تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

حمیدرضا علاقه‌بند هستم. از تهران می‌لاگم. پیش پای شما یکی از دوستان فمینیست از زنستان خبر داد که قرار است از من به خاطر ماجرای کمک‌های هیوفس به مرکز فرهنگی زنان شکایت کنند. ای‌ول. دوستان که رفتند اوین و زرشک‌پلو با مرغ خوردند. حالا قرار است من هم بروم و اوین را با یک دل سیر تماشا کنم. انگار من از هیفوس به یورو پول گرفته‌ام که الان باید بروم اوین و جواب پس دهم. 

می‌گویند: با انتشار سند علنی که نشان می‌دهد هیفوس به مرکز فرهنگی زنان کمک مالی کرده است مروج نشر اکاذیب شده‌ای. اکاذیب یعنی دروغ. اینکه بگویی مرکز فرهنگی زنان از هیفوس پول گرفته است (بنا بر سندی که در سایت رسمی هیفوس موجود بود) کجاش دروغ است؟

زنستان بعد از اینکه سایت هیفوس اقدام به حذف سند علنی کمک‌‌های مالی‌اش کرد اطلاعیه می‌دهد که مبلغ ۱۰ هزار یورو به حساب هیفوس عودت داده شده است. خوب این سند بهتر نشان می‌دهد که مرکز فرهنگی زنان از هیفوس پول دریافت کرده و بعد آن را برگشت داده است. حالا این کدام قسمتش دروغ است؟ بهتر است دوستان به آن پاسخ دهند.

اگر دوستان اطلاعیه نمی‌دادند که با هیفوس قرارداد امضا کرده‌ و در ادامه مبلغ ۱۰ هزار یورو گرفته و بعد به حساب هیفوس برگشت داده‌اند، ما از کجا باید می‌فهمیدیم که مرکز فرهنگی زنان از هیفوس پول نگرفته است؟

دوست ما می‌گوید: ازت شکایت می‌کنیم. من در جواب به دوستمان در مقابل شما که دارید گردباد را می‌خوانید با صدای بلند می‌گویم: حتمن این کا را بکنید. از قاضی، دادگاه، زندان و اوین لطفن ما را نترسانید. من از تهدید خوشم نمی‌آید. ولی از عمل چرا.

دوستان زورشان به کیهان نمی‌رسد می‌خواهند از ما شکایت کنند. دنیا را چه دیدید شاید زور ما از کیهان هم بیشتر بود. فراموش نکنید برایم کمپوت هلو بیاورید. دونقطه دی.

 

لینک:

:: تا به کی آب در هاون کوبیدن؟ فرناز سیفی
:: اطلاعیه مرکز فرهنگی زنان زنستان، در مورد کمک‌های مالی هیفوس به مرکز فرهنگی زنان

| لينک ثابت |  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 1:27    | 

ابراهیم نبوی، سید کاپیتالیستهای اهل قلم، فکاهی‌نویس مشهور معاصر در تاریخ ۱۲ فروردین 1386 در جواب مطلب طنز و دروغ سیزده هودر با عصبانیت زیاد از پروژه‌ای پرده برداشت که تمامی دشمنان حسین درخشان از اعضای آن (تشکیلات) هستند: "محو پدیده هودر از اینترنت."

 

۷۳۰ هزار یورو می‌شود ۸۷۶ میلیون تومان

قبلن هشدار داده شده بود که دشمنان حسین درخشان در یک نقطه بهم می‌رسند: "سرنگونی جمهوری اسلامی." دار و دسته‌ی حسین باستانی (روزآنلاین) به غیر از پروژه محو هودر، پروژه محو جمهوری‌اسلامی را هم با جدیت تمام دنبال می‌کنند.

کودکان دبستانی آمستردام به راحتی می‌دانند کمک مالی730 هزار یورویی هیفوس به روزآنلاین یک کم برای منتشر کردن نشریه روز زیاد است. با 730 هزار یورو خیلی کارهای دیگر می‌توان انجام داد.

کارهایی از جنس براندازی که اعضای سابق مجاهدین (خائن به) خلق، قبلن با لباس و تجهیزات نظامی در اردوگاه اشرف در صدد انجام دادنش بودند و حالا بعد از عدم موفقیت در براندازی سخت، روی به «براندازی نرم تحت وب» و «براندازی نرم خیابانی» آورده‌اند.

 

یورو بده، واسه مادرم هم طنز می‌نویسم

ابرهیم نبوی که با یوروهای هیفوس حاضر به انجام دادن هر کاری هست، چند ساعت بعد از نوشتن مطلب «دوئل در سکوت بدون اعمال شاقه» که با رجزخوانی تهدید به محو پدیده هودر کرده بود در اولین اقدام همان مطلب محو هودر را از سایتش محو کرد (هر چند هنوز نسخه‌ی آرشیو شده‌اش موجود است) تا ثابت کند گندِگوزی بیشتر نیست. رجاله‌ای که حق دارد با همه شوخی کند ولی هیچ کس حق شوخی کردن با او را ندارد.

