌گن کشتی. نمی‌گن چرا کشتی؟ من نکشتم. جواب یک کرور سوال دادم که تو سرم بود.

 مسعود کیمیایی

 

پانوشت:

من چه به خودکشی. می‌گن خودکشی کردی. نمی‌گن چرا خودکشی کردی؟ من خودکشی نکردم. جواب یک کرور سوال دادم که تو سرم بود.

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 2:39   

کافه پاییز، اسکان، اردی‌بهشت 1386 / عکس از: نیما افشارنادریآخر چی کار داری با آسمون آبی
بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی

با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی

مثل شراب‌ها نه بانوی من تو در من
سرگیجه‌های بعد از نوشیدن شرابی

بانوی لَخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی


آن روزها چه بودی این روزها چه هستی
آن روزها درختی این روزها طنابی

مثل شراب ها نه بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی

بانوی رختِ تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی ......

 

عکس از: نیمانیا
اجرای ترانه از: محسن چاوشی - بانوی من 

| لينک ثابت |  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:52   

این پست تقدیم می‌شود به همه چاوشی بازهای سراسر جهان.

این Wallpaper های محسن چاوشی برای سیستم شما. بر روی هر عکس کلیک کنید تا هر ثانیه از هر دقیقه به قول مجید توکلی: آقامون چاوشی با شما باشد. سمت راست نام ترانه و سمت چپ اسم ترانه‌سرای تمامی آثاری است که محسن چاووشی اجرا کرده. البته این تنها قعطه‌هایی است که به صورت وسیع پخش شده و محسن چاوشی چند برابر این کارهای پخش نشده دارد. که می‌توان آنها را در دست عده‌ای مرموز پیدا کرد.  

خیلی‌ها سوال می‌کنند ترانه‌سرای آثار محسن چاوشی چه کسی است؟ حالا می‌بینید که محسن یک گروه کامل ترانه‌سرا به همراه دارد. آهنگسازی همه‌ی قطعه‌ها با محسن چاوشی است. رضا فودایان و شهاب اکبری تنظیم تمامی اثرها غیر از آلبوم نفرین را انجام داده‌اند و تنظیم آلبوم نفرین از محسن چاوشی است.

متاسفم


  • عروس من
  • نفس بریده
  • ابرای پاییزی
  • خیانت
  • کم تحملم
  • متاسفم
  • گل سر
  • پرنده
  • فلسطین
  • حسین صفا
  • محسن چاووشی
  • امیر ارجینی
  • ترانه مکرم
  • حسین صفا
  • حسین صفا
  • یاها کاشانی
  • امیر ارجینی
  • امیر ارجینی

لنگه کفش


  • لنگه کفش
  • بچه های اهواز
  • تنگ بلوری
  • عشق دوحرفی
  • خاطره های مرده
  • کوچه هم تموم نشه
  • گیسو طلا
  • حسین صفا
  • حسین صفا
  • امیر ارجینی
  • امیر ارجینی
  • حسین صفا
  • حسین صفا
  • حسین صفا

خودکشی ممنوع


  • خودکشی ممنوع
  • آهای خبر نداری
  • امام رضا
  • حسرت خیس
  • کلاف
  • صبوری
  • تو و فاصله
  • بانوی من
  • خشخاش
  • بهاره مکرم
  • محسن یگانه
  • امیر ارجینی
  • محسن چاووشی
  • حسین صفا
  • امیر ارجینی
  • امیر ارجینی
  • امیر ارجینی
  • محسن چاووشی

نفرین


  • نفرین
  • کفتر چاهی
  • فاصله
  • مرگ
  • لیلی و مجنون
  • راه دشوار
  • مسافر
  • غریب مادر
  • مریم حیدرزاده
  • حسین صفا
  • محسن چاووشی
  • حمید مصدق
  • ...
  • مریم حیدرزاده
  • ...
  • ...

دیگر آهنگ ها


  • سه شنبه ها
  • شعر سپید
  • تهمت ناروا
  • نشکن دلمو
  • غزل خون
  • راه کربلا
  • حسین صفا
  • امیر ارجینی
  • امیر ارجینی
  • محسن یگانه
  • مریم حیدرزاده
  • امیر ارجینی

 

| لينک ثابت |  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:47    | 

باید اعتراف کنم اولین بار توسط خسرو نقیبی با محسن نامجو آشنا شدم. یعنی قبل از آن اصلن روحم هم خبر نداشت که همچین آدمی با این صدای مرموز وجود دارد. و از این بابت خیلی خوشحالم که خسرو باعث آشنایی من با نامجو شد. همان لحظه که صدای نامجو [قطعه ترنج] در فضای قلعه‌ی رفیقمان پخش می‌شد دست چپم را به خسرو نشان دادم. تازه پانسمانش را باز کرده بودم و او اولین نفری بود که اثر هنری مرا می‌دید. به قول پدارم: "به کسی هم اجازه نمی‌دهم از نوشته‌های اینجا برای تسویه حساب‌های شخصی‌ و کوبیدن دیگران استفاده کند. نه برای کوبیدن خسرو و نه برای زیرسوال بردن لیلی."

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 23:11   

می‌گذارم «ترنج ِ» نامجو، فریاد خفه‌ی امروزم باشد. [+]

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 0:8   

 دموکراسی خرده بورژوها یعنی دیکتاتوری اکثریت.

| لينک ثابت |  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:56   

حمیدرضا علاقه‌بند هستم و اگر لیاقتش را داشته باشم بچه شیعه علی هستم.

حالا چون ضدامپریالیسم (ضدامپراطوری) هستم دلیل نمی‌شود که کمونیست باشم.

چون فیدل، چه و مارادونا را دوست دارم قرار نیست که حتمن کوبایی یا آرژانتینی باشم.

یک ایرانی هستم. و به ایرانی بودنم افتخار می‌‌کنم. حتمن فردا کسانی از همین جمله می‌روند می‌گویند فلانی ناسیونالیست هستش پس فاشیست هستش. اصلن خود آدولف هیتلر هستش. آیشمن چطور است؟

حمیدرضا علاقه‌بند هستم. متولد محله آبسردار تهران. خانه‌مادری‌ام آنجاست. پدرم بچه ولنجک است. و من بین آبسردار و ولنجک در نوسان هستم. چه فرقی می‌کند این نوسان؟ مهم این است که اسطوره‌ی تمام زندگی‌ام ابراهیم همت است. حاضر تمام عمرم را بدهم و  ابراهیم را تو جزیره مجنون ببینم.

حیف که نسل آیس‌پک نمی‌داند ابراهیم همت کیست؟ من هم نمی‌دانم. فقط این را می‌دانم که اسم آن اتوبان که به شهرک غرب می‌رسد نیست. اسم یک انسان است که هنوز بیست و هشت سالش تمام نشده بود که جنازه‌ی بی‌سرش را در جزیره مجنون پیدا کردند. و ما اینگونه تا ابد در حسرت ساقی مجنون باقی ماندیم. ما ماندیم و او رفت. و ما چقدر تنها ماندیم.

نسلی که ابراهیم همت ندارد یعنی هیچی ندارد.

 

پانوشت:

:: صدای ابراهیم همت در زمان و مکان می‌پیچد: "برادران! ایران را محبوس کرده‌اند داخل یک قفس و دور تا دورش را محاصره کرده‌اند. محاصره اقتصادی ،سیاسی و نظامی از زمین و هوا و دریا...  افغانستان را ندیدید؟ وضع عراق را هم که می‌بینید! از همه طرف ایران را در محاصره قرار داده‌اند و ما را توی یک قفس حبس کرده‌اند تا دم به دم حلقه محاصره را تنگ‌تر کنند و آخر این انقلاب را ساقط کنند. شما آیا می‌گذارید این انقلاب ساقط بشود؟ ما هیچ چاره‌ای نداریم الا که یک طرف قفس را بشکنیم و مردانه از قفس خارج شویم... ."

| لينک ثابت |  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:18   

یاران من آن روزها عاشق‌ترین بودند
مردان میدان‌های مین بودند

نمی‌داستم از همت و آرمان همت دفاع کردن یعنی فاشیست مدرن بودن! رفیق، شراب و مارادونا و نامجو و کیمیایی و سنگ صبور چاوشی کمی برای دهان تو گنده است.

