تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

شمع‌ها را خاموش کردند، شمع دان‌ها را شکستند، با طلوع خورشید چه خواهند کرد؟
| لينک ثابت |  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:36    | 

دم سفارتِ امریکا در تهران با مشت‌های گره کرده در حال سردادن شعار مرگ بر امریکا و ندای الله اکبر بودیم که یهو کمرم سوخت و افتادم روی زمین که یکی از برادران گفت: ببخشید داشتم شوکر امتحان می‌کردم یهو هلم دادن خوردم به شما.

| لينک ثابت |  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:0    | 

بگو: باتوم، شوکر، پنجه بوکس را محکم‌تر بزنند تا یادم نرود هنوز زنده‌ام.

| لينک ثابت |  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:29    | 

به خاطر بیار رفیق آن روزها که توی تلویزیون سیاه و سفید چارده اینچ خودمان صحبت عشق بود و عشاق کهن. به خاطر بیار رفیق آن روزها که کاخ ستم گشته بود زیر و زبر. به خاطر بیار رفیق آن روزها که "نه شرقی نه غربی" برای خودش حرمتی داشت، به خاطر بیار رفیق آن روزها که بر فراز سفارت امریکا در تهران پرچم پیروزی نصب کردیم که رویش نوشته بود: امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. به خاطر بیار رفیق آن روزها که سنگر بود، پنت هاوس نبود.

به خاطر بیار رفیق آن روزها ما با بزرگترین ابرقدرت تاریخ در افتادیم. به خاطر بیار رفیق آن روزها که تعلیم و تعلم عبادت بود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که بوف کور بود، زنجیره‌ای نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که همت ابراهیم بود، اتوبان نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که دل دار بود، سرکار نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که پنجه خونین بود، بوکس نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که اذان از آن بود، از این نبود.

به خاطر بیار رفیق آن روزها که بستنی مشتی بود، آیس پک نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که جهاد اکبر بود، مجازی نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که جان وین بود، وو نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که آرمان آرمان بود، آرمانی نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که کوچه خاکی بود، آسفالت نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که راه قدس از کربلا می‌گذشت. به خاطر بیار رفیق آن روزها که وضو در فرات نماز در قدس.

| لينک ثابت |  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:17    | 

رایش سوم پیشوای آلمان آدولف هیتلر صدای رژه سربازها، طبل بزرگ، موسیقی حماسی در اوج آغاز می‌شود، ریتم موسیقی بر اساس ضربه پای چپ سربازها که به زمین می‌خورد به گوش می‌رسد.  

رایش سوم به زبان آلمانی در حال موعظه است: "آیا شیر با حلزون برابر است؟"

موسیقی، رژه سربازها و صدای هیتلر می‌خواهد خونت را به جوش آورد: "طبیعت حق سروری و آقایی را به نیرومندترین ملت ارزانی می‌دارد. چنین ملتی باید سلطه یابد و فرمان راند."

صدای سربازها در نورنبرگ با "های هیتلر" گفتن سخنان پیشوایشان را تایید می‌کنند، موسیقی ول کن نیست.

می‌خواهی از خیر گوش دادن به این قطعه موسیقی بگذری ولی توانی نیست، معلوم نیست سبک موسیقی چیست؟

صدای ارگ کلیسا و گروه کر قرون وسطایی به گوش می‌رسد، احساس می‌کنی این صدا از تار و پود تاریخ می‌آید، به راستی زبان آلمانی زبان تئاتر است، پیشوا فریاد می‌زند: "انسان در نبرد جاوید عظمت یافته است و تنها در صلح جاوید از میان می‌رود." 

موسیقی حماسی از اوج هم فراتر می‌رود، صدای سربازها که سخنان پیشوا را تکرار می‌کنند: " همه خطر را می‌دیدیم، ما از آن فرار نمی‌کنیم بلکه به قلب آن هجوم می‌بریم، همه به یاد دارند که این سربازها بودند بدون اینکه ضعف و سستی از خود نشان دهند تا جان در بدن داشتند جنگیدند و تا زمانی که نژاد ژرمن پاینده است خاطره این سربازان غیور را از یاد نخواهد برد."

| لينک ثابت |  شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:26    |