 

از کشتن هودر تا به زندان انداختنش

ابراهیم نبوی می‌گوید: "فقط این را جهت اطلاع باید بگویم که اگر به موقع [حسین درخشان] خود را جمع و جور نکند، اصلا بعید نیست که تا یک ماه دیگر به زندان بیفتتد." دار و دسته حسین باستانی، روزآنلاینی‌ها، برای خاموش کردن افشاگری‌های هودر-ی دست به هر کاری می‌زنند. جدیدن گفته‌اند که هودر تا یک ماه دیگر به زندان می‌افتد. حتمن وقتی نتوانستند از این حربه قدیمی استفاده کنند تا چند ماه دیگر باید جنازه هودر را در یکی از اتوبان‌های پاریس یا برلین پیدا کنیم در حالی پشت فرمان بوده و جان به جان آفرین تقدیم کرده است.

 

گردباد به اوین می‌رورد

حمیدرضا علاقه‌بند هستم. از تهران می‌لاگم. پیش پای شما یکی از دوستان فمینیست از زنستان خبر داد که قرار است از من به خاطر ماجرای کمک‌های هیوفس به مرکز فرهنگی زنان شکایت کنند. می‌گویند: با انتشار سند علنی که نشان می‌دهد هیفوس به مرکز فرهنگی زنان کمک مالی کرده است مروج نشر اکاذیب شده‌ای. اکاذیب یعنی دروغ. اینکه بگویی مرکز فرهنگی زنان از هیفوس پول گرفته است (بنا بر سندی که در سایت رسمی هیفوس موجود بود) کجاش دروغ است؟ [متن کامل]

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 14:42    | 

اگر جامعه را جسم و فرهنگ [بخوانید پست‌مدرن] را همچون روح در نظر بگیریم به خوبی می‌توانیم پیامدهای به چالش کشیده شدن فرهنگ برای جامعه را در ذهن خویش ترسیم کنیم. در دنیای مدرن همه باید مثل هم فکر کنند.

البته اگر فکر نکنند که دیگر خیلی بهتر است. جامعه مدرن به جای تو فکر خواهد کرد. او به تو کوکاکولا و مک‌دونالد می‌دهد تا تو دیگر به هیچ چیز فکر نکنی. او تو را سوار بنز و بی‌ام‌دبلیو می‌کند تا تو به چیز دیگری فکر نکنی.

تو نباید فکر کنی. در مدرنیسم هیچ چیز به اندازه فکر کردن جرم نیست. پست مدرنیسم تو را به فکر کردن دعوت می‌کند و همین برای مدرنیست‌ها گران تمام می‌شود. نخستین چیزی که خرده فرهنگ‌ها در دوران جهانی شدن با آن روبرو شدند «موزاییک فرهنگی» است. موزاییک فرهنگی اصطلاحی است که داریوش شایگان برای توصیف وضع فرهنگی جوامع در جهان نو به کار برده است.

همچنین امپریالیسم فرهنگی عبارت است از اراده معطوف به همگون‌سازی خرده فرهنگ‌ها توسط یک فرهنگ. مدرنیسم به دنبال ایجاد یک فرهنگ برتر است. یک فرهنگ واحد. از ویتنام تا پاریس همه باید یک فرهنگ را قبول داشته باشند. همه باید با یک صدا فکر کنند.

با یک چشم ببینند و این یعنی امپریالیسم فرهنگی که از بازوهای اجرایی مدرنیسم است. سه جنبه کلی در مورد امپریالیسم فرهنگی شناسایی شده است: گسترش مارکتینگ، گسترش تجارت بردگی جنسی و جهانی شدن فرهنگ واحد.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 1:58   

چرا در سایت ۳۰۰ این همه اسم و لینک به سایت لگوفیش آمده است؟ این سایت http://300themovie.info برای مقابله با فیلم ضدایرانی ۳۰۰ درست شده است یا برای هر چه معروفترشدن لگوفیش؟ قرار بر این بود که پروژه‌ای باشد بر علیه فیلم ضدایرانی 300، حالا این سایت فقط دارد به معروف‌تر شدن لگوفیش کمک می‌کند. اسم لگوفیش هرجایی در سایت ۳۰۰ باشد در زیر آن لینک به سایت لگوفیش دات کام موجود است.

 

پانوشت:
به قول یکی از دوستان تبلیغ لگو فیش در سایت ۳۰۰ به فروش رفتن تی‌شرت‌های پندار یوسفی ارتباط مستقیمی دارد!

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:0    | 


عقاید نوکانتی از آن من
شقایق نرماندی از آن تو

حلاوت و بی‌صبری از آن من
عشق پانزده سانتی از آن تو
ماکارونی، تمبر هندی از آن ما
خیابان شهید قندی از آن ما
قبری که بهش می‌خندی از آن ما
ذکاوت و رندی از آن ما

ز سفره چه می‌جویی
حاتم من با خودت چه می‌گویی
خاتم من دیگه واسه چی می‌جویی
ماتم من بابا تو چه پر رویی
خاتم من

اسبتو کجا می‌بندی
بوبوی من به چی تو دل می‌خندی
کوبوی من آقا به مویی بندی
سرور من خانوم به چی پابندی
شربر من

کوکوی دو شب مانده از آن ما
کپی پدر خوانده از آن ما
خلقت ناخوانده از آن ما
کپی پدر خوانده از آن ما