برادر بهتر است برای همان کافه شوکای خرده بورژواها بغض کنی. پاتوق نئوروشنفکرهای ساکن تهران. اگر برای رضای دل لکاته‌ها می‌خواهی به ما فحش بدهی اشکالی ندارد. حالم از هرچی رجاله و لکاته تازه به دوران رسیده است بهم می‌خورد.

ولی من و تو خوب می‌دانیم که استاد راجع به نئوروشنفکرها چه گفته است. دوست داری با هم جمله‌ی ایشان را دوباره بخوانیم: "اویی که این روزها در روزنامه‌ها با نام‌های تازه، به عنوان نوکر روزنامه، آن هم در روزنامه‌های عصا به دست می‌نویسد... ."

تو که ما را به فاشیسم متهم می‌کنی ما هم تو را به فاحشیسم ملقب می‌کنیم. باشد که رستگار شویم. موشک جواب موشک.

حمیدرضا علاقه‌بند
کافه نادری - 18 / 2 / 1386

| لينک ثابت |  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:59   

داشاخ

وقتی سینا تابش برای رضای دل یک فمینیست‌ کاپیتال مطلب می‌نویسد. سینا تابش در نقش یک تازه به دوران رسیده متعفن برای اینکه اجازه لاس زدن شبانه را پیدا کند مجبور می‌شود که چهره‌ی خرده‌بورژوای خودش را نشانم دهد. سر الکس که خوب به مورینو و تازه به دوران رسیده‌هایی مثل سینا تابش انگشت نشان داده است. دوست داشته باشی حاضرم اسم آن دختری که به خاطرش این مطلب نوشتی اینجا بنویسم!

نگاهش کنید چگونه غمگین است

زنده باد سر الکس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوست دارم از سر الکس بنویسم. از تیم‌های قرمز پاپیولار. از منچستر بزرگ که قهرمان شد. جلوی چشمان خوزه مورینو که یک خورده بورژوای متعفن است. یک لندنی سوسول که هیچ چیز از فوتبال نمی‌داند. نگاهش کنید چگونه غمگین شده. بدبخت را نگاه کنید. چگونه در مقابل سر الکس زانو زده و چگونه کم آورده.  تازه این از نتایج سَر شب است. و هنوز نصفه‌ی شب و قهرمانی در جام حذفی باقی مانده تا با شکست رو در رو ضیافت شیاطین سرخ کامل شود.  

سر الکس اسطوره ما است. کسی که فینال ۱۹۹۹ چمپیون لیگ تا ابد به نام او جاودان شد. کودکان تقویم‌های نیامده حسرت روزی را خواهند خورد که نبودند تا فینال منچستر و بایرن‌مونیخ را به صورت زنده نگاه کنند. ولی این ما هستیم که با سر الکس همراه بودیم.

در تمام آن دقایقی که تیم قصیر خیال می‌کرد قهرمان است ولی تقدیر چیز دیگری را نوشته بود. این اسطوره‌ی ما بود که آخر سر از بازی به عنوان قهرمان سرش را بالا گرفت و مثل یک گلادیاتور از زمین خارج شد. گردباد منچستر از دقیقه‌ی ۹۳ شروع شد. در یک دقیقه دو گل به بایرن زد. و این گونه الکس فرگوسن و منچستر یونایتد وارد تاریخ شدند.

سر الکس ممنون هستیم از تو به خاطر اینکه باعث شدی ما جلوی خرده‌بورژواها سرمان را بالا بگیریم. به تو و منچستر افتخار کنیم. ممنون ای مرد که خیلی چیزها به ما یاد دادی. نبرد از لحظه‌ای آغاز می‌‌شود که حریف فکر کند بازی را برده است.

| لينک ثابت |  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:55    | 

جمعیت حمایت از اعضای پیوندی ایرانیان و واحد فراهم آوری اعضای پیوندی با همکاری مرکز آموزشی و پژوهشی سل و بیماران ریوی،دانشگاه علوم پژشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهید بهشتی ، کمیته امداد امام خمینی و شرکت همایش سازان امروز نخستین جشنواره فرهنگی " نفس " را با در نظر گرفتن ویژگی های زیر برگزار می کند.

هدف :

جشنواره "نفس" با توجه به شمار بسیار بیماران نیازمند پیوند اعضا و در راستای رسالت برگزار کنندگان خود در جهت آشنایی جامعه با عمل انسان دوستانه اهدای عضو، از بیماران مرگ مغزی و نجات بیماران محتاج به اعضاء پیوندی از مرگ و رنجی که می برند، با موضوع اهدای عضو اهدای زندگی برگزار می شود.

بخش های جشنواره:

1.مسابقه نقاشی کودکان و نوجوانان.

2.مسابقه عکس و کاریکاتور.

3.مسابقه جمله کوتاه ، شعر و داستان کوتاه.

گاه شمار جشنواره:

آخرین مهلت دریافت آثار :  31 خرداد ماه

داوری و اطلاع رسانی به شرکت کنندگان :  نیمه اول تیرماه

نمایشگاه و مراسم معرفی آثار برتر و اعطای جوایز : 15 و 16 تیرماه مقارن با جشن نفس

فراخوان بخش های مسابقه جشنواره :

1.مسابقه نقاشی کودکان و نوجوانان

شرایط شرکت در این بخش :

1.گروه سنی 7 تا 15 سال می توانند در این بخش شرکت نمایند.

2.علاقه مندان می توانند آثار خود را در ابعاد A4  ارسال نمایند.

3.آثاری که با نرم افزار های کامپیوتری ایجاد شده باشند نیز مورد پذیرش قرار خواهد گرفت.

2.مسابقه عکس و کاریکاتور

شرایط شرکت در این بخش:

1.علاقه مندان می توانند آثار خود رآ به صورت عکس یا پرینت رنگی یا به صورت CD  با رزولوشن 300 dpi ارسال نمایند. (لازم به ذکر است یک نسخه پرینت A4  مطابق نسخه اصلی در CD ، همراه آن الزامی است.)

2.آثاری که با نرم افزار های کامپیوتری ایجاد شده باشند نیز مورد پذیرش قرار خواهد گرفت.

3.مسابقه جمله کوتاه ، شعر و داستان کوتاه

شرایط شرکت در این بخش :

1.علاقه مندان می توانند با ارسال آثار خود در قالب جمله کوتاه ( حداکثر 100 کلمه ) ، شعر و داستان کوتاه در این بخش شرکت نمایند.

شرایط عمومی شرکت در نخستین جشنواره فرهنگی " نفس " :

1.ستاد برگزاری جشنواره مجاز است که آثار انتخاب شده را در امور انتشاراتی و اطلاع رسانی مربوط به جشنواره استفاده کند.

2 .کلیه شرکت کنندگان لازم است به همراه آثار ، مشخصات فردی از جمله نام و نام خانوادگی ، نام پدر، شماره شناسنامه ، آدرس و شماره تلفن خود را نیز ارسال نمایند.

3. برگزار کننده هیچ مسئولیتی در قبال آسیب های ناشی از ارسال نامطلوب پست را نمی پذیرد.

ستاد برگزاری جشنواره از علاقه مندان و هنرمندان دعوت می نماید با ارسال آثار خود به آدرس پستی تهران-خیابان باهنر (نیاوران)-دارآباد-کدپستی ۱۹۵۵۸۴۱۴۵۲ - صندوق پستی ۱۹۵۷۵-۶۳۴  - بیمارستان دکتر مسیح دانشوری-بخش پیوند اعضا جهت شرکت در جشنواره اقدام نمایند.

در هر بخش به برترین اثر � تندیس نفس � و جایزه اهدا خواهد شد. جهت اطلاعات بیشتر با تلفن های ۲۰۱۰۹۹۶۶ و ۲۰۱۰۹۴۱۹ ( واحد فراهم آوری اعضای پیوندی دانشگاه شهید بهشتی ) تماس حاصل فرمایید.

| لينک ثابت |  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:36   

هیچ فرقی بین کسانی که به زور می‌خواهند حجاب را از سر دخترها بردارند و کسانی که می‌خواهند به زور حجاب را بر سر آنها کنند نیست. هر دو فاشیست هستند. سکوت فمینیست‌های عشق کاپیتالیسم در مورد توهین استاد زرین کلک به یک دختر محجبه در نوع خود بی‌نظیر است.

دخترهای میلیون دلاری ساکن تهران نشان دادند این توهین به زن اشکالی ندارد، چون به یک دختر محجبه بوده است. وگرنه فریاد وا حقوق زنان‌شان دنیای کلنیالیستیشان را برداشته بود.

کسانی هستند که در لایه‌های درونی مقاومت‌های مدنی‌شان فقط برای سوتین و بیکنی مبارزه می‌کنند! این سکوت هم نمونه‌اش.

 

| لينک ثابت |  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:35   

دخترها هیچ وقت باکره نخواهند ماند.

مثل گوسفندها که هیچ وقت با مرگ طبیعی از دنیا نخواهند رفت.

 شمیران - ولنجک ۵ می ۲۰۰۷

| لينک ثابت |  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:34   

محسن نامجو / عکس از ساتیار امامیببین دیازپام ده خورانده‌اند!

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر (4)

از سه راه آذری گذر
از حدود سروری گذر
از پیاز و جعفری گذر
از شراب خانگی گذر
از سه راه آذری گذر

ز کار و بار و یار و دل بر گذر (2)

دود سیگار را بگیر به عرش رو  
فرش زیر پای را فروش ز سر ز همسر گذر
ز مادر گذر زما زما زما در گذر

دود سیگار را ببین برو بمیر
زیر پای را ببین زجان گذر
زجان ز خانمان گذر

عر بزن کوبه‌ی سفالی‌ات
بر در بزن گشوده شد چو در ز در گذر

ز کار و بار و یار و حال و فال و دلبر گذر (2)

جسم خود سه راه آذری ببر
برون نیا شمال شهر را بکُش بکَش
به دشت آمپول و ساقیان و در گذر

ز سر ز همسر ز مادر گذر

تیغ و رگ ز جمجمه طپانچه بگذران
بر آزردگی خود کمانچه بگذران
زجان گذر زجان ز خانمان ز جان زجان ز خانمان گذر

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر (2)

ببین چگونه جان مشوش است عدد بده  
ببین شهید شد برادرت عدد بده
ببین که نیستی عدد نود بده ز صد گذر

ببین ببین ببین ببین ببین ببین ببین (2)

دلت به انتظار چشمهاست عدد بده 
دلت به انتظار چشمهاست   
ببین جهان چگونه کرده است راست

نرو به زیر کار و بار دلبران گران
نرو نرو نرو به زیر کار و بار دلبران گران
خزان شدی و سست و زرد از کران تا کران
دلت چه شد دلت چه شد
به باد رفت تمام ایده ها و آرزو ز یاد رفت

چست و چابکی چنین که خشم در دهی
ز جان گذر زجان زخانمان گذر

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر (2)

برو ونک به گوشه‌ای نشین و ساز زن   
برو چنان به زیر آواز زن

دد بشو بشو تهمتن و ز هفت خان گذر
دد بشو دد بشو دد بشو بشو تهمتن و ز هفت خان گذر

تیغ و رگ ز جمجمه طپانچه بگذران
بر آزردگی خود کمانچه بگذران

ببین ببین ببین ببین ببین ببین ببین (3)

ببین دیازپام ده خورانده‌اند خلق را
ببین چگونه کرده‌اند مد ریای دلق را
ببین چگونه بشکنند جای شیشه طلق را
ببین چگونه پول می دهیم نفت و آب و برق را
ببین احاطه کرده است عدد فکر خلق را

مچاله شو به جوی آب شو روان عدد بده
زباله شو به گوشه ای غمین هزارساله شو عدد بده

این قرار عاشقانه را عدد بده
شور و حال عارفانه را عدد بده

رو جهان بیکرانه را سند بزن
روی رود روی رود روی رود روی رود تشنگی‌ات سد بزن

عدد عدد عدد عدد عدد عدد عدد بده (4)

چه مانده است در برت فقط ندای ماندولین  
چه مانده است در کفت فقط سرنگ انسولین
انسولین و واسکازین و وازلین و واجبین و جالبین و زاهدین و صاحبین و مومنین

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر (2)

آی مرد سامری خفن شدی  
در سه راه آذری کفن شدی  
ای نماد بی‌کسی ز پیچ و تاب این زمانه
چون چلانده‌اند و تو رسن شدی

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر (4)            محسن نامجو [دانلود]

 

لینک:

:: هستی از ما آلت خورده [متن کامل]

:: عقاید نوکانتی باصدای محسن نامجو [+]

:: زیرزمینی‌ها [متن کامل]

:: محسن نامجو یاغی موسیقی ایران [متن کامل]

 

پانوشت:

:: کار از وحشت گذشته، "دیازپام ده" دهشتناک است. فقط یاران راز، آنانکه اهل تیغ و رگ هستند. آنهایی که درد را مزه کرده‌اند و طعم گس زخم را چشیده‌اند. آنها که خون دماغ شده‌‌اند. می‌دانند و می‌توانند با این ترانه رمزآلود ارتباط برقرار کنند. "دیازپام ده" برای کسانی است که در تجسم جهنم خدا بر روی زمین زندگی می‌کنند.

| لينک ثابت |  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 15:38    | 

آینه و شمعدون نمی‌خوام
من لب خندون نمی‌خوام
هر چی خند‌ه‌اس واسه تو
هر چی غمه برای من

بخند و از خنده بگو
از غم بازنده بگو
روح بزرگوار تو
تلف نکن به پای من

محسن چاوشی - عصای شکسته [دانلود]
از آلبوم یک شاخه نیلوفر

 

پانوشت:

:: جدیدترین آلبوم محسن چاوشی به نام "یک شاخه نیلوفر" توسط شرکت آوای باربد از وزارت ارشاد اجازه انتشار دریافت کرده است. از ديگر آثار در دست انتشار آوای باربد باید به دل مشغولی‌ها از فرامرز اصلانی، ترنج از محسن نامجو، منتخبی از داریوش رفیعی و زمزمه‌های يک شب سی‌ساله با صدای ايرج جنتی‌عطايی اشاره کرد.

| لينک ثابت |  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 0:45   

زیر زمینی‌ها در کافه تیتر / عکس از ساتیار امامی

زیر زمینی‌ها 
از چپ به راست: محسن فرجی، محسن نامجو، علی زادمهر و حمیدرضا علاقه‌بند

 

عکس از: ساتیار امامی

| لينک ثابت |  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:30   

هر وقت که بارون می‌زنه
تو رو کنارم می‌بینم
حِس می‌کنم پیش منی
هنوزم عاشق‌ترینم

محسن چاوشی - وقتی رفتی [دانلود]

| لينک ثابت |  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:49   

محسن نامجو در کافه تیتر / عکس از ساتیار امامیدیروز محسن نامجو مهمان کافه تیتر بود. این یاغی دوست‌داشتنی آمد و نشست و از خیلی چیزها سخن گفت.