دولت شرمنده از آن ما
کلفتی پرونده از آن ما
ملی‌پوش بازنده از آن ما
دولت شرمنده از آن ما

انتخاب سازنده از آن ما
شاید که آینده از آن ما

حلاوت بی صبری از آن من
هر چی تو دلت خواندی از آن تو

 

محسن نامجو [دانلود]

 

لینک:

:: هستی از ما آلت خورده [دانلود]

:: دیازپام ۱۰ با صدای محسن نامجو [دانلود]

:: تیتراژ ابتدایی ترش و شیرین [+]

:: تیتراژ پایانی ترش و شیرین [+]

:: زیرزمینی‌ها [متن کامل]

:: محسن نامجو یاغی موسیقی ایران [متن کامل]

| لينک ثابت |  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 17:13   

موسسه هلندی هیفوس در اقدامی بسیار عجولانه و سوال‌برانگیز سندهای علنی که نشان دهنده کمک مالی به مرکز فرهنگی زنان ، روزآنلاین و کانون زنان ایران است را از روی وب‌سایتش حذف کرد. ولی غافل از اینکه این صفحات در حافظه گوگل ذخیره شده است.

صفحات ذخیره شده در گوگل:

:: صفحه مرکز فرهنگی زنان   
:: صفحه کانون زنان ایران
:: صفحه روزآنلاین 

کمکهای هیفوس به موسسه‌های گوناگون در دنیا اطلاعات مخفیانه‌ای نیستند و در وب‌سایت رسمی هیفوس می‌توان با شفافیت تمام حتی از رقم دقیق این کمک‌ها مطلع شد. حالا چرا هیفوس به حذف این اطلاعات فقط در مورد بعضی‌ از کمک‌های مالی‌اش به چند موسسه خاص اقدام کرده بسیار جالب است.

یک نمونه از کمک‌های هیفوس به روزآنلاین ۷۳۰ هزار یورو است. حدس می‌زنید کمک مالی هیفوس به دخترهای میلیون دلاری ساکن تهران چقدر باشد؟

نکته بامزه‌ای هم وجود دارد. روزآنلاین با وجود کمک ۷۳۰ هزار یورویی هیفوس، باز از خوانندگانش که مايلند سهمی در پرداخت هزينه های اين نشريه اينترنتی به عهده گيرند، درخواست کرده است کمک‌های خود را به شماره حسابی در فرانسه واريز کنند.

نام گيرنده: IRAN GOOYA
نام بانک: SOCIETE GENERALE
آدرس: 27, Bd St. MICHEL, 75005 PARIS, FRANCE
شماره حساب: 00037267362
IBAN: FR76 30003 03080 00037267362 35
SWIFT (BIC در فرانسه(: SOGEFRPP
RIB (در فرانسه): 30003 03080 00037267362 35

 

پانوشت:

جنبش زنان در خيابان، پروین اردلان، زنستان برای ما فعالان اجتماعی که سياست‌های خيابانی را امری فرهنگی و تاثير گذار بر ذهن‌ها وچشم‌ها می‌ دانيم، سال گذشته نيز خالي از پيامد و بي توشه از تجربه در اين عرصه نبود. در بين فعالان و گروه‌هاي جنبش زنان که به کارجمعي و کاربست سياست‌هاي خياباني براي تاثير گذاري بر فرهنگ عمومي جامعه معتقد بودند برخي بر بزرگ‌داشت مراسمي در فضاي سربسته تاکيد داشتند، ما هم که طيفي از اين جمع بوديم به برگزاري تجمع مسالمت‌آميز و خياباني نظر داشتيم. و همين زمينه‌هاي فکري و عملي بود که تجربه جمعي بزرگداشت ۸ مارس۱۳۸۴ را میسر کرد.

آموختيم که با تاکيد بر اشتراکاتمان مي‌ توانيم سياست‌هاي خياباني در فعاليت‌هاي جمعي را پيش ببريم. چنين بود كه گروه‌ها و فعالان هم‌فکر و هم روش در دوطيف عمده قرار گرفتند و آنان که مدافع تجمع خياباني بودند و اندک‌تر، عزم خود را براي برگزاري تجمع جزم کردند. ازاين رو مصمم شديم با آگاهي رساني پيوسته سياستي خياباني را در حداقلي ترين، اما عمومي ترين شکل آن جستجو کنيم.

این نوشته‌ی خانم اردلان را بخوانید تا با «جنبش خیابانی زنان» بیشتر آشنا شوید.

کامنت‌های بالاترین درباره «دخترهای میلیون دلاری و هیفوس» را از دست ندهید.

| لينک ثابت |  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 22:27    | 

یادداشتی بر پست کلنیال کولاژی از چهار کامنت متفاوت از امنزیاک، که با هم قاطی شد (بدون اینکه حتی کلمه‌ای حذف شود) و فرانک اشتین‌وار توسط حمیدرضا یک‌هو اینجا به سبک مری شرلی و کیهان ظاهر شد، تیتر مطلب و میکسر کردن کامنت‌ها از گردباد است.