از اینکه باید سلیقه و گوش موسیقی‌ ۲۰۰ ساله‌مان را عوض کنیم. از مولوی گفت که مدرن‌ترین شاعر جهان است.

محسن نامجو شخصیتی بکر و نابی دارد. درست مثل موسیقی، تیپ و قیافه‌اش. این عجبوبه موسیقی ایران به غیر از هواداران سرسختش، مخالفان دو آتشه‌ای دارد که معتقد هستند:

"او دارد موسیقی سنتی ایران را نابود می‌کند." ولی به نظرم این افراد باید اول موسیقی سنتی مورد علاقه‌شان را مشخص کنند تا بعد بر سر لحاف مرده‌اش به جر و بحث بپردازند.

آخر می‌دانید در ایران گروه‌های مختلفی هستند که بنا بر نظر گروهی‌شان یکی از اساتید موسیقی را در راس هرم موسیقی سنتی ایران می‌دانند و بقیه دیگر اساتید را در نقش مجلس گرم‌کن در پای آن هرم بشمار می‌آورند.

فکر می‌کنید نظر طرفداران استاد شجریان، استاد مشکاتیان و استاد لطفی در مورد هم چیست؟ بگذریم داریم از محسن نامجوی خودمان دور می‌افتیم.

رضا ولی‌زاده مجری مراسم کافه تیتر بود. در قسمتی از سخنانش به نکته‌ی جالبی اشاره کرد: محسن نامجو به غیر از اینکه با موسیقی‌اش به ما رو دست زد با هر کار تازه‌اش نسبت به موسیقی خودش هم دارد  به ما رو دست می‌زند.

به نظرم ذات موسیقی محسن نامجو بر غافلگیری استوار است. البته اگر بدانید وی چه ارادتی به تئاتر و سینما دارد بیشتر او را درک خواهید کرد. در این لحظه فکر می‌کنم بچه‌ تئاتری‌ها و سینمایی‌ها از فرط خوشحالی به سقف چسبیده باشند.

خوشحال باشید که محسن نامجو اهل تئاتر و سینما و کتاب است. یعنی از جامعه خودش دور نیست بلکه در بطن آن حضور دارد. به همین دلیل است که می‌تواند به غیر از خواندن و موسیقی، ترانه‌سرای جبر جغرافیایی و عقاید  نوکانتی هم باشد.

محسن نامجو اگر اهل سینما نبود چگونه می‌توانست اینگونه از دل ما خبر داشته باشد و بگوید: "کپی پدرخوانده از آن ما." اگر جامعه‌اش را نمی‌شناخت چگونه می‌توانست فریاد بزند: "ملی‌پوش بازنده از آن ما" یا "خیابان شهید قندی از آن ما." راستی در ادامه هم گفته است: "دولت شرمنده از آن ما." لعنت به محسن نامجو که پنهان‌ترین زوایای ذهن ما را بیان می‌کند.

 

پانوشت:

:: فمینیست‌ها هنوز عقاید نوکانتی را نشنیده‌اند. در جایی از این ترانه محسن نامجو می‌‌خواند: "خانم به چی پابندی؟" یاد دیوید لینچ و صادق هدایت افتادم!

:: محسن نامجو اهل طنز است. بسیار شدید.  البته اگر معنای طنز تلخ یا گروتسک را بدانید! بچه تئاتری‌‌ها و سینمایی‌ها می‌دانند. چشمک.

:: تعداد عکاسان در مراسم دیروز از تعداد افراد بدون دوربین خیلی بیشتر بود. ولی الان هیچ کدامشان عکسها را هنوز آپلود نکردند. به خاطر همین این پست عکس ندارد! ساتیار امامی ، سینا شعبانی، محسن فرجی و ... نام تعدادی از دوستان عکاس حاضر در مراسم بود. ولی این پست هنوز عکس ندارد!

:: روزنامه لس‌آنجلس تایمز تا چند روز آینده با محسن نامجو یک مصاحبه توسط آقای رامین مستقیم انجام خواهد داد.

:: محسن نامجو تا الان ۵ آلبوم موسیقی ضبط کرده است.

:: اولین آلبوم محسن نامجو با نام ترنج مجوز گرفت و باید منتظر انتشارش باشیم.

:: در لحظه‌ای محسن نامجو جبر جغرافیایی را خواند. بغض بدجوری گلویم را گرفت. خیلی خودم را کنترل کردم که جلوی آن همه آدم بغض فروخفته نشکند. و نشکست!

:: بعد از مراسم من و محسن نامجو با هم بودیم. قدم زدیم و حرف زدیم. بعدن راجع به این راهپیمایی دونفره خواهم نوشت.

 

لینک:

:: خراباتی [متن کامل]

:: عقاید نوکانتی [+]

:: ببین جهان چگونه کرده است راست با صدای محسن نامجو [متن کامل]

:: گفتگویی بسیار جدید با محسن نامجو [متن کامل] ۱۰ اردی‌بهشت ۱۳۸۶ - خوابگرد

:: گزارش جلسه در خبرگزاری کتاب ایران [متن کامل]

:: عکس‌های مراسم از ساتیار امامی در وبلاگ کافه تیتر [+]

:: عکس‌های محسن نامجو از سینا شعبانی [+]

| لينک ثابت |  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:54    | 

شنیدم آیس‌پکت را کسی خورد برادر غیرتت کو؟
و گوشت ناگتت را ناکسی برد برادر غیرتت کو؟
دلم از قتل عام هر تازه گل افسرد  برادر غیرتت کو؟
الا یا مرتضی پس املت و آبگوشتت کو؟ برادر غیرتت کو؟

خوشا آن روز که فنی جای ما بود برادر همتت کو؟
محل آذر و تیر و خون و چای ما بود برادر همتت کو؟
دانشگاه تهران، کعبه‌ی دلهای ما بود  برادر همتت کو؟
خدایا! رفت نعمتت، نعمتت کو؟ برادر همتت کو؟

کنون یاران ما را به هات‌چاکلت و دیزین می‌برندی برادر هیبتت کو؟
به هتل نارجستان و رختخواب می‌کشندی برادر هیبتت کو؟
نشتستی روی صندلی لهستانی هی می‌خندی برادر هیبتت کو؟ 
رفت عشقت با بنز و بی‌ام‌دبلیو برادر هیبتت کو؟

 

هشتم اردی‌بهشت ۱۳۸۶
کوههای شمیران - تهران

| لينک ثابت |  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 20:9   

به آقای مهدی جامی که راه ریچارد پرل و دیک چنی از نوع نرمش را تمرین می‌کند. آقای جامی گفته‌اید: "اگر شما امروز با او [مهدی جامی] آشنا شده ايد." در جواب باید بگویم: که من شخصن شما را از سالها پیش از طریق وبلاگتان سیبستان می‌شناسم.

و یکی از کارهای من در زمانی که وبلاگ‌های مورد علاقه‌ام به روز نمی‌کنند خواندن آرشیو آنهاست. این هم یک نوع وبلاگ‌خوانی است. نوشته‌اید: "آيا شما که مثل من فکر نمی کنيد از جايی پول می گيريد که اين حرفها را بزنيد؟" در جواب باید بگویم: نه آقای جامی من حتی برای به روز کردن وبلاگم از پول توی جیبی‌ام خرج می‌کنم.

همچنین اضافه کرده‌اید: "چرا فکر می کنيد هرکس مثل شما نباشد لابد از جايی پول گرفته است؟" ولی آقای حسین باستانی در انتهای نوشته‌شان سندهای امنیتی گفته‌اند: "بديهي است که تمام آنچه گفته شد، به معني قضاوت در مورد استفاده از بودجه دولت هلند نيست: مثلا همين الآن، پروژه اي چون "راديو زمانه" که اعلام کرده از اين بودجه استفاده مي کند، پروژه ارزشمندي است و در چارچوب منافع ملي نيز حرکت مي کند."

آقای باستانی می گویند رادیو زمانه با استفاده از بودجه هلندی دارد در چارچوب منافع ملی حرکت می‌کنند. پس این تنها نظر من نیست که شما از جایی پول گرفته‌اید. ولی همین نوشته‌ی اخیر شما در هسته‌ی سختش حاکمیت ملی حکومتی را نشانه رفته است که سه دهه قبل روحی جدید در کالبد مبارزه با امپریالیسم و کاپیتالیسم دمید.

و دلسوزی برای نداشتن حجاب زنان لایه‌ اولیه نوشته‌ی شما را تشکیل می‌دهد. آیا بعد از نوشته‌تان کسی از شما نپرسید چگونه باید از خاطره‌ی این مرده ریگ انقلاب (جمهوری اسلامی) که دیگر در کار نیست خلاص شویم؟

در ادامه آورده‌اید: "شما جز برچسب زدن کاری نکرده ايد." چطور است یک بار دیگر جمله‌‌ی معروف شما را با هم بخوانیم: "ما در ايران هنوز از مرده ريگ انقلاب خلاص نشده‌ايم. اما از آنجا که ديگر انقلابی در کار نيست جز خاطره‌ای دور." می‌گویید من جز برچسب زدن کار دیگه‌ای نکردم. ولی آقای جامی نوشته‌ی شما به قدری واضح است که احتیاجی به پرچسب زدن نیست.

دو کلمه استدلال، دو کلمه برهان: به جای کلمه‌ی "انقلاب" در نوشته‌ی آقای جامی، "جمهوری اسلامی" را بگذارید. ببینید چه معنایی می‌دهد: (به نظر می‌رسد ما در ايران هنوز از مرده ريگ جمهوری اسلامی خلاص نشده‌ايم. اما از آنجا که ديگر جمهوری اسلامی در کار نيست جز خاطره ای دور.)

آقای جامی حالا من به شما برچسب می‌زنم؟ یا شما با نوشته‌تان "مبارزه با بدحجابی، کاريکاتوری از مبارزه انقلابی است." در رادیو زمانه اقدام بر علیه امنیت و حاکمیت سه دهه‌ حکومت ایران که بعضی از رفتارش قابل دفاع نیست ولی قابل اصلاح است می‌کنید؟ 

 

لینک:

:: مبارزه مضحک مهدی جامی [متن کامل]

:: عکس‌ : از shotsdaily

پانوشت:

عده‌ای از دانشجویان سینه‌چاک کاپیتالیسم دانشگاه علامه‌طباطبایی برای اینکه درسشان تمام شود و بتوانند بعد از خروج از ایران در رادیو زمانه مشغول به کار شوند لحظه شماری می‌کنند! سقف آرزویشان این است بشوند پادوی خارجی‌ها. ولی آقای جامی من اعتقاد دارم: اینجا سرزمین ما است. سرزمین پدران و مادرانمان. سرزمین بچه‌هایی که در خون خفتند تا ما بمانیم. سرزمینی که حتی با جهنم جمهوری‌اسلامی به بهشت آمریکا شرف دارد. سرزمینی که همت، باکری، چمران و صدها هزار جوان دیگر به خاطرش جان بر سر پیمان گذاشتند.

| لينک ثابت |  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:34    | 

امروز ۶ اردی‌بهشت، ساعت ۲.۳۰ در کافه تیتر غوغایی بود. هر چقدر بگویم بهمان خوش گذشت کم گفتم. وقتی میان انسان‌هایی باشی که جز خوبی به کسی کار دیگه‌ای ندارند معلوم است که باید بهت خوش بگذرد. حتی آن دوستی که امروز قبل از آنکه همه بیایند بهم گفت: "دوستی‌مان به پایان رسیده است!" ای بابا دیگر از من گذشته است که بخواهم از دست آدمها ناراحت شوم.

جمع ۶ اردی‌بهشت سال ۱۳۸۶ در کافه تیتر / عکس از یلدا معیری / برای دیدن عکس‌های دیگر هم کلیک کنید!

بگذارید فقط از خوشی بگویم. ناخوشی باشد برای بعد. کافه تیتر امروز نقطه‌ای بود روی زمین که در آن آنقدر خندیدیم که دلمان درد گرفت. از طنز سرشار کوروش ضیابری که باور کنید یک نابغه است. (وقتی داشت با استاد امرایی به انگلیسی صحبت می‌کرد همه فقط داشتند تو سکوت حرفهای این دو را گوش می‌کردند.) تا ... تک تک دوستانی که در «جمع ۶ اردی‌بهشت سال ۱۳۸۶ در کافه تیتر» حاضر بودند. همین جا از آقا بهنام و خانم صالحی، مدیران کافه تیتر تشکر می‌کنم که میزبانانی خیلی خیلی خیلی خوب و صمیمی هستند. و فواد خاک‌نژاد که ایده‌ی اصلی مراسم برای او است.

فستیوال قورباغه طلایی ۲۰۰۶ توسط فواد خاک‌نژاد (قورباغه‌باز) با یاری موسسه گل‌آقا، موسسه فرهنگی پندار، سایت جابلاگی و کافه تیتر برگزار شد. برندگان تندیس قورباغه طلایی جایزه‌های خود را از دست استاد امرایی و توکا نیستانی دریافت کردند. اسامی خوشبخترین کسانی که در کافه تیتر بودند به شرح زیر اعلام می‌شود:

۱) فتوبلاگ برگزیده: نیما افشارنادری و مهران افشارنادری
۲) وبلاگ با رویکرد فناوری اطلاعات: نیما اکبرپور
۳) وبلاگ گروهی: لیلی نیکونظر
۴) وبلاگ با رویکرد ادبیات: حسین جاوید
۵) وبلاگ با رویکرد سینما: آقای نقیبی
۶) وبلاگ با رویکرد مسائل زنان: فرناز سیفی
۷) وبلاگ با رویکرد اجتماعی: آسیه امینی
۸) بهترین طراحی وبلاگ: اکرم حصارکی برای وبلاگ برونکا
۹) بهترین سرویس دهنده وبلاگی: در این بخش به علت پیش نیامدن سوتفاوت برنده‌ای اعلام نشد
۱۰) بهترین وبلاگ مینی‌مال: به وبلاگ پالپ‌فیکشن
۱۱) بهترین وب‌سایت فرهنگی هنری: به سایت پرشین‌تونز فعلی و هادی‌تونز سابق
۱۲) بهترین مجله اینترنتی: هزارتو و زنستان
۱۳) جوایز ویژه: به پاس تلاش آیدا عزتی در ستون وب‌نورد چلچراغ و آرش غفوری و همکارانش در ستون سیاست مجازی اعتمادملی برای معرفی ولاگ‌ها. نقد اساسی وبلاگ به بزرگمهرشرف‌الدین برای مطلب: من از این وبلاگ‌های لعنتی متنفرم. به پاس تقدیر و تشکر از وبلاگ‌های تازه‌کار به سروش روحبخش. به پاس تلاش برای حرفه‌ای بودن در نوجوانی به کوروش ضیابری. به پاس اطالاع‌رسانی قوی به وبلاگ گلچین. به پاس تلاش‌های رضا شکراللهی به وب‌سایت هفتان. به پاس اطلاع‌رسانی جالب به کافه تیتر. به پاس تاسیس اولین رادیو با ادبیات وبلاگی به مهدی جامی. به پاس بحث کردن محیط زیست و احترام به طبیعت به وبلاگ مهار بيابان‌زايی فرداد دولتشاهی- همنهاد. به پاس صمیمی بودن دو عکاس در یک وبلاگ به یلدا معیری و مهدی قاسمی. به پاس مطرح کردن مسائل اجتماعی با موضوعیت مواد مخدر به کاوه مشکات. به پاس تاثیر صمیمیت وبلاگی به نوشی و جوجه‌هایش.
۱۴) بهترین وبلاگ به انتخاب بازدیدکنندگان: قصه‌های عامه‌پسند با ۱۱۷ رای.