 

حمیدرضا جان یک کم زیادی احساساتی نوشتی و یک طرفه به قاضی رفته‌ای. این حس نوستالژی خسته و ناسیونالیسم بچه خاک پاک ایرون (نه ایران!) هم درست مثل همان دماغ عمل کرده، از این سوی بام افتادن است. من زیاد با این قضیه موافق نیستم که آدم حتما باید دم‌پختک و ترشی بخورد یا آبگوشت بزند و بوی عرق بدهد تا با مرام باشد و بفهمد چرا جوانهای ایرانی رفتند و کشته شدند، که رفتند به خاطر آرمانهایشان(و نه فقط در راه میهن). و حتما هرکسی هم که به سرو وضعش می‌رسد برود درجا بمیرد. برای فهمیدن کافی است هرکسی یک سرسوزن شعور داشته باشد که تن آدمی شریف است به جان آدمیت... .

ایرانیهایی را دیده‌ام که وسط خیابانهای رم و پاریس ویار قرمه‌سبزی یا گوشت‌کوبیده می‌کنند چون حس بامرامی و بچه ایران بودن یقه‌شان را چسبیده و باعث شده که ورای قرمه‌سبزی را که دوسه هزار سال تاریخ و تمدن است نمی‌بینند. حتی به خودشان زحمت نمی‌دهند که غور و تحقیق کنند و تمدن و فرهنگ دیگران را بشناسند.

هر کس که از ما نیست بر ماست! اینها درست مثل همان دماغ عمل کرده‌اند که لاته می‌خورند غافل از اینکه قد سر سوزن نمی‌داند که لاته به زبان ایتالیایی یعنی شیر(حالا هر کوفتی که در ایران به عنوان لاته سرو می‌کنند از خودشان درآورده‌اند)! و خوب من لاته نخورده‌ام هنوز ولی شلافه هم نیستم!!! ما قوم متظاهری هستیم. ریا از وجودمان لبریز شده و بافتهایمان را پوسانده است. گوشت خوک نمی‌خوریم و باید حتما ذبحمان اسلامی باشد ولی به دخترهای بلوند رومانیایی صد دلار پول می‌دهیم برای سکس اینال و اورال و ... .

یا کلاه همین هم‌وطنهای نازنینمان را در سه سوت بر‌می‌داریم اما حتما وسط کنفرانس بین‌المللی باید جانماز پهن کنیم و نمازمان را بخوانیم که مبادا...! لاته می‌خوریم ولی کریم‌خان زند را نمی‌شناسیم چه برسد به همت را. چه می‌گویم لاته می‌خوریم و نمی‌دانیم چه گهی میل می‌کنیم! عشق مرام ایرانی و میهن پرستی خفه‌مان می‌کند ولی در اولین فرصت چمدان می‌بندیم و پناهنده کانادا می‌شویم. گفتنی زیاد است.

حمیدرضای خوب و عزیز. من نه اینوری هستم و نه آنوری! در خط کشی شما یا آدم وطن‌فروش است،خایه‌مال چنی و پرل و ... یا باید حسین فهمیده باشد و زیر تانک برود. من نه این هستم و نه آن. من نه دلم می‌خواهد کسی سرنگون شود و از بین برود و نه دلم می‌خواهد بمبی سر کسی ریخته بشود تا من بروم و بجنگم تا قهرمان باشم یا شهید.

به کسی هم بدهکار نیستم و از کسی هم طلبی ندارم. انقلاب نکرده بودم، به قول اخوان انقلاب ما را کرد! زمان جنگ هم بچه بودم. باور کن کتاب امپراطوری نگری را من هم خوانده‌ام. و حتما می‌دانی که نگری و شاگردش هارت نویسندگان این کتاب یک زمانی کمونیست بودند (بعد آتونومیست شدند و بعد آنارشیست و حالا هم نیست!) از همانهایی که پدر من سند منگوله‌دار ایران را جلویشان گذاشت و گفت امضا کن!

البته پدر من در زمان خودش نزدیک بود به خاطر همراه داشتن عکس امام خمینی بلاهایی سرش بیاید. همان اوایل... . ولی آدمها خوشبختانه از هم متفاوت هستند، با دیدگاهها و تفکرها و برداشتهای متفاوت راجع به همه چیز. گوسفند نیستند که بشود همه را در گله‌های مختلف گذاشت و زیر کتابهای سرخ و سبز و زرد و...  جمع کرد.

روز به روز پیشرفت می‌کنند و رو به جلو می‌روند. تابوها می‌شکند و معیارها و آرمانها و خیلی از چیزها عوض می‌شوند. البته اگر از قدرت تجزیه و تحلیل شخصی برخوردار باشند و دربست حرفهای کتابها را نپذیرند!حرف زیاد است....ولی بی‌خیال...بحث بیهوده‌ایست... . ضمنا من سینمای کیمیایی قبل از انقلاب را دوست دارم و یکی دوتا فیلم بعد از انقلابش را. به جای امپراطوری نگری، امپراطوری را از دیدگاه سمیر امین و جیمز پتراس بخوان... .

حمید جان، من هی سعی می‌کنم از این بحث فرار کنم ولی نمی‌شود. توی پست قبلی هم نوشتم در وبلاگم. حتی اگر زرشک پلو با مرغ هم سرو کنند، زندان زندان است و زمانه عوض شده و جدیدا کسی را به خاطر افکار و عقایدش زندانی نمی کنند.

باطبی حتی اگر بیرون زندان برای جورج بوش دستمال یزدی هم بیندازد، کتک خوردن و زندانی شدنش را توجیه نمی‌کند(نه امروز، این هشت سال عمری که از او رفت.) اوین سیاسی هم باید درش تخته بشود، بیمارستان نیست که سرویسش بهتر شده باشد یا بدتر! از طرفی با براندازی و انقلاب مخملی و این کس و شعرها هم مخالفم، انتخابات هم با وجود قلبی آکنده از اندوه(!) رفتم رای دادم خبر مرگم، ولی اگر جنگ بشود نمی‌روم بجنگم، چون خیری از کسی ندیدم که شرش را متحمل بشوم و سرباز احمدی نژاد دیوانه نیستم.

ولی باز با این وجود ترجیح می‌دهم خودمان موضوع را در داخل حل و فصل کنیم تا هر پوفیوزی نخواهد بیاید و از خارج برایمان تعیین و تکلیف کند. از طرفی حسین درخشان را چون فقط بخاطر منافع شخصی خودش حرف می‌زند و آدم فرصت طلبی است و سوای این حرفها، قدرت تحلیل درست و حسابی و شخصی از کس و شعرهایی که می‌خواند را ندارد، قبول ندارم.

فردا اگر یک کتاب دیگری خواند، کاملا با یک تئوری متفاوت و حال کرد و دید برایش سود شخصی دارد، وارد ورژن شش می‌شود! خوشم آمد که رفت اسرائیل و این تفکر دوستی‌اش با اسرائیل را پسندیدم، ولی این احمق در عکسها و ویدئوهایش فقط خودش را نشان می‌داد! و می‌گفت‌: من! می‌بینی؟ من نه این هستم و نه آن! حالا تو هی بزن! لکن، یک جایی هم برای آدمهای دیگر در این خط‌کشی باز کن.

ببخش که پرحرفی کردم؛ اما یادت باشد این حس ناسیونالیسم هودری درست از همان جنس لاته است. دروغ و ریا و تظاهر به چیزهایی که نیستیم و ته ته‌اش شاید اگر می‌فهمیدیم چه هستند شاید دلمان نمی‌خواست که باشیم! پاینده باشی.

امیرحسین قربانی

 

پانوشت:

:: حمیدرضا جان این یادداشتی بر پست کلنیال نیست و نبود، کولاژی بود از چهار کامنت متفاوتی که من برایت گذاشتم، گمانم زیر دو سه تا مطلب متفاوت. که با هم قاطی شد و فرانک اشتین‌وار اینجا ظاهر شد! حالا من منظور شما را نمی فهمم از این کار ولی کاش یک توضیحی می‌نوشتی. ملت فکر نکنند من یک‌هو(!) این نوشته درهم برهم را در وبلاگ شما پست کرده‌ام! خیلی کیهانی بود. مرسی.

امیرحسین قربانی

:: امیر جان حقیقتش را به خواهی خیلی دوست داشتم آن چند کامنت شما را پای نوشته‌های مختلفم را یکجا توی یک پست برای خودم داشته باشم.

حمیدرضا علاقه‌بند

| لينک ثابت |  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:21    | 

فمینیست‌های ایران باید به سربازی بروند، مگر کمتر از آن زن اسیر شده‌ی ارتش انگلیس هستند؟

 مرتبط:

:: عکس فی ترنی خبر سازترين زن ارتش انگلیس با لباس نظامی بهمراه همسر و فرزندش [متن‌کامل

:: چیزیمیست می‌شویم، یک چیز جالبی در این مورد هست، و آن اینست که این خانم که به آبهای ما تجاوز کرده، سال 2002 ازدواج هم کرده و یک دختر کوچولو هم دارد و جالبتر از آن این است که ایشان سرباز ارتش هست و درجه‌دار هم حساب می‌شود. چطور زن بچه‌دار انگلیسی می‌تواند به آبهای ما تجاوز بکند آنوقت شیردخترهای سیبیلوی ما ... . [متن کامل]

| لينک ثابت |  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 15:11    | 

قهوه را که باید
تلخ نوشید
بی‌شیر و شکر
سیاه
آرام و رام
با سیگاری که بیشتر
روی جاسیگاری دود می‌شود
و باید قطر قطر
کتاب های قطور را
آلوده به ویروس ایسم
در جغرافیای خود بزرگ‌بینی
به دور هم بودن
در کافه‌ای تاریک
سنجاق کرد
و خون غرور از نوع دیگری بودن را
باید با انجماد سرنگ فاصله
برای خاص بودن
به خود یا دیگری
تزریق کرد
آری
این همه را باید
به هر که از ما نیست
تحمیل کرد

مهرنوش [+]

| لينک ثابت |  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 2:44   

این روزها طیف دشمنان حسین درخشان بسیار گسترده شده است. از دخترهای میلیون دلاری ساکن تهران تا ابراهیم نبوی، نیک‌آهنگ کوثر، مهدی خلجی، شیرین عبادی، رضا پهلوی، مهرانگیز کار، عباس فخرآور، حسین باستانی، میلانی، اکبر گنجی، آذر نفیسی، رامین جهانبگلو، علی افشاری و... . 