 

اصلی‌تر از اصل:

:: جایزه‌ای که آقای سیدابادی عزیز و دوست‌داشتنی به خاطرش برنده شدند را با عرض بسیار شرمندگی به خاطر نمی‌آورم. ولی به یاد داشته باشید که آقای سیدابادی از طرف حاضرین در کافه تیتر بیشتر از دیگر برندگان مورد تشویق قرار گرفتند و نشان داند که خیلی محبوب هستند.

:: لیلی نیکونظر در هنگام دریافت تندیس طلایی قورباغه‌باز به خاطر بهترین وبلاگ گروهی یادی و تشکری هم از یکی از وبلاگنویسان موسوم به حمیدرضا علاقه‌بند کردند که همین جا از ایشان به خاطر اینکه خیلی با معرفت هستند تشکر می‌کنم.

:: از بچه‌های مرکز فرهنگی زنان هیچ کس در مراسم حاضر نبود. حتی خانم سیفی که به خاطر وبلاگ امشاسپندان با رویکرد مسائل زنان تندیس طلایی قورباغه‌باز را باید به خانه می‌بردند.

:: حضور خانم آسیه امینی و آقای سیدابادی که از محبوبیت بسیاری برخوردارند مراسم را تا چند دقیقه تحت‌الشعاع حضورشان قرار دادند.

:: توکا نیستانی یک تنه می‌تواسنت حال همه را بگیرد. البته هم تیمی ایشان استاد امرایی بودند. خیلی مخلصیم.

:: جمع ۶ اردی‌بهشت ۱۳۸۶ کافه تیتر وارد تاریخ شد. بچه‌ها ما وارد تاریخ شدیم. یوهووو.

:: آقای نقیبی وقتی برای گرفتن جایزه‌شان رفتند در میان سخنانشان یادی از کاپوچینو و گروه اول تشکیل‌دهنده‌ی آن مرحوم (کاپوچینو) کردند که ما فکرمان تا امریکا پرکشید و خود به خود یاد صنم دولتشاهی افتادیم. کاپوچینو و گروه اول به یکی از نوستالژی‌های نسل ما تبدیل شده است. نسلی که از درون متلاشی است ولی هنوز چمشانش از تصور ذرات نور می‌لرزد. جایتان خیلی خالی بود امروز در کافه تیتر خانم دولتشاهی.

:: از همصحبتی با نیما عصیان خسته نمی‌شوید.

:: جای آرش عاشوری‌نیا خالی بود.

:: فواد خاک‌نژاد به همراه بهنام قلی‌پور و بیتا صالحی خیلی خیلی زحمت کشیدند و خیلی هم خسته شدند. بچه‌ها خسته نباشید. بچه‌ها مشکریم.  

:: نمی‌توانم بگویم کدام یک از دوستان کمتر از بقیه حرف زد یعنی ساکت بودند. همه ماشالله یک پا پادکست صبح جمعه با شما بودند. بمب خنده.

:: فواد خاک‌نژاد سر درد داشت که خوب شد.

 :: استاد امرایی و توکا نیستانی که در جواب دادن اصلن کم نیاورند تا حدی که استاد امرایی بعضی از جملات را با کوروش ضیابری به انگلیسی رد و بدل کرد. ولی بین خودمان بماند کافه تیتر پاتوق بچه‌های روزنامه‌نگاری است و دست کم همه به زبان انگلیسی مسلط هستند. پس از این به بعد اگر خواستید مخفی سخن بگوید زبان آرامی یا هوسایی را انتخاب کنید. در همین راستا عبری هم پیشنهاد می‌شود. البته جلوی محمدمسیح حرف نزنید که دارد عبری یاد می‌گیرد.

:: به کافه تیتر که رفتید حتمن «وجیز» را نوش جان کنید.

:: لیلی نیکونظر خیلی خیلی شیطون است. هادی حیدری مهارت و زرنگی به خرج داد که توانست خودش را از شر شیطنت لولی لولیان دو عالم رها کند. 

:: میرزا پیکوفسکی اعتراف کرد برای اداره‌ی هزارتو هیچ پولی از هیفوس دریافت نکرده است.

:: همراه آرش غفوری خانمی خارجی بودند که به گفته‌ی کوروش ضیابری ایشان را یاد ملوان زن انگلیسی که در آبهای خلیج فارس بازداشت شده بود انداختند. در این لحظه کافه تیتر مثل تمامی لحظاتش از خنده منفجر شد.

:: جای مجید توکلی خالی بود.

:: مریم مهتدی می‌گوید: "معتقدم که هرچقدر بیشتر ناسزا به من بگویند، و هرچه‌قدر بیشتر بخواهند زیرآب‌ام را پیش دیگران بزنند،‌ یعنی که دارم کارم را بهتر از قبل انجام می‌دهم." جای تدی خالی بود.

:: تو کافه تیتر در یک جمع چند نفر خصوصی که صدایشان را حتی دیوار هم نمی‌شنید صحبت از فوکو، دریدا، ادوارد سعید، هودر و کلن رهبران فکری جبهه ضدکلنیال بود. پست‌کلنیال‌ها.

:: جای زیتون خالی بود.

:: یلدا معیری به همراه نیما و مهران افشارنادری از شکارچی‌های مراسم بودند.

:: خیلی خوش گذشت. به قول حسین نوروزی: "حتی اگه فردا روز خوبی این همه نباشه." من که تا ماهها سرشار از انرژی هستم. آی خوشی. سر خوشی.

:: یلدا معیری یک نصیحت محمدمسیح را کرد که سالها بعد این پسر ۱۷ساله‌ی استشهادی متوجه‌ آن خواهد شد. تا این پسر باشد که نرود عکس ۱۲ اسفند ۱۳۸۴ یلدا را با فتوشاپ دست‌کاری کند.

:: محمدمسیح گفت: اگر کوروش علیانی بفهمد من اینجا آمده‌ام کله‌ام را می‌کند. آقای علیانی بچه‌ها می‌گفتند فعلن شما حال مجید زهری را بگیر که داری خوب می‌گیری.

:: جای حسین نوروزی خالی بود.

:: اگر اسم عزیزی را از قلم انداختم. به بزرگواری خودشان ما را بخشند. یک وجیز مهمانم هستید در کافه تیتر.

:: کوروش ضیابری به غیر از وبلاگنویسی می‌تواند مجری طنازی هم باشد. ای‌ول ای‌ول داش کوروش ای‌ول.

:: کوروش ضیابری و کوروش علیانی دو نفر مختلف و جدا از هم هستند.

:: عکس از یلدا معیری. سایت نیمانیا.

دوست‌داشتنی‌ترین وبلاگ‌نویس‌های وبلاگستان کنار هم جمع بودند و کلی گفتند و خندیدند. خیلی خوش گذشت. جای همه‌ی دوستانی هم که نبودند خیلی خالی.