لپ کلام «وطن‌فروشان و تن‌فروشان» این روزها از دشمنان حسین درخشان به حساب می‌آیند. همان‌ها که سر در آخور کاپیتالیسم دارند و جاده صاف‌کن امپریالیسم هستند. کسانی که از راه خیانت به ایران به نون و نوایی رسیده‌ و می‌خواهند برسند. از این ناراحتند که چرا هودر دست به افشای روابط پنهان و افلاطونی آنها با «جبهه ضدایران» زده است. خائنینی که برای چند دلار بیشتر حاضر هستند وطن و تن را یکجا بفروشند.

 

روح‌الله خمینی قهرمان همه‌ی آزادیخواهان است

وقتی هودر در تاریخ اول مارچ ۲۰۰۷ مطلب «پست‌کلینال بودن: چرا خمینی قهرمان شده است؟» را نوشت، لکاته‌ها و رجاله‌ها همچون خر در گِل ماندند. اصلن نتواستند کلمات کلنیال و پست‌کلنیال را هضم کنند. نتواستند ببینند که یک نفر در هزاره‌ی سوم با قدرت فریاد می‌زند که خمینی قهرمان من است.

"روح اله خمینی نخستین مسلمانی است که جرات این خوانش پست کلنیال و پست استراکچرالیست را نه تنها در تئوری دارد، بلکه در عمل هم امکان‌پذیر بودن آن را نشان می‌دهد و با ويژنی استثنایی حکومتی را معماری می‌کند که هم جمهوری است و هم اسلامی، و حداقل توانسته برای ۲۸ سال دوام بیاورد، و آرام آرام نه تنها مشروعیت و کارایی داخلی‌اش را بالا ببرد، بلکه بیش از همیشه سلطه‌ی قدرت کلنیال را در منطقه‌ی دور و برش به چالش بگیرد."

واژ‌ه‌های کلنیال و پست‌کلنیال برای وطن‌فروشان نا ملموس و نامفهوم است. برای همین رفتند در وبلاگهایشان نوشتند: "هودر با در آمیختن کلمات می‌خواهد منتقدینش را سردرگم کند." دشمنان ایران، همان‌ها که از راه وطن‌فروشی روزگار می‌گذرانند تشنه‌ی خون کسی هستند که این کلمات را نوشته است:

 "خمینی برای من از این زاویه قهرمان است. و دنیا هنوز زود است که این را بفهمد. بخصوص که قدرت کلنیال، تصویر او را به عنوان رهبر بی‌مانندترین حرکت سیاسی پست‌کلنیال‌‌ در جهان، بخاطر ماجرای گروگان‌گیری و فتوای سلمان رشدی به گند کشیده است. ولی ۲۰، ۳۰ سال دیگر وقتی دنیا از تسلط پروپاگاندای هرروزه‌ی آمریکا بیرون بیاید، خمینی را به عنوان یک قهرمان بی‌رقیب پست کلنیالیزم خواهد پذیرفت."

با اینکه هودر در انتهای مطلبش یادآوری می‌کند: "در این نوشته بجای کلنیالیزم یا پست کلنیالیزم می‌توان از امپریالیزم یا پست‌ امپریالیزم هم استفاده کرد." ولی نوچه‌های کاپیتالیست و جاده صاف‌کن‌های امپریالیست باز خودشان را به نفهمی می‌زنند. چون دوست ندارند چشم از دلارهای سبز رنگ بر دارند و تازه تشنه به خون هودر هم می‌شوند.

 

سوءقصد به جان حسین درخشان 

یک خط نامرئی دشمنان حسین درخشان را بهم وصل می‌کند. همه‌ی دشمنان هودر از مخالفان (سرسخت و نرم) جمهوری اسلامی هستند. و اسم رمزشان هم «سرنگونی جمهوری اسلامی» است. تنها فرق این دشمنان با هم، فقط در نوع براندازی که به آن اعتقا دارند هست. عده‌ای طرفدار براندازی نرم و شماری دیگر طرفدار براندازی خشونت‌بار هستند.

در هر صورت دشمنان هودر در یک نقطه بهم می‌رسند. اینکه جمهوری اسلامی نباید بر سر قدرت باشد. حالا حسین درخشان یک تنه در مقابل این خائنین به ملت و کشور ایستاده و دارد از ایران و ایرانی دفاع می‌کند. به همین خاطر باید نگران جان حسین درخشان باشیم. نکند دشمنانش قصد جانش را بکنند.

| لينک ثابت |  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 0:3    | 

      قطعه‌ای کوتاه از اولین آلبوم هودر  (فرمت Mp3)

مراسم معرفی اولین آلبوم موسیقی حسین درخشان در کداک‌تیاتر شهر لس‌آنجلس و با حضور بسیاری از افراد مشهور برگزار خواهد شد. Ap گزارش داد: قرار است پاریس هیلتون به عنوان اولین کسی که این آلبوم را پیش خرید کرده در این مراسم به صورت نمادین iPod ی که موسیقی هودر بر روی آن قرار دارد را روشن کند. کمپانی فرانسوی Buda musique تا اواخر تابستان ۲۰۰۷ و در روز ۱۱ سپتامبر اولین آلبوم موسیقی حسین درخشان را وارد بازار جهانی خواهد کرد.

هودر که در تعطیلات در سواحل اقیانوس آتلانتیک شمالی به سر می‌برد در گفتگویی با کریستین امان‌پور از Cnn گفت: "چند ماه است که دارم روی یک آلبوم موسیقی تلفیقی ایرانی-غربی کار می‌‌کنم که تا حالا نظیر آن را کسی نشنیده است. کار به جاهای خیلی خوبی رسیده و قرار است تا شش ماه دیگر ناشرم که یک شرکت صفحه‌پرکنی و پخش فرانسوی هست آن را بیرون دهد." در همین رابطه هجوم طرفداران هودر به سایت iTunes و پیش‌خرید این آلبوم، منتقدان حسین درخشان را به تحیر وادار کرده است. 

| لينک ثابت |  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 13:51   

:: پرتاب نارنجک دستی به طرف سفارت انگلیس در تهران فارس‌نیوز

:: هزاران دانشجو در اطراف سفارت انگلیس در تهران بازتاب

تا ديوار سفارت يك يا حسين ديگر باقی است. در تجمع بعدی سفارت به دست برادران و خواهران انقلابی خواهد افتاد.

| لينک ثابت |  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 18:41   

ما راست قامتان جاودانه‌ی تاریخیم

مراسم تسخیر سفارت انگلیس در تهران (انقلاب‌ســــوم) و بازگشت باغ قلهک به خاک پاک میهن از ساعت ۳ بعدازظهر روز یک‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۶ در چهاراه استانبول، خیابان منوچهری مقابل لانه روباه پیر برگزار می‌شود. حضور سروران گرامی، برادران و خواهران انقلابی موجب ترس دشمن و آرامش وجدان تسخیرکنندگان سفارت امریکا در تهران خواهد شد.

:: حضور اطفال (نئوروشنفکران، جماعت کاپیتالیستهای اهل قلم و متولدین دهه شصت) در این مراسم ممنوع است. برای این عده روشنفکر کافه‌نشین مراسمی در کافه شوکا واقع در خیابان گاندی و تمامی شعبات آیس‌پک و بستنی رابینز در خیابان‌های شمال‌شهر تهران برقرار است.

 

مرتبط:

باستناد سكوت مويدانه مجامع بين‌المللي در جريان قضاياي كنسولگري‌هاي ايران اسلامي در اربيل و بصره و محرز بودن دخالت‌هاي اخير مزدوران انگليسي در خرابكاري‌ها و انفجارات خوزستان و حمايت همه جانبه آنان از اشرار در اقصي نقاط ميهن به ويژه سيستان و بلوچستان، ‌جهان بايد در انتظار «نسخه انتقام» فرزندان ایران و اسلام و ثمره چيني ازخوشه خشم كاشته شده غربي‌ها در اقصي نقاط جهان باشد. شوراي به اصطلاح امنيت كه آبروي مجامع بين‌المللي را بواسطه تبديل شدن به آلت دست استعمارگران تاريخي به شدت از بين برده است به جاي محكوميت متجاوزان انگليس به حريم آبي كشور ما، به دل‌سوزي براي 15 متجاوز مسلح و نظاميان مهاجم آن كشور مي‌پردازد.


انتظاري جز اين از آن شورا كه در برابر گروگانگيري ديپلمات‌هاي كنسولگري ايران در اربيل و بغداد هيچ تحركي از خودشان نشان نداد و در رهايي آنان از چنگال دژخيمان آمريكايي حركتي ملموس و منتج به نتيجه نداشته است نداشته‌ايم. دولت‌هاي محترم تركيه، عمان،‌استراليا، اسپانيا، ژاپن و .. كه هر يك به نحوي براي به اصطلاح «شفاف سازي فضا» تلاش مي‌كنند بايستي وجهه همت خود را مصروف كسب خبر از وضعيت سلامتي و آزادي ديپلمات‌هاي ايراني در بند گروگانگيران آمريكايي كه در اربيل و بغداد ربوده شده‌اند بنمايند و صداقت و خيرخواهي خود را با آزادي آن عزيزان به اثبات برسانند. [متن کامل بیانه تسخیر سفارت انگلیس]

 

پانوشت:

تمام شخصیت‌ها و رویدادها و صحنه‌های این پست خیالی است. هرگونه شباهت احتمالی بین آنها با آدمها و رویدادهای واقعی که قرار است در چند ساعت آینده به وقوع به پیوندد مطلقن تصادفی است.

| لينک ثابت |  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 12:35    | 

مرز در عقل و جنون باریک است
کفر و ایمان چه بهم نزدیک است
عشـــــق هم در دل ما ســـردرگم
مثـــــــــل ویرانی و بـــــهت مردم

گیســـــویت تعزیتی از رویاســـــت
شب طولانی خـــون تا فرداست
خون چرا در رگ من زنجیر اســـت
زخم من تشنه‌تر از شمشیر است

مــــــستـم از جام تـــــهی حیرانی
بــــــــــاده نوشیده شده پنهانی
عشق تو پشت جنون محو شده 
هوشـــیاریست مگو سلب شده

من و رســـــــوایی و این بار گنـاه 
تو و تنــــــــهایی و چشم سیاه
از من تازه مسلمـــــان بگذر بگذر
بگذر از سر پیمـــــــان بگذر بگذر

دل دیوانه به دین عشق تو شد 
جاده ی شک به یقین عشق تو شد
مستـــــــم از جام تهـــی حیرانی
باده نوشیـــــــده شده پنهـــــانی

افشین یدالهی

و صدایی که این خطوط رازآلود را می خواند [+]

| لينک ثابت |  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:43   

ورزشگاه آزادی، دربی شصت و یکم پرسپولیس و استقلال، اسکوربردی که نوشته است: مرگ بر انگلیس.

جمعه دهم فروردین ۱۳۸۶ ورزشگاه آزادی، دربی شصت و یکم پرسپولیس و استقلال، اسکوربردی که نوشته است: مرگ بر انگلیس.

 پانوشت:

:: ایران از ماهها قبل نقشه دستگیری سربازان ارتش انگلیس را کشیده بود. گذاشت وقتی ناوگان جنگی انگلیس وارد آبهای خلیج فارس شد نقشه‌ی چند ماه پیش را رو کرد. به این می‌گویند سیاست. حالا کون انگلیس آتش گرفته است «چرا از ایران رو دست خورده است؟»  وقتی روباه پیر در تله می‌افتد.

| لينک ثابت |  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 23:44   

:: تنهایی [دانلود]

:: خیانت [دانلود]

:: آنونس فیلم علی سنتوری [دانلود] ورژن ۱ [دانلود] ورژن ۲

 

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمی‌فهمه
چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلی‌ها
خیلی دلم گرفته از خیلی‌ها
نمونده از جونی‌هام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جونی

تنهای بی‌سنگ صبور
خونه‌ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی راه چاره نیست
اگر هیچ کس نیومد
سری به تنهایی‌ات نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش

 

 

 

:: دو قطعه موسیقی از فیلم علی سنتوری به کارگردانی: داریوش مهرجویی با بازی: بهرام رادان و با صدای جاودانه‌‌: محسن چاوشی.

:: به علت استقبال بسیار زیاد، لطفن در ساعات خلوت‌تر برای دانلود مراجعه کنید. مخلصیم.

| لينک ثابت |  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 2:3   

حمیدرضا علاقه‌بند هستم. از یک جایی در این جهان می‌لاگم. در اولین روز سال ۱۳۸۶ خورشیدی. دیشب یک نفر آلبوم 2007 جنیفر لوپز را بهم هدیه داد. با بوکلت اوریژینال. اسمش هست "Como ama una mujer" حالا من و جنیفر داریم با هم عشق بازی می‌کنیم. وسط عشق‌بازی با جنیفر دوست دارم به سبک مهتاب بگویم از سال ۱۳۸۵ چه تجربیاتی کسب کرده‌ام؟

۱) در سال ۱۳۸۵ تمام کتاب‌های هابرماس، چامسکی، فوکویاما را که به زبان فارسی ترجمه شده بود خواندم. حالا با این همه معلومات که به معلومات قبلی اضافه شده است در آغاز سال نوی خورشیدی اعلام می‌کنم که شدیدن طلبه شده‌ام پیشگویی کنم. البته در دنیای مدرن به پیشگوهای قرون وسطی می‌گویند: "نظریه‌پرداز".

۲) در اواخر سال ۱۳۸۵ با دو مکتب فکری جدید آشنا شدم به نام "کلنیال و پست‌کلینیال". کلنیال(Colonial) پارادایمی است که در آن روایت (Narrative) و دید (Point of view) را قدرت کلنیال (Colonializer) قبضه کرده است. آدم‌ها و کشورها خودشان را در سایه‌ی این روایت تعریف می‌کنند و جهان پیرامون را هم از آن دیدگاه می‌بینند. پست‌کلنیال (Post-colonial)، در مقابل، پارادیمی است که در آن روایت و دید آدم‌ها و کشورها از سلطه‌ی قدرت کلنیال بیرون است.

۳) در زمستان ۱۳۸۵ تصمیم گرفتم از وبلاگ گردباد دات کام با بیش از ۲۰۰۰ نفر در روز (بدون اینکه آپ کنم، یعنی خواننده‌ی ثابت) بازدیدکننده به وبلاگی که غیر از چند نفر از رفقا از وجودش خبر ندارد بیایم. این نشانه‌ی یک جهش فکری است. به نظرم تعداد زیاد خواننده‌ی گردباد نشان از درپیت شدن من، فکرم و نوشته‌هایم داشت. پس تصمیم گرفتم بیایم و از زیر صفر شروع کنم.

۴) در پاییز ۱۳۸۵ با یک دختر که همکلاسم است دوست شدم. از مرز دوست داشتن همدیگر رَد شدیم. بعد تصمیم گرفتیم همدیگر را فراموش کنیم. اشتباه کار آنجایی بود که زیاد همدیگر را تحویل گرفتیم.

۵) در سال ۱۳۸۵ به این نتیجه رسیدم: اگر در آشویتس حتی یک نفر کشته شده باشد این جنایت بر علیه بشریت است. و اگر کسی بخواهد کشتن آن یک نفر را کتمان کند دشمن بشریت است.

| لينک ثابت |  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 15:58    |