 

لینک:

:: گزارش مراسم ۶ اردی‌بهشت بهمراه عکس‌هایی دیگر پرشین‌تونز، کوروش ضیابری

:: قورباغه طلایی آرش غفوری

| لينک ثابت |  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:31    | 

از وقتی هانیه، همسرم گذاشته رفته دیگه دلم به کار نمی‌ره. بعضی از برنامه‌ها را قبول نمی‌کنم. با بعضی‌هاش بدقولی می‌کنم و نمی‌رم. یا سر مجلس خوابم می‌بره. یا می‌زنم زیر گریه.

آنونس فیلم علی سنتوری [دانلود]

مرتبط:
موسیقی متن فیلم علی سنتوری
با صدای محسن چاوشی [+]

| لينک ثابت |  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:18   

ما کاری به حکم نداریم. حکم رو کاغذ مال محکمه است. اصلیت حکم مال خداست. که مامنش ریخته و گلریزون می‌کنیم واسه کسی که آزاد می‌شه از این چار دیواری، که همه‌ی دنیا چار دیواریه.

سلامتی سه تن: ناموس و رفیق و وطن
سلامتی سه کس: زندونی و سرباز و بی‌کس
سلامتی باغبونی که زمستونش و  از بهار بیشتر دوست داره
سلامتی آزادی
سلامتی زندونی‌های بی‌ملاقاتی [+]

 

پانوشت:

 نگاه کن 
هوا هم دلش ابری است

۴ اردی‌جهنم ۱۳۸۶ خورشیدی
به تو، بی‌بی باران
که هنوز بعد از این همه عمر ما را نشناختی.

دارم Leonard Cohen - Dance Me To The End of Love  گوش می‌کنم.

| لينک ثابت |  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:23   

حمیدرضا علاقه‌بند هستم. مهدی جامی را از سالها پیش به واسطه وبلاگش سیبستان می‌شناسم. خیلی قبل‌تر از اینکه رادیو زمانه را به قول حسین باستانی با یوروهای هلندی راه بیاندازد. رادیو زمانه هنوز یک سالگی‌اش را در اینترنت جشن نگرفته است که مهدی جامی چهره‌ی اصلی خود و سایت مطبوعش را نشان می‌دهد.

"مبارزه با بدحجابی، کاريکاتوری از مبارزه انقلابی است. مهدی جامی، رادیو زمانه"

یوروها و دلارهای هلندی بالاخره کار خود را کرد و مهدی جامی که منتقدینش او را به دور از هر گونه ضدیتی با جمهوری اسلامی و انقلاب می‌دیدند حالا در برابر متنی از وی قرار گرفته‌اند که نمی‌توانند دیگر از او دفاع کنند.

لطفن اگر معنای جمله‌ی مهدی جامی را متوجه نمی‌شوید به جای کلمه انقلاب، جمهوری اسلامی بنشانید یا به کلمه انقلاب پسوند اسلامی اضافه کنید:"ما در ايران هنوز از مرده ريگ انقلاب خلاص نشده‌ايم. اما از آنجا که ديگر انقلابی در کار نيست جز خاطره‌ای دور."

این گونه است که همه‌کاره‌ی رادیو زمانه به جنگ با انقلابی می‌آید که در کمترین حالتش کاخ کاخنشینان امپریالیسم را در سه دهه قبل در ایران ویران ساخت و باعث شد سینه‌چاکان خاندان پهلوی آواره خیابان‌های آمستردام شوند.

"مبارزه با بدحجابی(مبارزه مضحک) در زمانی صورت می گيرد که تمام جامعه ايران پس از يک دوره فشار کنفورميستی در دهه اول انقلاب بتدريج خود را بازيافته و نشانه های جديد اجتماعی خود را يافته است.

متحد الشکل کردن کنفورميستی ربطی به دين ندارد. اين مبارزه ای است که می خواهد جامعه را يک شکل کند و نااميدانه از آن بازمانده است. بنابرين درست آن است که بگوييم هدف اصلی از مبارزه با بدحجابی اصلا بحث حجاب نيست. بحث حفظ قدرت مسلط است."

مهدی جامی نویسنده وبلاگ سیبستان از حلقه‌ی وبلاگی ملکوت در آخرین نوشته‌ی خود در رادیو زمانه تاب از دست می‌دهد و چهره‌ی ادبی و فرهنگی‌اش را به یک‌باره کنار می‌گذارد و در پس کلمات مثل یک پیاده نظام ارتش امریکا به نبرد با انقلاب و جمهوری اسلامی می‌رود که به خاطر بودنش خون‌های بسیاری بر زمین ریخته شده است.

"بنابرين درست آن است که بگوييم هدف اصلی از مبارزه با بدحجابی اصلا بحث حجاب نيست. بحث حفظ قدرت مسلط است."

مهدی جامی که در خواب خرگوشی به سر می‌برد از میان کلمه‌های (...مو و آرايش و جوراب و ساق پای نمايان...) نشان می‌دهد که دوست دارد زن‌ها را با مایو دو تکه در خیابان‌های تهران مشاهده کند. دقیقن مثل کسانی که در لایه‌های درونی مقاومت‌های مدنی خود فقط برای سوتین و بیکنی مبارزه می‌کنند. البته از اعضای حلقه ملکوت انتظاری بیش از این نمی‌رود. آنها که تشنه به خون انقلاب و جمهوری اسلامی هستند.  

"اگر مبارزه های اينچنانی با بدحجابی و نوار کاست و موسيقی مردم پسند و مو و آرايش و جوراب و ساق پای نمايان و از اين شمار تا کنون به جايی نرسيده ترديدی نيست که از اين پس نيز به جايی نخواهد رسيد. آنچه در اين ميان تغيير خواهد کرد مردم و رفتارهای ايشان نيست بلکه اين پليس است که ناگزير تغيير می کند."

هنوز یک روز از چت با یکی از دوستان نمی‌گذرد که به او گفتم: چهره مهدی جامی (مخالف یا موافق با جمهوری اسلامی) را باید بعد از یک‌سالگی رادیو زمانه دید. ولی انگار اسپانسرهایی هلندی و امریکایی بیش از این طاقت نداشتند که رادیو زمانه فقط در زمینه فرهنگی و هنری به دور از هرگونه مخالف‌خوانی و ضدیت با جمهوری اسلامی و انقلاب مطلب تولید کند.

 

پانوشت:

::این عکس از آنجلینا جولی تقدیم می‌شود به مهدی جامی و همه کسانی که این روزها برای دیدن مایو دو تکه، سوتین و بیکنی در تهران مبارزه مدنی به راه انداخته‌اند.

:: عکسی از بریتنی اسپرز بدون زیر بیکنی هم در این راستا تقدیم می‌شود.

:: عکس‌ها : از shotsdaily

:: یک نظر از نیچه در مورد «زن و مهارت در آرایش» سراغ دارم که جهانی را زیر و رو خواهد کرد.

:: ريشه مبارزه با پوشش دختران با آن آيين دفن کردن فرزند دختر در عصر جاهليت يکی است، مهدی جامی، سیبستان [متن کامل]

 

پانوشت ۲:

جمهوری اسلامی بعضی از رفتارش قابل دفاع نیست ولی قابل اصلاح است

به آقای مهدی جامی که راه ریچارد پرل و دیک چنی را تمرین می‌کند

آقای جامی گفته‌اید: "اگر شما امروز با او [مهدی جامی] آشنا شده ايد." در جواب باید بگویم: که من شخصن شما را از سالها پیش از طریق وبلاگتان سیبستان می شناسم.

و یکی از کارهای من در زمانی که وبلاگ‌های مورد علاقه‌ام به روز نمی‌کنند خواندن آرشیو آنهاست.

نوشته‌اید: "آيا شما که مثل من فکر نمی کنيد از جايی پول می گيريد که اين حرفها را بزنيد؟" در جواب باید بگویم: نه آقای جامی من حتی برای به روز کردن وبلاگم از پول توی جیبی‌ام خرج می‌کنم.

همچنین اضافه کرده‌اید: "چرا فکر می کنيد هرکس مثل شما نباشد لابد از جايی پول گرفته است؟"

ولی آقای حسین باستانی در انتهای نوشته‌شان سندهای امنیتی گفته‌اند: "بديهي است که تمام آنچه گفته شد، به معني قضاوت در مورد استفاده از بودجه دولت هلند نيست: مثلا همين الآن، پروژه اي چون "راديو زمانه" که اعلام کرده از اين بودجه استفاده مي کند، پروژه ارزشمندي است و در چارچوب منافع ملي نيز حرکت مي کند."

آقای باستانی می گویند رادیو زمانه با استفاده از بودجه هلندی دارد در چارچوب منافع ملی حرکت می‌کنند. پس این تنها نظر من نیست که شما از جایی پول گرفته‌اید.

ولی همین نوشته‌ی اخیر شما در هسته‌ی سختش حاکمیت ملی حکومتی را نشانه رفته است که سه دهه قبل روحی جدید در کالبد مبارزه با امپریالیسم و کاپیتالیسم دمید.

و دلسوزی برای نداشتن حجاب زنان لایه‌ اولیه نوشته‌ی شما را تشکیل می‌دهد. آیا بعد از نوشته‌تان کسی از شما نپرسید چگونه باید از خاطره‌ی این مرده ریگ انقلاب (جمهوری اسلامی) که دیگر در کار نیست خلاص شویم؟

در ادامه آورده‌اید: "شما جز برچسب زدن کاری نکرده ايد." چطور است یک بار دیگر جمله‌‌ی معروف شما را با هم بخوانیم: "ما در ايران هنوز از مرده ريگ انقلاب خلاص نشده‌ايم. اما از آنجا که ديگر انقلابی در کار نيست جز خاطره‌ای دور."

می‌گویید من جز برچسب زدن کار دیگه‌ای نکردم. ولی آقای جامی نوشته‌ی شما به قدری واضح است که احتیاجی به پرچسب زدن نیست.

دو کلمه استدلال، دو کلمه برهان: به جای کلمه‌ی "انقلاب" در نوشته‌ی آقای جامی، "جمهوری اسلامی" را بگذارید. ببینید چه معنایی می‌دهد: (به نظر می‌رسد ما در ايران هنوز از مرده ريگ جمهوری اسلامی خلاص نشده‌ايم. اما از آنجا که ديگر جمهوری اسلامی در کار نيست جز خاطره ای دور.)

آقای جامی حالا من به شما برچسب می‌زنم یا شما با نوشته‌تان "مبارزه با بدحجابی، کاريکاتوری از مبارزه انقلابی است." در رادیو زمانه اقدام بر علیه امنیت ملی و حاکمیت سه دهه‌ حکومت ایران که بعضی از رفتارش قابل دفاع نیست ولی قابل اصلاح است می‌کنید؟ 

 

لینک:

:: مبارزه مضحک مهدی جامی [متن کامل]

:: عکس‌ : از shotsdaily

پانوشت:

عده‌ای از دوستانم که دانشجو هستند برای اینکه درسشان تمام شود و بتوانند بعد از خروج از ایران در رادیو زمانه مشغول به کار شوند لحظه شماری می‌کنند! سقف آرزویشان این است بشوند پادوی خارجی‌ها. ولی آقای جامی من اعتقاد دارم: اینجا سرزمین ما است. سرزمین پدران و مادرانمان. سرزمین بچه‌هایی که در خون خفتند تا ما بمانیم. سرزمینی که حتی با جهنم جمهوری‌اسلامی به بهشت آمریکا شرف دارد. سرزمینی که همت، باکری، چمران و صدها هزار جوان دیگر به خاطرش جان بر سر پیمان گذاشتند.

| لينک ثابت |  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 22:54    | 

سند دریافت ۴۵۰۰ یورویی مرکز فرهنگی زنان از موسسه هلندی هیفوس.

امیدوارم دوستان فمینیستی که تهدید می‌کنند و اطالاعیه می‌دهند: "مرکز فرهنگی زنان هیچ کمک مالی از سازمان‌های بین‌المللی دریافت نکرده است!" و در ادامه می‌نویسند: "مدتی است شایعه ای مبنی بر کمک مالی موسسه هلندی «هیفوس» به مرکز فرهنگی زنان دامن زده می شود." 

همچنین اضافه می‌کنند: "بازار اتهام زنی و برچسب وابستگی به بیگانگان داغ و پر رونق شده است و در این میان پخش و گسترش اتهام و شایعات مالی به سازمان های زنان نیز یکی از همین ابزارهاست." در برابر سند ۴۵۰۰ یورویی پاسخگو باشند، نه برای اطلاع نیروهای امنیتی بلکه برای اطلاع مخاطبان و علاقه‌مندان مرکز فرهنگی زنان، زیرا شما همواره سعی کرده‌اید در مقابل جامعه و مردم پاسخگو باشید!

اصل سند از روی وب سایت هیفوس، احتمالا به درخواست مسوولان مرکز فرهنگی زنان حذف شده است. ذخیره سند نشان می‌دهد که بودجه مذکور تحت عنوان مرکز منابع زنان به این مرکز پرداخت شده است.

This is G o o g l e's cache of http://www.hivos.nl/nederlands/layout/set/print/partners/moretest?id=IR004 as retrieved on 8 Apr 2007 05:28:49 GMT.
G o o g l e's cache is the snapshot that we took of the page as we crawled the web.
The page may have changed since that time. Click here for the current page without highlighting.
This cached page may reference images which are no longer available. Click here for the cached text only.
To link to or bookmark this page, use the following url: http://www.google.com/search?q=cache:1ewR8jIqT2IJ:www.hivos.nl/nederlands/layout/set/print/partners/moretest%3Fid%3DIR004+women+cultural+center+hivos&hl=en&ct=clnk&cd=1&client=firefox-a


Google is neither affiliated with the authors of this page nor responsible for its content.
These search terms have been highlighted:  women  cultural  hivos 
These terms only appear in links pointing to this page: center


Partner details Print partner details


Women's Cultural Centre - WCC
IR004G -
Organisation type: Membership organisation 
Sector: Gender, Women and Development 
Founded :
Counterpart since:
2001
2004 
description:
Women's Cultural Centre is an independent, non-governmental organization, which has its origin in actions carried out in the period 1990-1991. But formally the organisation was formed in March 2001 and officially registered in July of the following year. The organisation consists of a core group of about 30 women, who meet and organise themselves around various projects and activities. They have known each other for quite some time and have been involved in women's activities for many years.

WCC's main goals can be summarised as to fight against civil injustices imposed on women and to end discrimination of women and girls in Iran. The organisation wants to raise general awareness and social consciousness on issues related to legal, cultural and humanitarian injustices, hindrances and bottlenecks.

The organisation has been involved in many activities such as festivities around the annual international women's day on March 8th, a website (www.iftribune.com) has been operational for a couple of years, workshops and seminars have been held. Members are involved in publications on wide range of subjects related to women and gender issues. Cultural activities like exhibitions, book reading and music festivals have also been organised. These festivals are also used for fund raise purposes.

Hivos supports this organisation, because it comprises a group of women, who have for many years been active in the women's movement in Iran and who have played an important role in putting women's issues at the political agenda. The organisation represents a secular, but also an older part of the movement.
 


Project details



IR004G01 - Establishment of Women's Resource Centre 2004-2005
DAC-sectors: Reproductive and sexual health (BSS)
Human rights
Strengthening civil society
Location: